The first 200 lines.
بچه ها، توي داستان هاي قبلي که تعريف ميکردم ...شايد به ياد بيارين که
يه جمله اي شبيه اين ميگفتم...
باشه، ديگه از قرار گذاشتن خبري نيست
آماده ام که سر و سامون بگيرم
و همون موقع احتمالاً حرفم رو با جديت گفته بودم
اما بچه ها، حقيقت رو بگم
مجرد بودن باحاله
به عنوان يک مرد مستقل تو نيويورک
لحظات خوبي رو داشتم
واقعاً خوب
چي ميگفتم؟ آهان بله
لحظات خيلي خوبي رو داشتم يه نفر خيلي ويژه رو گرفت
تا به من سر رو سامون بده
و اون يه نفر
جنت" بود"
چه چيزي "جنت" رو خاص مي کرد؟ ...خب
!!خطا بود
...جنت" آخرين دختري بود که قبل از"
آشنايي با مادرتون باهاش قرار گذاشتم...
...دختري که بالاخره مجبورم کرد که بگم
ديگه از قرار گذاشتن خبري نيست
آماده ام که سر و سامون بگيرم
...و پاي حرفم هم بودم
تيم ترجمه "ناين مووي" با افتخار تقديم ميکند "فصل هشتم سريال "چگونه با مادرتان آشنا شدم قسمت شانزدهم : ديوانگي بد
اما بياين يکم به عقب برگرديم
با يه بطري آبجو، تلويزيونت رو شکست؟
در دفاع ازش بايد بگم که به سمت پنجره نشونه گرفته بود
رفيق، تو بايد از شر اين دختر خلاص شي
موافقم يه ديوونه به تمام معنا، بايد قبل از اينکه
تيکه تيکه ـت بکنه، خدافظي کنه
اوه واقعاً؟
...و شماها اين حرف رو ميزنين، به خاطر اينکه نمي خواين من
...با "جنت" باشم، يا ميخواين من...
مجرد بمونم تا شماها بتونين... خرت و پرت هاي انجمنتون رو نگه دارين؟
!متهم
يه منظوري تو حرفم بود
و اونا ميدونستن
ميدونين که اوايل سال 2013
من تنها فرد مجرد گروه بودم
که يعني هروقت مارشال و بارني يه چيزي مي خريدن
و اجازه نگهداريش رو تو آپارتمانشون نداشتن
ميدوني چيه تد؟ يه چيزي يادم اومد
اين ساعت سوئيسي عتيقه رو تازه خريدم
ولي رابين اجازه نميده که اين رو تو آپارتمان نگه دارم
واسه همين ميخواستم بذارمش تو خونه تو
ولي مشکل چيه؟ مشکل اينه که شکسته
پس ميخوام بشينم اينجا و سعي کنم که درستش کنم
در همين حال شايد بتوني واسه ما بگي که ديشب با "جنت" چي کارا ميکردي
باشه، خب، امم، "جنت" طرفدار پر و پا قرص "مِرلين مونرو"ـه بازيگر، خواننده و مانکن مشهور آمريکايي
بفرما، حالا ديگه کار ميکنه
ببخشيد، ببخشيد. ادامه بده، ادامه بده طرفدار "مِرلين مونرو"ـه
پس فکر کنم يکي از فيلمهاش رو مي ديدين؟
اوه، نه، ،جلسه احضار ارواح داشتيم
نگاه کنين، مثل روز اولش شده
..."بگذريم، تونستين با "مرلين
تو دنياي ارواح ارتباط داشته باشين؟...
نه، با گربه ـش حرف زديم
پيچِش هرز شده !مشکلش همينه
مثل اينکه يه نفر گرسنه شده
برم غذاش رو آماده کنم
رابين، ميشه نگهش داري؟
!ميشه؟ ميتوني جلوم رو بگير
حالا بچه ها چيزي که ليلي هيچ وقت متوجهش نشده بود
چيزي که هيچ کدوم از ماها متوجهش نشده بوديم اين بود که
از 8 ماهي که پسرعموتون "ماروين" به دنيا اومده بود
رابين يک بار نگهش نداشته بود
حقيقت اين بود که، فکر نگه داشتنش رابين رو به وحشت مينداخت
پس اون هميشه از اين کار اجتناب ميکرد حتي از روي احتياط
...ميشه نگهش - اوه ، اينجا رو ببين -
اي بابا
من نگهش مي دارم
بيا اينجا ببينم کوچولو موچولو
اي بابا
خب باشه، دفعه بعدي واسه من
خب، من بايد برم، "جنت" وقت...يه چيزي داره
چه چيزي تد؟
اوه، داريم سگش رو ميبريم پيش جن گير
...اوه اوه تد، به نظر
لعنتي، ديگه جدي جدي خراب شد
خيله خب، باشه، قبول دارم اون ديوونه ـست
به وضوح
اما راه دور و درازي رو که باهاش نميرم
فقط، ميدوني فقط محض تفريح
!البته که مفرحه، اولش
...اما بعدش که شروع ميکنه اسم
معلم علوم دبيرستانش رو ميگه... اون هم با شديدترين احساسات ممکن
واقعاً مفرحه
اما بعدش که يه چاقو با خودش به تخت خواب مياره
...و مجبورت مي کنه براي آرامشت، به وحشت بيفتي
واقعاً واقعاً مفرحه
اما بعدش که شروع مي کنه دکمه هاي زير شلواريت رو باز کنه
...در حالي که مجبور شدي با چشمان پوشيده
...بزرگراه رو رانندگي کني با يه اسلحه روي
ببخشيد، داشتيم در مورد چي حرف ميزديم؟
"جنت"
اوه درسته، اون دختر ديوونه ـست
بايد باهاش به هم بزني - مي دونم -
ميدونم حق با شماست بايد باهاش به هم بزنم
بايد تو يه مکان عمومي اين کار رو بکنم
.که يهو از کوره در نره
شب بعد تو يه مکان عمومي ديدمش
که از کوره در نره
"ميکُشمت "رف
جلوي همه اين آدم ها ميکُشمت
اوه پسر - ...چيه، فکر مي کني -
اين کار رو نميکنم چون تو يه مکان عمومي ام؟...
