The first 200 lines.
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
میتونم پسش بدم؟
من دستگاه جدید نمیخوام.
پورسانتت رو میدم، پاتریشا، برام مهم نیست.
- صبح بخیر. - سوزان، سابینه، استیوی.
لعنتی!
دارم دیوونه میشم.
خداحافظ.
صبر کن، صبحونه نخوردی.
گرسنه نیستم.
لعنت.
استر، بیداری؟
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
باشه.
- اجازه هست؟ - باشه.
این کارو نکن.
وقتی ازدواج کنیم،
دلم میخواد روزی سه بار حموم کنم.
وقتی ازدواج کنیم...
منظورت من و توییم؟
خوبی؟
کمکی ازم برمیاد؟
نه، ممنون.
اشکالی نداره.
خوبم، ممنون.
حالم خوبه.
فقط به چپ میره، هیچوقت به راست نمیره.
بالا کشیدمش، پایین بردمش،
وزنه رو جابهجا کردم، گذاشتم راست، گذاشتم چپ...
زیر سینک رو هم تمیز کردم.
لوله رو جلو و عقب کشیدم، چسبوندمش، بستمش، محکمکاری هم کردم، هر کاری بود کردم.
ولی همین که شیر رو باز میکنم،
میره سمت چپ.
همیشه به چپ.
به یه لولهکش زنگ بزن.
چی؟ به لولهکش زنگ بزنم؟
لعنتی... انگار مشکل من همین شیر آبه.
لوریتا، خواهش میکنم.
نمیتونم رواندرمانگرت باشم.
چرا نمیتونی؟
من شوهر سابقت هستم.
که چی؟
تو تنها مردی هستی که درون منو میبینه.
سرطان مثانه.
- سیگاریه؟ - آره.
قدبلنده؟
هنریتا.
میدونی، زنهایی که به اندازه مردها سیگار میکشن،
دو برابر بیشتر در معرض سرطان مثانهان،
با اینکه سهچهارم مبتلایانش مردها هستن، چه سیگاری چه غیرسیگاری.
فقط توی آلمان هم حدود پانزده...
باید بیشتر آب بخوریم. میگن کمک میکنه.
ببخشید.
دیر کردم، معذرت میخوام.
این جدیده.
آره، یهو شروع کرد به صدا دادن.
از بس هوا عوض شده.
خوبه.
چی شده؟
هیچی نشده.
اگه نمیتونی بدون اینکه نصف حقوقت رو تو قمار ببازی هوای معشوقت رو داشته باشی،
شاید بهتره یکی دیگه پیدا کنی.
اگه بخواد این کارو بکنه، جلوش رو میگیری؟
نه.
دیوید رو آدم بالغی میدونی
که خودش از پس تصمیمهاش بربیاد؟
پس بهتره برای خودت یکی دیگه پیدا کنی.
چی شده؟
قرار داشتیم و یادش رفت.
بعد هم که دیرتر اومد خونهم، باز حرفی ازش نزد.
وقتی هم بهش گفتم،
عصبانی شد
و گفت باید بهش زنگ میزدم.
- گفت داشتم امتحانش میکردم. - واقعاً همینطور بود؟
نه.
فقط نمیخوام فراموش بشم.
این یعنی نباید فقط به میزان تحمل بیمار بسنده کنیم.
مهمتر از آن، باید تمرکزمان را روی بخش سالمِ بیمار بگذاریم،
هرچقدر هم ناچیز باشد.
میگوید دیر رسیدنِ مزمن نشانهی سرکشی است،
یا تکبر، یا خوشبینیِ غیرواقعی.
اما در هر حال ریشهاش به کودکی برمیگردد.
شما موافقید، خانم لانگ؟
نه.
چرا؟
خیلی سادهست؛ نشونهی کمبود جای پارکه.
ولتر نوشته طب فقط راهیست برای وقتگذرانی،
تا بدن فرصت کند خودش را درمان کند.
حالت چطوره؟
چای میخوری؟ در هر صورت داشتم برای خودم میریختم.
مدتهاست به گرفتن یک سگ فکر میکنم.
در واقع نوزده ساله.
زن سابقم سگ نمیخواست.
میگفت با خلقوخوی سگها کنار نمیآد.
و حالا برای خودم بدخلقترین سگ دنیا رو گرفتم.
دلش میخواد همه رو نجات بده.
خب، آدم چی کار میتونه بکنه؟
حالت خوبه؟
چه کمکی از دستم برمیاد؟
میخوام برای یک مراسم خاکسپاری برنامهریزی کنم.
واقعاً؟
تعجب کردی؟
نه، ولی...
