The first 172 lines.
هشدار: این انیمه دارای صحنههای خشونتآمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمیشود
واقعاً... چرا باید اینجا باشم؟
چیزه... خیلیخب پس.
بریم، گابلینکُش-سان؟
آره.
آها، پس میخوایم بریم گابلینها رو بکشیم.
نه، دقیقاً.
میخوایم بریم اطلاعات جمع کنیم.
میخوایم بریم کارفرما رو ببینیم.
هاه؟
OSONE REZA HALO با افتخار تقدیم میکند
گابلین کش
پسر جادوگر مو قرمز
چی؟ فقط شراب قرمز داری؟
عرق سگی نداری، داداش؟
فقط ما کوتولهها میتونیم بعد از سر صبح نوشیدن، کارهامون رو انجام بدیم.
اینجا آدم هم کار میکنه برادر.
بههرحال...
چند روز پیش، یه گروه معروف مأموریت ما رو قبول کرد...
ولی اونها برنگشتن.
درسته.
تو همونی هستی که بهت میگن ریشتراش؟
آره. بعضیها اینطوری صدام میکنن.
گابلینکُش، نه؟
خب درمورد چی میخوای سوال بپرسی؟
گابلین.
خب، نمیشه راحت گفت گابلین، چون موجودات دیگری هم هستن.
اینطوری بگم که تازگی ها دارن ابزارهامون رو میدزدن،
ولی نمیتونم هم بذارم که درآینده به کار من هم آسیب بزنن.
پس گابلینان.
کارگر ها بحثشون جداست، ولی فاحشهها و دستفروشها بحثشون کاملاً جداست.
نمیتونم هزینهی زیادی برای کُشتن گابلینها بدم.
گابلین کُشتن همینطوریـه.
هی، اورکبولگ. یادت رفته که باید بذاری اون دستور بده، مگه نه؟
نه.
واقعاً؟
ولی شرایط اضطراری فرق داره.
چشم. اگر به مشکلی خوردیم روت حساب میکنم.
پس، چیز...
چند تا سوال ازتون داریم.
پس، این گابلینها...
نه، میدونین خرابهای که این هیولاها داخلش ظاهر میشن، کجاست؟
آره. بدبختی که ابزارهاش دزدیده شد بود، گابلینها رو تعقیب کرد.
نمیتونیم وقتی که چندتا جونور وسایلمونرو انگول میکنن، بی توجه باشیم.
پس دراینصورت، اگر اون ابزارها رو پیدا کردیم باید برشون گردونیم.
آره،خیلی ممنونم.
بزا ببینم. باید به سمت شمال برید. یه نقشه براتون آماده میکنم.
فکر کنم که یه...
مقبره بوده.
جایی که پُر راهرو و مردهشور خونست.
شنیدهام که یه طراحی متداول برای قبرهاست.
آه، پس درموردش شنیدی.
خیلی وقت پیش. بهم گفته بودن که هیچوقت نزدیکش نشم.
چیزه...
چیز عجیب غریبی جلوی ورودی اون قبر بوده؟
مثلاً استخونی، نقاشیای چیزی؟
کسی چیزی نگفت.
پس توتمی درکار نیست...
و اینکه، سطح و ترکیب گروهی که قبلاً رفته بود رو میدونین؟
تقریباً مطمئنم که پورسلین و آبسدین بودن.
یه دونه جنگجوی لیزاردمن و یه دونه هم جنگجوی کشیش داشتن.
یه کشیش و جادوگر هم بودن.
و یه دیده بانی، پیشاهنگی چیزی هم داشتن...
زنی هم توی گروهشون بوده؟
دوتا. جنگوجوی کشیش و کشیش... نه، شایدم یه دستیار کشیش بود؟
نظرت چیه؟
اگر خوش شانس باشن، دوتاشون، ولی یحتمل همهشون کُشته شدن.
احتمالاً میتونیم تصور کنیم که چیزدیگهای جز گابلین هم اونجا بوده.
اگر توتمی درکار نبوده، پس شامنی هم نباید باشه.
هوبوگابلینها کاری ندارن، ولی باید حواسمون به تلهها هم باشه.
حدس میزنم باید سیتایی باشن.
ولی مطمئنم که تعدادشون باید یکم کم شده باشه.
شک دارم که یه گروه پنج نفره حتی نتونسته باشه یکیشون رو بُکُشه.
نمیخوای کاری انجام بدی؟
هرکسی وظیفه خودش رو داره.
کار من اینـه که تیرانداز و دیدهبان باشم.
بقیهاش با خودشونـه.
درسته، پسر جون.