اگه مجبور باشم واسه بقيه عمرم، زندان هم ميرم
گوش کن، قبل از اينکه بازي شروع بشه فکر کنم لازم باشه حرف بزنيم
باورم نميشه تد مرده
ميدونم
عجب سرنوشتي بود واسه مرگش
با يه بازوکا بميري
خيله خب، خيله خب امروز خيلي رو دور بازي نيستم
...بگذريم
يه سر بايد برم بيرون
شماها اينجا بمونين
اوه، اگه يه موقع "جنت" اومد
نذارين بياد تو آپارتمان
نذارين بياد تو، افتاد؟
بچه ها، موضوع جديه اين دختر مثل ساس ميمونه
اگه بياد تو ديگه بيرون رفتني وجود نداره
تد، رفيق
...چه مدتي رو مشغول سر کردن با
دوست دخترهاي ديوونه بارني بودي؟ !سال ها
نزديک به يک دهه
مجبور شدم تو 5 تا دادگاه شهادت بدم
فکر کنم بتونيم "جنت" رو کنترل کنيم
باشه، باشه
زودي مي بينمتون
بچه شده، مگه نه؟
ببين کي کليد هاش رو جا گذاشته
کي بود؟
در همين حين رابين و ليلي واسه ناهار رفته بودن بيرون
وقتي که بلا نازل شد
اوه خدايا، پستونکش رو تو اتوبوس جا گذاشتم
صبر کن، پستونک ديگه اي نداري؟
اون رو خيلي دوست داشت فرقش رو خودش ميدونه
...اجازه نميدم اين دليل اين باشه که
بعداً از من متنفر شه...
اگه گريه کرد فقط بغلش کن
...چي؟ اوه
پيش، پيش، کوچولو
هي، من برگشتم چيزي رو از دست دادم؟
نُچ
جنت" اومد؟"
جنت"؟" جنت" زياد ميشناسم"
بچه ها - خيله خب، يه سر اومد -
چون کتابش رو جا گذاشته بود
ما هم گذاشتيم بره بالا تو اتاقت کتابش رو برداره
و بعدش؟
و بعدش چي؟
و بعدش رفت؟
فکر کنم رفت؟
مطمئني رفت؟
...من...90 درصد مطمئنم
که رفته...
80درصد
راستش ميخوام جوابم رو عوض کنم
الان فکر ميکنم که هرگز نرفت
و در عوض به اين فکر مي کنم که خودش رو تو اتاقت حبس کرده
و هرگز بيرون نميام
صد در صد
اصلاً نمي تونم درکتون کنم
خب، شايد اگه تو يه هشدار داده بودي که طرف ديوونست، بد نبود
رفيق، مشکلي نيست
نميتونه واسه هميشه اونجا بمونه
بايد بياد بيرون غذا و نوشيدني بخوره
و بره دستشويي، مگه نه؟
حالا، چند هفته قبل
در منطقه "کوست" شرقي، طوفان خيلي بدي اومد
و يه سري نيويورکي باهوش آينده نگر
اين طوفان رو به عنوان يک بيداري قلمداد کردن
و مطمئن شدن که تو تخت خوابشون
واسه چند ماه ذخيره مناسب آب و غذا دارن
به همراه يک سيستم مديريت فاضلاب قابل حمل
واقعاً کار هوشمندانه اي بود
احمق خر
واقعاً تد، چطور ميتوني انقدر احمق باشي آخه؟
...نه، نه، شماها بودين که يه خون آشام
رو به آپارتمان من دعوت کردين... تقصير شماهاست
...و به علاوه، اگه اين فاجعه
عوض اينکه يه ديوونه رواني باشه يه طوفان شديد بود
همتون التماسم رو مي کردين که غذاهاي پروتئيني يخ زدم رو بخورين
و تو سطل زيستي من برينين !نگي نفگتي
پيداش کردم
افتاده بود کف اتوبوس
احتمالاً بايد بندازمش بيرون
مشکلي پيش اومد؟
يکم گريه کرد ولي بعدش آروم شد
اوه خوبه، چيز ديگه نشد؟
نه
همش...همين...بود
همه ـش تموم شد
بايد بيشتر از اين کارا بکنيم
حتماً بايد اين کارو بکنيم
باورم نميشه ماروين ميره مهد کودک
خيلي زود داره بزرگ ميشه
ميشه يه چيزي رو اعتراف کنم؟
اون روزي رو يادته که پستونک "ماروين" رو تو اتوبوس جا گذاشتي
و من رو باهاش تنها گذاشتي؟ - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.