The first 180 lines.
صبح بخیر.
گرمکنم رو جا گذاشتم.
بالاخره موفق شدم.
بعد از مدرسه با هیروسه تا خونه پیاده رفتم!
این چیزی کم از معجزه نداره!
حالا میمونه ناهار خوردن با هم...
گوش دادن به آهنگ های مورد علاقهمون با هم...
اونا دور از دسترس به نظر میرسن.
ولی وایسا.
هیروسه واقعاً گفت که من معرکهم.
شاید الان دیگه خیلی به دوست شدن نزدیک شده باشیم؟
دیگه همه چی ردیفه!
صبح بخیر، آقایون.
- سلام. - صبح بخیر.
- همگی چطورید؟ - صبح بخیر.
خب، تا کجا پیش رفتی؟
این رو ببین.
چی؟ از کی تا حالا انقدر صمیمی شدن؟ این دیگه از کجا اومد؟
صبحونه چی خوردی؟
ها؟ ماهی سرخ کرده و برنج، با تن ماهی و مایونز.
اینکه همش شد ماهی.
آخه قراره پروتئینش بالا باشه.
- دارم سعی میکنم عضله بسازم. - خیلی هم عالی.
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
هی.
پس این یارو رئیسه؟
اوهوم.
پروتئین نداره؟
پاورچین، پاورچین...
جدی که نمیگی؟
نه؟
زل...
بیخیال، خواهش میکنم.
لعنت بهت، تاکوچی!
اینجا چه خبره؟
این چه مزخرفاتیه که مجبورم تماشا کنم؟
تاکوچی تقاص این کارش رو پس میده.
من همیشه توی دلم آرزو داشتم اون کارها رو انجام بدم.
و اون داره همشون رو انجام میده!
آره، تقاصش رو پس میده!
حالا میبینی. از زیرش در نمیری، تاکوچی.
وزنت چقدره؟
اوم، فکر کنم یه ذره بالای ۵۰ کیلو ام.
شرط میبندم بتونم بلندت کنم.
چی؟ یعنی، فکر کنم بشه...
فقط یه بار، باشه؟
چی؟ وایسا!
نکن!
دیدی؟ راحت بود.
- هی! بذارم زمین! - انقدر دست و پا نزن.
خیلی خنده داره.
اصلاً دارن چیکار میکنن؟
کله پوک!
برو اون طرف این کار رو بکن!
بیا دیگه. باشه؟
چی؟ دوباره؟
او... اون دیگه چی بود؟
بگو، «آآآ».
اوه، ببخشید.
هی، حالت خوبه؟
اون کاملاً از قصد بود.
خب، تاکوچی؟ بالاخره درس عبرت گرفتی؟
مطمئنم دیگه از هیروسه دوری میکنه...
اصلاً جلوش رو نگرفت.
این آهنگ خوب نیست؟
آره.
چی؟ چطور؟ چرا؟
یه لحظه. یعنی هیروسه همینطوری میذاره دوست هاش اینطوری رفتار کنن؟
پس اگه من و هیروسه در آینده با هم دوست بشیم...
حالا فهمیدم. این یه فرصته.
اینجای آهنگ عالیه.
شماها با هم قرار میذارید؟
هی!
چی؟
آخه همش به هم چسبیدید.
مگه بهت نگفتم؟ ببین!
چرا دارن به من نگاه میکنن؟
یعنی ممکنه...؟
داره این کار رو میکنه تا لج من رو در بیاره؟!
آهان، فهمیدم. داری سعی میکنی توجه هامائوکا رو جلب کنی.
آره. این همش بخشی از نقشهمه.
بهش گفتم حتماً یه راه بهتری هم برای این کار هست.
مگه بهت نگفتم؟
شنیدم یوکا-چان هیچی رو بیشتر از تماشای لاس زدن پسرها با همدیگه دوست نداره.
آخه چیِ اون انقدر خاصه؟
به نظرت بامزه نیست؟
از لحاظ ظاهری که دقیقاً تیپ منه!
باورم نمیشه داری بهش کمک میکنی، هیروسه.
فکر نکنم این نقشه اصلاً جواب بده. به هیچ وجه.
منم همینطور.
کاملاً جواب میده. ببین؟
دیدی؟ داره بهمون نگاه میکنه.
با این همه لاسی که تو میزنی، کیه که زل نزنه؟
این دو تا تازگی ها بدجوری به هم چسبیدن.
ولی انگار یه جای کار میلنگه.
اون... اونا حتماً خیلی با هم صمیمی هستن.
