Wasteland

Wasteland (Pustina)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Wasteland aka Pustina 2016 S01E02 HDTV
A Commentary by masih_mzsh
زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

HDTV
hdtv
HD
Published on: 2017-12-22
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بیاین اینجا! ‫یه چیزی پیدا کردیم!

‫گیر کرده.

‫بیا نزدیک‌تر.

‫ای بابا.

‫- توندا، یه کمی برو راست. ‫- باشه.

‫اون طرفِ شاخه.

‫چیه؟

‫خوکه.

‫چیزی نیست، یه خوکه.

‫خانم سیکوروا.

‫سربازرس رِینار، از پلیس جنایی. ‫میشه باهاتون صحبت کنم؟

‫بله.

‫پوستینا

‫آخرین بار کی دیدینش؟

‫- همین صبح، وقتی رفت مدرسه. ‫- چی پوشیده بود؟

‫شلوار جین... جین آبی و...

‫سبز. امروز سبزه رو پوشیده بود.

‫جین سبزِ روشن و ‫یه پلیور تقریباً زردآلویی.

‫- زردآلویی؟ ‫- و یه ژاکت قهوه‌ای چارخونه.

‫به همکارهام گفتید که نزدیک‌های ۳:۳۰ ظهر، ‫توی ایستگاه اتوبوس نزدیک خوکداری، پیاده شده.

‫با لویزا میکولیک صحبت کردیم. ‫اون راننده بوده.

‫همیشه این طرف‌ها پیاده میشه؟

‫نه، گفتیم شاید خواسته پیش باباش بره.

‫خونه‌ش دور نیست، همین نزدیکی‌هاست.

‫- پدرش با شما زندگی نمی‌کنه؟ ‫- نه، تو خونۀ خودشه.

‫- مریضه. ‫- چه جور مریضی‌ای؟

‫- مشکلات روانی داره. ‫- چه جور مشکلی؟

‫- اختلال دوقطبی. ‫- الان هم خونه‌ست؟

‫فکر کنم. ولی میشا اونجا نبود، ‫دنبالش گشتیم.

‫- میشه یه نگاهی به اتاق میشا بندازم؟ ‫- بله.

‫کدومو بگیرم...

‫لامبورگینی یا پورشه؟

‫- پورشه بهتره، نه؟ ‫- آره.

‫شکلات هم می‌خوام. ‫بزرگترینش کدومه؟

‫- اون شکلات میلکا ۳۰۰ گرمیه. ‫- دیدم.

هنوز ‫چیزی نشده، ۳ سالشه.

‫انگار همین دیروز بود که یه سالش شد. ‫چشم به هم بزنی، مدرسه‌ست.

‫- همین الان حساب می‌کنی؟ ‫- آره.

‫۷۵۰تا...

‫- ممنون، خدافظ. ‫- خدافظ.

‫- یه نگاه بنداز. ‫- ایول.

‫- باحاله، نه؟ ‫- آره، زیاد لوسش نکن.

‫آره، همین یه کادوی تولد لوسش می‌کنه!

‫پس کادوی عموجون چی میشه؟ ‫عمویی، دلش برا خاله تنگ شده.

‫اونجا رو نگاه کن.

‫کیه مگه؟

‫بسِت نبود، پیرمرد؟

‫چی کار داری اینجا، مرتیکۀ کثافت؟

‫کدوم قسمت «نزدیکِش نشو» رو نفهمیدی؟

‫- چرا؟ مگه چی کار کردم؟ ‫- نمی‌دونی؟

‫امروز بعد از ظهر، خونۀ من بودیم.

‫یادمه از اینجا سوارت کردم.

‫خب که چی؟

‫- بعدش چی شد؟ ‫- خودت بگو.

‫دخترم خونه نبود؟ ‫اسمش میشاست. موهاش سیاهه.

‫- کسی اونجا نبود. ‫- تموم‌مدت؟

‫آره.

‫این دیگه قضیه‌ش چی بود؟

‫دخترتون دلیلی برای فرار نداشت؟

‫نه.

‫منظورم اینه که شاید بحثی یا چیزی پیش اومده.

‫اونجوری که باید همیشه فرار می‌کرد.

