The first 200 lines.
ALI.68 :ترجمه و زيرنويس Forums.AnimWorld.Net
! ساکت شو دیگه ، پیری
! ساتسوکی
! باورم نمیشه
! اصلاً منُ درک نمیکنه
! اون پیری
! پیری ! لعنتی ! پیری
! تو روحش
کاری داری ؟
. عکس خوبی میشه
اول اجازه نمیگیری ؟
. متاسفم
، وقتی با یه صحنه ی خوب مواجه میشم
. غرائزم به عنوان یه عکاس ، بیدار میشن
. چندش آوری ، اوجی سان
اوجی سان = عمو ، آقاهه
. خب ، این برام یه شوکِ
. فکر میکردم هنوز تو سنُ سال " اونی سان " باشم
اونی سان = برادر بزرگ تر ، داداش
میخوای منُ استخدام کنی ؟
هه ؟
. برای ترک کردن خونه ، میخوام پول جمع کنم
. نه ممنون
. جرأت ندارم با یه دختری که هنوز سینه بند ورزشی میپوشه ، کاری کنم
خب چقدر ؟
! یه تخفیف بهمون بده
... خب ، بزارین فکر کنم
خب یکی چطوره ؟
. دارم رو سر مالم میزنم
هاه ؟ 100 ین ؟
. خیلی گرونِ ، اوجی سان
جون من ؟
. خب من یه حرفه ایم دیگه
... ضمناً
. بهترین بخششم از اینجا شروع میشه
اوهانا ؟ اون فسقلیِ هست ؟
. اگه اون کارکتر اصلیِ ، نمیخوام بخونمش
درسته ؟
. آره
چی ؟
! خوب گوش کنید
، بهترین بخشش درباره ی اوهانا چان اینکه
وقتی موهاشُ میبنه خیلی جذاب تر و بالغ تر به نظر ــ
. ممنون برای تحسینت
! گندش بزنه ، اوهانا پیداش شد
! واقعیشُ نمیتونم تحمل کنم
! منم
واقعیشُ نمیتونم تحمل کنه " چی بود ؟ "
... بیخیال اوهانا چان ، نباید توی کار من دخالت میکردی
! این
این همون چیز اِروتیک جدید نیست که ، توی رستوران نوشته بودی ؟
. خب ، تازه کارشُ تموم کردم ، بخاطر همین میخواستم به بقیه قرض بدم
قرض بدی ؟
. درسته
. من این شاهکار هنری رو به خواننده های مشتاقش تحویل میدم
. خوب گوش کن ، تاریخ قرض دادن کتاب ها به دوران کهن برمیگرده
... اول با رویاها شروع میشه
! غلط کردم
. باورم نمیشه بازم از این چیزا نگه میداره
. من میخوام بدرخشم
میخوام بدرخشم ، ها ؟
! خب ، برم سر کار ، کار
. فهمیدم ، خیلی ممنون
، ما برای یه چند ساعتی برقُ قطع میکنیم
. اما تا ساعتِ سه بر میگرده
. پس لطفاً سریع کارُ انجام بدید ، که مهمونامونُ ناراحت نکنه
میخوام بدونم میشه انرژی مازاد کسیُ به
. برق تبدیل کرد ، اونم تا زمانی که من زنده ام
هه ؟
. من تو کیسّویسو بالاخره جا افتادم
، فکر کنم دیگه به کارم عادت کردم
... اما
اون احساسی که اول داشتم برای درخشیدن ، یجورایی بیهوده نبودش ؟
، اینجارو خیلی تمیز کردم
. پس فکر کنم باید بدرخشِ
این چیه ؟
. شبیه صورت کسیِ
" دوست دارید پیشانیتونُ براق کنم ؟ "
. بیا
! هیچ لکی دیگه باقی نمیمونه
. هی ، این نامردیِ
یوئینو سان ؟
! اوه ، شرمندم
رِن سان ، از این استفاده کنیم ؟
... بزار ببینم
. چون زود میخوایم ، خیلی خوب در نمیاد
. باشه
، از این ماهی میتونیم توی کانرونی استفاده کنیم
. و گوشت خوکم میتونیم آب پزش کنیم
میتونیم سُس سویا هم بهش ــ
! اینجاییم
! ســـلـــام
! یوئینو سان
! توهرو سان و سوروگی سان
! نباید مزاحمشون بشیم
هی ، اسم این آقا مو کوتاهِ چی بود ؟
هوی ، چطور جرأت میکنی با رِن سان اینجوری ــ
! وای
!وقتی زندست ، آمادش میکنید ؟
. اوه ، وایسید
