The first 200 lines.
اجازه وارد شدن ندارین
بیمار چوی هیونگ این داره از خودش نوشنه ای اختلال های تجزیه ای* نشون میده (گروهی از اختلالات مثل آشفتگی ناگهانی یا مزمن در واکنش های مربوط به آگاهی، حافظه یا ادراک محیط)
به نظر میرسه که پی تی اس دی* داره
و از دست دادن حافظه کوتاه هم رنج میبره
باید منتظر بمونیم و ببینیم چقدرش رو به یاد نمیاره
...بنا به گفته دکترش
مغزش بخاطر تصادف آسیب دیده
به خاطر همین یادش نمیاد چندماه گذشته چی شده
یادش نمیاد؟
در حال حاضر، مهم اینه که یکم استراحت کنه
باشه، بعدا برمیگردیم
لطفا همین که بهتر شد باهامون تماس بگیرین
عزیزم
عزیزم
عزیزم - بیدار شدی -
حتما دوباره خوابم برده بود
چقدر خواب بودم؟
دکتر گفت قراره یه مدتی اوضاع همینجوری باشه
پروسه طبیعی بهبودی هستش
احساس بدی دارم که مدام اینجایی و ازم مراقبت میکنی
همین که بارداری به اندازه کافی خودش سخته
نه، امروز اونقدرا هم بد نیست
....فکر میکنم "ابر" داره کمکون میکنه
تا سریعتر حالت بهتر بشه
معذرت میخوام
مطمئنم همین الانش ذهنت حسابی مشغوله
عزیزم
...میخوای همین که بهتر شدی
بریم زادگاه بچگی هام؟
شهر ساجو
لازم نیست همین الان تصمیم بگیریم
همکارام چی گفتن؟
چیز خاصی نگفتن
فقط میخوان تمرکزت رو بذاری رو بهتر شدن
حاضرن که بعد از مرخص شدن بهت انتقالی بدن
فکر نمیکنن توانایی رسیدگی به کار الانت رو داشته باشی
به همین زودی درباره همه چیز تصمیم گرفتن؟
...دکتر گفت میتونم برگردم به کارم
اگه خوب بشم و از خودم مراقبت کنم
عزیزم
...حتما تو تیم مون
عضو خیلی بدردنخوری بودم
خیلی بهش فکر نکن
...فقط فکر کردم خوب میشد اگه
بچه مون رو تو زادگاهم بزرگ کنیم
میشه لطفا بهش فکر کنی ؟
چیزی برای فکر کردن وجود نداره
اگه اینو میخوای، انجامش میدیم
بیا بریم زادگاهت و اونجا زندگی کنیم
سه تایی مون
حالتون چطوره؟ دیگه سرگیجه ندارین؟
نه، ممنون
آخرین بار کِی غذا خوردین؟
ممکنه بمیرین ها، اگه گشنگی بکشی میمیری
یکم اینجا منتظر بمونین، سریع برمیگردم
...چطوه اینا رو ببرین
اینو بپوش و منتظر باش
ببخشید
تا کی باید این تنم باشه؟
تو کی هستی؟
اینجا کجاست؟
یه لحظه صبر کن
این برای چیه؟
حداقل بگو چیکار داری میکنی؟
کارآگاه دنبال چی هستین؟
غیر قانونی نیست؟
یه پلیس اجازه داره همچین کاری کنه؟
اینو میشناسی
یونگ جین گو
اونا چیکاره ان؟
نمیدونم
...لی کیونگ جین، لی یونگ دوک
و چو جه یونگ
همشون به این فرقه مربوطن نه؟
نمیدونم راجع به چی حرف میزنین
...تازه
قبلا اینو شنیدی
این چیه؟
یه جور طلسمه؟
...باعث میشه آدمای خاصی
کارای خاصی بکنن؟
مثل ارتکاب به قتل؟
چرا وقتی بهش گوش میدیم تحت تاثیر قرار نمیگیریم؟
خیلی رومخی
سوال آخرم
گورو" چیه؟"
هر کاری که کردی
گورو باعثش شد؟
چند بار باید بهت بگم؟
اونا سوالات منه
کلی وقت داریم، بیا یواش یواش پیش بریم
اگر تصمیم به همکاری گرفتی، بهم خبر بده
ایشون دکتر لی هست، مکالمه ی مارو راحت تر میکنه
نیم ساعت دیگه برمیگردم
اون موقع میتونیم دوباره شروع کنیم
