The first 200 lines.
...آنچه در "روزي روزگاري" گذشت
اون ميخواد فقط ما سه تا باشيم
خانوادهي بيعيب و نقصش
آنا و السا بايد حقيقت رو بدونن
ما ممکنه به خونه نرسيم، ولي اين ممکنه
من متوجه نقشهات شدم
ميخواي خودت رو از خنجر جدا کني
آينهام کامل شده
بالاخره ميتونم طلسم رو روي استوريبروک اجرا کنم
شما را به ديدن دنيايي اسرارآميز و ...شخصيتهاي شيرين داستاني دعوت ميکنيم
کارت حرف نداشت، عزيزجان
به نظر ميرسه برنده شدي
لطف داري
يک تغيير خوشايند. معمولاً خيلي تهاجمي رفتار ميکني
منطقي رو ترجيح ميدم
ميخوام يه معاملي بکنم
تو چيزي نداري که من بخوام
خب، احتمالاً داشته باشم
...اين طلسمي که اجرا کردي، وقتي
تا چند ساعت ديگه به اينجا ميرسه؟
تا غروب
غروب، درسته
اين طلسم تاريکي تمام اهالي اين شهر رو آشکار ميکنه
بيشتر از اين حرفاست
،مردم همديگه رو تيکه پاره ميکنن تا وقتي که همه بميرن
همه نه
...تو چيزي که ميخواي رو در اختيار داري
با خواهرهات السا و اما، تنهايي
،اون کاري که خدا ميدونه چيه رو انجام ميدي
و منم اينجا خواهم بود
و سعي ميکنم تک به تک لحظات درحال گذر ...زندگيِ جاودانهي خودم رو
صرف بيرون کشيدن قلب تو کنم
انگاري يه چيزي واسه ارائه و پيشنهاد داري
چي ميخواي؟
که از شهر برم
قبلاً اين معامله رو با هم نکرديم؟
چرا، ولي توي اين معامله يه خواستهي ديگه هم دارم
و فکر ميکنم خواستهي تو رو هم قبول کنم
،همسر و نوهي من بوسيلهي اين طلسم نابود ميشن
پس ازت ميخوام بهشون اجازه بدي که همراه من اينجا رو ترک کنن
،تو از اون دوتا ميگذري
منم از عذاب دادنت ميگذرم
قبوله؟
از سفرت لذت ببر
حق با بل بود. خالهام واقعاً داره اين طلسم رو اجرا ميکنه
طلسم درهم شکنندهي بينش
.ما معدنها و سردابه رو باز ميکنيم ميتونيم اونجا پناه بگيريم
اين جادوئه. سقف نميتونه جلوش رو بگيره
شروع شده - چقدر زمان مونده؟ -
تا غروب
...غروب که بشه تمام اهالي شهر، شروع ميکنن
يه تيکه پاره کردن همديگه
خيليخب
جواب سادهست
بيايد از شهر بريم
به سختي اسمش رو ميشه يه راهحل خوب گذاشت
اهرم زور هيچ مشکلي نداره، اگه جواب بده
،اگه بتونيم ازش رد بشيم، ميتونيم يه راهي درست کنيم
مردم رو سريع ازش رد کنيم
ديويد، مراقب باش
خوبي؟ - ديويد؟ -
انگاري اهرم زورت زياد روي اون ديوار اثري نداره
السا؟ نه، بس کن، هي
نه! اون ديوار ممکنه دوباره بياد بيرون
زودباش - اين گردنبند آناست -
فکر ميکردم از بين رفته
مثل يه معجزه ميمونه - ،خوشحالم پيداش کردي -
ولي زيادهروي کردن توي احساسات ارزش به خطر انداختن جونت رو نداره
...اين يه نشونهست، اما نشونهي اينکه قراره پيروز بشيم
حالا ديگه همه زدن تو خط اميد و اميدواري؟
اگه قراره پيروز بشيم، بايد دست از وقتکشي بکشيم
مامان، بابا، ليروي بريد بقيه رو در جريان بذاريد
،وقتي طلسم به اينجا برسه
،مردم شهر اگه بخوان به همديگه صدمه نزنن
بايد از عزيزانشون جدا شده باشن
کيليان برو به اسکله
و ببين ميتونيم از قايقها واسه بيرون بردن يه تعدادي از مردم استفاده کنيم يا نه
من بايد به رابينهود هشدار بدم کمپش زياد از اينجا دور نيست
باشه، برو
،من و السا هم ميريم با گُلد صحبت کنيم ببينيم ايدهاي داره يا نه
هنري، تو با ما مياي - نه -
اون با منه. من بهترين شانسشم
ممکنه اين حرفت درست نباشه
من و اما؟ فکر ميکنم ما نفوذناپذير و مستثني هستيم
چي؟ - اين روبانها -
،اگه ملکهي برفي بخواد ما خواهرهاش باشيم
پس طلسم روي ما تاثير نميذاره
پس من حتماً بايد مراقب هنري باشم
نه. تو بخشي از اين نقشهي ديوونهواري
ميخوام هنري تا وقتي اوضاع واسش امنه پيش من باشه
چيزي نيست مامان. با رجينا مشکلي واسم پيش نمياد
مراقب باش، بچه جون
بايد بريم
همين الان داره اتفاق ميوفته
مترجــمين: سميـــرا و شيريـــن و مينـــا « Aeris & Shirin & Sorrow »
«روزي روزگاري» قـسـمـت دهــــم از فـصـل چهــارم «سقـــوط» تاريخ پخش و ترجمه: 93/09/10
