Mata Hari

Mata Hari

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mata Hari 1931 1080p WEB-DL DD 2 0 H 264-SbR
Mata Hari 1931 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
Mata Hari 1931 DVDRip
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان، تبدیل و ویرایش از روی نسخه هارد ساب (چسبیده) به اس آر تی

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
BluRay
DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2022-12-12
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ببین کدوم زن ارزششو داره؟

‫حتما ازاینکه به کشورت خیانت کردی پشیمونی

‫ هنوز فرصت داری...

داری وقتتو تلف میکنی

یالا، حرف بزن

‫اون زن کیه؟ اسمش چیه؟

‫حرف بزن، احمق؟

‫ماتا هاری

‫اسمش همینه، درسته؟

‫دست از سرم بردارین- باشه، بکشینش

‫اونا رو افسون کرده

‫چرا که نه؟اون تمام پاریس رو افسون خودش کرده

‫اون بزرگترین دشمن فرانسه ست

‫اون زن تو رو دیوانه کرده، دبوا

‫تازه، تو پاریس تو تنها کسی هستی که فکر میکنه اون جاسوسه

‫خیلی خطرناکه زنی رو که به شدت محافظت میشه متهم کنی

‫- اونم بدون مدرک - من مدرکشو پیدا میکنم

‫و صبح یه روز سرد، میبینی که اونوبستن به یکی از اون تیرکھا

‫- امشب با من شام بخور،نه. ممنون

‫دلم میخوام رقص ماتا هاری رو ببینم چی؟

‫یه مهمانی ویژه تو لامارشاند

‫- چطور جرات میکنی- باید خیلی مخفیانه و زیرکانه عمل کنم

‫هرچی باشد، در حال جنگیم

‫بعضیها میرقص، بعضها میمیرن

‫و بعضیها هردوش

‫- خودشه؟ فكرکنم خودش باشه، ژنرال شوبين

‫میتونم؟ حتما

‫خودشه.. فوق العادست

‫خودشه فوق العادست

‫این واقعه مهمی که بینی یه هواپیما از روسیه وارد میشه

‫واقعه؟ این اولین بار تو تاريخه که یه هواپیمابرفراز خطوط آلمان پرواز میکنه

‫تبریک میگم عالی بود

‫ممنون، قربان شانس با من یار بود

‫همینطور یه موتور خوی پیامها؟

‫جاشون امنه، قربان خودم شخصا اونا رو به جناب سفیر تحویل میدم

‫بله، البته..... سرگرد

‫اجازه بدین ستوان الکسیس رزانوف از نیرو هوایی سلطنتی روسیه رو بهتون معرفی کنم

‫از آشنایی با همچین مرد شجاعی مفتخرم

‫ممنون، قربان.... ولی تمام راه داشتم از ترس میمردم

‫باید آماده باشی به محض اینکه جوابت آماده شد..

