The first 200 lines.
...آنچه در "میراث" گذشت
تو پیشگو هستی
بعدش چی میشه؟
...یک قهرمانِ جدید برمی خیزه
ولی میتونه با تیر طلایی کشته بشه
عذابِ گناهانِ پدر به دختران هم سرایت میکنه
ما کجاییم؟- تویِ دنیایِ زندانی-
گمونم الیسا چنگ میخواد
به من یه درس بده
اینجا دوتا زندانی وجود دارد- تو کای پارکر هستی-
تو یه هیولایی- اون خون آشام-
اون هیولایِ واقعی ـه
اون و رفقاش این دنیا رو مدیریت میکنن
اون به مدرسه ما میومد
میدونستم باید چیکار کنم
نمیخواستم شما رو به دنیای بیرون آزاد کنم
اگه بتونی 24 ساعت از شکارشدن
نجات پیدا کنی
میذارم دخترت زنده بمونه
وقتی زمان بشکنه
تاریکی چیره میشه
من راهِ خروجِ خودم از اینجا رو پیدا کردم و بدم میاد که تو
تنها چیزی که میتونه نجاتت بده رو فراموش کنی
نگران نباش
به زودی به طرز دردناکی همه چیز روشن میشه
ترجمه از آنجـــــل ..:: Angel ::..
اون اینجاست
صبر کن
آروم باش
!آروم باش
وندی، من نمیخوام به تو صدمه بزنم
!جید، اون تو خونه ـست
گرفتمت، نوبتِ توئه
اوه بیخیال، بیا مبارزه نکنیم
نمیخوایم هیچی از اون خون رو هدر بدیم
اون شب انسانیت ـم رو نابود کردم
خیلی متأسفم
جوزی
چیکار کردی؟
درستش کردم
دیگه اینو نگید
یک قهرمانِ جدید برمی خیزه
ولی میتونه با تیر طلایی کشته بشه
لاندن
نه نه
هوپ
ما تنها نیستیم
اوه، اینا چیه؟
نمیتونستم بخوابم و کلِّ شب بیدار بودم
و سعی میکردم بفهمم چطور میتونم پرواز کنم
یا میدونی، شناور بشم
اوه خدایِ من، بهم بگو که تو اینکارو نکردی- این فقط-
بخاطر بالایِ گاراژ ـه باید میدیدم
میتونم دوباره اینکارو بکنم یا نه
چون نظریه یِ فعلی اینه که
شدتِ آدرنالینِ وقتی که همدیگه رو بوسیدیم
...باعث شده یه اتفاقی بیوفته، ولی تا حالا امممم
هی
چی شده؟
دیشب یه خوابی دیدم
خواب دیدم که اسیب دیدی و نمیتونستم نجاتت بدم
بخاطرِ پیشگویی ـه، درسته؟
ببین، فقط اینکه من یکبار تو هوا شناور شدم
به این معنا نیست که من قهرمانی هستم که برمی خیزه
میتونه وید هم باشه
اون کسی هست که واقعاً بالا داره- نه، دوریان گفت-
که یک تیر طلایی تویِ انبارِ مهماتِ
مسروقه یِ ما وجود داره
اگه اون تنها چیزی باشه که میتونه یک ققنوس رو بکشه چی؟
اونوقت دوباره سوپروومن(مثل سوپرمن) میشی و دوباره نجاتمون میدی
همونطور که همیشه اینکارو میکنی
ولی اخیراً خیلی بعنوانِ یک قهرمان شکست میخورم
اصلاً نمیدونم چطوری باید سالتزمن ها رو برگردونم
میدونم که...میدونم که تو حس ...میکنی که باید این ماجرا رو درست کنی
چون باید درستش کنم اگه من اونا رو برنگردونم
هیچ کسی دیگه برنمیگردونه
اگه میتونستم فقط باهاشون حرف بزنم
...دکتر سالتزمن میدونست چیکار باید بکنیم- این یک انتخاب نیست-
تو بهم گفتی اون رویدادِ نجومی به یک دنیایِ زندانی خطرناکه
ببین، میدونم
که حس میکنی همه یِ اینا گردنِ توئه
ولی تو تنها نیستی
تو من رو داری
یه فکری براش میکنیم
هم قهرمان ها، یادته؟
باشه
ولی این کمک قهرمان رسماً تا زمانی که تیرِطلایی
پیدا بشه از تلاش برای مبارزه محرومه، باشه؟
خودمو تو خطر نمیندازم
هیچ رویدادِ نجومیِ خطرناکی هم در کار نباشه
قبوله؟