... اگه یه چند تا تزئین به اینجاشم اضافه کنید و
یوئینـ ــ
! تموم شد
! یه ساشیمیِ زیبا داریم
چطوره ؟
... خب
. برو بیرون
... برو
! بـــــرو بـــیـــرون
! یوئینو سان
. مگه چی شد
. دارم تمرین اوکامی شدنُ میکنم
اوکامی = سرپرست مسافرخونه
. همه چیزارو باید یاد بگیرم
... از دستش
توی کیسّویسو میخوای تمرین کنی ؟
. آره
. فقط برای تعطیلات پاییزی
. اوکامیِ فوکویا ازم درخواست کرده
. اون همچنین میخواست اون سبک های مسافرخونه های دیگه هم یاد بگیره
. که اینطور
سبک ها ؟
. من خیلی بی تجربه هستم ، لطفاً مراقبم باش
اوکامی ساــ
. خب ، میسپرم به خودت
هه ؟
چی من ؟
چرا ؟
! اوکامی سان
! میسپرم به خودت
. اوهانا چان
. احساس میکنم که یه بار سنگین رو دوشمه
! سخت بجنگ ، اوهانا چان
. مـ - ممنون
خب ، حالا چیکار کنیم ؟
یوئینو سان ، وایسا ؟
توفانی که هفته ی پیش از ژاپن عبور کرده ــ
. خب ، بیاین جلسه رو شروع کنیم
، ما به کسایی که رزرو کرده بودن ، در مورد قطعیِ برق گفتیم
. اما موقع سِرو چای هم بهشون توضیح میدیم
. همچنین زمان حموم مردانه و زنانه هم تغییر میدیم
... خب موقع سِرو چای
. خب برای روزی چند ساعت مشکلی پیش نمیاد
. مطمئنم مهمونا هم برای چند ساعت میتونن برن این اطرافُ بگردن
. اینجوری نمیشه
. همینجوری نگو که " مشکلی پیش نمیاد " ، درباره ی مهمونا کمی بیشتر فکر کن
. همون جوری که با نامزدت به آرومی و شیرینی زبونی ، صحبت میکنی ، برخورد کن
مثل یه نامزد ؟
. درسته
... همه چیز من متعلق به توئه
... بخاطر تو ، درون دریاچه ای از آتش شیرجه میزنم
نه ، تاکاکو ؟
هـــاه ؟
. برای تو ، توموئه سان ، که شخص خاصیُ نداری ، درک کردنش سخته
! بخاطر همین باید به حرف آدمای کهنه کار گوش بدی
!هــــــــــــــــــاه ؟
تـ - توموئه سان ــ
اون رفتار عهد بوقشون چی بود ؟
! لعنتی ، برای من اِفه نیاید ، اُلاقا
! توموئه سان
. آره ، آره ، من یکی نمیتونم درک کنم
! توی یه دنیای متفاوت زندگی میکنم
... امو
! خوبم
! من عاشق کارمم
! به نامزد مامزدم نیازی ندارم
! نمیخوام
! خوب نمیتونم انجام بدم
! بیشتر چروک میشه
اونجوری نه ، دیدی ؟
. به آرومی به طرف بیرون پخشش کن
. بیا ، این گوشه رو بگیر
. باشه
. حالا دستتُ روش سُر بده
! اینجوری
! وای
! تونستم
! آره ، آفرین
! عالیه
! توموئه سان ، توی یاد دادن ، کارت حرف نداره
واقعاً ؟
! ایول بهت
! بچه ـت خیلی خوش شانسِ که همچین مادری نصیبش میشه
بچه ؟
. خب ، چون خیلی آروم و مهربون هستید ، شبیه مادرا میمونید
اشتباه میکنم ؟
. مادر ؟ هیچی نیستم
! هنوز کسیُ پیدا نکردم که باهاش بچه درست کنم ، اُفــــتـــاد
. ای بابا ، نباید اینکارُ میکردی
. توموئه سان به اینجور چیزا خیلی حساسه
. باشه
... خب یوئینو سان ، ما یوکاتا های کهنه رو اینجا
. آه ، الان زمانِ تمیز کاریِ
! باشه برو
. دیگه میتونم از پس جا به جا کردن چند تا یوکاتا بربیام
... هاه ؟ اما
! نمیخواد نگران باشی
. واقعاً ؟ پس منم سریع کارمُ میکنم
. حتماً ، مراقب خودت باش
. یووش ، اینم از این
No comments yet. Be the first to leave one.