The first 200 lines.
آن هنگام که قطعات کشتي تيسيوس (پادشاه آتن) نياز به تعمير پيدا کردن
قطعه به قطعه جايگزين شد
تا جايي که ديگر هيچ قطعهاي از کشتي اصلي باقي نماند
آيا اين کشتي، همچنان همان کشتي قبلي است؟
اگر تمام قطعات جدا شده، براي ساختن کشتي ديگري استفاده شوند
،کدام يک از اين دو کشتي کشتي واقعي تيسيوس است؟
*کشتي تيسيوس*
چطور پزشک قبليتون اجازه دادن که
بعد از جراحي اول، اين همه فاصله بياُفته؟
...نه، من اون موقع فقط حس کردم
يه عمل جراحي ديگه خيلي ميتونه عذابآور باشه
سرت رو صاف نگه دار، دخترم
منظورت از نظر عاطفيه؟
بله
بعلاوه اينکه، اونجا اهدا کردن قرنيه چشم زياد مرسوم نيست
تعصبات مذهبي؟
اين همون مرديه که داره سرفه ميکنه؟
ميخواي تغييرش بدي؟
آره
چيکار ميکني؟
خوب شده
ولي از کدوم بيشتر خوشت مياد؟
...اين يکي يا
اون؟
يه بار ديگه نشونم بده
اديت
تکرار
همم... اين بهتر شد
ميخواي پس زمينه اينقد تاريک باشه؟
آره
مايسون ميگه امروز تو مجله الحرم مصاحبهت رو زده بود
آره، با تلفن مصاحبه گرفتن
خيلي هيجان زدهام! دوست داشتم اونجا باشم
عکسها و ويديوهاي نمايشگاه رو برات ميفرستم
اونم مياد؟ - کي مياد؟ -
معلومه که مياد. مامان، خواهش ميکنم بس کن
اگه جات بودم، خيلي روي ...مردي حساب باز نميکردم که
تو يه شهر با دخترش زندگي ميکنه ولي 10 بار توي دو سال بهش سر ميزنه
شماها اين چيزها رو راجع به هم ميگين
بعدش يه جوري رفتار ميکنين انگار هيچي نشده
ميخندين و واسه هم دلبري ميکنين، عين نوجوونها
چه نظر سالم و رمانتيکي نسبت !به رابطه پدر و مادرت داري
ويناي، سلام عزيزم - سلام،هاله -
حالت چطوره؟
خوبم. خوبم
بازم شلخته شدي؟ - شلخته؟ يکم تنبلي ميکنم -
اون انيميشني که ساختي رو برام نفرستادي - حتماً برات ميفرستم، خيلي زود -
آهنگ جديدي هم ضبط کردين؟ - آره. اونم ميفرستم -
عربيت چطوره؟ - صورتي، عالي، مزخرف -
دارم روش کار ميکنم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: سارا - نگارش: سميرا
مادرت چطوره؟
خيلي خوبه. سلام ميرسونه
عمو، اينا چي هستن؟
بامبو. ساختمون رو سر پا نگه ميدارن
ساختمون رو سر پا نگه ميدارن؟ - آره -
چطوري!؟
نارنجي روشن. زرد غليظ
نارنجي روشن
قرمز
چي؟
فقط ميخواستم ببينم کجايي
قرمز
خاله، اين شيشه ست؟
آره
يه لحظه ميبندمش، باشه؟
و همين الان رفتم خونهشون و همه جا رو گشتم
و گذاشتم همونطوري که هميشه هستن باشن و
بعدش خيلي با بچهشون صميمي شدم خيلي صميمي بود
همينجوري دنبالش ميرفتم که يکي از عکسها رو گرفتم
پس تو توي وب سايتت نوشتي که عکاسي رو در واقع بعد از اينکه
ديد چشمت رو به خاطر عفونت قرنيه از دست دادي، شروع کردي - آره، درسته
چرا عکاسي!؟
خب، اولش براي اين بود که همه چيز رو ثبت کنم و به ياد داشته باشم
بعدش، براي کشف و درک کردن و ديدن
پس، گمونم هر هنري از نياز به ثبت ظاهر تبديل ميشه به
نيازي براي دريافت مفهوم دروني هر چيزي
خيلي درست گفتي. دقيقاً همين اتفاق براي من افتاد
اول وقتي عکاسي رو شروع کردم
خيلي تحت تاثير شخصيت اون سازنده عطر در رمان "سوسکيند" بودم
فقط اين ايده که مردي ميخواد هر رايحهاي رو ثبت کنه
از آدمها گرفته تا محيط اطراف و تجربيات
ميدوني، خيلي برام جالب بود
قياس خيلي جالبيـه
چرا سياه و سفيد؟
به من کنترل بيشتري روي عناصر تصاويرم ميده
ولي هيچوقت شده احساس محدوديت کني؟
اوووم... نه
جالبه
واقعاً؟ آخه اينکه هيچ محدوديت يا شکي نداشتن چرا بايد جالب باشه؟
راستش، نميتونم صبر کنم تا زندگيم رو به عنوان يه عکاس شروع کنم
ولي تو که عکاس هستي منظورم اينه که يه عکاس خيلي خوبي
سلام
سلام - سلام -
اينجا خونه شماست؟ - آره -
صداي اردک و حيوونهاي ديگه رو ميشنوم همه داخل هستن؟
آره
اورلاندو، حاضري؟
آره
خاله، ميتوني بياي آب رو بريزي؟
عکسها رو از اونجا ميگيرم، خب؟
