Flowers in the Attic

Flowers in the Attic

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Flowers In The Attic 1987 720p BluRay X264
A Commentary by Navid_Jamshidi
ترجمه و زیرنویس : نوید جمشیدی Telegram : @Jamshidi_Navid

Tags

BluRay
x264
720p
720
Published on: 2019-02-28
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خانه مادربزرگ

هر چند سالیان درازی از وقتی که آخرین بار اونجا رو دیدم میگذره

...همیشه حتی اولین حسم اونجا رو

ترس و تحیر به یاد میارم

بچگیم داشت تموم میشد

معصومیتم شکسته شد

و تمام رویاهای ما نابود شد

با چیزی که داخل خونه بود

وقتی بچه بودم پدر و مادرم مرکز تمام هستی من بودن

و من همیشه میخواستم بزرگ بشم تا مثل مامان بشم

همه خانواده نزدیک هم بودن ...من هنوز یادمه که

بابا وقتی از سفرهای کاریش میومد خونه ما چجوری بهش خوش آمد میگفتیم

اومده خونه

کوری و کری رو بیار بیاید بچه ها عجله کنید-

بجنبید بیاید بابا-

بیا کری بدو برو پشت مبل

بشینید بشینید بشینید بشینید

بابا بابایی

حالتون چطوره بچه ها؟

هممونو دوست داشت ولی بابا ...هیچوقت نمیزاشت فراموش کنم که

من دردونه اونم

من میترسیدم بقیه شاید حسودی کنن

بخاطر همین مجبور میشدم صبر کنم تا همه بخوابن

ولی همین الانشم زیادی به من لطف کردی

فقط بگو نظرت چیه

میبینی؟ این یک جعبه جواهراتم هست

نگاهم که به این جعبه افتاد فکر کردم که باید داشته باشیش

مامان چجوری باید شمع ها رو بچینم؟

میتونم یک ستون 6 در 6 یا 3 تا 12 تایی درست کنم

یا یک دایره بزرگ 36 تایی شمع

دو ستون 18 تایی چی شد پس؟ اونو نمیتونی کاریش کنی؟

ما میخوایم کیک بابا رو بچشیم

میخوایم شکر و تخم مرغشو مزه کنیم

و کاسه رو لیس بزنیم قاشقم لیس بزنیم-

به این خوشگلی و قشنگی که لباس پوشیدید ...باید همه صبر کنیم قبل از اینکه

تولدت مبارک رو برای بابا بخونیم بعد کیکو بخوریم

یک گاز کوچیکم نمیشه حتی؟

و بعد به بابا کیکی بدیم که انگار موش تکه تکه اش کرده

تصمیم گرفتم ستون 6 در 6 درست کنم

بابائه کتی بابائه بابا اومده بیا-

برید پایین سریع برید پایین

نه

وقتی پدر مرد مادرم تو غم غرق شد

ما فقط برای زنده موندن مجبور شدیم هر چی داشتیم بفروشیم

وقتی پولمون تموم شد خونه رو هم ازمون گرفتیم

مجبور شدیم جایی که هممون توش بزرگ شدیم رو ترک کنیم

جایی که همه خاطرات شادمون وجود داشت

تنها خونه ای که میشناختم

مادرم گفت فقط یک جا مونده که بریم

چرا تا حالا قبلا مارو پیش بابابزرگ مامان بزرگ نبردی؟

فکر کنم هیچوقت قبلا بی پول نبودیم

سالیان سال قبل من یک کاری کردم که پدربزرگت رو عصبی کرد

مجازاتش این بود که از ارث محرومم کنه

پس چرا داریم میریم اونجا اگه به ما پولی نمیدن؟

چون پول دستمون میاد

پدربزرگت داره میمیره

زیاد زنده نمیمونه

تو این مدت زمان سعی میکنم عشقش به خودمو برگردونم

و بعدش عزیزانم

مالک ثروتی میشم که تو تخیلتون هم نمیگنجه

و از طریق من هر رویایی که شما دارید به حقیقت میپیونده

مادر باید برای یک همچین چیزی ما رو آماده میکرد

منظورت چیه؟

هیچوقت اجازه نداد یک سگ یا گربه نگه داریم

چه ربطی داره اصلا؟

چون حیوونا میمیرن کریستوفر

اگه ما یک حیوون داشتیم بالاخره میمرد و ما یک چیزی رو میفهمیدم

چی رو ؟ مرگ؟ آره مرگ مرگ-

باید به ما میگفت یکی باید به ما میگفت پدرا هم میمیرن

میمیرن کریستوفر

حتی اگه جوون و خوشتیپ باشن و ما بهشون نیاز داشته باشیم

نمیخوام اینجا باشم کریستوفر

نمیخوام برم خونه بابابزرگ

...میتونم بیخیال پولدار شدن و تحقق رویاهام به واقعیت باشم

فقط میخوام برگردم خونه جایی که خاطرات پدر توش هست

نمیخوام تو شب راه برم ترسناکه

چرا یک ماشین برامون نفرستادن

جادوگر داره مامان جادوگر و هیولا

صبح بخیر جان

بچه ها این جان هستش

....از وقتی که

از وقتی که به یاد دارم با پدربزرگ مادر بزرگتونه

این کریستوفر و اینم کتیه

و این دو تا کوری و کری

از دیدن شما خوشبختیم جان

سلام مادر

وسایلتو بزار پیش جان کورین

و بچه ها رو ببر بالای پله ها

بیاید برای خواب اماده بشیم بچه ها

امشب بمون مامان

فقط ساعت 6 صبح عزیزم

مامان میره یک چرت کوتاه بزنه

با ما؟

پسرا رو یک تخت دخترا هم رو یک تخت دیگه میخوابن کورین