‫ه برگردی به روسیه- بله. عالیجناب

‫چقدر طول میکشه تا اونو کشف رمز کنی؟

ده تا دوازده ساعت، سرورم

‫خواهش میکنم عجله کن

‫ژنرال شوبين امشب ساعت11.30 همینجا گزارش بدین

‫باید سریعا به این موضوع رسیدگی بشه

‫تبریک میگم، ستوان

‫ژنرال شوبین دستورالعملها رو بهتون میده

‫ژنرال شوبین دستورالعملها رو بهتون میده

بشین - ‫- ممنون

‫حوصله جشن گرفتن رو داری؟

‫فعلا به تنها چیزی که علاقه دارم خوابیدنه

‫میتونی امشب بیا خونه ی من

‫نه، ممنون هنوز اون خونه تو پسی رو دارم

‫البته اگه تا رسیدن به اونجابتونم بیدار بمونم

‫ولی دلم میخواست برای شام دعوتت کنم ولی از اینجا دارم میرم به مهمانی ویژه

‫رقص ماتا هاری

‫ماتا هاری؟

‫خوشحال میشم باهاتون شام بخورم، ژنرال

‫- راستش اونقدرا هم خسته نیستم،واقعا؟

‫شاید بخاطر دعوت به یه شام خوب باشه

‫آره، فکر کنم همینطوره

‫ خیلی مسخره ست که بخوای اولین شبی که وارد پاریس شدی رو بگیری بخوابی

‫فکر کنم حوصله جشن گرفتن رو دارم

‫اگه بتونی بیدار بمونی

‫- راستش اصلا خوابم نمياد- واقعا؟

‫بسیار خب، رزانوف

‫اونجا باید خیلی شلوغ باشه فکر نمیکنم یه نفر اضافه برای کسی مهم باشه

‫منظورتون چیه؟

‫مگه خودت نگفتی میخوای رقص ماتا هاری رو ببینی؟

‫شیوا

‫امشب برای تو میرقصم، همونجور که بایادرس در معبد مقدس برای جاوا رقصید

‫براوو!

‫عالی بود!

‫میگن مادرش یه رقاص مقدس بوده پدرش هم یه کاهن معبد

‫میدونی اون با یه هلندی ازدواج کرد شوهرش یه زمان کتکش میزد

‫واقعا؟ باورم نمیشه

‫اون قواعد زناشویی رو زیر سوال میبره

‫دلم میخواد باهاش آشنا بشم

‫احساس میکنم اونو میشناسم

‫مادام ماتا هاری ممکنه تمجید یه غریبه رو بپذیرین؟

‫- ممنون- لباستون فوق العاده بود

‫همینطور گوشواره هاتون اونا رو از جاوه آوردین؟

‫نه، از هندوستان

‫اونا خیلی قشنگن میتونم ببینمشون؟

‫اندریانی میخواد همین الان تو پاویلیون ببینت، خیلی مهمه

‫- خوشحالم که خوشت اومده- ممنون

‫فکر میکنین...؟ میتونین منو بهش معرفی کنین؟

‫پسرم، تو همچین موقعیتی کسی با همچین لباسی ماتا هاری رو نمیبینه

‫ضمنا، من دیرم شده

‫- ایرادی نداره یکم دیگه اینجا بمونم؟- نه، اصلا

‫- ممنون شبت بخیر شب بخیر -

‫ فکر کردم تو با بقیه فرق داری- شامپاین، لطفا

‫اینو بگیر میدونم از چی خوشت میاد

‫همه چیزو در مورد مردایی مث تو میدونم

‫اجازه بدین، مادموازل

‫ حیرت انگیز نبود؟

رقص فوق العاده ای نبود، موسیو؟

‫اون رقص نبود، شعر بود

‫- اونو میشناسین؟ - کیه که اونو نشناسه؟

‫حاضرم دست راستم رو بدم فقط باهاش آشنا بشم

‫منم همینطور

‫- به سلامتی ماتا هاری بینظیر- دست نیافتنی

‫- کاهن رقص- کاهن اعظم

‫- الهه، الهه زیبایی- براوو

‫ زیبایی رقاص بستگی به رقصی داره که میکنه

‫سلامتی ماتا هاری

‫آقایون، من خیلی خسته ام باید منو ببخشین

‫واقعا آدمای خوش مشربی هستین ،تشکر میکنم

‫شب بخیر، بانوی من

‫شب بخیر، بانوی من

‫حیرت انگیز بود البته

‫تا حالا صورت مردم رو وقتی داری میرقصی دیدی؟

‫میدونی چه تاثیری روشون میذاری؟

‫وقتی میرقصم ذهنم به جاهای دوری میره

‫تو یه دوره دیگه زندگی میکنم

‫قرنها پیش...

