The first 200 lines.
هیونسو چطوره؟
هیچی یادش نمیاد.
ولی مطمئنی؟
نه، کاملا مطمئن نیستم.
اگه هیچکدوم از وقایع رو به خاطر نداشته باشه،
امیدوارم کل خاطرات بدش رو هم از یاد برده باشه.
راستش، گمون نکنم خودش دلش بخواد فراموش کنه.
اگه خاطرات گذشتهاش رو از یاد برده باشه،
احتمالش هست به یه پا هیولا بدل بشه.
جیسو.
ازت درخواستی دارم.
چی میخوای؟
گمون نکنم دیگه بتونم زیاد پیشت بمونم.
ازت میخوام وقتی دیگه نبودم...
از اینجا محافظت کنی.
از یونیو و بقیه...
محافظت کن.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
[داستان «خانه شیرین» اقتباسی از وبتونی به قلم کارنبی کیم و یونگچان هوانگ است.]
«خانه شیرین» «فصل دوم، قسمت دوم»
اینجا بپیچ سمت چپ.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
ای بابا! واسه چی داریم برمیگردیم اینجا؟
خیلی مسخره است! مگه روانی شدی؟
میخوای اینجا چیکار کنی؟ بیا برگردیم دیگه.
کجا بریم؟
چی؟
خودت که دیدی.
به نظرت اونجا امن بود؟
اصلا واقعا پناهگاهی هست؟
اگه هست، پس چرا بهمون نمیگی کجاست؟
آخه نمیدونم خطرناکی یا نه.
احتمال ابتلای هر کسی هست.
شما که مصون نیستین، شما هم ممکنه هیولا بشین.
آدم اصلا نمیدونه کی، کی و کجا ممکنه...
به هیولا بدل بشه.
پنچر شدیم.
نمیتونیم جلوتر بریم.
همینجا منتظرم بمونین. کارم زیاد طول نمیکشه.
زود برمیگردم.
لی یونهیوک ممکنه با خاطراتی...
که ازش داری فرق کرده باشه.
اشتباه میکنی.
بهم قول داده بود برمیگرده، در نتیجه...
گفته بود تحت هر ظرایطی برمیگرده.
پس تا با چشم خودم نبینمش، به هیچ وجه...
حرف هیچ کسی رو باور نمیکنم.
وای، پشمهام. پشمهام!
خوب فکرهات رو بکن.
اشتباه میکنی که باهامون چنین کاری میکنی.
داری تهدید میکنی؟
من چیزی واسه از دست دادن ندارم.
ضمنا، تفنگ دست خودمه.
امان از دستت.
برمیگردم.
نگران من نباش.
صحیح و سالم برمیگردم.
بکششون دیگه.
اگه خودشون نباشن، بازماندگانی بیگناه محسوب میشیم.
پس بیا جفتشون رو بکشیم و برگردیم.
به همین سادگیه!
عاقلانه تصمیم بگیر.
مگه نمیخواین واکسن بزنین؟
یعنی واقعا واکسنش هست؟
درست میگه. اینجا نوشته دارن واکسن تولید میکنن.
شما هیونسو رو ازمون گرفتین.
یعنی الان میتونین واکسن تولید کنین.
واکسن به همه نمیرسه؛
ولی شاید به نجاتدهنده سربازان تزریقش کنن.
عه! عه! با خودت چه خیالی کردی که اینجوری میکنی؟
من اینجوری عین سگ نمیمیرم!
تفنگت رو بنداز!
بندازش!
ای زنیکه کثافت!
ببین من رو! بیا ببینم، بیا ببینم!
ای زنیکه کثافت عوضی.
بلند شو! بلند شو! بلند شو ببینم زنیکه عوضی!
بیا ببینم.
دنبالم بیا. بیا ببینم زنیکه آشغال!
ریدم دهنت! ریدم دهنت! ریدم دهنت زنیکه کثافت!
بیا ببینم. بیا ببینم. زنیکه عوضی!
- چیکار میکنی حرومزاده؟ - به نظرم بهتره این رو ببینین قربان.
چی رو ببینم؟ همهشون عین سگ مردهان.
این آدمها...
عضو دسته کلاغ بودن.
اجسادشون هنوز گرمه قربان.
مدت زیادی از مرگشون نگذشته.
ظاهرا هیولایی...
همین حوالیه.
همهشون رو ببندین.
برمیگردیم اردوگاه.
حتی بازماندگان رو هم ببندیم قربان؟
به نظرت این آشغالهای عوضی بازماندهان؟
میخوام همهشون رو بکشم، ولی دارم جلوی خودم رو میگیرم.
اگه شانس بیارن، زنده میمونن؛
ولی اگه بمیرن، سرنوشتشون از همین قرار بوده، مگه نه؟
من کمکتون کردم قربان. خودتون که میدونین.
- خواهش میکنم من رو ببرین. - دست کثیفت رو بکش!
