The first 200 lines.
پاییز اومده، صدای داد و فریاد میاد
زنگ مدرسه رو زدن، دوباره وقت درس و کلاسه
کفشای نو و غصهی پیادهروی
پریدن از رو حصار، کتاب و قلم
میدونم که قراره با هم دوست بشیم
میدونم که قراره با هم دوست بشیم
با من بیا، سوزی لی
از توی پارک و از کنار درخت
روی زمین استراحت میکنیم
و به حشرههایی که پیدا کردیم نگاه میکنیم
بیصدا و آروم تا مدرسه پیاده میریم
بیصدا و آروم تا مدرسه پیاده میریم
ما اینجاییم، هیچکس دیگه نیست
دوتایی تا مدرسه پیاده میریم
لباسامون خاکی شده
از بس دنبال مورچه و کرم دویدیم
خودمونو تمیز میکنیم و حالا وقت یاد گرفتنه
خودمونو تمیز میکنیم و حالا وقت یاد گرفتنه
عددها، حروف، هجی کردن رو یاد میگیریم
اسمها و کتابها و کنفرانس دادن
وقت بازی توپبازی میکنیم
از توی راهرو برمیگردیم سر کلاس
معلم قدمون رو روی دیوار علامت میزنه
معلم قدمون رو روی دیوار علامت میزنه
اصلاً متوجه گذر زمان نمیشیم
اصلاً متوجه چیزی نمیشیم
توی همهی کلاسا کنار هم میشینیم
معلم فکر میکنه صدام خندهداره
ولی از طرز آواز خوندن تو خوشش میاد
امشب وقتی توی تختمم خواب میبینم
وقتی فکرای مسخره میاد توی سرم
درباره حشرهها و حروف الفبا
شرط میبندم فردا که بیدار شم
دوباره من و تو با هم پیاده میریم
میدونم که قراره با هم دوست بشیم
آره، میدونم که قراره با هم دوست بشیم
امروز میخوای چیکار کنی، ناپلئون؟
هر کاری که دلم بخواد. اه
خبر روزت رو بگو، ناپلئون
هفتهی پیش دانشمندای ژاپنی
تهِ دریاچهی "لاخ نس" مواد منفجره گذاشتن
تا "نسی" رو از توی آب بکشن بیرون
سِر کورت گادفری از "اتحادیهی نسی"
از جادوگرای محلی اسکاتلند کمک خواست
تا یه طلسم محافظ روی دریاچه و اهالی اونجا بخونن
و همینطور همهی کسایی که دنبال زندگی مسالمتآمیز با این متحد زیرآبیمون هستن
بله، بله
بله، بله
هی ناپلئون، تابستونِ پارسال کلاً چیکار میکردی؟
که گفتم بهت. پیش عموم تو آلاسکا بودم، گرگِ "ولورین" شکار میکردم
چیزی هم زدی؟ آره، حدود ۵۰ تا
هی میخواستن به پسرعموهام حمله کنن. تو اگه بودی تو اون موقعیت چیکار میکردی؟
با چه تفنگی میزدی؟ با یه شاتگان ۱۲ لعنتی. چی فکر کردی؟
فکر کردی خیلی بامزهای؟ مواظب خودت باش
ولی من که
هی، میتونم یه لحظه از تلفنتون استفاده کنم؟
مشکلی پیش اومده؟ حالِ زیاد خوبی ندارم
سلام. مامانبزرگ هست؟
نه، رفته آرایشگاه
چی میخوای؟ میشه بری دنبالش؟
الان خیلی سرم شلوغه. خب، فقط بهش بگو بیاد دنبالم
چرا؟ چون حالم خوب نیست
خب، با پرستار مدرسه حرف زدی؟ نه، اون هیچی حالیش نیست
میشه فقط بیای دنبالم؟ نه
خب، پس یه لطفی در حقم میکنی؟
چی؟ میتونی برام بالم لبم رو بیاری؟
نه ناپلئون. ولی لبام خیلی بدجوری درد میکنه
خب از پرستار مدرسه قرض بگیر. میدونم تو کشوش یه پنجتایی داره
مال اون رو که استفاده نمیکنم، کثیف
فعلاً
احمق
دیوید دمپکی، لطفاً بیاد دفتر
دیوید دمپکی، لطفاً بیاد دفتر
دیوید دمپکی. انگلیسی که میفهمی، نه؟
زیاد پیچیده نیست. ببین، سلف تهِ راهروئه
سمت راست، طبقهی پایین
هی، این پسره جدیده یا چی؟
ناپلئون، این پدروئه
میشه کمدش رو بهش نشون بدی؟
حتماً. بیا بریم
میدونی، تو این مدرسه یه عالمه دار و دسته هست
یکی از این گروهها هی میخواست من عضو بشم چون کارم با چوبدستی خیلی خوبه
با اتوبوس میای مدرسه؟
نه. با دوچرخه میام
چه جور دوچرخهای داری؟ از این "اسلجهمر"هاست
ایول
کمکفنر داره، جاپایی هم داره
خوش به حالت
تا حالا باهاش پرش خفن زدی؟
اون دفعه قشنگ یه متر رفتی رو هوا
میتونم یه تست بزنم؟
گندش بزنن
عاشقِ اینم که
موهای طلاییت
توی هوا معلق میشه
واسه من مثل یه لالاییه
دارم اون بالا بالاها پرواز میکنم
مثل یه بادبادک که به یه تکهچوب بسته شده