بیشتر آدمهایی که میان اینجا مجبورن برای خاکسپاری برنامهریزی کنن.
اما شما خودتون میخواید این کارو بکنید.
از این مدل مشتری زیاد ندارم.
همیشه اینقدر بیادبی؟
روز بدی داشتم.
میتونم براتون یه فنجون قهوه بیارم؟
آره، ممنون.
این مراسم برای خودمه.
- مریضی؟ - چی؟
- نه. - از دست دادنِ کسی که دوستش داری هم میتونه آدم رو خرد کنه.
- ببخشید؟ - مطمئنی؟
هنریتا، لطفاً به کورهی جسدسوزی زنگ بزن و خبرشون کن...
برادرم همهی کتابهاتون رو خونده، فکر میکنه نویسندهی فوقالعادهای هستید.
دیرم میشه؟... چرا که نه؟
فکر نمیکنی یککم رنگپریده به نظر میاد؟ - ممنون.
- کجا بودیم؟ - مراسم خاکسپاری من.
میتونی برام مرخصی استعلاجی جور کنی؟
آره، البته.
خوبه.
ممنون.
هنوز وقت داریم.
تو که داری.
یکی از مزیتهای رفتنِ قریبالوقوعم،
جدا از محاسن واضح خودم،
این است که
دیگه نمیتونی اینجا قایم بشی.
از فوریهی ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۵،
در اعماق دریای تاریک.
من قایم نمیشم.
دوست دارم کمکت کنم.
چیزی میخوری؟ - نه، ممنون، گرسنه نیستم.
سانی؟
لازم نیست هر روز بیای دیدنم.
آقای بیندر، باید همین الان برید.
لطفاً.
اگه کسی اینجا ببینت...
حالِش چطوره؟
همونطور که میدونی، اجازه ندارم چیزی بگم.
فردا میبینمت.
دوستت دارم.
برو بیرون!
بیرون!
آره، حتماً.
اگر دیدمش، زنگ میزنم.
حتماً.
اگه قراره حسننیت مادرت رو به خطر بندازم، باید بدونم چرا.
مشروب خورده بودی؟
نه.
برای همین جرئت نمیکنی برگردی خونه.
خواهش میکنم به مامانم نگو، باشه؟
وگرنه نمیذاره جمعه برم مهمونی.
اون بلیتها رو از مدتها پیش گرفتم.
فکر کردی من عصبانی نمیشم؟
بابا، خواهش میکنم.
و بهش بگو اگه یه بار دیگه اینجوری غیبش بزنه،
فقط تبلت و گوشیش رو نمیگیرم، بلکه...
لعنت.
یه لحظه صبر کن.
من و تو قرار گذاشته بودیم با تروریستها مذاکره نکنیم.
چرا زندگیت رو پیچیده میکنی؟
چرا اون داره زندگی منو پیچیده میکنه؟
جدی میگم، آپاندیسم ممکنه بترکه
و اون هنوز ازم میپرسه ریاضیم چطور شده.
عزیزم، سالها پیش آپاندیست رو درآوردن.
حتماً.
بهش میگم.
نه، ابداً.
فردا خودم میرسونمش مدرسه.
باشه. خداحافظ.
هنوز پشتی؟
باید یه چیزی بهت بگم، فقط خواهش میکنم قطع نکن.
چی؟
صدات وقتی خیلی عصبانی میشی، خیلی سکسیه.
لعنتی!
یادم رفت تو اینجایی. بیا اینجا.
از بین همهی مؤسسههای کفنودفن دنیا، اومده سراغ تو.
- متأهله؟ - نه.
با کسیه؟
تا جایی که میدونم نه.
تو حتماً میفهمیدی.
تا جایی که میدونم، معشوقش دو سال پیش توی سوریه کشته شد.
عکاس جنگی بود.
از اون موقع هم دیگه چیزی منتشر نکرده.
فکر میکنی میخواد خودشو بکشه؟
نه! چی باعث شد همچین چیزی بگی؟
آخه کسی که میخواد برای جنازهی خودش برنامهریزی کنه...
اگه قصد نداشته باشه به این زودی بمیره، کی همچین کاری میکنه؟
یه آدم عاقل،
که نمیخواد بعد از مرگش سربار کسی باشه.
خواهش میکنم، فقط تویی که اینجوری فکر میکنی.
فکر میکنی میخواد خودکشی کنه؟
نه. ولی فکر میکنم یه مشکلی داره.
و منظورم مشکل جسمی نیست.
ایزابل؟ بالاخره. خواهش میکنم قطع نکن.
گوش کن. نمیتونم تا ابد منتظر بمونم. قرارداد تام رو لغو میکنم.
شنیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.