The first 200 lines.
بیاین اینجا! یه چیزی پیدا کردیم!
گیر کرده.
بیا نزدیکتر.
ای بابا.
- توندا، یه کمی برو راست. - باشه.
اون طرفِ شاخه.
چیه؟
خوکه.
چیزی نیست، یه خوکه.
خانم سیکوروا.
سربازرس رِینار، از پلیس جنایی. میشه باهاتون صحبت کنم؟
بله.
پوستینا
آخرین بار کی دیدینش؟
- همین صبح، وقتی رفت مدرسه. - چی پوشیده بود؟
شلوار جین... جین آبی و...
سبز. امروز سبزه رو پوشیده بود.
جین سبزِ روشن و یه پلیور تقریباً زردآلویی.
- زردآلویی؟ - و یه ژاکت قهوهای چارخونه.
به همکارهام گفتید که نزدیکهای ۳:۳۰ ظهر، توی ایستگاه اتوبوس نزدیک خوکداری، پیاده شده.
با لویزا میکولیک صحبت کردیم. اون راننده بوده.
همیشه این طرفها پیاده میشه؟
نه، گفتیم شاید خواسته پیش باباش بره.
خونهش دور نیست، همین نزدیکیهاست.
- پدرش با شما زندگی نمیکنه؟ - نه، تو خونۀ خودشه.
- مریضه. - چه جور مریضیای؟
- مشکلات روانی داره. - چه جور مشکلی؟
- اختلال دوقطبی. - الان هم خونهست؟
فکر کنم. ولی میشا اونجا نبود، دنبالش گشتیم.
- میشه یه نگاهی به اتاق میشا بندازم؟ - بله.
کدومو بگیرم...
لامبورگینی یا پورشه؟
- پورشه بهتره، نه؟ - آره.
شکلات هم میخوام. بزرگترینش کدومه؟
- اون شکلات میلکا ۳۰۰ گرمیه. - دیدم.
هنوز چیزی نشده، ۳ سالشه.
انگار همین دیروز بود که یه سالش شد. چشم به هم بزنی، مدرسهست.
- همین الان حساب میکنی؟ - آره.
۷۵۰تا...
- ممنون، خدافظ. - خدافظ.
- یه نگاه بنداز. - ایول.
- باحاله، نه؟ - آره، زیاد لوسش نکن.
آره، همین یه کادوی تولد لوسش میکنه!
پس کادوی عموجون چی میشه؟ عمویی، دلش برا خاله تنگ شده.
اونجا رو نگاه کن.
کیه مگه؟
بسِت نبود، پیرمرد؟
چی کار داری اینجا، مرتیکۀ کثافت؟
کدوم قسمت «نزدیکِش نشو» رو نفهمیدی؟
- چرا؟ مگه چی کار کردم؟ - نمیدونی؟
امروز بعد از ظهر، خونۀ من بودیم.
یادمه از اینجا سوارت کردم.
خب که چی؟
- بعدش چی شد؟ - خودت بگو.
دخترم خونه نبود؟ اسمش میشاست. موهاش سیاهه.
- کسی اونجا نبود. - تموممدت؟
آره.
این دیگه قضیهش چی بود؟
دخترتون دلیلی برای فرار نداشت؟
نه.
منظورم اینه که شاید بحثی یا چیزی پیش اومده.
اونجوری که باید همیشه فرار میکرد.
منظورت چیه؟
- از جر و بحث بدش نمیومد. - ۱۴ سالشه، بچهست هنوز. غیر از این، دختریه مثل بقیه.
- کلیدشو ندارین؟ - نه.
من یه مهدکودک نزدیک جنگل دارم.
چند روز پیش، الاغی که مال بچهها بود رو کشته بودن.
با سیم خاردار، از درخت دارش زده بودن.
- گزارش کردی؟ - آره.
هنوز پیداش نشده؟
شوهرمه.
سلام آقا.
- بفرمایید. - ممنون.
چه اتفاقی برات افتاده؟
منظورت چیه؟
به گمونم زمین خوردم.
امروز؟
پیش دکتر رفتی؟
میگن که دخترت امروز عصر اومده دیدنت.
خونه نبودم.
کی برگشتی؟
هنوز هوا روشن بود.
آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟
هفتۀ قبل.
متوجه چیز عجیبی نشدی؟
خوشحال بود.
یعنی چی خوشحال بود؟
صورتش گل انداخته بود.
گفتم شاید عاشق شده.
به فکرت نرسید عاشق کی شده؟
نه.
چرت و پرته. اگه بود، میفهمیدم.
الو؟
کِی؟
تو راهم.
چیه؟ چی شده؟
خانم سیکوروا، به محض رسیدن خبری، باهاتون تماس میگیریم.
در ضمن، یه عکسِ تازه گرفتهشده از میشا هم میخوایم.
- باشه. - تا که رسماً جستجو رو شروع کنیم.
- خدا نگهدار. - خدا نگهدار.
- این یکی مال منه! - میدونم.
یه پا کلکسیونری، پدرو.
جلق زدن که جرم نیست، جرمه؟
- برا تو باید جرم حساب شه. - لاشی.
- تیبور! - چیه؟
چی تو دستته؟
- هیچی. - اون یکی.
برین تو راهرو! زود!
تف به این شانس.
