Master of None

Master of None

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

master of none s03e05 1080p web h264-glhf track3 [fa]
A Commentary by emad_se7en
Emad Se7en ترجمه از @Emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

web
1080
Published on: 2021-06-24
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫"استاد هیچی" تقدیم می کند :

‫لحظه های عاشقی

‫قسمت پنجم

‫خیلی‌خب عزیزم

‫مامانی هم تو رو دوست داره

‫واسه مامان‌بزرگ بچه‌ی خوبی باش. خدافظ

‫خدافظ

‫حالا اِریکا فکر میکنه داری کجا میری؟

‫اون فکر میکنه من دارم میرم ‫ توی تنهایی و انزوا واسه نوشتن

‫رجینا فکر میکنه تو کجا داری میری؟

‫بهش گفتم که آخر هفته رو ‫ نیاز دارم که تنها باشم

‫خوبه

‫-هنوزم زیادی میری شمال نیویورک؟ ‫-راستش، نه

‫آخه اریکا خیلی به بیرون رفتن علاقه‌ای نداره

‫میترسه یه کَنه نیشش ‫بزنه و بیماری لایم بگیره

‫حالا واقعا کجا داریم میریم؟ ‫داریم میریم یه جای باحال؟

‫زیادی سوال میپرسی

‫باید اجازه بدی من کارمو بکنم ‫سوپرایزه

‫باشه. باشه. میدونی که من سوپرایز خوشم میاد

‫آره که میدونم ‫به خاطر همینه که دارم این‌کارو واست میکنم

‫خوبه

‫چشماتو باز نکن. باشه؟

‫رسیدیم؟

‫میتونم چشمامو باز کنم؟

‫آره، الآن دیگه میتونی

‫باشه

‫چـی؟

‫چــی؟ یه لحظه صبرکن ‫یه لحظه صبر کن

‫وایسا، من گیج شدم

‫الآن همینجوری سرزده ‫بریم تو سلام کنیم یا چی؟

‫نه قراره اینجا بمونیم

‫این خراب‌شده رو توی "Airbnb" گذاشته بودن. ‫*یک بازار آنلاین برای اجاره خانه در تعطیلات و..

‫البته بهت گفته باشم

‫دکوراسیون خونه دیگه مثل ‫ قبلا طبق سلیقه سیاهپوستا نیست

‫-واقعا؟ ‫-ولی بازم خوش میگذره

‫هی پسر

راستش این کارمون یه‌خرده عجیبه، میدونی؟

‫عجیب که هست

‫وای. باغچه جلوی خونه رو نگاه

‫تغییری نکرده

‫خیلی‌خب

‫به گذشته خوش اومدی

‫واو

این قالیچه عجیب رو نگاه کن

‫وای! نه!

‫وای! نه!

‫-این دیگه چیه؟ مستعمره‌اش کردن ‫-وای! نه!

‫این روفرشی رو نگاه ‫عزیزم، این روفرشی رو نگاه کن

‫-این دیگه چه کوفتیه؟ ‫-اون چیه؟

‫چرا یه گربه‌ی مرده گذاشتن ‫ روی میز قهوه‌خوری

‫-وای خدایا. آشپزخونه‌ام ‫-من سر اون قهوه نمیخورم

‫-چکار کردن؟ ‫-خدا لعنتش کنه

‫چرا این میزه اینقدر کوچیکه؟

‫چرا زیربشقابی‌ها رو قهوه‌ای کردن؟

‫باورنکردنیه

‫این کوفتی رو نگاه کن

‫عکس یه سگ مسخره رو گذاشتن ‫ روی دیوار، ماسک هم پوشیده

‫آره. از اونجا هم خوشت نخواهد اومد

‫شدیدا بی سلیقه

‫اما این هیچی نیست ‫اینجا، پشت این در...

‫-خب؟ ‫-اوج سفیدپوست بازیه

‫بفرما

‫نه. نه

‫مثل یه قسمت از سریال "نظم و ‫قانون: واحد قربانیان ویژه" هستش ‫ *سریال جنایی پلیسی

‫کی اینجا میخوابه؟

‫لعنت، امیدوارم یه بچه‌کوچولو باشه

‫اینا زنده میشن و میان، ‫ ما رو تو خواب میکشن

‫مثلا این یکی با چاقو میاد و اینجوری...