چيزي پيدا نکردي؟
نه
به نظر ميرسه اين طلسم کاملاً غيرقابل توقفه
تنها چيزي که پيدا کردم اينه که ممکنه
از طريق کسي که در معرض طلسم بوده، بشه تاثيراتش رو خنثي کرد
فوقالعادهست
به نظر ميرسه، وقتي کسي در معرض طلسم قرار گرفته باشه
ميشه ازش براي خنثي کردن طلسم استفاده کرد
،با يه رشته از موهاش
،ميشه يه جور طلسمشکن ساخت مثل يه واکسن
خواهرم
چي؟
خالهام گفت آنا من رو توي اون کوزه انداخته
حرفش رو باور نکردم چون آنا هيچوقت اينکارو نميکرد
مگر اينکه تحت تاثير اون طلسم بوده باشه
بايد پيداش کنيم
ولي تو... هنوز نميدوني آنا کجاست
نه، ولي حالا ميتوني کمکم کني تا پيداش کنم
،گفته بودي اگه يه چيزي ازش داشته باشم
ميتوني از طلسم ردياب استفاده کني
خب، حالا يه چيزي ازش دارم
بعضي وقتها زيادهروي کردن توي احساسات ارزشش رو داره
متوجه منظورت شدم السا
...توي اين
گرد آينه وجود داره
درواقع توي فلزش جاسازي شده
پس حق با من بود. اون تحت تاثير طلسم بوده
،پس اگه آنا رو پيدا کنيم
ميتونه هممون رو نجات بده
من پريها رو جمع ميکنم
اونا ميتونن يهجاي نزديک کارگاه راه بندازن
و يه راهي واسه ساختن طلسمشکن پيدا کنن
ممنون. بريم
السا، خودت ميدوني که اميد زيادي تو اينکار نيست
وقتي تو رو به اينجا آوردم توي زمان سفر کردم
...و زمانيکه آنا ناپديد شده
سي سال پيش بوده. ميدونم
ولي حالش خوبه. بايد باشه
.و اصلاً برام مهم نيست چند سالشه اون ميتونه نجاتمون بده
،خيليخب پس. به پريها و گرد آينه تکيه ميکنيم
ولي حالا يه نقشه داريم، که خودش يه پيشرفته
بيا بريم خواهرت رو پيدا کنيم
خداي بزرگ! چه سرده
يخ اين شکليه، متوجه شدم
کوزه
اينجا بود. حالا نيست و السا و خالهام هم نيستن
ولي کوزه که دست تو بود
خب، حالا گم شده و السا هم توشه
،فقط بايد از اون تو درش بيارم و بهش بفهمونم که منظوري نداشتم
اون چيه؟
کاهه
کاه طلا
...پوست چروکين. کريستف
کوزه دست خالهام نيست. دست چروکينه
جداً از روي يه کاه باريک فرضيهي
خيلي بزرگي رو درآوردي - ولي منطقيه -
چروکين هيچوقت نميذاره کسي همينطوري با چيزي که واسش ارزش داره، بذاره و بره
بايد ميدونستم دنبالم ميکنه
و اين... خبر خوبيه؟ - نگران نباش -
ميتونيم پيداش کنيم. ميتونيم از پسش بربيايم
و اگه نتونيم هم ميتونيم يه راهي واسش پيدا کنيم
السا تنها کسيِ که ميتونه به آرندل حکومت کنه
من اينطور فکر نميکنم
تو اينجا چيکار ميکني؟
داشتم اعترافت مبني بر حمله کردن به ملکهي حاکم
و بعدش گم کردنش تو يه سرزمين ديگه رو گوش ميدادم
به نظر من که اين حرفها خيانت به حساب مياد اينطور نيست، بچهها؟
و من با تو آواز خوندم
،جفتتون بازداشتيد
به دستور من به عنوان پادشاه جديد آرندل
چي؟
،هممون يخ زده بوديم
،ولي حالا که طلسم خواهرت از بين رفته
هيچکس مشاجرهاي با رهبر سخاوتمند جديد که خودم باشم نداره
کار اون نبود
ببينيم بقيه هم اينو باور ميکنن يا نه
خيليخب، ميدونيد چيه؟
ما رو گير انداختيد
جلوشون رو بگيريد
پس راه فراري با قايق وجود نداره
اين ملکهي برفي کارش درسته، مگه نه؟
بشين، پسرجان
فراموش نکن قلبت کجا خوابيده
حالا يه کاري واست دارم
يادته که روش کارش چطوريه
کلاه؟ اما نه
نه، نه. اين دفعه نه
نقشهي بهتري دارم
رستوران گرني تبديل شده به يک کندوي موقت
براي پستترين موجودات، ککهاي کوچکِ پرهيزکار
پرهيزکار؟ پريها؟
،درست مثل هر آفت بالداري
،اگه بخواي هجوم آفات رو از بين ببري
بايد همهي اون آفتها رو گير بندازي
انجام اينکار به اين کلاه به اندازهاي قدرت ميده
که به من اجازه بده تا خودم رو از خنجر جدا کنم
و بعدش بدون اينکه قدرتهام دست بخوره ،اين شهر رو ترک ميکنم
يک تعهد اضطراريِ ناگهاني
حالا بهم کمک ميکني؟
قلبم پيش توئه. خودت ميدوني که نميتونم مخالفت کنم
همينطوره
ولي يه مشکلي هست، عزيزجان
همسرم الان بهم زنگ زد و گفت که ميخواد
کل روز رو با اون ککها باشه
No comments yet. Be the first to leave one.