ولی من میخوام پیش کوری بخوابم مامان

ناله کردنتو بس کن و به من گوش بده خانم جوان

تا وقتی که تو این خونه هستید با قوانین من زندگی میکنید

داد نمیزنید جیغ نمیکشید گریه نمیکنید نمیدوید

و وقتی من و مادرت از این اتاق میریم بیرون در اتاقو قفل میکنیم

مادر لطفا ...اونا بچن تو توقع نداری که

...چیزی که من توقع دارم کورین اینه که

دقیقا همون کاری که میگمو انجام بدن

به مامان گوش بدید همتون

با مادربزرگتون با ادب باشید و ازش اطاعت کنید

و هیچوقت هیچوقت هیچوقت هیچ دلیلی برای مجازات کردنتون بهش ندید

لطفا لفطا مجبورشون کن اطاعت کنن

مثل یک بازی یک ماجراجویی شگفت انگیز

چرا داری گریه میکنی مامان؟

من بعد از ظهر بر میگردم

نگران ما نباش مامان

ما خوبیم

انقدرا هم بد نیست ...مامان بزرگ

انقدری که نشون میده نمیتونه بد باشه

یادتون باشه خدا همه چیزو میبینه

خدا هر کار بدی که به دور از چشم من بکنید میبینه

و بخاطرش مجازاتتون میکنه

میدونید چرا مادرتون برگشته خونه؟

...بله تا عشق پدرش به خودشو

برگردونه و دوباره جزوی از خانواده بشه

و چرا پدربزرگ از خانواده طردش کرد گفته اینو بهتون؟

باید برم دستشوئی

ساکت باش

یاد بگیر خودتو کنترل کنی

و هیچوقت هیچوقت صحبت نکنید مگر اینکه ازتون سوالی بپرسم

...اون فقط یک پسر کوچولوئه الان چی گفتم؟-

...مادرتون بعد از 17 سال برگشته خونه

...تا تاوان گناهان و جرائمشو بده

...نه فقط مقابل پدربزرگش و من

بلکه مقابل خدا

...ازدواج مادرتون یک ازدواج کفرآمیز بود

توهین به مقدسات

یک عمل شنیع در مقابل چشمان خدا

اون باعث شد با اینکارش تنفر ایجاد کنه ...اون

بین آغوش مردی قرار گرفت که از خون خودش بود

یک غریبه نبود

بلکه دایی خودش بود

و شما بچه ها بذر شیطان هستید

از همون اول که پدر مادرتون رابطه برقرار کردن و شما به وجود اومدید شیطان بودید

میرم مادرمو ببینم برگرد اینجا-

برگرد

بشین

و تا وقتی که من رفتم دیگه تکون نخور

یک قضیه دیگه هم هست

پدربزرگتون نمیدونه شما اینجائید

و هیچوقتم نمیفهمه

اون اصلا خبر نداره حتی شماها وجود دارید هیچکدومتون

اصلا نمیدونه بدنیا اومدید

تا وقتی که زنده است ...قسم میخورم

تا اخرین لحظه های جون دادنش این قضیه رو نفهمه

من اینجا رو دوست ندارم کتی میخوام برم خونه

مامان

کجا بودی مامان؟ کجا بودی؟

مامان اینجاست مامان اینجاست

چی شده مامان؟ چه اتفاقی برات افتاده؟

کورین همین الان داد و فریادشون رو متوقف میکنی

مامان نه شیطان-

مامان یک کاری کن بس کنه

کورین بچه هاتو کنترل کن یا من یک کاری میکنم خون از بدنشون راه بیافته

بچه هات بی تربیت و خراب شدن باید در مورد اطاعت پذیری درس بگیرن

هیچ بچه ای که زیر این سقف زندگی میکنه

نافرمانی نمیکنه

یا جیغ نمیزنه یا اظهار مخالفت نمیکنه

میشنوید صدامو؟

میشنوید؟

حالا لباستو در بیار دختر

و بهشون مجازاتی که تو این خونه شدی رو نشون بده

اگه انقدر نسبت به بچه های من ظالم بمونی من همین امشب میبرمشون

ببرشون کورین

ببرشون همین الانم ببر فکر کردی برای من مهمه؟

لباستو در آر کورین

درش بیار

حالا خوب نگاه کنید بچه ها

هفده شلاق

و هر کدوم بخاطر گناه هر سال که با پدرتون زندگی کرده

حالا منو متوجه میشید

من بهتون غذا و پناه میدم

ولی هیچوقت محبت و عشق نمیدم

...چون امکان نداره حسی جز نفرت

برای چیزی که سالم نیست وجود داشته باشه

بهتره

....اگه یکم ضد عفونی کننده داشتم- دکتر جوون من-

سالهای شادی که با پدرتون داشتم ارزش هزاران هزار شلاق هم داره

...چیزایی که مادربزرگ بهمون گفت مامان

چیزای زشتی بودن

اونا بهت صدمه میزنن مامان ازشون متنفرم

بدترینش تموم شد ...از فردا شروع میشه که

من عشق پدرمو به خودم برگردونم

..اگه همتون تو این راه کمکم کنید

با چیزی که ازتون میخوام ...با خوب بودن

موفق میشم

کمد سمت راست یک قاب عکس مخفی داره

فردا صبح دنبالش بگردید اگه آروم فشارش بدید

یک راه پله باریک میبینید

بالای پله ها یک اتاق زیرشیروونی خیلی بزرگه ...خیلی بزرگ که

آدم به راحتی توش گم میشه

یک مکان بازی برای دو تا کوچولو ها درستش کنید

یک جای خاص

میخوای بری دستشوئی؟

نه

نه حتی برای اینکه مسواک بزنی؟

Flowers in the Attic subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left