Supergirl

Supergirl

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Supergirl S03E18 720p WEB-DL FA
Supergirl S03E18 WEBRip x264-ION10
A Commentary by Sawdegh_werewolf
هـمـاهـنـگ بـا نـسـخـه وب دی ال | مـتـرجـم : مــیــثــم و مـحـمـدرضـا

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
webrip
x264
BRip
Published on: 2018-05-16
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در سوپرگرل گذشت...

‫اما از دست دو تا از سه جهان کش ‫خلاص شدیم.

‫روبی آریاس باید بمیره.

‫سلام پاتریشیا.

‫تو مادرم بودی.

‫و من همیشه خیرت رو میخواستم.

‫پس همینجوری گذاشتی برم؟

‫اوضاع خطرناک تر از اینه که ‫از دست من عصبانی باشی.

‫گفتم با هم کار میکنیم.

‫نگفتم که با هم میگیم و میخندیم.

‫من گاردین هستم.

‫برای سوپرگرل وارد آزمایشگاهت شدم.

‫بهت اعتماد دارم.

‫اون کریپتونایت لکس نبود. ‫خودم فهمیدم چطور بسازمش.

‫وای.

‫فکر می کردم دفتر من نمای ‫خوبی داره.

‫چه خوبه کنار تو بیدار شم.

‫تا حالا به این که یه خونه ‫برای خودت بگیری فکر کردی؟

‫تقریبا اینجایی همیشه.

‫وقتی اومدم به نشنال سیتی،

‫نمیدونستم میخوام بمونم یا نه.

‫لکس توی زندان بود، شرکت ‫در حال ورشکستگی بود.

‫نمیدونستم که میخوام همینجا ‫بمونم،

‫اگه شهر منو پس بزنه.

‫خب دو سال گذشته.

‫میشه گفت اشکالی نداره ‫که یه جا اجاره کنی.

‫حتی با این که سوپرگرل به ‫من بدبینه؟

‫اون چی میدونه؟

‫خواسته از من جاسوسی کنی؟

‫من چه میدونم؟

‫واقعا خوشحالم که میتونم ‫بهت رازم رو بگم الان.

‫البته که میتونی، منم همینطور.

‫بچه کجاست؟

‫روبی آریاس کجاست؟

‫اون کجاست....

‫هیچوقت پیداش نمی کنی.

زیر نویس از میثم و محمد رضا MeysaM.UnicorN

‫دیروز رفتم مغازه پدر.

‫ازون دونه های کاکائو خریدم.

‫گفتم شاید بتونیم با اون

‫دونه های سیدامو گوجی که دوست داری ‫مخلوطشون کنیم.

‫توی این سیاره به ترکیب دو ‫آب قهوه ای می گن...

‫موکا.

‫لطفا ولم کن روکار.

‫من روکار نیستم، ژانم پدر.

‫اما هنوز قبل بدرقه لژیون وقت دارم.

‫شاید بتونم توی تار کریک ‫کمکت کنم،

‫که بتونی به حفظ حافظت ‫ادامه بدی.

‫امروز انرژی ندارم.

‫فکر کنم برات خوبه.

‫من انرژی ندارم.

‫اگه لطف کنی اون دیسک پلاستیکی

‫رو روشن کنی خوب میشه.

‫باشه.

‫البته.

‫کامیلیون اولین عضو لژیونی ‫بود که کشته شد.

‫توسط سلاح سرد بهش حمله شد.

‫6 نفر دیگه هم به سرعت به ‫این سرنوشت دچار شدند.

‫پس تو این وضعیت گذاشتیشون تا ‫جونشون رو نجات بدی.

‫فکر برینی بود که توی یخ بزاریمشون ‫تا بتونیم یه درمان پیدا کنیم.

‫برام سوال بود که چرا بیدارشون ‫نکردی که به مبارزه بپیوندند.

