The first 200 lines.
آنچه در سوپرگرل گذشت...
اما از دست دو تا از سه جهان کش خلاص شدیم.
روبی آریاس باید بمیره.
سلام پاتریشیا.
تو مادرم بودی.
و من همیشه خیرت رو میخواستم.
پس همینجوری گذاشتی برم؟
اوضاع خطرناک تر از اینه که از دست من عصبانی باشی.
گفتم با هم کار میکنیم.
نگفتم که با هم میگیم و میخندیم.
من گاردین هستم.
برای سوپرگرل وارد آزمایشگاهت شدم.
بهت اعتماد دارم.
اون کریپتونایت لکس نبود. خودم فهمیدم چطور بسازمش.
وای.
فکر می کردم دفتر من نمای خوبی داره.
چه خوبه کنار تو بیدار شم.
تا حالا به این که یه خونه برای خودت بگیری فکر کردی؟
تقریبا اینجایی همیشه.
وقتی اومدم به نشنال سیتی،
نمیدونستم میخوام بمونم یا نه.
لکس توی زندان بود، شرکت در حال ورشکستگی بود.
نمیدونستم که میخوام همینجا بمونم،
اگه شهر منو پس بزنه.
خب دو سال گذشته.
میشه گفت اشکالی نداره که یه جا اجاره کنی.
حتی با این که سوپرگرل به من بدبینه؟
اون چی میدونه؟
خواسته از من جاسوسی کنی؟
من چه میدونم؟
واقعا خوشحالم که میتونم بهت رازم رو بگم الان.
البته که میتونی، منم همینطور.
بچه کجاست؟
روبی آریاس کجاست؟
اون کجاست....
هیچوقت پیداش نمی کنی.
زیر نویس از میثم و محمد رضا MeysaM.UnicorN
دیروز رفتم مغازه پدر.
ازون دونه های کاکائو خریدم.
گفتم شاید بتونیم با اون
دونه های سیدامو گوجی که دوست داری مخلوطشون کنیم.
توی این سیاره به ترکیب دو آب قهوه ای می گن...
موکا.
لطفا ولم کن روکار.
من روکار نیستم، ژانم پدر.
اما هنوز قبل بدرقه لژیون وقت دارم.
شاید بتونم توی تار کریک کمکت کنم،
که بتونی به حفظ حافظت ادامه بدی.
امروز انرژی ندارم.
فکر کنم برات خوبه.
من انرژی ندارم.
اگه لطف کنی اون دیسک پلاستیکی
رو روشن کنی خوب میشه.
باشه.
البته.
کامیلیون اولین عضو لژیونی بود که کشته شد.
توسط سلاح سرد بهش حمله شد.
6 نفر دیگه هم به سرعت به این سرنوشت دچار شدند.
پس تو این وضعیت گذاشتیشون تا جونشون رو نجات بدی.
فکر برینی بود که توی یخ بزاریمشون تا بتونیم یه درمان پیدا کنیم.
برام سوال بود که چرا بیدارشون نکردی که به مبارزه بپیوندند.
نمیتونستیم اینو ریسک کنیم که دوره زمانی شما در معرض بیماری قرار بگیره.
نمی تونستیم چیزی که خیلی سخت برای جلوگیریش تلاش کردیم ریسک کنیم.
اما جلوش رو گرفتیم.
و با شکست پستیلنس توی این زمان،
اونا هیچوقت آلوده نمیشن.
پس علائم حیاطیشون به حالت عادی برمیگرده.
ایمرا ضروریه که به آینده برگرده.
ما نمیدونیم که اتحاد تایتان با
این تغییرات خط زمانی ایجاد شده باشه.
هر ثانیه ای که تلف میکنیم ما رو به جنگ بین سیاره ای نزدیک تر می کنه.
خب با کمک لژیون ما دو تا جهان کش رو شکست دادیم.
فکر کنم خودمون میتونیم از پس رین بر بیایم.
مخصوصا با ترفند های شنلی که یاد گرفتم.
فکر کنم پس بر میگردیم به آینده.
که میدونم اسم یه فیلمه. ولی دوست دارم بگم.
واقعا، چه مسافر زمانی دوست نداره اینو بگه؟
"بازگشت... به آینده"
وقتی اول اومدم اینجا،
من تو رو به عنوان یه موجود هوشمند سطح یک ارزیابی کردم.
ممنون.
محض اطلاعم من سطح 12 هستم.
آره، گفتی قبلا.
اما حالا که شناختمت،
فهمیدم که بطور دقیق تر تو
یه موجود هوشمند سطح 1.42 هستی.
وای. ممنون.
این منم که برای کمک هات ابراز تشکر می کنم
با این هدیه.
این خاک فضاست؟
خاک زمین
اما از قرن سی و یکمه.