بعلاوه اون تیرِ طلایی که میگی رو پیداشده بدون
دوریان تعدادی از بهترین هامون رو گذاشته روش کار کنن
بجنب خرخون، فقط اون لعنتی رو روشن کن
دارم دستورالعمل ها رو میخونم
ظاهراً این وقتی که به پروانه یِ مشابهی که
توی انبارِ مسروقه بوده نزدیک میشه
روشن میشه
ردیابِ جادویی ـه
فهمیدیم، میتونیم بریم؟
آروم برو گرگِ جوان
تو مسئولِ این مأموریت نیستی
مسئولش تویی؟- هیچکس نیست-
پس دیگه دستور نده
ببین، میخوای وسایلمون رو برگردونیم یا نه؟
چون ما داریم وقت هدر میدیم
راستش دوریان خیلی واضح گفت که
این یک مأموریتِ شناسایی باشه
خیلی خب حیوونِ خونگیِ معلم- آره خودمون میدونیم-
این کثافت بازیا چیه یهو؟
دیدی؟
اونقدرام پیچیده نیست میلتون
از اینطرف
میلتون؟- اون خودش خواست داداش-
این یه موضوعِ خون آشام-گرگینه ای ـه؟
...نه این
چیزی نیست
...زودباش
چ چی؟
تو دقیقاً با جِید چیکار کردی؟
جوزی باهام حرف بزن
لیزی از این سمت ـه میتونم حسش کنم
چرا ساعت شنی رو شکستی؟
یادم نمیاد
خب حالت خوبه؟
منظورم اینه که درد داری؟
نه
...برای اولین بار تو عمرم، همه چیز انگار
واضحه
اوناهاش
لیزی
لیزی
چیزی نیست عزیزم آروم باش
بابا
یه مشکلی هست
انگار مغزم داره میترکه
چیزی نیست
آروم باش
باید تو رو ببریم بیمارستان
همه چیز مرتب میشه
بابا، من خونِ خون آشام خوردم
لطفاً نذار من بمیرم
تو قرار نیست بمیری
خیلی خب
میتونم کمکتون کنم؟
سلام
اسم من جاشوا هست
الاریک بهم گفته که هرموقع تو شهر باشم میتونم
...بیام اینجا و چندروزی بمونم، بنابراین
منم اومدم
شما، شما از کجا دکتر سالتزمن رو میشناسید؟
اوه، من و ریک از خیلی وقت پیش با هم آشناییم
من تویِ عروسی ـش بودم
یه هدیه یِ توپ براش آوردم
آره
متأسفم، اون اینجا نیست
آره، البته بهش خبر میدم که شما سَر زدید
نه، فایده نداره اون مَنو یادش نمیاد
ولی شنیدم اخیراً یکم تو مدرسه آشفتگی پیش اومده
و احیاناً مثل همیشه گلِ شاه پسندت رو مصرف نکردی
چرا نمیری کسی رو پیدا کنی
که بتونه من رو
دعوت کنه بیام تو
حالت خوب میشه لیزی چیزی نیست، چیزی نیست
جادویِ سیاه داره اون رو بدتر میکنه
اون با جادویِ سیاهِ درونش زنده نمیمونه- خب-
نمیتونی کاری بکنی؟
جوزی، خواهش میکنم
یه مدت بیهوش میشم
نترس
من میتونم کمک کنم
دکتر سالتزمن
منم
نمیدونم چطور
ولی جوزی دوباره انسانیتم رو بهم برگردونده
ببین، هنوزم اگه بخوای میتونی من رو بکشی، باشه؟
میدونم که حقمه
ولی وقتی 16 سالم بود آموزش تکنسین پزشکی اورژانس میدیدم
و ده سالِ گذشته رو صرفِ یادگیریِ اینکه
چطور بعد از یک مبارزه مردم رو بخیه و پانسمان کنم کردم،باشه؟
من میتونم بهش کمک کنم
ولی نمیتونم نزدیکِ خون باشم
بنابراین باید دقیقاً هرکاری که میگم رو بکنی
سلام
سلام، این چیه؟
یه کمک قهرمانِ نامبارز که داره کمک میکنه
پیشرفتی داشتی؟- نه-
الیسا طلسمش کرده برای همین هربار که تعمیرش میکنم
دوباره میشکنه
...و تو نمیتونی
طلسمش رو برداری؟
نه
نه، حتماً یه چیزی هست که
از قلم میندازم
بله هست
ببخشید، شما فرازجویِ اشتباهی رو دارید
اِ؟ کی میگه؟
...بچه ها، این
جاشوا ـست- سلام-
یه دوستِ قدیمیِ ریک
No comments yet. Be the first to leave one.