‫نمیتونستیم اینو ریسک کنیم که دوره ‫زمانی شما در معرض بیماری قرار بگیره.

‫نمی تونستیم چیزی که خیلی سخت برای ‫جلوگیریش تلاش کردیم ریسک کنیم.

‫اما جلوش رو گرفتیم.

‫و با شکست پستیلنس توی این زمان،

‫اونا هیچوقت آلوده نمیشن.

‫پس علائم حیاطیشون به ‫حالت عادی برمیگرده.

‫ایمرا ضروریه که به آینده برگرده.

‫ما نمیدونیم که اتحاد تایتان با

‫این تغییرات خط زمانی ایجاد شده باشه.

‫هر ثانیه ای که تلف میکنیم ما رو ‫به جنگ بین سیاره ای نزدیک تر می کنه.

‫خب با کمک لژیون ما دو تا جهان کش ‫رو شکست دادیم.

‫فکر کنم خودمون میتونیم از پس ‫رین بر بیایم.

‫مخصوصا با ترفند های شنلی که یاد گرفتم.

‫فکر کنم پس بر میگردیم به آینده.

‫که میدونم اسم یه فیلمه. ‫ولی دوست دارم بگم.

‫واقعا، چه مسافر زمانی دوست ‫نداره اینو بگه؟

‫"بازگشت... به آینده"

‫وقتی اول اومدم اینجا،

‫من تو رو به عنوان یه موجود ‫هوشمند سطح یک ارزیابی کردم.

‫ممنون.

‫محض اطلاعم من سطح 12 هستم.

‫آره، گفتی قبلا.

‫اما حالا که شناختمت،

‫فهمیدم که بطور دقیق تر تو

‫یه موجود هوشمند سطح 1.42 هستی.

‫وای. ممنون.

‫این منم که برای کمک هات ‫ابراز تشکر می کنم

‫با این هدیه.

‫این خاک فضاست؟

‫خاک زمین

‫اما از قرن سی و یکمه.

‫جدی میگی؟ این خاک آیندست؟

‫بله

‫مون ال به تو راجب کلکسیون ‫خاک من گفته؟

‫نه من یه تست شخصیتی روی تو ‫انجام دادم،

‫و حساب کردم 98 درصد احتمالا داره ‫یا این که خاک جمع می کنی

‫یا کارتهای بیس بال تیم نیویورک متس.

‫و با توجه به 783 ‫فصل گذشته لیگ برتر،

‫حس میکنم همون خاکه که ارزشش ‫رو حفظ میکنه.

‫می تونیم بغل کنیم؟

‫چه کار می کنی؟ این... آه!

‫ما مردونه بغل می کنیم.

‫اینجوری...

‫- آره ‫- من اینجوری... اوه...

‫آره خوبه.

‫اوه...

‫بدترین لحظات زندگی من

‫تماشای مرگ خواهرم بود.

‫اما الان، بخاطر کمک تو،

‫ایمان دارم که دوباره میبینمش.

‫هی، الکس

‫باید ببینی که برینی چی به من داد.

‫خاک فضا در برابر این هیچه.

‫خرخونا به هم رسیدن.

‫مون ال خیلی تغییر کرده.

‫اون یه مرد فوق العاده شده.

‫و مطمئنم که خیلیش بخاطر توئه.

‫ممنون، کارا.

‫وقتشه که بریم.

‫من تو مقدمات سفر به برینی کمک می کنم.

‫فکر می کنی که الان توی ‫خداحافظی

‫ استاد شده باشیم

‫از کسی پوشیده نیست که ‫وقتی اومدی اینجا اذیت شدم.

‫خب تو تنها نبودی.

‫اما صادقانه الان می تونم بگم...

‫خیلی خوشحال شدم که دوباره دیدمت.

‫شاهد مردی که بهش تبدیل شدی بودم.

‫خیلی برام ارزش داشت که اینجا ‫برگردم کنار تو.

‫و بقیه.

