Boku no Hero Academia - Sixth Season

Boku no Hero Academia - Sixth Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Boku no Hero Academia - 129 (S06E16)
A Commentary by EscanorSama
دنیای انیمه تقدیم می‌کند translator : Escanor Sama

Tags

other
Published on: 2023-02-09
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 191 lines.

Escanor Sama

&

HodaArian

‫بابا نباید تکون بخوری! ‫می‌میری ها!

‫وایستا! ‫راه نرو بابا جان!

‫پزشکا گفتن نباید راه بری.

‫گل بگیرین بابا! اگه بکِشینم، منم بیشتر زور می‌زنم ‫بعد احتمال مُردنم بیشتر می‌شه!

‫اصلاً مخت رو به کار انداختی که ‫این حرف رو زدی؟

‫الان جایی رفتن که فایده نداره!

‫نشنیدی سِرو چی گفت؟!

‫تعریف می‌کنیم، ‌پس آروم باش گوش کن.

‫تودوروکی سوخته...

‫آیزاوا سنسه هم شدید مجروح شده...

‫ولی زنده‌ن.

‫بقیه هم همه به هوش اومده‌ن...

‫ولی می‌گن هشیاری میدوریا برنگشته.

‫اون لاشی...

‫اگه بمیره ها، می‌کشمش.

زنده

آتش در پالایشگاه

چند تن از کارگران در آتش گیر افتاده‌اند

‫دیگه جای نگرانی نیست.

می‌دونین چرا؟

خبر فوری

نجات کارگران

آلمایت آمده

‫چون من اینجام.

خبر فوری

نجات کارگران

آلمایت آمده

زنده

حضور تبه‌کاران در شهر

‫مشت شیدافشان...

‫فوران سوزان!

‫باختی چون با من در افتادی.

خبر فوری

‫سخت‌بنیاد به یک چشم بر هم زدن، ‫تبه‌کاری را شکست داد

‫قهرمان‌ها همیشه...

‫توی تلویزیون بودن.

‫با خودم فکر می‌کردم فرای واقعیتن.

‫فکر می‌کردم مثل موجودات خیالی توی خواب‌هامن.

‫کیگو!

‫رفتی شهر سیِ چی؟

‫فکر کردی بری من نمی‌فهمم؟ ‫پسره‌ی چشم‌سفید!

‫رفتی اونجا سی چی؟ هان؟

‫رفتی منو بفروشی، آره؟!

‫منو لو دادی؟!

‫خیال کردی نمی‌فهمم؟!

‫بال‌هام به شور افتاده بودن...

‫پیش خودم گفتم شاید توی شهر ‫خبری شده باشه...

‫ولی بعد یهو شورشون خوابید ‫منم کاری نکردم و برگشتم خونه.

‫کسی منو ندید.

‫دروغ نگو!

‫نه می‌ری کسی رو می‌بینی، ‫نه از خونه پات رو می‌ذاری بیرون و نه کاری می‌کنی!

‫حالیت شد...

‫تلویزیون روشن نمی‌شه.

‫به درک که روشن نمی‌شه!

‫از زیرش در نرو، یه کاری بکن، خب؟

‫خودت یه تکونی بخور ‫و برو کار کن!

‫گویا پدرم خیلی قبلاً یکی رو ‫به‌خاطر پول کمی کشته بود.

‫اون همین‌طور فرار می‌کرد ‫و مامانم هم قایمش می‌کرد.

‫و بعدش من به دنیا اومدم.

‫تکون بخور.

‫مگه هزار بار بهت نگفتم

‫پشتت رو به من نکنی، هان؟!

‫ببخشید.

‫نباس روی کوسه‌ی تومی حساب باز می‌کردم...

‫نچ، اگه حامله نمی‌شد...

‫اگه این بچه به دنیا نمیومد...

‫من هنوز آزاد بودم.

‫از زیرش در نرو، خب؟

‫چون هم مامانم و هم بابام ‫آدم‌های داغونی بودن...

‫به این امید وضعیت رو تحمل می‌کردم ‫که مثل اونا نشم.

‫می‌گفتم اگه تحمل کنم...

‫زمان که بگذره...

‫حتماً...

‫بابات رو گرفتن...

‫هان؟

‫حالا ما چیکار کنیم کیگو؟

‫یه ماشین دزدید که فرار کنه...

‫ولی گرفتنش...

‫سخت‌بنیاد گرفتش.

‫سخت‌بنیاد...

‫تو اون لحظه ‫همه‌ی آرزوها به حقیقت پیوستن.

‫کسی که تا اون موقع فقط توی تلویزیون دیده بودمش...

‫اون قهرمان... واقعاً وجود داشت.

‫باید فرار کنیم... ‫پلیس داره میاد...

‫ما رو هم می‌گیره...

‫زیاد توی شوک نموند.

‫از ترس مجازات مخفی‌کردن پدرم...

‫دستم رو گرفت ‫و همون روز با هم از خونه زدیم بیرون.

‫ولی مامانم بلد نبود پول در بیاره.

‫بیا بریم پیش پلیس.

‫من سعی کردم کار درست رو بکنم.

‫کیگو، کار ندارم چیکار می‌خوای بکنی ‫برو واسه‌مون یه پولی در بیار.

‫بچه‌ی باباتی دیگه.

‫اصلاً واسه چی به دنیا اومدی؟

‫اون بال‌ها رو واسه چی داری پس؟

‫بجنب دیگه!

‫اگه از بال‌های شوریده استفاده می‌کردم، ‫قشنگ کاری که مامانم می‌خواست، می‌کردم.