فکر کنم حتی گوشدراز ها هم میتونن هرازگاهی یه چیز معقول و منطقی بگن.
.برای اجرا کنندههای طلسم، سرعت مهمـه
من همیشه فقط چیزهای منطقی و معقول میگم.
اینطوریـه؟
آره اینطوریـه.
بههرحال، نکته اینـه که هرکسی کاری برای انجام داره.
کار؟ منظورت چیزی جز مثلاً جادوگر و جنگجو بودنـه؟
چیزه، میشه همه جمع بشین؟
چی شده؟
تنها کاری که باید بکنیم اینـه که چندتا گابلین بُکُشیم. دیگه چی اهمیت داره؟
که اینطور.
آره، قشنگ میتونم تصور کنم که بچهها بخوان اینجا بازی کنن.
بخاطر همین بهم میگفتن از اینجا دور بمونم.
خب پس آخر نزدیک یکیشون رفتی یا نه؟
نه. ولی شنیدهام که اونجا پُر گور و راهرو هستش.
چیزیـه که خواهر بهم میگفت.
بههرحال، گذشتهها گذشته.
بیاین سریع بریم داخل دیگه.
ماجراجوهای العان اونجا اسیر شدن، مگه نه؟
باید سریع بریم و نجاتشون بدیم.
از قدیم میگفتن که «عجله کار شیطونـه».
درسته.
بچهها.
همه آمادهاین؟
آرایشمون چطور باید باشه، فرمانده-دونو؟
اوه، اینطوری نگو. خیلی بااینکار حال میکنیها، مگه نه؟
برای آرایشمون...
اینبار گروهمون شیش نفرهست، پس بیاین دو ردیف سهتایی بشیم.
اینطوری راحتتر میتونیم جامون رو عوض کنیم.
گرفتم. فکر کنم چون فرماندهمون میگه، پس باید انجامش بدیم.
لطفاً اینطوری نگو.
اوه، و...
چـ - چیه؟
باید از شر بومون خلاص بشیم.
هاه؟
گابلین. پنجتا.
این یکی.
این دوتا!
لعنتی!
کاروبونکولوس...کرسکونتو...
الان از جادوت استفاده نکن!
دَر ها رو ببند!
باشه!
بنظر میاد فعلاً مشکلی نداریم.
خب، امیدوارم بتونم یه کاری کنم.
هنوز تعدادشون زیاده.
خب، پس... فکر کنم که تردید جایز نیست.
واقعاً باید انقدر آروم حرکت کنیم؟
خیلی خطرناکـه، بخاطر همین باید هر بار یک اتاق رو بگردیم.
آره، اما...
کسایی هم که اسیر شدن درخطرن.
بقیه اتاق ها چطورن؟
قفلن و دشمنی هم داخلاش نیست.
ولی اونجا رو ببین.
یه تله؟
احتمالاً.
دردسره.
حالا که بهش فکر میکنم، اونها گفتن که گابلینها ابزارهاشون رو میدزدیدن.
خب، حتی نمیخوام بهش فکر کنم که اون گابلینها...
میخواستن با اون ابزارها چیکار کنن.
خیلی چیز سنگینی روش نیست، پس فکر نکنم که تلهی پیچیدهای باشه.
و اینکه ما راه دیگهای هم برای رفتن نداریم.
بنظر میاد که بقیهی گابلینها متوجه نشدن که اینجاییم.
لعنتی! تا ابد قراره طول بکشه!
گابلینها اینجا زندگی میکنن، مگه نه؟!
پس تلهای چیزی اینجا ندارن.
برو کنار!
هی، وایسا ببینم!
داری چه غلطی میکنی—
دارم بازش میکنم.
هاه؟ و - وایسا—
باید جلوش رو بگیرم! چی بگم؟ چطور راضیاش کنم؟
گابلینکُش-سان!
چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟
چـ - چـ - چـ - چـ - چـ - چـ - این چیه...
گابلینها دارن بازی میکنن.
این بده.
دادی که زد حتماً به عنوان هشدار عمل میکنه.
بخاطر همین کار گذاشته شده.
هرلحظه ممکنـه که بیان اینجا.
یه داد؟
اینطرفـه!
تنهایی نرو!
همینـه؟
اینجایی؟ اومدم که نجاتت—
کـ - کاروبونکولوس...کـ - کرسکونتو...
هی، حالت خوبه؟!
الان بازت میکنم!
برگردین عقب! این یه تلهست!
تعداد، بیستتا.
شونزدهتا مونده. زندهای؟
آ - آره.
تو رو نمیگه.
داره به اون دختره میگه.
No comments yet. Be the first to leave one.