The first 200 lines.
"يک هفته"
چه کار ميکنيد؟ اگه بدونيد فقط يک روز ديگه
يک هفته و يا يک ماه ديگه زنده ايد
متاسفم که خبر خوبي ندارم
ما سلول هاي سرطاني در
خون، کبد و غدد لنفاوي شما پيدا کرديم
بايد سريعا درمان رو شروع کنيم
چقدر وخيمه؟
درجه چهار
چند درجه داريم؟
!چهار
اينها سه فکر اوليه اي هستن
که از ذهن "بن" گذشتن
عروسي رو کنسل مي کنه -
مرخصي، چون ميتونه از اون به عنوان بهانه اي -
براي خلاص شدن از تصحيح
امتحانات انگليسي شش کلاس استفاده کنه
چند نفر به مراسم تشييع جنازه ميان؟ -
چهارمين فکر، اون رو با صداي بلند ميگه
مطمئنيد که اشتباهي پيش نيومده؟
ميدونيد، من حالم خوبه
ما مطمئنيم
پس، شما چي ميگيد؟
شما يک نوع سرطان بسيار متهاجم داريد
به يک درمان تهاجمي نياز داريد
شانس من چقدره؟
10 از بين 1 تا
شانس زنده موندن 10 درصده
من ميميرم؟
،وقتي با افراد سر و کار داريم احتمالات رو کنار ميذاريم
در بعضي موارد، بهبودي کامل باورنکردنيه
و اگه درمان جواب نده، چقدر ديگه زمان دارم؟
چند سال
حداقل؟
پس، حداقل چقدر؟
!حداقلي وجود نداره
پسرم، حالت خوبه؟ - آره -
خوبم، ممنون
سوار ميشي؟
نه، چند ساله نشدم
انتظار داشتم فروخته بشه
چشمام ضعيف شده. نتونستم گواهينامم رو تمديد کنم
واقعا باور نمي کنم استخوناي سالخورده اي داشته باشي
البته بگم که، فاصله بين پيري و جواني يک چشم به هم زدنه
براي رانندگي ميبريش؟
نه مرسي، براي خريد موتورسيکلت نيومدم
معلومه که نه
يکي ممکنه نتيجه گيري کنه که فرصت خريد موتورسيکلت
براي "بن" درست بعد از شنيدن خبر فاجعه آميز
شايد مداخله الهي باشه
اما اين اشتباهه
در واقع، "بن" مدتي بود که قصد خريد داشت
اما قبل از اينکه ادامه بديم، کمي به گذشته بريم
بنجامين جرالد تايلر" روز 14 ژانويه" سال 1979 در تورنتو کانادا به دنيا اومد
دماي هوا به طرز فجيعي
منفي 19 درجه سلسيوس بود
"دوازده سال از آخرين قهرماني "ليفس
در جام "استنلي" گذشته
پس، نقاط عطف زندگي "بن" چي بوده؟
امروز فقط ميخوام يک بازي هشيارانه ببينم
چشمتون رو به توپ بدوزيد
! "تايلر"
شايد اگه هر دو دقيقه دستت رو تو دماغت نکني
!بتوني توپ رو بگيري
ديگه هيچ وقت کسي در جمع
دست "بن" رو تو دماغش نديد
و هيچ وقت ديگه خيال پردازي نکرد
به نظر ميرسه اين دو اتفاق دست به دست هم دادن
!يا دست تو دماغ، اگه بخوايد
اتفاق بد بعدي
والدين "بن" اون رو به اين باور رسوندن
که صدايي مثل فرشته ها داره
هرچند اين رويا موقع تست دادن براي اجراي مدرسه
!در مراسم "دختري که عاشق ملوان بود" از بين رفت
اون يه مرد انگليسيه
!بسه! بسه
!بس کن ديگه قبل از اينکه باعث بشي از گوشام خون بياد
! وحشتناک بود
بن" ديگه هيچ وقت تو جمع نخوند"
"هرچند اظهارات تحقيرآميز خانم "بل
در حقيقت نوعي انتقام بود
!"باسن بزرگ "بل
"سومين اتفاق. اولين رمان "بن
يک زندگي نامه شخصي کمي عجيب که نتونست منتشر بشه
اون يه آدم يتيم ساخته بود
...مسائل چقدر ميتونست واسه "بن" متفاوت باشه
آيا دست تو دماغ کردن و خيال پردازي هاش تونسته بود ادامه پيدا کنه؟
وقتي ازش تعريف ميشد، ميتونست باور کنه؟
و با وجود نااميدي آيا تصميم گرفته بود
"که دست نوشته هاش رو براي "هارپرکالينز
که اخيرا يک نويسنده جوان رو استخدام کرده بودن، بفرسته؟
کسي که دقيقا در نوشتن نوع ادبي
!که "بن" نوشته بود، تبهر داشته
همه گوش کنيد، پنج دقيقه مونده
بن" کتاب هايي رو تدريس ميکرد که بهش درس دادن"
به پدرش درس دادن
و احتمالا به
پدر شکسپير هم درس دادن
کاملا نادرسته که اظهار کنيم
شغل معلمي، مورد علاقه "بن" نبوده
يکي از موارد نادر اينه که !هنوزم ميميره براي خيالبافي
،اگرچه چيزهاي زيادي از دست داده ايم اما چيزهاي زيادي باقي مانده است
و اگرچه اکنون مانند روزهاي گذشته که ،زمين و آسمان را حرکت ميداديم
قدرتمند نيستيم اما هماني هستيم که بوديم
خلق و خويي يکسان با قلوب قهرمانانه و بي باک
