The first 200 lines.
حضرتعالی، چیزی لازم دارید؟
۵ نوامبر ۲۰۱۱
۷ روز تا آخرالزمان
همکاران نماینده، ما مرعوب نمیشویم
توسط هیچ جداییطلب لحظه آخری،
که ممکنه فکر کنن این کشتی داره غرق میشه.
بفرمایید، ولی دولت قویه
و من به شما اطمینان میدم این کشتی غرق نمیشه.
غرق نمیشه!
این بار حساب کار دستشون اومد.
اون فقط نمیفهمه.
به نظرم شمایید که نمیفهمید.
ببخشید.
لطفا، ببخشید!
عالی بود!
ممنون از همگی! دوشنبه میبینمتون، فراموش نکنید.
عالی بود، سخنرانی بینظیری بود!
بیخیال تعریف و تمجید شو، مالگرادی،
و با رفقای ما در خزانهداری صحبت کن که منطقی باشن.
چون شما توی کمیته هستید، خودت باهاشون صحبت کن،
نمیتونی فقط اونجا بشینی و دستت رو بالا ببری.
دارم خودمو توی اون کمیته میکشم، ولی دیگه...
اگه اونا رو کنار گذاشته بودیم، دولت در آستانه سقوط نبود.
حرف زدن بسه،
عمل کن!
اصلاحیه ساحل اوستیا به کجا رسید؟
برای گنجاندن در قانون بازسازی مناطق حومه شهر؟
تقریباً نصف راه رو رفتیم، با توجه به اینکه کی پشتشه...
اینا آدمحسابیاشونن، ایناهاشن!
موفق باشید، آفرین!
چی شد؟
کی فکرشو میکرد تو اینجوری باشی؟ انقدر راست و درستکار!
تو یکی دیگه نگو!
خوندیش؟
بیانیههای مختلف اروپایی راجع به ما.
لعنتی!
سلام!
ایتالیایی صحبت میکنید؟
سلام، همه چی روبراهه؟
نینی!
عالی پیش میره، مگه نه؟
یه استراحت بکن، این بدن کشنده ممکنه قربانی بگیره.
راستی، یکی سراغتو میگیره، چی کار کنم؟
ممکنه خوب باشه، اون سال دیگه اینجا توی رم یه کنفرانس برگزار میکنه،
خودم میتونم انجامش بدم، اگه یه کلمه خوب بگی.
من امشب سرم شلوغه.
مثل همیشه با اونه؟
هر شب باید یه دختر جدید براش پیدا کنم. وسواس داره.
ما کاری رو کردیم که اون با هر شرکت سهامی عامی انجام میده.
ما برای تایید بودجه اختصاصیافته به صندوق بینالمللی پول درخواست دادیم.
همونطور که رئیس جمهور گفت، این رویای ماست...
و در مجموع وضعیت کاملاً مطلوبه.
ممنون از همگی، شب بخیر.
آقا، شب بخیر!
خانم لاگارد گفت ایتالیا فاقد اعتبار است
در اقدامات اعلام شده، آیا این یک رد شدن نیست؟
هیچکس کسی رو رد نمیکنه، بیایید جدی باشیم.
مخالفان میگن ایتالیا در آستانه ورشکستگیه.
من فکر میکنم اشتباهه که فکر کنیم ایتالیا در بحران مالی شدیدی هست،
مخارج مصرفکننده اصلاً کاهش پیدا نکرده
و سبک زندگی ما مثل یک کشور مرفه است.
ما در آستانه هیچ پرتگاهی نیستیم.
متشکرم.
شب بخیر، حضرتعالی.
عزیزم،
جلسه کمیته دیر تموم میشه، منتظرم نمون.
آره، یه کم خستهام،
ولی نگران نباش، فردا میبینمت.
خداحافظ.
همینجا پیادهام کن.
شب بخیر، آقای مالگرادی.
هنوز نه.
بابت زحمتت...
ممنون.
شب خوبی داشته باشی.
خفه شو، داری دوستدخترم رو ناراحت میکنی.
گوش کن...
این امضا رو چطور؟
باید بریم، اورلیانو!
داری وقت منو هدر میدی فقط به خاطر یه امضا!
اونو بده من، میرکو.
داری چی کار میکنی؟
این امضا رو چطور؟
گریه نکن! آره یا نه؟
امضا میکنم، امضا میکنم!
آفرین.
دیدی؟ زیاد طول نکشید.
این کارو نکن. نه!
یالا!
یالا، یالا!
بریم!