‫وقتی مردا و زنها

‫برندی برای قلبت خوب نیست

‫فکر کردم اونو ترک کردی

‫خیلی چیزا رو ترک کردم ولی همشون رو برگردوندم

‫برای من هرچیزی که دوست دارم مقاومت ناپذيره

‫همیشه همینطوری بودم متاسفانه، این تو خون منه

‫شما روسها عجب آدمایی هستین

‫وحشیهای جذاب

‫بیا تو

‫ مارکیز دسنیاک - صبر کن، ما داریم میریم پاویلیون

‫- پاویلیون؟ آره-

‫از قمار خوشم میاد

‫اونجا همه میخندن همه شادن

‫شاد با سنیاک؟

‫-واقعا لازمه؟ - چرا که نه؟

‫اون جوان جذابیه

‫اون جوان جذابیه

‫البته اون ژنرال ارتش سلطنتی روسیه نیست

‫البته اون ژنرال ارتش سلطنتی روسیه نیست

‫و به اندازه تو مهم نیست

‫- یه دیپلمات... - یا یه خائن

‫آره، خائن

‫آرومتر،از اون موقعهاست که نمیتونم ساکت بمونم

‫یه چیزی درونم باعث میشه فریاد بکشم

‫تا یه روز تمام حقیقت رو بگم

‫دلت میخواد مرگ بدی داشته باشی؟

‫من همین الانم مردم

‫درست مث اینکه یه گلوله خورده باشه به قلبم

‫تو منو کشتی

‫نه... برندی

‫نه، نه... تو

‫پس چرامنو درک نمیکنی؟

‫- اینکارو میکنم - خب، بكن

‫بیا تو

‫- پس دارین میرین به پاویلیون؟ بله

‫برای قمار كارون، تو هم با ما میای؟

‫ببخشید، عزیزم باید ساعت 9 تو دادگاه باشم

‫- پرونده خیلی مهمیه- حیف شد

‫و تیناومادام، من باید برم

‫باید به سفارت برم

‫شبت بخیر

‫شب بخیر، ژنرال

‫- امشب...یه شام دیر وقت؟ نه -

‫امشب

‫امشب

‫فکر کردم همه چی تمام شد

‫‫خب پس فردا

‫خب پس فردا

‫باید کمکت کنم منو فراموش کنی

‫خواهش میکنم، فردا

‫شب بخیر، ژنرال شوبين

شب بخیر

‫ماشین خانم ماتا هاری!

‫برو به پاویلیون

‫برو به پاویلیون

هشت

‫چهار هزار فرانک

‫بفرمایید، قربان

‫جایگاه تمام توپخانه ها و آتشبارهای هوایی رو مشخص کردم

‫خرید، تو رو بعنوان آشپز پیش من فرستادن؟- بله، قربان

‫حرفه ای هستی؟-- بله. قربان

‫- با درجه کاپیتانی- درسته، قربان

‫سرباز خوبی هستی؟ امیدوارم همینطور باشه

‫- و به آلمانی خوب؟- بله. قربان

‫چند ماه پیش نقشه ها و مشخصات یه سلاح جدید

‫.... به اسم تانک رو در اختیارت گذاشتم

بله،بله- ‫- اونموقع خندیدی، گفتی عملی نیست

‫هنوزم همینو میگم، قربان

‫خب کاپیتان، اون تانکهای غیر عملی دیروز تو سام وارد عمل شدن

‫...و برای کشورت ۲۰ کیلومتر از خاکش و ۱۸ هزار تلفات خرج برداشت

‫- غیرممکنه- اینو قبلا هم گفتی

‫اینجا چند تا دیگه از نتیجه گیریهای غلط هست

‫تصحیحشون كن

‫- مادموازل کارلوتا رو بفرست اینجا- بله، قربان

‫پیغامتون رو رسوندم، آندریانی

‫ماتا هاری اینجاست

‫ممنون کارلوتا میخوام همینو بدونم

‫امر دیگه ای ندارین؟

نه میتونی بری خوش بگذرونی

‫بسیار خب، شب بخیر

‫بانوی من

‫شب بخیر

‫میشه سر جای من بشینین؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left