The first 200 lines.
بازیکن 393، لطفاً یک متحد رو انتخاب کن،
تا توی بازی بعدی بهت ملحق بشه.
فقط 12 بازیکن این امتحان رو پشت سر میذارن.
یازده بازیکنی که در پایان این آزمون اتحاد انتخاب نمیشن،
حذف خواهند شد.
من این بازیکن رو به خاطر این...
انتخاب میکنم که بهش اعتماد دارم که تصمیم درستی رو میگیره.
451.
تموم شد. اینجا به هیچکس نمیشه اعتماد کرد.
یه زن رو انتخاب کن فیل، لطفاً.
لطفاً یه زن رو انتخاب کن.
فیل صمیمیترین دوستم توی اینجا بوده،
و حس میکنم کاملاً میتونم به فیل اعتماد کنم.
گرفتن همچین تصمیمی هیچوقت ساده نیست.
میدونم که شرایط طوریه که باید آماندا رو انتخاب کنم،
ولی توی این لحظه غریزهام بهم میگه که سم رو انتخاب کنم، بازیکن 016.
سم تا الان دوست خیلی خوبی بوده،
و لیاقت هر فرصتی رو برای ادامه دادن این رقابت داره.
نمیدونم باید چیکار کنم.
بازیکن 278.
صفر یک شش.
واضحه که دخترها...
دارن سعی میکنن تا آخرش کنار هم باشن،
ولی میدونید، من سم، 016 رو انتخاب کردم، چون اون رفیق منه،
و میخوام کنارم باشه.
بازیکن 023.
ممنونم.
بازیکن 051.
بازیکن 221.
من آخرین دختریام که مونده و وحشت کردم.
اینطوری بودم که آهای، کنار هم موندن چی شد؟
فقط باید دعا کنم که من رو به عنوان یه همتیمی و متحدشون ببینن.
نمود مسائل اهمیت داره.
به خاطر همین به چیزی که امروز در جریان بوده احترام میذارم.
بازیکن 335.
اوه، هالی.
به هر شکلی شده، نقشهی بازیکن 19 جواب داد،
و همهی نه زن الان بین 20 نفر برتر وایسادن.
فقط پنج بازیکن دیگه میتونن از حذف شدن نجات پیدا کنن.
من واقعاً با آقایون فوقالعادهای اینجا آشنا شدم،
همینطور خانمها، ولی اونا کنارم ایستادن،
و انتخاب کردن از بین همهتون خیلی دردآوره.
دارم سعی میکنم توی ذهنم تعداد افراد رو حساب و کتاب کنم.
هالی توی یه گروه از دوستهاشه با الیوت و رولند و جیمز.
من هم ذهنم حسابی به هم ریختهست،
چون کارد دیگه داره به استخون میرسه.
بازیکن 429.
418.
راستش، هنوز نمیدونم میخوام کی رو انتخاب کنم.
آم...
پسر، خیلی افتضاحه.
آم...
چیکار کنم یه ذره استرس دارم،
یعنی با کی واقعاً دوست شدم،
و من شماره یک اونا هم هستم؟
فکر میکنم اگه مجبور باشم کسی رو انتخاب کنم، اون...
بازیکن 301ئه.
فکر میکنم بهترین دوستم رولنده.
ممنونم رفیق. ممنونم.
فکر میکردم واقعاً کارم تمومه.
همهتون رو دوست دارم بچهها.
فکر میکنم اگه این شخص رو انتخاب نمیکردم مادرم من رو میکشت.
اگه پورنا اینجا انتخاب بشه،
اون توی گروه گانبوئه.
اون من رو انتخاب میکنه. باید پورنا انتخاب بشه.
بازیکن 269.
بازیکن 269...
تو آخرین انتخاب رو توی این امتحان داری.
من نمیخوام ببازم. نمیخوام برم خونه.
دارم دعا میکنم که جیمز اینجا من رو انتخاب کنه.
بازیکن 031.
دوستتون دارم بچهها.
همهی بازیکنهای باقیمونده،
شما حذف شدید.
- افتضاحه. - خیلی بده.
یازده نفر.
- خیلی زیاده. - یازده آدم خوب.
یهو نفسم گرفت،
انگار توی شکمم مشت زده باشن.
این خیلی ناراحتکنندهست.
بازیکنها توجه کنن.
این نتایج امتحانه.
- خدایا. - وای.
- وای. - وای.
مقدار جایزه در حال حاضر 4360000 دلاره.
اوه پسر.
الان دیگه اونجاست. واقعاً اونجاست.
میدونم هنوز 19 تا بازیکن مونده، ولی اونجاست. دست یافتنیه.
خدایا.
باورم نمیشه.
یه ذره پیتیاسدی شدم. یه جورهایی برگشتم به مهدکودک.
آره.
- خوشحالم که اینجا میبینمت. - خوشحالم که اینجا میبینمت.
- دخترها و گیها و اونا کنار هم میمونن پسر. - دخترها و گیها و اونا.
من حس میکنم یه برونگرای درونگرام.
وقتی کوچیک بودم و توی برزیل داشتم بزرگ میشدم،
خیلی برونگرا بودم.
کلی دوست داشتم.
بعد وقتی اومدم آمریکا راستش قلدرا خیلی وحشیانه اذیتم کردن،
توی دبیرستان،
و اون یه جورهایی باعث شد که من...
یه سپر کوچیکی دور خودم شکل بدم، که یه مدتی باید توش میموندم.