‫که کنارت بجنگم.

‫دلم برای دوستی با تو تنگ میشه.

‫کارا، به خونه لینا حمله شده.

‫برو

‫ژان ناراحت میشه ‫بدون خداحافظی رفتی.

‫بهش بگو عیبی نداره.

‫هزار سال دیگه میبینمش.

‫باشه.

‫چرا رین رفت دنبال لینا؟

‫خب لینا رین رو زندانی کرد ‫و بعد..

‫یکم روش آزمایش انجام داد.

‫اما رین اهل انتقام نیست.

‫- موافقم. ‫- حق با توئه.

‫رین دنبال من نبود.

‫اون دنبال روبی بود.

‫- اون جاش... ‫- رین پیداش نمی کنه.

‫روبی جاش امنه من قول میدم.

‫حال تو خوبه؟

‫خوبم.

‫خب رین دنبال روبیه و ‫اون با لینا شروع کرده.

‫دیگه کجا ممکنه بگرده؟

‫مادر سم پاتریشا یه مزرعه ‫بیرون شهر داره.

‫منو سوپرگرل میریم پاتریشا رو ‫به یه جای امن ببریم

‫و صبر میکنیم تا رین حمله کنه.

‫چیزی در مورد رین هست که با ‫تحقیق روش فهمیده باشی

‫و به نظرت خوبه که به ‫تجهیزاتمون اضافه کنیم؟

‫برق

‫اینجوری تونستم رین رو بیدار کنم

‫و یا برش گردونم.

‫می تونم یه چیزی بسازم.

‫الکس؟ ‫- من باید برم پیش روبی.

‫گفتم اون جاش امنه.

‫و افراد کمتری که راجبش بدونن،

‫جاش امنتره.

‫میفهمم، اما اون احتمالا ترسیده.

‫لینا لطفا بزار بخاطر ‫محکم کاری من برم پیشش.

‫جایی که روبی هست رین هیچوقت ‫پیدا نمی کنه.

‫توی هیچ نقشه ای نیست. ‫از فضا نمی تونی ببینیش.

‫هیچکس جز منو برادرم در موردش ‫خبر نداریم.

‫و چطور لکس در موردش میدونه؟

‫چون این قصر اونه.

‫پاتریشا آریاس، ما باید ‫باهات صحبت کنیم.

‫بیا بریم.

‫خانم آریاس؟

‫فرانسیس پیرس، من بهت گفتم

‫دفه بعدی که توی خونم بگیرمت که ‫دنبال قرص می گردی و دزدی میکنی...

‫تیر میزنم به دستات.

‫سوپرگرل.

‫ببخشید اگه ترسوندیمتون ‫خانم آریاس.

‫ایشون ژان ژونز از اف بی آی هستن.

‫ما فکر میکنیم که رین داره میاد اینجا.

‫که به این معنیه که خونتون امن نیست.

‫باید شما رو ازش خارج کنیم.

‫اونه مگه نه؟

‫سم من رینه.

‫از کجا میدونستی؟

‫من هیچوقت بهش نگفتم که ‫از کجا اومده.

‫من...

‫من فقط میخواستم معمولی باشه، ‫و وقتی ده سالش شد،

‫اون خیلی تو کتابا میگشت.

‫انگار یه چیزی داخلش بود ‫که میخواست بیاد بیرون...

‫و من اونو برای همین مجازات کردم.

‫من داخل خونه زندانیش کردم ‫و صفحه های کتابو کندم.

‫اون برای بی احترامی به من ‫روی دیوار کشیدش.

‫وقتی همون علامت رو توی اخبار دیدم ‫فهمیدم.

‫وای خدا.

‫تنها کاری که میخواستم بکنم ‫این بود که ازش محافظت کنم.

‫فقط همینو میخواستم.

‫وقتی چیزهایی رو دفن میکنیم...

More Farsi Persian subtitles for Supergirl

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left