The first 200 lines.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
مجموعا سی تا جعبه شد؟
باشه، پس بابت هر جعبه سه هزار ین میدم.
مجموعا نود هزار ین میشه.
شما قیمت اصلیش رو میدونی؟ جعبهای چهارصد هزار ینه.
جعبهای ده هزار ین مقطوع میگیرم.
شوخیتون گرفته؟!
دستمزد مجمع و درخواست ثبت اختراع بوده. تازه هزینه طراحی هم بوده.
همگی هزینههای هنگفتی داشتن.
توسعه محصول باید چند برابر قیمت تمام شده باشه!
آقای تونویاما.
اگه بخواید این زبالهها رو جمع کنید خرج بیشتری رو دستتون میفته.
آهای آقا.
این دستگاههای درمانی رو چطور قیمتگذاری میکنی؟
نمیدونم. بستگی به بازار داره.
ولی همچنان میخوای سی تا ازشون بخری؟
آره.
اگه فروش نره چی؟
اونموقع خودم هزینه جمع کردن این زبالهها رو تقبل میکنم.
شما کلا از روی غریزه و هوس تصمیم میگیرین؟
هیچ زحمتی نمیکشین؟
کارم همینه.
تا حالا فکر کردین که شاید دارین اشتباه میکنین؟
ولش کن. طرف مریضه. حرف حساب حالیش نمیشه.
آره. الکی خون خودتون رو کثیف نکنین.
قبول کردن یا نکردنش با خودتونه، من نود هزار ین رو میذارم آقای تونویاما.
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
کل بار همین بود؟
آره، خدمت شما.
باشه، مرسی.
یوشی.
آقای تاکیموتو باهات کار داره.
در مورد جایگاه مدیریتت باهات کار داشتم.
نظرت چیه فعلا ناظر بخش کارکنان جوان باشی؟
عملا مثل استاد و معلم نیروی کار جوان میشی.
تصمیمش که با...
این حرفها رو قبلا زدی.
با اینحال من صلاح دیدم که تو مدیر باشی.
شخصا خودم ضمانتت رو میکنم.
فکر کنم من رو اشتباه گرفتین.
بعید میدونم.
تو آدم مدبر و متعهدی هستی. قطعا مدیر خوبی هم میشی.
اگه بخوام تو رو همچنان یه نیروی کار معمولی نگه دارم، کار اشتباهی کردم.
یه نگاه به بخش ارشد ما بنداز.
همهشون مشتی پیرمرد سالخورده و بیانگیزه هستن.
هیچکدومشون نمیتونه دست راست من بشه.
من فقط ادعای خاصی ندارم. واسه این به نظر میاد انگار متعهدم.
انقدر بهونه نیار دیگه.
دستمزدت رو بالا میبرم.
گمون نکنم بتونم قبول کنم.
فکر نکن بار اضافه روی دوشته.
فعلا به عنوان رئیس بخش جوان شروع کن.
ریوسکه، کی اومدی؟
تازه رسیدم.
تو کی اومدی آکیکو؟
یه ساعت پیش بود. فکر کنم بیهوش شدم.
برو استراحت کن. شام رو بریم بیرون بخوریم.
باشه.
گمونم دیگه خونه رو تمدید نکنم.
اجارهاش زیاده؟
آره.
بعدش کجا بمونی؟
پیش مامان و بابام دیگه. کجا بمونم؟
از این حرفها نزن.
پس چیکار کنم؟
بیا پیش من.
اینجا که نمیشه. جات رو تنگ میکنم.
تازه الان جادارتر شده.
این خونه خوب نیست.
کلی از وسایلم رو تو کمد چپوندم.
راست میگی.
اصلا شاید بهتر باشه وسایل من هم بفروشی.
با قیمت خوب رد کن بره.
جدی که نگفتم. شوخی کردم.
مزاحم کارت شدم؟ نتونستی خرید و فروش کنی؟
نه، صرفا یه چیزی چشمم رو گرفته بود.
از دستم که نپرید.
به نظرم یکی رو استخدام کن که مدام پای کامپیوتر باشه.
اگه پولش جور شد، میکنم.
اونموقع من هم میتونم از کارم استعفا بدم؟
آره.
کلی چیز میز میخرم. هر چی دلم بخواد، میگیرم.
معلومه.
گوتو رو از هنرستان فنی حرفهای یادته؟
- همون که همکلاسیت بود. - آها، گوتو. آره، یادمه.
شنیدم بازداشت شده.
چون تو کار خرید و فروش غیرقانونی بلیت کنسرت زده بود.
کارهای خطرناک این مدلی هیچوقت آخر و عاقبت ندارن.
اصلا ندارن.
باید واسه خرید صف بکشیم؟
تامین کالای این مدلی واسه جوونهاست.