مدرسه چطور بود؟
بدترین روز عمرم. چی فکر کردی؟
خب، میخوام بری ببینی "تینا" از اینا میخواد یا نه
"کیپ" امروز کلاً هیچ غلطی نکرده
ببین، امشب من و "کیپ"ِ تو... گوش کن
چی؟ امشب من و عمهات میخوایم بریم دیدنِ چندتا از دوستامون
و تا فردا برنمیگردیم
گوشتِ استیکمون داره تموم میشه، واسه همین به "لایل" گفتم فردا بیاد ردیفش کنه
خب، چی واسه خوردن هست؟ تمومش کن ناپلئون
واسه خودت یه "کسادیا"ی لعنتی درست کن
باشه
فردا برمیگردم
"کیپ"، تو خونه بمون و همهی چیپسهای لعنتی رو بخور
ناپلئون، حسودی نکن که من کلِ روز داشتم با دافها چت میکردم
در ضمن، هر دومون میدونیم که دارم تمرین میکنم فایترِ قفسی بشم
از کی تا حالا، کیپ؟ تو که رفلکسهات از همه داغونتره
سعی کن بهم ضربه بزنی، ناپلئون. چی؟
گفتم بیا پایین ببینم اگه بخوای بهم ضربه بزنی چی میشه
عجب احمقیه
بذار ببینم بهترین حرکتت چیه
من میرم جواب میدم
ای بابا
ام، سلام
دوست داری این شکلی بشی؟
این یه دختره
چون فقط واسه یه مدت محدود
عکسای مدلینگِ "دب" ۷۵ درصد تخفیف خورده
من همینجوریاش هم موهام رو تو "کاتین کورال" کوتاه میکنم
خب، شاید به صنایع دستیِ بافتنی علاقه داشته باشی
من "رکس" هستم
مؤسس سیستم دفاع شخصیِ "رکس کوان دو"
بعد از یه هفته تو باشگاهِ من، یاد میگیری از خودت دفاع کنی
با قدرتِ یه خرس گریزلی
رفلکسِ یه پلنگ
و خِرَدِ یک مرد
همین امروز برای جلسهی آزمایشی رایگان بیا
اینجا چندتا جاکلیدی دستباف داریم
که واسه مُدِ این فصل واجبه
من قبلاً بینهایت از اینا تو اردوگاه پیشاهنگی درست کردم
خب، کس دیگهای هم اینجا هست؟
دارم سعی میکنم واسه دانشگاه پول جمع کنم
مامانِ خودت میره دانشگاه
بیا ببریمش اون
تینا، تو ای خیکِ گنده. بیا شام بخور
تینا، بخور. غذا رو بخور
غذا رو بخور
خوب میشد اگه میتونستی من رو تا شهر بکشی
اسم من رکسه و اگه تو برنامهی هشتهفتهای من شرکت کنی
یه سیستم دفاع شخصی یاد میگیری
که خودم تو دو فصل مبارزه در "قفس هشتضلعی" ابداعش کردم
اسمش "رکس کوان دو"ئه
یه داوطلب میخوام
باشه، تو خوبی. بیا اینجا
به استادت تعظیم کن. به استادت تعظیم کن
باشه
حالا، یه فرصت بهت میدم
فقط یه فرصت، ملت. بهترین ضربهات رو بهم بزن
خیلی خب. بد نبود. باشه
حالا، این رو ببینید همگی
دستم رو بگیر. اون یکی دستم رو
اون یکی دستم رو
حالا ببینید. من فقط مچش رو میپیچونم و میرم کنار
مچ رو بپیچون، برو کنار
ای بابا! باشه
به همین سادگیه. حالا، میخوام بهم لگد بزنی
بیا. بهم لگد بزن
باشه، دوباره انجامش بده
دوباره
آخ. باشه. هر دفعه جلوش رو میگیری
بفرما بشین
حالا، علاوه بر چیزایی که الان دیدین
اگه تو برنامهی هشتهفتهای من شرکت کنید، اینا رو یاد میگیرید
اول از همه
تو رکس کوان دو، ما سیستم رفاقتی داریم
دیگه خبری از تکروی نیست. باید همیشه یکی هواتون رو داشته باشه
دوم اینکه، یاد میگیرید رو ظاهرتون کار کنید
فکر کردین من چطوری به اینجا رسیدم؟
چون مثل این "پیتر پن" لباس پوشیدم؟
به چیزی که پوشیدم نگاه کنید، ملت
فکر کردین کسی دلش میخواد یه لگدِ "راندهاوس" بخوره تو صورتش
وقتی من این خفنها رو پوشیدم؟
بیخیال شید. در آخر
شاگردای من یاد میگیرن به خودشون احترام بذارن
فکر کردین کسی به من میگه بازنده، چون شبها میرم پیش "استارلا"؟
بیخیالش
حالا، فقط با ۳۰۰ دلار میتونید همین الان
واسه دورهی هشتهفتهای من ثبتنام کنید
عجب جای کلاهبرداریای بود
هی، لایل
هیچی اینجا درست کار نمیکنه
بعضیا میگن عشق
مثل یه رودخونهست
که غرق میکنه
نیِ نازک رو
بعضیا میگن عشق
مثل یه تیغه
که باعث میشه
روحت خونریزی کنه
بعضیا میگن عشق
مثل گرسنگی میمونه
یه نیاز
بیپایان و دردناک
No comments yet. Be the first to leave one.