و ميخوام که آب رو به اين سمت بپاشي
آره، اين يکي خيلي عکس خوبي شده
خيلي خب، يه حوض خيلي کوچيک پايين عکس هست
...و
و چهار اردک که به چهار سمت مخالف شنا ميکنن
وسطي، وسط حوض وايساده و بالهاش رو باز کرده
يکي هم گوشه حوض نشسته، دور از ما
خيسـه
و يکي هم داره از سمت راست به سمت قاب پرواز ميکنه
و يکي هم داره ميره سمت چپ
وايسا ببينم. واقعاً جفت شده
و خانم چي؟
اون درست پشت حوض وايساده
راست ايستاده
به بالاي سمت چپ تصوير نگاه ميکنه
و... آب رو هم به همون سمت ميپاشه
يه جور آتل روي دست چپ بسته
آره... پيچ خورده
خب، داره کارکتر ميگيره
و پس زمينه چي؟
يه عالمه درخت تو پس زمينه هست
خونه کوچک... با سقف سه گوش
سقف سه گوش؟
سقف شيب دار
نورپردازي چي؟
از نورپردازي عکس خوشم مياد يه جورايي انگار زاويه داره
از پشت و سمت چپ مياد
فکر ميکنم اگه پس زمينه عناصر کمتري داشت بهتر ميشد
تو اين لحظه خيلي شلوغه، گمونم
روبالشتي زرد هم هست
زرد؟
آره. اونجوري که توي عکس رنگي جلوه ميکنه تو عکس سياه و سفيد جلوه نداره
چرا به ورژن رنگي نگاه ميکردي؟
کنجکاو بودم
پس تبديلش ميکني، لطفاً؟
با اين همه عناصري که توي تصوير هست تو عکس سياه و سفيد جواب نميده
نميشه تبديل به نقاشي خطوط بشه
آره. ميدونم بيشتر جزئيات رو جا انداختم ولي بازم ميخوام ببينم چجوري ميشه
باشه. حتماً
ميخواي يکي ديگه رو ببيني؟
وايسا... وايسا دنده عقب برو
ببين، تو اين عکس يکي از مردها سمت راسته
که يه تاکسي جلوش رو گرفته
...و فقط ميشه
دست راستش رو ديد که داره يه مرد ديگه رو متهم ميکنه
فکر ميکنم خودشه. خيلي خوبه - نه، ولش کن -
چي؟
چرا؟
به نظرم هيجان انگيز نيست
ولي اين يه لحظه ديوونه کننده ست خيلي خوبه
ميشه سس رو آماده کني؟ تا بخوايم غذا رو آماده کنيم پير ميشيم
فقط ميگم عکس خيلي خوبيه
تصادفي بود
واي باز شروع نکن - تو هم "باز شروع نکن" رو شروع نکن -
من فقط دارم ميگم مجبور نيستي
هميشه هنرت رو تحت کنترل يگيري
ميتوني غريزي عکس بگيري - اينم غريزيه ديگه -
من که اينجا مقالههاي هوشمند نمي نويسم
خيلي هم خوب ميدونم دارم عکس ميگيرم
خب پس؟ - پس چي؟ -
مشکلت چيه؟ - مشکلي ندارم -
مشکلت با اين عکس چيه؟
حتي نميدونيم اين عکس چيه چرا انقدر گير دادي؟
...ببين، فقط حس ميکنم داري
به خاطر لجبازي، يه اثر هنريت رو دور ميندازي
دوسش ندارم. واسه همين ميندازمش دور راضي شدي؟
خيلي خب، فقط بذار يه توضيح دقيق بهت بدم باشه؟
بيا تبديلش کنيم يا نقاشي کنيم
يا يه شعر بنويسيم تا مفهومش پيدا بشه باشه؟
نه - نه چي؟ -
گوش کن، زندگي من به اينا وابستهست درسته؟
بايد کار خودم رو از حرفهاي منتقدها بيمه کنم
آره ولي تو که انقدر خوب کار ميکني
کي ميگه؟
همه ميگن
اين "همه" کدوم خريه؟ همه خيلي احمق تشريف دارن
همه اپراهاي مسخره رو تماشا ميکنن سر دين و اعتقاد با هم دعوا ميکنن
براي چي داريم دعوا ميکنيم؟
...باشه بهت ميگم چه خبره
...يادته اون روز خونه پدر و مادرم وقتي
عمو کومار درباره ارکستي که ازش عکس گرفتم نظر ميداد؟
يادته چي گفت؟ - اينکه گفت خيلي خوبن خب که چي؟ -
...نه نه. يه چيزي درباره افکت ميگفت
...ميگفت مونده که به خاطر موسيقي بوده
بذار حرفم رو کامل کنم
اصلاً چه ربطي به عمو کومار داره؟
بذار جملهم رو تموم کنم
حتي نميدوني چي ميخواستم بگم - خيلي خب بگو -
ميدونم به چي قراره ختم بشه - نه -
پس خودت تنهايي دعوا کن اگه ميدوني چي دارم ميگم
خيلي خب، چي گفت؟
باشه، يه چيزي درباره افکت گفت
که نميدونه به خاطر موسيقي که در جريان بوده
يا اينکه همه حاضران ارکست کور بودن
ميدونم ميخواستي اين رو بگي منم اونجا بودم
همچين چيزي نگفت
خيلي خب، خوش به حالت منم داشتم توهم ميزدم
تازه، چرا بايد همچين حرفي بزنه؟
چرا انقدر کند ذهني؟
No comments yet. Be the first to leave one.