The first 173 lines.
،استخوانها پايِ درختِ اَردَجي ميخواندند، پراکنده و تابنده ،خوشيم که پراکندهايم، اندک به دردِ هم خورديم ،پايِ درختي در خنکايِ روز، با برکتِ ريگ
،خود را و يکدگر را از ياد ميبرند، به اتحاد .در آرامِ بيابان «تي.اس.اليوت»
اون زن کجا رفت؟
... تبديل به خاکستر شد
و به دستِ باد .رها شد
و روحش؟
... روحش با قلبِ يه پرنده
.پيوند خورد
و اين رشته تا ابد حفظ خواهد شد؟
تا وقتيکه .قلبِ پرنده بشکنه
،بيرون از اينجا ... بيرون از آنجا
بيرون آي .تا برم ترا به هر جا
،به درونِ آهن ... به درونِ سنگ
،جايي بسي دور از اينجا .زود عزم کُن آهنگ
ميخوام يه چيزي رو .بهت نشون بدم
سنگسارش کردن .و گذاشتنش برايِ کلاغها
اون کي بوده؟
،نميدونم
ولي ما بهاندازهيِ کافي .از منزل دور نشديم
مادرِمون رو هم سنگسار کردن؟
.قبل از اينکه بسوزوننش
ما به جايي خواهيم رفت ... که هيچکس نشناسدمون
و جايي برايِ موندن .پيدا ميکُنيم
چهکسي ما رو خواهد پذيرفت؟
،بايد برايِ پيدا کردنِ شوهر .افسوني درست کُنم
اون مرد ... صدايِ منو خواهد شنيد
.و هرگز ترکم نخواهد کرد
ردِپام رو ،داخلِ کُتش خواهم دوخت
و او برايِ ابد .دنبالم خواهد اومد
من 3 مرتبه ... دورش خواهم گشت
و قلبش رو به قلبِ خودم .پيوند خواهم زد
ولي هرگز هيچکس .نبايد بفهمه
.هرگز نبايد دربارهاش بگيم
و اونوقت .نخواهيم سوخت
.نه مثلِ ديگران
چون هيچکس ما رو .نخواهد شناخت
«« درخـــتِ اَردَج »»
ردِپات رو داخلِ کُتش دوختي؟
.نه
خونت رو داخلِ چايش ريختي؟
.نه
و اونوقت بايد همراهش بريم و پيشش بمونيم؟
بله. بايد همراهش بريم .و پيشش بمونيم
و مجبور نخواهيم بود از اينجا بريم؟
.نه تا وقتيکه نخواي
و ما اونجا ايمن خواهيم بود؟
.ايمن خواهيم بود
چي ميبيني؟
.نميدونم
.دقيق نگاه کُن
چي ميبيني؟
.خيلي خيلي دوره
چي هست؟
تمامِ گاوها فرار کردن؟
و مُرغها تويِ رودخونه شناور شدن؟
خُب، من کسي رو آوردم تا مطمئن بشيم .اونها ديگه چنين کاري نميکُنن
و حالا تو يه خالهيِ کوچولويِ جديد داري .که شبها گرم نگهت ميداره
... اي پدرِ ما که در آسماني
.مقدس باد نامِ تو
،ملکوتِ پادشاهيت فرا رسد
... ارادهيِ تو
چنانکه در آسمان است .بر زمين نيز کرده شود
نانِ کفافِ امروزمان را ... امروز به ما عطاء فرما
... و خطاهايِ ما را ببخشاي
... چنانکه ما نيز
آنان که بر ما خطا کردند را .ميبخشيم
،ما را در آزمايش مياور
.بلکه از شر رهايي ده
.آمين
،مو ميچسباند
،آتش رها ميسازد
،گيسو ميپيوندد
.خاکستر گرهميگشايد
کلاغ زاغي ... با اون کولهش، کولهش
که گذاشته اون بالا .رويِ کولش، کولش
چهکسي خواهد شنيد آواش، آواش؟
تمامِ بچههايِ کوچولويِ .بازيگوش، بازيگوش
!واک! واک
