The first 26 lines.
هي ...اين جمعه ميري رو ببينيني؟
منم داشتم به همين فکر ميکردم , چطور ؟
هيچي , همينطور پرسيدم
با يه دختره رفيق شدم
بعدا برات تعريف ميکنم
درو به من نگاه ميکنه
من تظاهر به خنديدن ميکنم تا اون
اون چيزي رو که من نياز دارم و ميخوام
و تمام اون چيز هايي که بايد باشيم رو نبينه
شرط ميبندم اون خوشگله
همون دختري که داره در موردش حرف ميزنه
و همه ي اون چيزايي که
من بايد بدونشون زندگي کنم رو داره
درو با هام حرف ميزنه
من ميخندم چون خيلي خنده داره
وقتي بامنه
من هيشکي رو نميتونم ببينم
اون ميگه که بدجوري عاشقه
و بالاخره شخص مناسبو پيدا کرده
متعجبم که ميدونه
اون تمام چيزيه که شبا بهش فکر ميکنم يا نه
اون دليل قطرات اشکيه که رو گيتارم ميچکه
اون تنها دليل من براي آرزو با رد شدن يه ستاره است ( اشاره به اعتقاد به بر اورده شدن آرزوهايي که همزمان را رد شدن يک شهاب شنگ اتفاق ميافتد )
اون آهنگيه که من تو ماشين ميخونم
نميدونم چرا اين کارا رو ميکنم
درو کنارم راه ميره
No comments yet. Be the first to leave one.