یوشی.
اطلاعاتی نداری؟ یه چیز که امیدوارکننده باشه.
نه، ندارم.
واقعا؟
اگه داشته که بهتون میگفتم.
من یه سری اطلاعات دارم که شاید به کارمون بیاد.
ولی فعلا نمیتونم بهت بگم.
- کنجکاو شدی؟ - آره.
فعلا دندون رو جیگر بذار.
اگه سود خوبی داشت تو رو هم وارد کار میکنم.
- مشکلی نداری؟ - نه.
تاس انداختی. نوبتت رو بازی کن.
باشه.
خب، کدوم رو حرکت بدم...
گندت بزنن، داری میبری که.
راست میگینها.
پدرسوخته زرنگ.
داری استعفا میدی؟ از اینجا؟
خوب بهش فکر کردی؟
بله.
جریان چیه؟
دوست دارم حرفههای دیگه رو امتحان کنم.
حرفههای دیگه چیه؟ مثلا چی؟
خودم هم هنوز مطمئن نیستم.
یعنی که چه؟ چرا حرف منطقی نمیزنی؟
متوجهم. واقعا عذر میخوام.
مطمئنی این تصمیمت از روی شور و انگیزه کاذب جوانی نیست؟
صرفا چون یهو دلت خواسته زندگیت از بقیه بهتر باشه.
این شور آدم رو به خطرهایی وادار میکنه که نباید به جون بخره.
چون اگه موفق نشی، دار و ندارت تو یه لحظه از دست میره.
مطمئنی میخوای خطر کنی؟
آخه، چی بگم...
به نفعته نکنی. تو که همچین آدمی نبودی.
ما تو تجارت، همکار و شرکایی داریم که عین خودمون هستن.
هیچکس تک و تنها نمیره زندگیش رو قمار کنه.
عقل سلیم حکم میکنه. درسته جوانی، ولی قطعا میفهمی.
اگه فکر میکردم نمیفهمی که انقدر بهت امیدوار نبودم.
تواناییهای خودت رو دست کم نگیر.
تو جوان متعهد و انعطافپذیری هستی.
خواهشا یهخرده به خودت امیدوار باش!
سلام، چه زود اومدی. هنوز شام هم درست نکردم.
اشکال نداره. عجله نکن.
چی شد؟ شیفت شب قبول کردی؟
نه.
از کارخونه استعفا دادم.
سه سال تو این کار مونده بودم. وقتش بود کنار بکشم.
حس میکنم اونجا دارم وقتم رو به بطالت میگذرونم.
مسخرهبازی در نیار. صرفا زیاد از خودت کار کشیدی.
آکیکو، تو هم از کارت استعفا بده.
حتما تو هم خستهای که همهاش... از بالادستی دستور بشنوی.
عوض شدی ریوسکه.
برنامه دارم.
چه برنامهای؟
برنامه خفن و باحال دارم.
اونوقت چیه؟
باهاش زندگیمون زیر و رو میشه.
میتونیم بیشتر پول خرج کنیم.
جدی؟
آره.
پس ببینم چه میکنی.
اون اطلاعاتی که بهت گفتم رو یادته؟ دیگه مستقیم اقدام کردم.
حالا چی بود؟
یه وبسایت نوپای حراجی آنلاین بود.
برنامهنویس هم براش استخدام کردم.
از اون سایتهای مشکوک نیست.
اگه بخوام چنین سایتی بزنم، میخوام همه ازش استفاده کنن.
چه خفن.
خب یوشی.
تو هم بلند شو بیا.
با یه سرمایهگذاری متوسط، سود تصاعدی تو جیبت میره.
یک میلیون بذار.
اونقدر پول که ندارم.
پس پونصد هزار بذار.
نمیتونم.
کلا چقدر میتونی بذاری؟
همین یه فرصت رو داریها. ردش کنی دیگه رفته.
نمیشه که تا آخر عمر دلال جنس و کالا باشیم.
صبح تا شب پای کامپیوتر بشینیم،
قیمتها رو بررسی کنیم. همهاش در جا بزنیم.
واقعا به این زندگی قناعت میکنی؟ ها؟
نظرت چیه؟
نمیدونم چی بگم. اندازه شما که تجربه ندارم.
اون زمان که شروع به کار کردیم،
به خاطر این بود که تو میخواستی پول مفت در بیاری.
یادمه.
الان زندگیت راحت شده؟
نه.
حتی ذرهای راحتتر نشده.
به زور پول در میاری.
ولی نمیتونیم ازش دست بکشیم.
چی شد که کارمون به اینجا کشید؟
نمیدونم.
این چه قیافهایه به خودت گرفتی؟
یه جور نگاه نکن انگار این زندگی در حدت نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.