The first 200 lines.
SANDS Movie
وای خدای من.
اوه خدا.
نیکلاس؟
اوه خدا!
لباس سرهمی چرمی گوساله ایت خراب شد!
و همچنین هواپیمای ما سقوط کرد.
کمک!
نه، نه، نه. نه، نه.
اوه، نه، نه. اشکالی نداره.
من قبلاً گشتم. هیچکس دیگه ای اینجا نیست.
- چی؟ - ما کاملاً تنهاییم.
حالا چیکار کنیم؟
به هر قیمتی که شده.
ما باید زنده بمونیم.
ببین عزیزم، من یه آتیش درست کردم.
و تو بهم گفتی آناناس کریستالیم رو نیارم.
وایسا.
باید درخواست کمک مینوشتیم؟
اوه، نه. این خیلی بیشتر شبیه خودمونه.
میفهمن.
به خودمون افتخار میکنم، نیکلاس.
این ماهی سرخو عالیه.
فقط داشتم فکر میکردم، وقتی بیرون بودی و همه کارها رو برای هر دومون انجام میدادی،
میگو هم دیدی؟
اوه، آره بابا. اینجا پر از میگوعه.
الان برمیگردم.
اوه، و یه چند تا از این نارگیل های مرطوب کننده هم برام میاری؟
یه نگاهی میندازم.
عالیه.
من همینجا میشینم و تمرین شیپور صدفی میکنم.
خیلی خب، همتون گوش کنید.
هشتاد و شیش اسنپر حالا میگو میخواد
و، ماریسول، لطفاً نارگیل ها رو با لا مر پر کن، باشه؟
داره سریع تمومشون میکنه. اینجا خسیس بازی در نیار.
یادتون باشه، همه، ما توی یه جزیره متروکه ایم.
باید همیشه شیکِ تبعیدی باشه، باشه؟
هی، هی. میتونی بفهمی یه مام زیر بغل توی یه جزیره متروکه چه شکلی میتونه باشه؟
بوی بدن این پیرزن دیگه خیلی داره تند میشه.
عجله کنید، عجله کنید، عجله کنید، مردم.
زود باشید. چرا هیچکس نمیترسه؟
گوش کن، نیکلاس.
من خودم نواختن آهنگ "در جریان آزادی" رو با شیپور صدفی یاد گرفتم.
دور شو، دور شو، دور شو،
آفرین عزیزم.
میشه یه چیزی بگم؟
میدونم زندگیمون اینجا سخته، ولی یه جورایی خوشم میاد.
راستش از اینکه توی اقیانوس برینم لذت میبرم.
این توالت خداست.
شاید همه اینا به نفعمون باشه.
منظورم اینه، من با آرتور خیلی گند زدم.
من آدم بدی ام.
هی. هی، هی. نه.
لازم نیست بهش فکر کنی. باشه؟ هیچکدوم از اینا اینجا مهم نیست.
حق با توئه.
اینجا خیلی خالصه. هیچ درگیری ای نیست.
هیچ میلیاردر نقاب داری روان من رو به هم نمیریزه.
اینجا دقیقاً همون چیزیه که تو بهش نیاز داری.
روان تو اینجا به هم نمیریزه.
میخوای آهنگ "کوکومو" رو بشنوی؟
اونجاست که میخوایم بریم،
خیلی پایین توی کوکومو،
هی، کسی میتونه یه تیغ زنانه شیک بهم بده؟
میخوام وقتی خوابه پاهاش رو اصلاح کنم.
اوه، لعنتی. نه!
- نه! نه! نه! نه! نه! نه! نه! نه. - اینجا چه خبره؟
شماها اینجا چیکار میکنید؟ چطوری پیدامون کردید؟
ماری سول بهم زنگ زد.
اون گفت نمیخواد توی یه جزیره خصوصی توی اقیانوس هند گیر بیفته.
دخترم هفته دیگه از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل میشه.
کی اهمیت میده، ماری سول؟
این برای مالیه.