... برو تويِ کوله، تويِ کوله
و برنگرد هرگز .دوباره، دوباره
داري چکار ميکُني؟
.اين مادرِ حقيقيمه
منظورت اينه که اينجا دفن شده؟
پدرم و من .اينجا دفنش کرديم
من نميدونم مادرم .کجا دفن شده
مگه پيشش نبودي؟
من هر روز ميام اينجا .تا مادرم منو يادش بمونه
،و اگه نياي فراموشت ميکُنه؟
... مادرم منو فراموش نميکُنه
حتي اگر هم ندونم .کجا دفن شده
.اون هنوز يادش هست
!«مارگيت»
!نذار ببينه
!«مارگيت»
!«مارگيت»
.بهتره برم
يوناس» رو نديدي؟»
.نه
چرا اونو آوردي اينجا؟
ازش خوشت نمياد؟
اون کارها رو .مثلِ ما انجام نميده
از دستپختش خوشت نمياد؟
.نه
ولي اون .نسبت به ما متفاوته
اون هم دو تا پا داره .و يک بيني
!بُز که نيست
منظورت چيه متفاوته؟
.متفاوته ديگه
من نياوردمش اينجا .که به ميلِ تو باشه
من پيشاپيش .يه مادر دارم
تو يه مادر داشتي ... و حالا
.يه مادرِ ديگه داري
اونها با همديگه ... متفاوت هستن
،و اوني که الان اينجاست .قراره همينجا بمونه
اونو بيشتر دوستش داري؟
اين سؤالي نيست .که بشه پرسيد
من دوستش دارم .و اون همسرمه
يا شايد بايد دوباره فکر کُنم؟
.من جايي نميرم
مادرم وادارت ميکُنه .که بري
.يوناس»، نگاه کُن»
يوهان»؟»
يوهان»؟»
چرا اينجايي؟
تو به اينجا .تعلق نداري
حالت خوبه؟
.اون از تو بهتر بود
اين چيزيه که .بايد بهخاطر داشت
همهمون خواهيم فهميد ... که اين يه اشتباه بوده
وقتيکه خوبيهاش .تبديل به خاک بشه
خوبيهايِ کي؟
.تو
.نه
.اون اومد تا بهم بگه
ولي من اينجام تا باهات .خوب و مهربون باشم
.من هيچ جايي نميرم
.از من دور شو
.خوبه
.حالا همونجا بمون
يوناس»؟»
حتماً مادرت رو .خيلي دوست داشتي
تو نميتوني بهش .صدمهاي برسوني
چرا فکر ميکُني من سعي دارم بهش صدمه بزنم؟
،من چنين قصدي ندارم .ميدوني
تو چي ميخواي؟
.من چيزي نميخوام
تو ميخواي .مادرم بره
من ميخوام اينجا .در صلح و آرامش زندگي کُنم
آن طلسمها ... که برگزيد او
آويزان بادا ... بر قلبِ تو
... تا بشکندشان - !نکُن -
چکار نکُنم؟
کارِت رو .رويِ من اجرا نکُن
چه کاري؟ - .همون کاري که ميکُني -
مگه من چکار ميکُنم؟
.خودت ميدوني - .نه، نميدونم -
چرا بهم نميگي، «يوناس»؟
نکُنه شبيه کاريه که مادرت ميکرد؟
.يالا بيا بريم
ايستادنت اينجا .هيچ فايدهاي نداره
داشتي دربارهيِ چي صحبت ميکردي؟
.چيزِ چندان مهمي نبود
يادت باشه .که اون پسرمه
داري چکار ميکُني؟
.نفهميدم تو هستي
فکر کردي من کيام؟
.نميدونم
يکي از تصاويرِ ذهنيت؟
نميدونم همچين چيزي .دارم يا نه
تو هميشه ميگي ،که دارم
ولي هيچوقت .هيچي يادم نمياد
قيافهات شبيه مادرمونه .وقتيکه ميديد
چشمهات درست .شبيهش هستن
No comments yet. Be the first to leave one.