،ضعيف شده در گذر زمان و سرنوشت اما با اراده اي قوي
تا بکوشيم، بجوييم، بيابيم و تسليم نشويم
بن" قرار بود با "سامانتا پييرس" ازدواج کنه"
عروسي از الان براي سه ماه ديگه برنامه ريزي شده بود
هي، اين مال توئه؟
داشتم به اين فکر مي افتادم که ديگه هيچ وقت ازم درخواست ازدواج نميکنه
ما هم همينطور عزيزم
تو کار درست رو انجام دادي پسرم
بهت افتخار ميکنم
ميدونم داريد به چي فکر ميکنيد
بن" اول به يک شغل پرداخت و" داشت به يک ازدواج هم رضايت ميداد
،اما قبل از اينکه با اين تئوري بيشتر جلو بريد
"بايد پنج چيز که "بن" در مورد "سامانتا تحسين ميکنه رو بدونيد
استخوان لگن سمت چپش -
مشکلي با سمت راستش هم وجود نداره
اما سمت چپ آخرشه
ليست آهنگ ها -
واقعي براي DJ سامانتا" به يک"
آهنگ هاي زندگي "بن" تبديل شده
پدر و مادرش -
ماري جو" و "تام" بهترين آدمايي هستن" که هر کسي ميتونه ببينه
توانايي دست کم گرفته شده اون -
در آماده کردن
نقل قول هاي حاملگي گنگ اما به طرز سورپرايز کننده
که هميشه نشون دهنده حقيقت بزرگتري هستن
سامانتا" طرفدار گلف شد" -
فقط به خاطر اينکه فهميد "بن" عاشق ورزشه
سامانتا" حتي علاقه اي به ضبط کردن مسابقات" تور آسيايي گلف سالمندان پيدا کرده بود
اگر اين عشق نيست، پس چيه؟
با وجود اينکه "سامانتا" اهل ،پافشاري و زياده خواهي نبود
،در مورد يک چيز شناخته شده بود
از موتورسيکلت ها متنفر بود
،به عنوان کاري که باعث نگراني اون ميشه روندن يک موتورسيکلت
!نشون دهنده درجه حماقته
خوب؟
ميخرمش
تعجب نکردم
قيمتش قابل مذاکره نيست
باشه
جهنم! با هفت تا ميدمش بهت
واقعا مجبور نيستي
نه، خودم اصرار دارم
وقتي رانندگي ميکني چي پيدا ميکني؟
هنوز نميدونم
،بعد از شنيدن خبر سرطان گرفتنش
برنامه "بن" اين بود که بره خونه و به "سامانتا" در مورد بيماريش بگه
و عشق بازي شديدي باهاش داشته باشه
تمام شب
اول از همه، به قهوه نياز داشت
چون هنوز اثراتي از روياپردازي در اون باقي مونده بود
بن" هميشه لبه ها رو بالا ميچرخوند" که ببينه چيزي برنده شده يا نه
"برو به غرب، مرد جوان"
بن" تصميم گرفت تا بعد از" مهموني تولد پدرش صبر کنه
تا خبر رو به "سامانتا" بده
اون نميتونه اين راز رو نگه داره
ميتونم به سلامتيتون بنوشم؟ - اوه خداي من -
ميتوني فقط برامون ايميل بفرستي؟
حتما. فقط ميخوام بگم ... نه
،ميخوام اقرار کنم که با وجود افزايش ضعف و ناتواني
تا حالا خوشحال تر اين نبودم
...من به نوعي
زندگي خيلي خوش بختي دارم
و ميخوام به سلامتي خانوادم بنوشيم
ممنون از همه
به سلامتي
به سلامتي، پدر
ما عروسي رو کنسل نميکنيم
نه بعد از اون همه کاري که براش کرديم
مگر اينکه تو بخواي
نه! من نگران عروسي نيستم
من نگران کار احمقانه تو براي رفتن به تعطيلاتم
،هر چقدر بيشتر درمان رو عقب بندازي شانست کمتر ميشه
من به تعطيلات نميرم
،به محض اينکه وارد بيمارستان بشم اونا به من داروهاي خيلي قوي ميدن
که هر وقت غورتشون ميدم، احساس ميکنم
دارم خورده شيشه ميخورم که گلوم رو پاره ميکنه
،قبل از اينکه به يک بيمار تبديل بشم بايد اين کار رو انجام بدم
تو دقيقا بايد چه کاري بکني؟
بايد يه ماجراجويي داشته باشم
،اگر من اينطور ميشدم براي همه درمان هاي روي کره زمين اقدام مي کردم
،اگر ميدونستم که تغييري ايجاد ميکنه !شاش بز هم ميخوردم
ميدونم مي کردي "سم"، اما فقط دو روزه
.و وقتي که برگردم، براي درمان ميرم، 100 درصد قول ميدم
برام غير قابل درکه که ميخواي صبر کني
اما براي من غيرقابل درک نيست
من... من فقط نياز دارم - چي؟ -
با من بيا
فقط با من بيا
نه، اگر وقت رو تلف کني، من خيلي عصباني ميشم
خانواده ات چي؟
وقتي برگردم به خانواده ام هم ميگم
بن" اصرار داشت که عروسي طبق برنامه پيش ميره"
،چون "بن" قرار ملاقاتش رو از دست داد
پرستار "فارستر" تونست کارش رو
دوازده دقيقه زودتر از زمان معمول ترک کنه
No comments yet. Be the first to leave one.