مالی کجاست؟ اینجا چه خبره؟
و کسی میتونه یه پینا کولادای دبل ویرجین برام درست کنه؟
خیلی خب، ببینید، بعد از اون همه ماجرا با آرتور،
و اون محفل نقاب دار میلیاردرها،
اون توی بدترین وضعیت روحی کل زندگیش بود.
اون به یه بازنشانی کامل نیاز داشت.
پس من یه سقوط هواپیما رو جعل کردم،
یه جزیره بهشتی خیالی توی صحرا اختراع کردم،
جایی که اون میتونه از واقعیت فرار کنه، خودش رو شارژ کنه و التیام پیدا کنه.
من اسمش رو گذاشتم "حالت خداحافظی".
و این کاملاً کار میکنه.
این مزخرف ترین چیزیه که توی عمرم شنیدم.
واقعاً اینطوره، سوفیا؟
منظورم اینه، مگه همه ما به واقعیت های جعلی احتیاج نداریم که گاهی بهشون فرار کنیم؟
منظورم اینه، هاوارد، چرا تو هر سال مثل اسکویرتل لباس میپوشی و توی کامیک-کان شرکت میکنی؟
من لباس نمیپوشم. من تبدیل میشم.
و، سوفیا، مگه تو بخشی از جنبش تسخیر وال استریت نبودی؟
ما یه گفتگو رو شروع کردیم.
و، راندا، در مورد کریستال های کوچیک و کارت های تاروتت چی؟
نمیدونم.
سه شمشیر به طور دقیق پیش بینی کرد که من قراره با شوهر خواهرم رابطه داشته باشم.
ببینید، به محض اینکه حس کنم که اون به حالت عادی برگشته،
- بهتون خبر میدم. - نه.
ما شغل های واقعی داریم که به آدم های واقعی کمک میکنیم.
ما مسئولیت هایی داریم.
- میرم باهاش حرف بزنم. - نه. نمیتونی این کار رو بکنی.
باید خیلی باهاش ملایم باشی.
اون مثل یه خواب روه. مغزش الان خیلی شکنندهست.
وای، تینا لاک پشت، این صدف ها واقعاً بالا میبرن و جدا میکنن.
سلام، دختر عمو.
من از خونه کوچیک احمقانهت خوشم میاد.
چی؟
چه خبره؟
این اولین سراب منه.
و خیلی قشنگه.
و خیلی واقعی.
و من میتونم بوی جین و سکه ها رو حس کنم.
و، سوفیا، تخیل من برات موی چتری گذاشته.
خیلی هم خوب شده. باید توی زندگی واقعی هم این مدلی کنی.
این زندگی واقعیه. آخر هفته کوتاهشون کردم.
نه، نکردی.
دارم خواب میبینم.
وقتی خواب میبینی باید خودت رو نیشگون بگیری، دیوونه.
خدایا، حتی سرابت هم باید خونسرد باشه.
مالی، به حرفم گوش کن.
من واقعی ام.
ما واقعاً اینجاییم. تو توی یه جزیره متروکه گیر نیفتادی.
- چی؟ - نیکلاس همه اینا رو صحنه سازی کرده.
تو داری دستکاری میشی.
نیکلاس؟ اون چی داره میگه؟
خیلی خب، مالی، بیا اینجا بشینیم.
خب، وقتی توی هواپیما بودیم،
من یه تصمیم مهم در مورد سلامت روانت گرفتم،
و ممکنه مقداری پوست لیمو ترش آمبین رو روی پاناکوتای تو رنده کرده باشم.
- این جرمه؟ - آره.
قبلاً جرم نبود.
به هر حال، ما واقعاً سرگردان نشدیم.
ما توی یه جزیره ایم که تو توی طلاق از جان به دست آوردی.
اسمش سنت نوواکه.
در واقع یه عمارت درست همونجاست.
منظورت اینه که همش الکیه؟
دقیقاً. عالیه.