جدی میگی؟ این خاک آیندست؟
بله
مون ال به تو راجب کلکسیون خاک من گفته؟
نه من یه تست شخصیتی روی تو انجام دادم،
و حساب کردم 98 درصد احتمالا داره یا این که خاک جمع می کنی
یا کارتهای بیس بال تیم نیویورک متس.
و با توجه به 783 فصل گذشته لیگ برتر،
حس میکنم همون خاکه که ارزشش رو حفظ میکنه.
می تونیم بغل کنیم؟
چه کار می کنی؟ این... آه!
ما مردونه بغل می کنیم.
اینجوری...
- آره - من اینجوری... اوه...
آره خوبه.
اوه...
بدترین لحظات زندگی من
تماشای مرگ خواهرم بود.
اما الان، بخاطر کمک تو،
ایمان دارم که دوباره میبینمش.
هی، الکس
باید ببینی که برینی چی به من داد.
خاک فضا در برابر این هیچه.
خرخونا به هم رسیدن.
مون ال خیلی تغییر کرده.
اون یه مرد فوق العاده شده.
و مطمئنم که خیلیش بخاطر توئه.
ممنون، کارا.
وقتشه که بریم.
من تو مقدمات سفر به برینی کمک می کنم.
فکر می کنی که الان توی خداحافظی
استاد شده باشیم
از کسی پوشیده نیست که وقتی اومدی اینجا اذیت شدم.
خب تو تنها نبودی.
اما صادقانه الان می تونم بگم...
خیلی خوشحال شدم که دوباره دیدمت.
شاهد مردی که بهش تبدیل شدی بودم.
خیلی برام ارزش داشت که اینجا برگردم کنار تو.
و بقیه.
که کنارت بجنگم.
دلم برای دوستی با تو تنگ میشه.
کارا، به خونه لینا حمله شده.
برو
ژان ناراحت میشه بدون خداحافظی رفتی.
بهش بگو عیبی نداره.
هزار سال دیگه میبینمش.
باشه.
چرا رین رفت دنبال لینا؟
خب لینا رین رو زندانی کرد و بعد..
یکم روش آزمایش انجام داد.
اما رین اهل انتقام نیست.
- موافقم. - حق با توئه.
رین دنبال من نبود.
اون دنبال روبی بود.
- اون جاش... - رین پیداش نمی کنه.
روبی جاش امنه من قول میدم.
حال تو خوبه؟
خوبم.
خب رین دنبال روبیه و اون با لینا شروع کرده.
دیگه کجا ممکنه بگرده؟
مادر سم پاتریشا یه مزرعه بیرون شهر داره.
منو سوپرگرل میریم پاتریشا رو به یه جای امن ببریم
و صبر میکنیم تا رین حمله کنه.
چیزی در مورد رین هست که با تحقیق روش فهمیده باشی
و به نظرت خوبه که به تجهیزاتمون اضافه کنیم؟
برق
اینجوری تونستم رین رو بیدار کنم
و یا برش گردونم.
می تونم یه چیزی بسازم.
الکس؟ - من باید برم پیش روبی.
گفتم اون جاش امنه.
و افراد کمتری که راجبش بدونن،
جاش امنتره.
میفهمم، اما اون احتمالا ترسیده.
لینا لطفا بزار بخاطر محکم کاری من برم پیشش.
جایی که روبی هست رین هیچوقت پیدا نمی کنه.
توی هیچ نقشه ای نیست. از فضا نمی تونی ببینیش.
هیچکس جز منو برادرم در موردش خبر نداریم.
و چطور لکس در موردش میدونه؟
چون این قصر اونه.
پاتریشا آریاس، ما باید باهات صحبت کنیم.
بیا بریم.
خانم آریاس؟
فرانسیس پیرس، من بهت گفتم
دفه بعدی که توی خونم بگیرمت که دنبال قرص می گردی و دزدی میکنی...
تیر میزنم به دستات.
سوپرگرل.
ببخشید اگه ترسوندیمتون خانم آریاس.
ایشون ژان ژونز از اف بی آی هستن.
ما فکر میکنیم که رین داره میاد اینجا.
که به این معنیه که خونتون امن نیست.
باید شما رو ازش خارج کنیم.
اونه مگه نه؟
سم من رینه.
از کجا میدونستی؟
من هیچوقت بهش نگفتم که از کجا اومده.
من...
من فقط میخواستم معمولی باشه، و وقتی ده سالش شد،
اون خیلی تو کتابا میگشت.
انگار یه چیزی داخلش بود که میخواست بیاد بیرون...
و من اونو برای همین مجازات کردم.
من داخل خونه زندانیش کردم و صفحه های کتابو کندم.
اون برای بی احترامی به من روی دیوار کشیدش.
وقتی همون علامت رو توی اخبار دیدم فهمیدم.
وای خدا.
تنها کاری که میخواستم بکنم این بود که ازش محافظت کنم.
فقط همینو میخواستم.
وقتی چیزهایی رو دفن میکنیم...
No comments yet. Be the first to leave one.