‫منظورت چیه؟

‫- از جر و بحث بدش نمیومد. ‫- ۱۴ سالشه، بچه‌ست هنوز. غیر از این، دختریه مثل بقیه.

‫- کلیدشو ندارین؟ ‫- نه.

‫من یه مهدکودک نزدیک جنگل دارم.

‫چند روز پیش، الاغی که ‫مال بچه‌ها بود رو کشته بودن.

‫با سیم خاردار، از درخت دارش زده بودن.

‫- گزارش کردی؟ ‫- آره.

‫هنوز پیداش نشده؟

‫شوهرمه.

‫سلام آقا.

‫- بفرمایید. ‫- ممنون.

‫چه اتفاقی برات افتاده؟

‫منظورت چیه؟

‫به گمونم زمین خوردم.

‫امروز؟

‫پیش دکتر رفتی؟

‫میگن که دخترت امروز عصر اومده دیدنت.

‫خونه نبودم.

‫کی برگشتی؟

‫هنوز هوا روشن بود.

‫آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟

‫هفتۀ قبل.

‫متوجه چیز عجیبی نشدی؟

‫خوشحال بود.

‫یعنی چی خوشحال بود؟

‫صورتش گل انداخته بود.

‫گفتم شاید عاشق شده.

‫به فکرت نرسید عاشق کی شده؟

‫نه.

‫چرت و پرته. ‫اگه بود، می‌فهمیدم.

‫الو؟

‫کِی؟

‫تو راهم.

‫چیه؟ چی شده؟

‫خانم سیکوروا، به محض رسیدن خبری، ‫باهاتون تماس می‌گیریم.

‫در ضمن، یه عکسِ تازه گرفته‌شده ‫از میشا هم می‌خوایم.

‫- باشه. ‫- تا که رسماً جستجو رو شروع کنیم.

‫- خدا نگهدار. ‫- خدا نگهدار.

‫- این یکی مال منه! ‫- می‌دونم.

‫یه پا کلکسیونری، پدرو.

‫جلق زدن که جرم نیست، جرمه؟

‫- برا تو باید جرم حساب شه. ‫- لاشی.

‫- تیبور! ‫- چیه؟

‫چی تو دستته؟

‫- هیچی. ‫- اون یکی.

‫برین تو راهرو! زود!

‫تف به این شانس.

‫تا ساعت ۱۰ هنوز توی اتاقش بوده. ‫همیشه قبل از خواب، اتاقشونو چک می‌کنیم.

‫- قبلاً هم فرار کرده؟ ‫- نه. اولین باره.

‫- به خاطر چی اینجاست؟ ‫- باباش از پس تربیتش بر نمیومده.

‫۲۰۰ ساعت غیبت از مدرسه داشته و ‫درگیری با معلم...

‫گشتاپو. ‫ (پلیس مخفی آلمان نازی)

‫چی گفتی؟

‫هیچی.

‫چرا ریختین اینجا؟ ‫ما که کاری نکردیم.

‫تو ساکت باش.

‫به خاطر پاسکه، مگه نه؟

‫- چیزی درباره‌ش می‌دونی؟ ‫- من که ننه‌ش نیستم.

‫شنیدم اون بیرون دوست‌دختر داره؟

‫جدی؟ نوش جونش.

‫- به تو چیزی نگفته؟ ‫- به من نه.

‫امروز با تأخیر اومده.

‫مشاورها قبلاً بررسی‌ش کردن.

‫اینجا. قرار بوده تا ۳ ظهر برگرده، ‫ولی بعدِ ۴ برگشته.

‫- دختره کی از اتوبوس پیاده شده؟ ‫- نزدیک‌های ۳:۳۰.

‫بیا تو.

‫ببخشید.

‫اینو تو اتاق فلیپه پاسِک پیدا کردم.

‫تلفنشه.

‫- مطمئنی تلفن خودشه؟ ‫- آره.

‫تلفن دختره هم می‌گفت خارج از دسترسه، نه؟

‫تا حالا همراه میشا سیکوروا ندیدیش؟

‫یکی دو بار... ‫تو وقت آزادش.

‫پس با همدیگه فرار کردن. ‫ته و توشو در بیار.

‫با مرکز هم تماس بگیر. ‫بگو که جستجو رو شروع کنن.

