The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت بیستم
مراسم بزرگ به پایان رسید
این اولین باره که اینجا میخوابی
فکر کردم ممکنه بهش عادت نداشته باشی برای همین
فقط کنارت میشینم
نمیخواد خودتون رو اذیت کنین
میدونم که ازم بیزاری
میتونی خشم و بیزاریات
رو با طعنه تو صورتم بزنی
شما امپراتورین و منم یکی از زیر دستاتونم
چطور جرات
طعنه زدن بهتون رو دارم
در حقیقت باور دارم
تو میتونی بهترین
ملکه ای که تا الان لیائو داشته،باشی
زیادی ازم تعریف میکنین
روز اولی که دیدمت
تصمیمم رو گرفتم
ببین
شاید معشیت آسمونه
این تکه های آویز یشم
زندگیم رو نجات دادن
برای همین
میخوام منتظرت بمونم
انقدر صبر میکنم که
حاضر بشی قبولم کنی
اعلیحضرت مجبور نیستین
من همسر اعلیحضرتم
هر وقت که بگین
فقط از دستور پیروی میکنم
تو همچین آدمی نیستی
چرا اینطوری حرف میزنی؟
این چیزیه که خودتون خواستین
هر کاری بخواین میکنم
فقط کافیه دستور بدین
اگه بخوام باهام رابطه داشته باشی چی؟
اینم انجام میدی؟
بله
یان یان
باید چیکار کنم
که دوباره بپذیریم؟
یه چیزی هست
که هر دوی من و تو باید بفهمیمش
این کشور متعلق به منه
تو
هم متعلق به منی
یکمی استراحت کن
وقتی ایالت هان رو بگیریم
از این بار مسئولیت خلاص میشم
میتونیم
هرکاری بخوای انجام بدیم
من هان ده رانگ
از امروز به بعد
با شیائو یان یان خواهم بود
تا مرگ مارا از هم جدا کند
یان یان
وقتی امروز دنبالت بودم
فکر کردم
که شاید هرگز دوباره نبینمت
بهت قول میدم
در آینده
همیشه از خودم محافظت کنم
آرزو میکنم
زمان همین الان متوقف بشه
الان هان ده رانگ چطوره؟
اعلیحضرت از شانگ چینگ رفته
مگه صدمه ندیده؟
جراحت پاش همین تازگی بهبود پیدا کرده
اونقدرا خوب نه ولی میتونه حرکت کنه
به ارباب هان کوانگ سی گفته
که میخواد مدتی رو تنهایی
به سفر بره
پس الان تنهاست؟
بله
یکی رو بفرست تعقیبش کنه
میخوام از حال و روزش باخبر باشم
بله اعلیحضرت
برو
برادر هان
الان
کجایی؟
اعلیحضرت
اعلیحضرت
بلند شین
نخست وزیر سی ون
لطفا بشین
ممنون اعلیحضرت
پو
براشون صندلی بیار
ممنون اعلیحضرت
نخست وزیر سی ون
الان آخرین روزای ماه سومه
میخوام بعد از ضیافت
عروسی اعلام کنم
که برای شکار تابستانه کوهستان تو إر
میخوام همه شاهزادگان و اربابان
همراه با تمام وزرای لیائو و جنوب
باهام بیان
شکار تابستانه نباید بیشتر از این به تاخیر بیفته
موقع
جلسه بین وزرای لیائو و جنوب
تقسیم بندی جدید اوردو
و برنامه ریزی انتخاب اربابان
قطعا همشون مطرح میشن
اعلیحضرت
برای این چه تصمیمی دارین؟
عریضه قبلی هان ده رانگ
چشمگیر بود
ببین
اعلیحضرت میخوان فقط
یونگ و تانگ و لونگهوا و شیانگ شنگ
رو به عنوان بخششون درنظر بگیرن؟
کافی نیست
شیانگ شنگ
از قصر
یان چانگ جدا شده
و بقیه
اردوگاه ها توسط
امپراتور تای زو ایجاد شدن
اونها از اول برای شما بودن
درموردش فکر کردم
میخوام ارودور رو دوباره تقسیم بندی کنم
این درمورد اصلاح
ساختار قدرت برای ارودوئه
نمیتونیم براش عجله کنیم
اگه از حریممون جلوتر بریم
با جواب سنگین قبیله ها روبرو میشیم
اعلیحضرت دور اندیش و باتدبیرن
الان هیچ نگرانی ندارم
اما
بعد از تقسیم بندی دوباره ارودو
باید بر این اساس
درباره نیروهای قبیله سلطنتی و محافظین تغییری ایجاد کنیم؟
از گذشته این دو ارتش
هم اعلیحضرت رو همراهی میکردن
باید جدیشون بگیریم
درست میگی
مثل ژنرال نولی
که برای محافظین در دسترس نیست
وقتشه که یه جانشین
برای ژنرال نولی پیدا کنیم
نخست وزیر سی ون
کسی به ذهنت میرسه؟
فکر میکنم
شیوگه میتونه مورد مناسبی باشه
قبلا
برای تثبیت ارتشها توی شانگ جینگ
کمک زیادی کرده
الانم در هیچ نیروی نظامی خدمت نمیکنه
که استعدادش رو هدر میده
خوب
پس بیا نصف محافظین نولی رو بگیریم
به شیوگه بدیمشون
ژی مو
میخوام تمام مسائل مربوط
به شکار تابستونه رو به عهده بگیری
از پسش برمیای؟
همه تلاشم رو میکنم
بعد از اینکه از شکار تابستانه برگشتیم
همه قصرها باید بررسی و تعدیل بشن
قصر یونگ شینگ باید دوبخش بشه
قصر جی چینگ پدر
خیلی وقته بیکار مونده
چرا نمیری اونجا؟
سعی کن
سر و سامونش بدی
فکر نمیکنم مناسب باشه
انقدر سریع ردم نکن
میذارم برای زندگی اونجا بری
نگفتم که تصاحبش کنی
خوب پس
دستورتون اطاعت میشه
امروز اینجا
باهمدیگه توافق میکنیم
به تو اعتماد میکنم و بهت احترام میذارم
در خوبی و در بدی
تا مرگ مارو از هم جدا کنه
من ده رانگ
از امروز به بعد
با شیائو یان یان خواهم بود
تا مرگ مارو از هم جدا کنه
هر وقت و هر کجا که هستیم
وقتی زنگی به صدا دربیاد
یعنی اینکه دلتنگتم
این زنگ به صدا دراومده
کیه که از این فاصله دور دلتنگمه؟
اعلیحضرت
اعلیحضرت
پیغام از طرف مامور مخفی
ارباب زاده هان به جنوب رفته
الان باید تو شهر یو ژو باشه
رفته یو ژو؟
بله
اتفاقی توی راه نیفتاده؟
نه واقعا
از طریق مناطق کم جمعیت سفر کرده
برای همین به نظر میاد که کمی خسته شده
و همش به پشت سرش نگاه میکرده
خیلی خوب
No comments yet. Be the first to leave one.