چی انقدر خنده داره؟
گورو واقعا خارق العاده ست
...گورو گفته بود
تو زنده نیستی
گورو گفته بود تو کاملا با بقیه متفاوتی
تو مُردی
...تنها کسی که میتونه منو نجات بده
گوروئه
...اما قبل از اون اتفاق
یه سری اقدامات ضرورین
قبلا بهت گفتم
...منو اعدام میکنی
...پوستمو میکنی
...آب داغ روم میریزی
...و روم تف میکنی
هر وقت این کارو کردی، دوباره زندگی میکنی
این حرفو گورو زد
و درسته
کاری که الان داری میکنی رو ببین
بلند شو
پاشو عوضی
چی میبینی؟
چی؟ - چی میبینی؟ -
یه اسم - اینو میبینی؟ -
آره چو جه یونگ
این اسم دختریه که من تیکه تیکه اش کردم و انداختمش دور
پس این چیه؟
گفتم این چی؟ - چیکار داری میکنی؟ -
جواب منو بده
گفتم جواب منو بده
اینا چین؟
لی شی جونگ، چوی کیونگ جو، اینا اسمن
الان خوب شد؟ - واقعا همینو میبینی؟ -
آره این چیزیه که تو میبینی
...برای من
اینا شبیه مردم هستن
...من خونه ی این مردم رو میبینم
...مدرسه هاشون رو
خانواده هاشون که منتظرشونن
فرزند به دنیانیومده شون رو میبینم
کیم هوان کیو
کیم هوان کیو
بله
هنوز داری راجع به من حرف میزنی؟
موش دیوونه
روانی
...به گورو بگو
ما میتونیم تا ابد باهم بسوزیم
جداً فکر نمیکنی این مصاحبه بی معنیه؟
...فکر میکنی میتونی جواب هایی که میخوای رو
از من بگیری؟
...فکر میکنی حرف زدن من راجع به گذشته
...میتونه اتفاقی که الان داره میوفته رو
حل کنه؟
ما فقط میخوایم حقیقت رو بدونیم
مردمی که از حقیقت مینالن رو درک نمیکنم
به نظرت احمقانه نیست؟
...راجع به حقیقت حرف میزنن
بدون اینکه خودشون بدونن چی دارن میگن
نتایج تنها چیزیه که باقی میمونه
...نیت هایی پشت کشوندن ما
به اینجا هست واقعا بی معنیه
آدمایی مثل تو از این چیزا فقط برای بهتر کردن حال خودشون استفاده میکنن
وسیله ایه برای انجام کاری
من از اتفاقات گذشته چیزی رو تشخیص نمیدم
فقط میدونم که آینده وجود داره
همش همین
این حرفیه که این همه وقت داشتم میزدم
این حرفو میزدی؟ به کی؟
میتونم بهت بگم
ولی یه سوال هم دارم
چیه؟
چرا شماها اومدین اینجا؟
واقعا میخوای بدونی چیه؟
آوردیش؟ - آره -
تو چی؟
قطعاً
خوبه
مسئولای عزیز مدرسه
من صبح شکم خوک رو تو مدرسه کباب میکنم
لطفا منو ببخشین
...خواهرمون از کلوب کتاب میگه نودل تند رو
با شکم خوک تازه سرخ شده میخوره
حتما چون خیلی کتاب میخونه، خیلیم هوس میکنه
به اندازه ی کافی نداریم
شاید به نظر نیاد، ولی خیلی پر خوره
فهمیدم
هی، بیا بالا
من درستش میکنم
بخور
بچه ها، وقتی معلم بیاد دخلمون اومده ست
من بدون اینکه پشت سرم رو نگاه کنم در میرم
خدایا
ما همین حالاشم تو مدرسه تصویر خوبی نداریم
...اگر اینو هم بفهمن
قطعا آینده ام به مشکل میخوره
ولش کن
باید هر کاری میتونیم بکنیم
اینجا تنها جاییه که ما میتونیم شماره ۱۹۸۷رو گیر بیاریم
مطمئنی منظور جه یونگ مجله ی مدرسه ی خودمون بود؟
تو اخبار بود
...یه پلیس و زنش
تو خونه مُردن
...زنش
مدرسه ی ما میومد
No comments yet. Be the first to leave one.