‫- باشه. ‫- ممنون، خداحافظ.

‫- ممنون، خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫باز کن! ‫می‌دونم داخلی!

‫باز کن وگرنه زنگ می‌زنم پلیس.

‫- اونجا چی کار می‌کردی؟ ‫- دستشوییم گرفته بود.

‫دو ساعتِ آزگار؟

‫- چرا داد می‌زنی؟ ‫- بدهکارم شدم؟ گم شو.

‫تخم حروم!

‫سر راهی!

‫تو رو خدا، کاری باهام نداشته باش!

‫- ببخشید، شما تا رودا میرید؟ ‫- نه، نمیرم.

‫تا خودِ رودا نمیرم. ‫ولی می‌تونم تا مورُو برسونمت.

‫خیلی ممنون.

‫چی کار می‌کنی؟

‫دنبال عکسِ میشا می‌گردم.

‫هیچ عکس خوبی پیدا نمیشه.

‫بایدم نشه. به سن بلوغ که رسید، ‫دیگه یه عکس خوبم ازش پیدا نمی‌کنی.

‫چی؟

‫هیچوقت نفهمیدی بدش میاد ازش عکس بگیرن؟

‫چندتا جوشِ صورت داشت، خب که چی؟ ‫توی سن اون عادیه.

‫میشا باورش شده بود که ‫زشت‌ترین هیولای روی زمینه.

‫فکر می‌کنی چرا اینقدر آرایش می‌کرد...

‫و همیشه زیر کلاه سوئیشرتش قایم میشد؟

‫توی مدرسه که دیگه ازش عکس گرفتن.

‫تا جایی که من می‌دونم، هیچوقت جایی آفتابی نمی‌شد.

‫بله، سیکوروا هستم.

‫باشه، الان... نه، فراموش نکردم.

‫- می‌دونم، سر ساعت ۱۱. ‫- چی شده؟

‫از ایستگاه تلویزیون بود. ساعت ۱۱ مناظره‌ست.

‫تو که نمیری، میری؟

‫همین نزدیکی‌هاست، نیم ساعت دیگه برمی‌گردم.

‫بهشون بگو که چی شده. ‫درک می‌کنن اگه لغوش کنی.

‫مامان!

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر. ببخشید.

‫- راحت باش، تمومش کن. ‫- ممنون.

‫هنوز نتونستن پیداش کنن.

‫آخرین بار که کسی دیدتش، ‫ساعت ۳:۳۰، نزدیکی‌های خوکداری بوده.

‫اونجا از اتوبوس پیاده شده. ‫بعدش دیگه خبری نیست.

‫اهالی شهر چی؟ ‫واکنششون چی بوده؟

‫خیلی‌ها دارن توی جستجو کمک می‌کنن.

‫حتی اون‌هایی که با سیکوروا مخالفن.

‫- می‌تونی چند روزی مرخصی بگیری؟ ‫- آره.

‫تا وقتی که دختره پیداش نشده، ‫نزدیک سیکوروا بمون.

‫ولی بهم اعتماد نداره. ‫می‌دونه واسه تو کار می‌کنم.

‫اینو هم می‌دونه که آدم باوجدانی هستی، نه؟

‫اگه خبری شد، سریع زنگ بزن.

‫یانوش هستم، بفرمایید.

هنوز ‫از میشا خبری نداریم، ولی می‌خوای بری ‫دربارۀ اون همه‌پرسی کوفتی صحبت کنی؟

‫حالش خوبه، چیزیش نشده. ‫پیداش می‌کنیم.

‫اگه می‌خوایم خونه‌مون سالم بمونه...

‫فقط ۱۴ روز وقت داریم که یه کاری بکنیم.

‫دیگه به بن‌بست خوردم.

‫سلام.

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫به سرت زده؟

‫صبحانه! ‫گفتم یه وعدۀ کامل برات درست کنم.

‫می‌خوای وقتی درست می‌کنی، شعر هم بخونی؟

‫- درک نمی‌کنی چی شده؟ ‫- تخم‌مرغ! انرژی لازم داری.

‫چاقو کجاست؟

‫گم شو.

‫گم شو دیگه.

‫به چی زل زدی؟

‫گم شو.

Wasteland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Wasteland

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left