به پاتون میافتم!
خواهش میکنم!
شنیدی که چی گفتم!
ببندشون و سوار شو!
داری چه غلطی میکنی؟
میخوای خودت هم باهاشون بمیری؟
به احتمال زیاد گرهش راحت باز بشه.
باید همین که رفتیم، مخفیگاهی پیدا کنین.
اِم، خانم ایم؟
خانم ایم چش شده، ها؟
گمون کنم هیولا شده.
اون دیگه چه کوفتیه؟
پشمهام، دیگه حالم از این هیولاها به هم میخوره.
تو جهنم میبینمت زنیکه کثافت.
وای، پشمهام.
چرا چنین کاری کردین قربان؟
صرفا دارم انجام وظیفه میکنم.
اون که آدم بود.
همین که گفتم.
من گفتم هیولا بود، پس هیولا بود.
ختم کلام.
هیولا، هیولا، هیولا، هیولا...
هیولاست. هیولاست.
بجنبین.
حالا مثلا انسان باشی، خب که چی؟
مگه برام اهمیتی داره؟
بیخیال گروهبان.
ما اینجا تو جنگیم.
انسانها باید پیروز این نبرد باشن. ما هم تکتکشون رو میکشیم.
برو به جهنم. حقته بمیری!
بذار برم. خب؟ میخوای همهمون رو به قتل برسونی؟
- از گروه کلاغ یک هستم. یه تلفات داشتیم. - بیاین، از این طرف. بجنبین.
- دکتر لازم داریم. - تکون بخورین!
بجنبین!
حال بیمار خیلی وخیمه. باید سریعا کمکمون کنین.
طبقه سوم امنه. داریم وارد طبقه چهارم میشیم.
اصلا پخش نشین. دسته سوم رو نجات داده و خارج بشین.
پشت سرت رو بپا! هیولاست!
شلیک کنین! شلیک کنین!
از گروه کلاغ چهارم هستم.
هیولائه مرده، ولی پنج مجروح داریم و دو تلفات دادیم.
دسته سوم، گروه ورودی رو نجات بدین.
با مجروحان به گروه اصلی ملحق بشین.
دیدبانی، میدونیم دسته دوم کجان؟
چیزی میبینی؟
ساختمونه جلوی دیدم رو گرفته.
هدف رو رؤیت نمیکنم قربان.
بیاین پایین.
میریم سمتشون.
ما نمیایم قربان.
آهای، اعضای یگان نیروهای ویژه سریعا وسایلشون رو جمع کنن.
برمیگردیم پایگاه.
داری چه غلطی میکنی؟
همهشون بدجوری خسته و داغون بابا.
مجروح شدن، دلشون ضعف رفته و داره خوابشون میبره.
وسایل نقلیهمون خراب شدن...
و مهماتمون کمه. مگه نشنیدی؟
پس چیکار کنیم؟
دسته دوم رو تنها بذاریم؟
آره، من دیگه نیستم.
باید همین الان بریم.
کل اعضای دسته دوم مردهان.
بیا حداقل این سربازان رو نجات بدیم.
آهای سئوکچان.
بله گروهبان. کانگ سئوکچان در خدمتم.
شش ساعت پیش از مرکز فرماندهی بهمون چی گفته بودن؟
بهمون گفتن فورا برگردیم پایگاه.
قربان، دارین از دستور مستقیم سرپیچی میکنین.
هر کی عضو یگان نیروهای ویژه نیست هم میتونه بیاد.
وقتی برگشتم پایگاه، مسئولیت کامل مخالفتم رو قبول میکنم.
سوال اصلی از این قراره...
که تو مسئولیت کارت رو قبول میکنی یا نه گروهبان؟
بهم شلیک کنین قربان.
در هر صورت با از خود گذشتگی افزاطیتون ما رو به کشتن میدین.
بهم شلیک کنین.
شما که به خانواده خودتون شلیک کردین.
اعضای یگان نیروهای ویژه و مجروحان...
با گروهبان کیم به پایگاه برگردن.
بریم.
آهای، کمکم کنین.
واقعا خانم ایم بود، مگه نه؟
آره، گمون کنم خودش بود.
اون خانمه همون مادر ساکن اتاق ۱۵۰۴ بود، مگه نه؟
آره.
ولی مگه نگفته بودی به هیولا تبدیل شده بود؟
خودت اونجا گفته بودی.
آره، شده بود.
به نظرت داشت عین هیونسو مقاومت میکرد؟
آهاف درست میگی.
چشمش رو دیدین؟ اصلا سیاه نشده بود.
عین چشم انسان عادی بود.
شاید متوجه نشده باشین، ولی لخت مادرزاد هم بود.
به نظرتون آدم بود؟ هیولا بود دیگه.
خب، خانم ایم هیولای مهربونیه!
No comments yet. Be the first to leave one.