با این حال، واقعاً لازمه همینطور ادامه بدیم؟
فقط یه ذره دیگه.
حداقل تا وقتی که باهام حرف بزنه.
خواهش میکنم.
چی؟ همچین چیزی محاله. بیخیال بابا.
ای بابا، رفیق. ضد حال نباش دیگه.
راستش، یه چیزی برام سؤال شده.
ها؟
حتی اگه یه جوری بتونی نظر هامائوکا رو جلب کنی...
قرار نیست عاشقانه باشه، مگه نه؟
حق با توئه!
داشتم وقتم رو تلف میکردم!
منم میتونم همین رو بگم.
چرا فکر کردی اینطوری ازت خوشش میاد؟
این همه بیخود زحمت کشیدم.
خب، خودت رو آماده کن، تاکوچی.
چی؟
اینطوری فایده نداره.
لعنتی، دیگه نمیتونم تحمل کنم.
ازش دور شو.
خیلی، خیلی عصبانی ام.
خیلی، خیلی، خیلی عصبانی!
خیلی عصبانی ام!
ای عوضی!
هی، اوم...
همیشه روت کراش داشتم!
لطفاً با من دوست شو!
اوم، باشه.
چی؟ واقعاً؟
باشه.
به شرطی که با پسرهای بیشتری تیک بزنی.
ایول!
تو با این مشکلی نداری؟
شنیدی چی گفت، هیروسه! مشتاقم باهات کار کنم!
چی؟
صبح بخیر.
هیروسه و تاکوچی دست آخر با هم زوج نشدن، ولی نباید گاردم رو پایین بیارم.
باید هر چه زودتر باهاش دوست بشم.
امروز یه چیزی متفاوت به نظر میرسه.
هی یامادا، موهات مشکی شده.
آره، رنگ موی یک روزه خریدم.
ماکو، با موی مشکی خیلی شبیه آدم های قدیم شدی.
بامزه شده.
برای همین از این موقع سال متنفرم.
آها راستی، هفته بررسی پوششه.
مشاورهای مدرسه واقعاً روش سخت گیرن.
اون روز سر باز بودن یه دکمه پیراهن کلی داستان درست کردن.
لباس نامرتب نشونه ذهن نامرتبه.
اگه دوباره این کار رو بکنی، باید یک ماه دستشویی ها رو تمیز کنی.
اگه مچت رو بگیرن کارت ساختهست.
قوانین رو دور بزنی، مجبوری کاری رو انجام بدی که همه ازش متنفرن...
مثل تمیز کردن توالت ها یا راه آب ها.
البته من زیاد توی دردسر نمیفتم، چون معمولاً قوانین رو رعایت میکنم.
هیروسه هنوز نیومده؟
خیلی خب، ساکت باشید.
زنگ دیگه الان هاست که بخوره.
خب، واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم.
یه دنیا رنگ موی طبیعی.
هان؟
هیروسه و اوموری هنوز نیومدن؟
اوه، اونا گفتن یه جلسه ای دارن و دیرتر میان.
ولی برای اون جلسه دیگه خیلی دیر نکردن؟
بهتون گفتم که، اینطوری نیست!
این رنگ موی طبیعی خودمه!
انقدر اصرار داری رنگ موت توی چشم باشه؟ عجب جرأتی داری.
دارم حقیقت رو میگم.
آخ!
موی رنگ شده رو همیشه میشه از روی یکدست نبودن رنگش تشخیص داد.
شاید یه مدتی از وقتی رنگش کردی گذشته.
دارم حقیقت رو بهتون میگم.
میفهمم چرا جلوم رو گرفتید، ولی این کار یکم زیاده روی نیست؟
هیروسه-کون؟
حالا رنگ موهام یه ذره روشنه. مگه چه اتفاق خاصی افتاده؟
اگه چیزی نمیگفتی، میذاشتم قسر در بری، ولی انگار لازمه که یه درس درست و حسابی بگیری.
به عنوان مشاور راهنما، بهت دستور میدم تا فردا موهات رو مشکی کنی.
جدی میگید؟ این رنگ طبیعی موهای خودمه.
اگه یه دانش آموز خارجی هم بود، مجبورش میکردید موهاش رو مشکی کنه؟
تو واقعاً نمیدونی کِی باید حرف زدنت رو تموم کنی، مگه نه؟
یاماگیوا-سنسه، بفرمایید.
اون... اونا...
مـ... ماشین اصلاح؟
به خاطر نافرمانی از مشاور، به کچل شدن محکومت میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.