همه ما قضیه رو میدونیم. بیاید جمعش کنیم، اون پینا کولاداها رو بگیریم و برگردیم لس آنجلس.
وایسا.
آرتور کجاست؟
نمیدونیم، دختر عمو.
درست بعد از اینکه تو فرار کردی، ناپدید شد.
و به تلفنش هم جواب نمیده.
- من اینجا میمونم. - چی؟
نه. داری چی میگی؟
چه فایده ای داره که من با شماها برگردم؟
مهم نیست چیکار کنم، همیشه آخرش به یکی دیگه یا خودم آسیب میزنم، و...
دیگه نمیخوام باهاش کنار بیام.
پس داری از همه چیزهایی که انجام دادیم دست میکشی؟
باورم نمیشه اینقدر خودخواه شدی.
خب، شاید وقتشه که من خودخواه باشم.
داری فرار میکنی. تو یه ترسویی.
اوه، حتماً.
شاید من یه ترسو باشم.
ولی من یه ترسوئم که صاحب یه جزیرهست.
و من هیچ وقت اینجا رو ترک نمیکنم.
پس نکن.
بنیاد قبل از توئم خوب بود، و بدون توئم خوب میمونه.
اینجا خوش بگذرون، نقش بازی کن.
بیاید بریم، بچه ها.
و واقعاً باید عجله کنیم.
احتمالاً نباید مسئولیت رو به عهده اینزلی میذاشتم.
.امروز کارتون عالی بود، تیم
همه واقعاً بهترین عملکردشون رو نشون دادن.
شما بهترین تیم حقوقی هستید که تا حالا باهاش کار کردم.
چرا هنوز پرواز نکردیم؟
.خبر خوب
هواپیما حسابی داغونه. هیچ جا نمیریم.
نه. چقدر طول میکشه درستش کنید؟
خب، ما به یه موتور جدید نیاز داریم، ولی باید با هواپیما بیارنش.
و ما وسط باند گیر کردیم و مسدودش کردیم، پس...
میخوام یکم جنس بزنم و به چند تا مدل پیام بدم.
به هیچ وجه.
حتی یه ثانیه دیگه هم نمیتونم توی این جزیره بمونم.
اگه مجبور بشم تا سریلانکا شنا میکنم.
خب، این ایده جالبیه.
پسر بالغ من اونجا زندانیه.
.نه، نه. وایسید
یه خونه دیگه اون طرف جزیره هست و به نظر میاد یه کشتی مسافربری دارن.
عالیه. ما با کشتی میریم.
همه وسایلتون رو بردارید و بریم.
این حس خیلی خوبیه.
از خدایان جزیره به خاطر این نعمت سپاسگزاریم.
ممنون، کوکومو!
میدونی، این بهترین ایده ای بود که تا حالا داشتی، نیکلاس.
تو، من، تینا لاکپشته.
- این همه چیزیه که برای بقیه عمرم نیاز دارم. - بقیه عمرت؟
عجیبه، چون فکر میکردم این یکم موقتی تر باشه.
- اوه، نه، ما هیچ وقت نمیریم. - باشه.
فقط... من برای دیدن ونسا هاجنز و اشلی تیسدیل در انتظار گودو بلیط داشتم.
ولی میدونی چیه؟ حس میکنم جواب منفیه.
- کاملاً خوبه. من… - خانم مالی.
- خانم مالی، یه مشکل بزرگ داریم. - چی شده؟
اونا رفتن اون طرف جزیره.
- کیا رفتن؟ - سوفیا و بقیه گروه.
باید بهشون کمک کنی.
چرا؟ اون طرف جزیره چیه؟
ما اینجا تنها نیستیم.
چقدر دیگه مونده؟
نمیدونم. آنتنم داره قطع و وصل میشه.
باید یه جایی همین دور و بر باشه.
این خیلی کلافه کنندهست.
شماها هم اون صدا رو میشنوید؟
No comments yet. Be the first to leave one.