‫ولی نمی‌خواستم...

‫شما تاکامی تومیه سان هستین و ایشون هم پسرتونن، درسته؟

‫این بچه استعدادی ذاتی داره.

‫باید قهرمان بشه.

‫اگه پیشنهادی که پیش‌تر باهاتون مطرح کردیم، بپذیرین...

‫خانواده‌تون رو کامل حمایت می‌کنیم.

‫خانواده‌مون رو؟

‫یه جوری می‌گین انگار کس دیگه‌ای هم هست.

‫بله، بخشی از اون حمایتی که می‌گیم...

‫اینه که ارتباطی رو که با تاکامی داشتین از پرونده‌تون پاک می‌کنیم ‫و شما می‌تونین زندگی نویی رو شروع کنین.

‫کیگو کون...

‫از امروز دیگه این اسم رو میندازی دور.

‫اینجا تحت آموزش‌هایی می‌ری ‫که تو رو به قهرمانی شاخص بدل می‌کنه.

‫تمرین‌های پیشِ رو سختن. ‫مشکلی با این مسئله نداری؟

‫یعنی من...

‫قهرمانی می‌شم که آدم‌بدا رو ناکار می‌کنه؟ ‫مثل سخت‌بنیاد می‌شم؟

‫یعنی منم دنیا رو برای همه جای بهتری می‌کنم...

‫مثل کاری که سخت‌بنیاد کرد و منو نجات داد؟

‫شاهین! شاهین!

قهرمان حرفه‌ای

قهرمان حرفه‌ای

شاهین

کوسه:

کوسه:

بال‌های شوریده

‫خب، خدا رو شکر.

قهرمان حرفه‌ای

قهرمان حرفه‌ای

جین‌پوش شایسته

کوسه:

کوسه:

الیاف‌افزاری

‫نمی‌دونستم خوابی یا مُردی.

‫الانه که برسیم.

‫شرمنده، فقط من بودم که فرصت کرد چرتی بزنه.

‫ولی جدی...

‫بدون فناوری پزشکیِ پایگاه مرکزی...

‫هنوز داشتی با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کردی.

‫من هم زیر جراحی‌ای نمی‌رفتم ‫که برم توی وضعیت مرگ موقت...

‫فکری که به خاطر نوموها جرقه‌ش زده شد.

‫به خاطر اون قضیه، بدنم مثل یه پارچه‌ی مندرس، ‫شرحه‌شرحه‌ست.

‫شرمنده.

‫من بودم که به کمیته‌ی ایمنی گفتم...

‫لیگ تبه‌کاران با حقه‌های آبکی مجاب نمی‌شن.

‫چون یکی رو پشت پرده داشتن ‫که می‌تونست نومو بسازه...

‫جراحی موفق بود.

‫تو همون وضعیت بدنت رو آوردم دابی ببینه.

‫حتی داد واسه کالبدشکافی

‫ولی نگاه کردن دیدن بدن خودته ‫برای همین بدون مشکل این مرحله رو رد کردیم.

‫دابی باورش شد که مُردی، ‫برای همین...

‫برای همین گفت کمک می‌کنه ‫بدنت رو سالم نگه دارن

‫تا هر وقت لازم شد، ‫تو یه جای دیگه ازش استفاده کنن.

‫این‌جوری بود که بدنت رو ‫توی یکی از ساختمون‌هاشون نگه داشتن.

‫البته، وقتی فکر کردم زمان مناسبش رسیده، ‫یواشکی احیات کردم.

‫سفت بچسب!

‫چی شد؟

‫بلبشو راه افتاده.

خوش آمدید

‫وقت انقلابه!

خدای شکم

ویژه‌ی سرآشپز، مرغ سوخاری صد گرمی/۱۰۸ ین

‫من، خدای شکم، این منطقه‌ی تجاری رو غُرُق می‌کنم!

‫بافت روشن!

‫پرتاب بافت!

‫خداحافظ خدای شکم!

زرق‌وبرق فراوان

‫سروصدای دستگیری ایشون رو ‫به وضعیت من ببخشید.

‫ممنونم، نجاتمون دادی!

‫جین‌پوش شایسته!

‫الحق که قهرمان شماره سه بودن برازنده‌ته!

‫پلیس و قهرمان‌های کشیک این محدوده کجان؟

‫نمیان.

‫پلیس که درگیر تبه‌کارهاییه که ‫از زندان فرار کردن.

‫قهرمان‌ها هم تا دیدن مردم ‫شروع کردن به نقدشون...

‫دفترهاشون رو بستن و رفتن.

‫قهرمان‌ها...

‫کی به اونا نیاز داره؟

‫خیلی خب. پس من چند تا از دستیارهام رو ‫راهی اینجا می‌کنم.

‫اینجا هم؟

‫بی‌اعتمادی به قهرمان‌ها، ‫داره روزبه‌روز بدتر هم می‌شه.

‫کدومه؟

‫اون عقبی.

‫قبل از خوب‌شدن و برگشت به انظار عموم ‫باید یه چیزی رو بررسی کنم.

یوکای

‫بی‌خبر رفته؟

‫«کیگو جان...

‫ببخشید. یه آدم ترسناک اومد خونه...

‫بعد تهدیدم کرد و گفت ‫«جیک و پوک خانواده‌ت رو بگو ببینم.»

‫منم آخرش ماجرای تو و پدرت رو گفتم.

‫واقعاً شرمنده‌م.

‫نمی‌خوام بیشتر از این برات دردسر درست کنم. ‫برای همین از این خونه می‌رم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left