چرا این همه آدم اینجا هستن؟
دور اول کلوپها تموم شده، حالا دوباره دارن میرن.
تکون بخور، فکر کردی تعطیلاتیم؟
شب بخیر، کثافت.
خب؟ اینجا چی کار میکنیم؟
به سامورایی بگو حتی یارو توی ترایانو هم میگه میفروشه.
کار من تقریباً تموم شده، باید ترتیب ملاقات منو باهاش بدی.
تو میتونی بهم بگی.
تو دیگه کی هستی لعنتی؟
اگه بابام رأیاتو جور نمیکرد، الان داشتی از پیرزنا دزدی میکردی.
پدرت با مردم صحبت میکرد.
من بابام نیستم.
اتفاقاً تو بیشتر از اینکه عقل داشته باشی، تهور داری.
به سامورایی بگو من تو دو ماه بیشتر معامله جوش دادم
تا بابام تو دو سال.
فهمیدی؟
خداحافظ، آشغال!
روچ؟
داخله.
این شهر کلاً عوض شده،
ترافیکش، ساختموناش...
حتی اینجارو، اینجا دیگه چیه؟
قبلاً اینجا چی بود؟
هیچی.
تو چی؟ تو هم عوض شدی؟
یا همون ساموراییِ سابق هستی؟
همون جنگجویی که در خدمت آرمان بود؟
من الان آرمان رو همینجا با خودم دارم،
همین.
بیست سال...
من بیست سال برای دزدی و تروریسم نئوفاشیستی حبس کشیدم،
ولی الان پیپو یه کلهگنده شده،
تو هم شدی سلطان رم...
من چی؟
هیچی.
چی میخوای؟
یه سهم کوچیک از قاچاقت با آفریقا.
من الماسای اونجارو برات جور میکنم.
اگه بگم نه چی؟
نمیتونی.
چون این بار ساکت نمیمونم.
دستت چیه؟
نگران نباش، ورقای من خوبه.
هیچی تو خونهت نیست، وقتی دستگیرت کردن همه جارو جارو کردیم.
وکیلا واسه همین وقتان.
داری بلوف میزنی.
و خوبم بلد نیستی.
اگه دارم بلوف میزنم، دستتو نشون بده.
وکیلت حقوقبگیر منه،
سالهاست.
ایلنا!
چی شده؟
لعنتی، حالش خیلی بده.
ایلنا!
ایلنا!
و اون بچهست.
میدونم! کمکم کن، لعنتی.
از من چی میخوای؟
تو که کلهگندهای، به یکی زنگ بزن!
نمیتونم به کسی زنگ بزنم.
اون دوست سرهنگت؟
و چی بهش بگم؟
بیا ببریمش بیرون، ماشین داری؟
نه، راننده رو فرستادم رفت.
خفه شو!
حرف مفت نزن، خفه شو!
من باید برم، نمیتونم اینجا بمونم، خودت میفهمی.
نمیتونی بری.
روش رو بپوشون، میشه؟ روشو بپوشون؟ لعنتی!
خب؟
زنگ میزنم به یکی از دوستام.
خوبه، همین کارو کن.
من میرم گشتای همیشگی.
بچهها رو بفرست بخوابن،
اینجا که انگار عروسیه.
باشه، برین بخوابین!
عالیجناب...
چی شده؟ حالش بده؟
نه، اینطور نیست،
قضیه... پیچیدهتره،
این چیزیه که شاید باید برای خودم نگهش میداشتم،
چون پاپ اعظم مثل یه پسر به من اعتماد کرد،
اما این بار خیلی سنگینه.
چی بهت گفت؟
پاپ میخواد استعفا بده.
این که محاله!
گفت کی قصد داره این کارو بکنه؟
خیلی زود.
هیچوقت از اینجا خسته نمیشی؟ چرا نمیفروشیش؟
عمراً!
میدونی اینجا چه اتفاقی قراره بیفته؟
اوستیا مثل لاس وگاس میشه.
میبینی چقدر ارزش پیدا میکنه!
چرا انقدر دوستش داری؟
چون همهش مال منه.
دوستش نداری؟
نداری؟
و چی رو دوست داری؟
تو رو.
و این؟ اینو دوست داری؟
آره، اونم همینطور.
اونم؟ بیشتر از همه دوستش نداری؟
نه، بیشتر از همه نه.
چی بهتره؟
تماشای خوابیدنت.
باشه، پس...
من میرم.
با من تماس نگیر، خودم بهت زنگ میزنم.
کمک میخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.