The first 21 lines.
در خاطرات قدیمی
اولین بارِ ما رو یادت میاد!?
تو یِه زمستون سرد
در حالی که قدم میزدم دستای خیلی کوچیک تو دستای منو گرفته بود
دستای تو هنوزم دستای من رو گرم میکنه
برای من تو مثل یه بهار گرم هستی
تو همه چیز خودت رو برای من میزاری
اما هنوزم متاسفی و تو، خودت رو هم به من میدی
و چیزی که من به تو دادم
هنوز هیچی ،هیچی، هیچی
خب، من خیلی متاسفم
من متاسفم
یِه کهکشان سبز
مثل یه موج خروشان میرقصه
امواج های درخشان
من باور دارم که اون ها جاودانه خواهند موند
اگه این فقط یه رویا است، خوبه
اگه من توی این دریا بیفتم، هنوز میتونم نفس بکشم
این خوبه،من برای همیشه با شجاعت شنا میکنم
دستای تو هنوز من رو گرم نگه میداره
برای من تو مثل این هستی
No comments yet. Be the first to leave one.