ولی توی این هم بهم کمک کردن که با خودم بودن راحتتر باشم.
واسه همین شعار من اینه که همیشه از درگیری و مواجهه دوری کنید.
توی دانشگاه هم در مورد روانشناسی تحقیق کردم،
واسه همین فکر میکنم که از نحوهی کار کردن...
ذهن افراد اطلاع بیشتری دارم.
ولی همزمان عملاً هیچ برنامهای برای این قضیه ندارم.
یه جورهایی دارم چشم بسته پیش میرم.
اصلاً نمیدونم که چطور قراره پیش بره.
میدونید، معمولاً خوب میتونم فضا رو بشناسم،
و قطعاً آدمیام که با جریان پیش میره.
پس برنامهام برای بازی اینه به نظرم.
صادقانه میگم.
من وفاداری کاملم رو بهت مدیونم.
تو بهم نشون دادی که...
عمل کردن از حرف زدن قدرتمندتره.
همهاش میگی که هوام رو داری،
ولی امروز ثابت کردی که...
هوام رو داری.
- دوستت دارم تیجی. - من هم دوستت دارم مای.
- جدی هم میگم. - من...
احساس گناه میکنم، میدونید...
چون من بهش اعتماد نداشتم، ولی اون هوام رو داره،
و اون حامی منه.
باید این رو به خاطر بسپارم،
و شاید بتونم توی بازی بعد...
ازش استفاده کنم و ببینم به کارم میاد یا نه.
- من بهت مدیونم. - نه نیستی.
تنها کاری که باید بکنی اینه که به خاطر بچههات با همهی وجودت رقابت کنی.
- حتماً. - فقط هرکاری میتونی بکن.
بعد برام یه آبجو بخر.
تموم شد. فروخته شد.
سه سنتیش رو برات میگیرم، چطوره؟
- برو که رفتیم. بهتر هم شد. - واقعاً؟
- بهتر هم شد. - یه نامهی خیس به دستت میرسه.
احتمالاً ازش چکه میکنه، ولی تلاشم رو میکنم.
آره، نه، نه، من میام ایرلند. من میام شهر شما.
- عالیه. - آره.
وقتی با زنم آشنا شدم دوتا بچه داشت.
پس دوتا فرزندخونده دارم. سه تا خونی، دوتا فرزندخونده،
ولی همهشون بچههامن. اسکارلت شش سالشه،
اون یه سری...
یه سری نیازهای متفاوت داره،
یا هرطور شما بگید.
ولی اون یه مدتی که صحبت نمیکرد.
از موقع تولدش.
توی یکی دو سال آخر، یه مقداری از لاک خودش بیرون اومد.
حالا میتونه باهامون حرف بزنه.
اگه مشکلی باشه الان میتونه بهمون بگه،
یا اگه گرسنه باشه، یا تشنه باشه، یا اگه به هم ریخته باشه.
از پیشرفتی که کرده خیلی خوشحالم.
آم...
بردن 4.56 میلیون دلار زندگیم رو از این رو به اون میکنه.
باعث میشه که...
خیلی فشار روم کمتر بشه.
اون پول محیط امنی رو برای...
اسکارلت برای روز مبادا فراهم میکنه،
وقتی یه مقدار بیشتر کمک میخواد و ما نمیتونیم براش فراهمش کنیم.
برای من به این معنیه.
بیست نفر موندن.
دیوونهواره.
همهی کارکنان، لطفاً برای بازی بعدی آماده بشید.
میخواید سرود 20 نفر آخر بازیهای مرکبمون رو یاد بگیرید؟
میدونستم یه دونه دارید.
- این یارو دیوونهست. - معلومه.
کلماتش ایناست، بازیهای مرکب، بیا این پول رو به جیب بزنیم.
- بسیار خب. بریم سراغش. - بازیهای مرکب.
بیا این پول رو بزنیم به جیب.
سادهست.
دو، دو، دست بزن، پایین. بالا.
- بزن بریم! - همه خوبن؟
- یه بازیه. - چی؟
یه بازیه.
بازیکنها توجه کنن.
وقت بازی بعدی رسیده.
لطفاً به همراه کارکنان ما به سالن بازی برید.
بسیار خب. از پسش برمیایم. از پسش برمیایم.
امیدوارم بازی بعدی مسابقهی خوردن باشه تری.
قطعاً حس میکنم پول داره بهم نزدیکتر میشه.
اولش که این بازی رو شروع کردیم،
انگار بلیط لاتاری دستمون گرفته بودیم،
و دعا میکردیم که عددهای درستی دستمون باشه.
اینجاییم. بیست نفر آخر.
اینجای کار، حس میکنیم یه چیزی رو به دست آوردیم.
حس میکنم داریم واسه یه چیزی میجنگیم.
مسئله فقط شانس نیست.
توی دسترسه.
اینجای کار اگه ببازم، انگار ازم گرفتنش.
پس قطعاً واسه این که به آخرش برسم با هرکسی میجنگم.
خدایا.
چی؟
- اون دیگه چه کوفتیه؟ - چی؟
- اون دیگه چه کوفتیه؟ - اون دیگه چه کوفتیه؟
خب، این جدیده.
آره، من این رو نمیشناسم.
- یه جعبهی جادویی. - نظرت چیه؟
- نظری ندارم. - خوبه.
بچهها، هرچیزی از اون چیز سیاه بیاد بیرون،
باید انجامش بدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.