تا ساعت ۱۰ هنوز توی اتاقش بوده. همیشه قبل از خواب، اتاقشونو چک میکنیم.
- قبلاً هم فرار کرده؟ - نه. اولین باره.
- به خاطر چی اینجاست؟ - باباش از پس تربیتش بر نمیومده.
۲۰۰ ساعت غیبت از مدرسه داشته و درگیری با معلم...
گشتاپو. (پلیس مخفی آلمان نازی)
چی گفتی؟
هیچی.
چرا ریختین اینجا؟ ما که کاری نکردیم.
تو ساکت باش.
به خاطر پاسکه، مگه نه؟
- چیزی دربارهش میدونی؟ - من که ننهش نیستم.
شنیدم اون بیرون دوستدختر داره؟
جدی؟ نوش جونش.
- به تو چیزی نگفته؟ - به من نه.
امروز با تأخیر اومده.
مشاورها قبلاً بررسیش کردن.
اینجا. قرار بوده تا ۳ ظهر برگرده، ولی بعدِ ۴ برگشته.
- دختره کی از اتوبوس پیاده شده؟ - نزدیکهای ۳:۳۰.
بیا تو.
ببخشید.
اینو تو اتاق فلیپه پاسِک پیدا کردم.
تلفنشه.
- مطمئنی تلفن خودشه؟ - آره.
تلفن دختره هم میگفت خارج از دسترسه، نه؟
تا حالا همراه میشا سیکوروا ندیدیش؟
یکی دو بار... تو وقت آزادش.
پس با همدیگه فرار کردن. ته و توشو در بیار.
با مرکز هم تماس بگیر. بگو که جستجو رو شروع کنن.
- باشه. - ممنون، خداحافظ.
- ممنون، خداحافظ. - خداحافظ.
باز کن! میدونم داخلی!
باز کن وگرنه زنگ میزنم پلیس.
- اونجا چی کار میکردی؟ - دستشوییم گرفته بود.
دو ساعتِ آزگار؟
- چرا داد میزنی؟ - بدهکارم شدم؟ گم شو.
تخم حروم!
سر راهی!
تو رو خدا، کاری باهام نداشته باش!
- ببخشید، شما تا رودا میرید؟ - نه، نمیرم.
تا خودِ رودا نمیرم. ولی میتونم تا مورُو برسونمت.
خیلی ممنون.
چی کار میکنی؟
دنبال عکسِ میشا میگردم.
هیچ عکس خوبی پیدا نمیشه.
بایدم نشه. به سن بلوغ که رسید، دیگه یه عکس خوبم ازش پیدا نمیکنی.
چی؟
هیچوقت نفهمیدی بدش میاد ازش عکس بگیرن؟
چندتا جوشِ صورت داشت، خب که چی؟ توی سن اون عادیه.
میشا باورش شده بود که زشتترین هیولای روی زمینه.
فکر میکنی چرا اینقدر آرایش میکرد...
و همیشه زیر کلاه سوئیشرتش قایم میشد؟
توی مدرسه که دیگه ازش عکس گرفتن.
تا جایی که من میدونم، هیچوقت جایی آفتابی نمیشد.
بله، سیکوروا هستم.
باشه، الان... نه، فراموش نکردم.
- میدونم، سر ساعت ۱۱. - چی شده؟
از ایستگاه تلویزیون بود. ساعت ۱۱ مناظرهست.
تو که نمیری، میری؟
همین نزدیکیهاست، نیم ساعت دیگه برمیگردم.
بهشون بگو که چی شده. درک میکنن اگه لغوش کنی.
مامان!
- صبح بخیر. - صبح بخیر. ببخشید.
- راحت باش، تمومش کن. - ممنون.
هنوز نتونستن پیداش کنن.
آخرین بار که کسی دیدتش، ساعت ۳:۳۰، نزدیکیهای خوکداری بوده.
اونجا از اتوبوس پیاده شده. بعدش دیگه خبری نیست.
اهالی شهر چی؟ واکنششون چی بوده؟
خیلیها دارن توی جستجو کمک میکنن.
حتی اونهایی که با سیکوروا مخالفن.
- میتونی چند روزی مرخصی بگیری؟ - آره.
تا وقتی که دختره پیداش نشده، نزدیک سیکوروا بمون.
ولی بهم اعتماد نداره. میدونه واسه تو کار میکنم.
اینو هم میدونه که آدم باوجدانی هستی، نه؟
اگه خبری شد، سریع زنگ بزن.
یانوش هستم، بفرمایید.
هنوز از میشا خبری نداریم، ولی میخوای بری دربارۀ اون همهپرسی کوفتی صحبت کنی؟
حالش خوبه، چیزیش نشده. پیداش میکنیم.
اگه میخوایم خونهمون سالم بمونه...
فقط ۱۴ روز وقت داریم که یه کاری بکنیم.
دیگه به بنبست خوردم.
سلام.
اینجا چی کار میکنی؟
به سرت زده؟
صبحانه! گفتم یه وعدۀ کامل برات درست کنم.
میخوای وقتی درست میکنی، شعر هم بخونی؟
- درک نمیکنی چی شده؟ - تخممرغ! انرژی لازم داری.
چاقو کجاست؟
گم شو.
گم شو دیگه.
به چی زل زدی؟
گم شو.
No comments yet. Be the first to leave one.