‫مشکلی نیست. من مسلحم

‫دیگه نمیتونم. باید از اینجا بزنم بیرون

‫نه نرو، منو اینجا تنها نذار

‫میدونی که ننه‌جون فوت کرد؟

‫-چی؟ ‫-آره

‫-واقعا؟ ‫-آره

‫خیلی دوستش داشتم. مثل ننه‌‌جون خودم بود

‫میدونم ‫اونم تو رو خیلی دوست داشت

‫آره

‫احوالت رو میپرسید

‫آره. راستش حدود یک ماه پیش بود ‫همین اواخر

‫لعنت. متاسفم

‫حس عجیبی داشت ‫چون وقتی بهم زنگ زدن، گفتن که

‫"دیگه زمان زیادی براش نمونده"

‫یا چیزی تو این مایه‌ها...

‫با فِیس‌تایم بهش زنگ زدم. قاعدتا

‫و میدونی اینجوری بهش میگفتم ‫"سلام ننه‌جون، حالت چطوره؟"

‫و میدونی جوریه که اونا کنارت هستن ‫ولی فکر و روحشون جای دیگه‌اس

‫انگار دارن میرن سمت برزخ، نمیدونم...

‫و یه هفته بعدش فوت کرد

‫خیلی عجیب بود

‫یه جورایی...

‫-میدونم، حس عجیبیه ‫-حس پوچی داشت

‫و سخته چون تو خیلی ازشون دوری

‫و نمیتونی مثل بقیه عزاداری کنی

‫نمیدونم

‫اما...آره

‫و چیزی که خیلی عجیبه...

‫راستش دوست‌داشتنیه ‫فک میکنم واقعا دوست داشتنیه

‫اینه که، یادته... ‫ننه‌جون جور خاصی میخندید؟

‫-اون خنده‌ی بلــندش ‫-آره

‫وقتی "لولا" میخنده

‫وقتی از ته دلش میخنده، ‫خنده‌اش شبیه اونه

‫-خیلی قشنگه چون... ‫-خنده‌اش رو به ارث گذاشته

‫درسته؟ چون فکر میکنم ‫که خیلی‌خب اون مُرده،

‫ولی میدونی، هنوز برای من همینجاست. ‫ از طریق خنده‌ی بچه‌ام، میدونی؟

‫آره. هنوز کنارمونه

‫خدا رو شکر

‫آره

‫میدونم

‫اون، چقد خوب با گوشت بز ‫ و کاری(ادویه) غذا میپخت، پسر

‫چه‌جورم. هنوز اون بزه رو یادم مونده

‫-اون گوشت بز کاری چقدر نرم و لذیذ بود ‫-لعنتی

‫-از استخون جدا میشد. عالی بود ‫-ازش یادگرفتی طرز پختش رو؟

‫-نه، یادنگرفتم ‫-مشکل همینه، لعنتی

‫میدونم، اشتباه بزرگی کردم

‫حالا، هوس کردم

‫ننه‌جون!

‫-اون همینجاست ‫-آره

‫شغل جدیدت چطور پیش میره؟

‫شغل جدیدم، بدجوری افتضاحه

‫اینجوریه که... نمیدونم

‫متنفرم ازش. ‫متنفرم از این که باید جواب مردم رو بدم.

‫متنفرم از اینکه باید...

‫متنفرم از اینکه باید مثل یه گوسفند باشم

‫واقعا مثل گوسفند میمونی وقتی اون ‫کارهای پشت‌میز نشینی رو انجام میدی

‫مثلا رئیست بهت میگه:

‫"هی، میتونی دوشنبه ‫یکم زودتر بیای سرکار؟"

‫میگی: آرههههههه

‫"میتونی آخر این هفته هم کار کنی؟"

‫نهههههه

‫حقیقته، پسر

‫مثلا غذایی که باید به اینا بدیم،

‫مثل حقوق ما میمونه

‫این حقوقته. بفرما

‫ما هم میگیم: "یالا دیگه، ‫منم باید یه چیزی بخورم"

‫آره، یه جورایی... حس عجیبیه وقتی ‫که اون‌طرف قضیه رو تجربه کردی

‫موفق بودن مثل تو بهشت بودنه

‫و وقتی موفقیتت تموم میشه،

‫مثل اینه که یه نفر از پشت‌سرت بهت نزدیک میشه ‫رو شونه‌ات میزنه و میگه"

‫"باید یه مدتی بری تو جهنم"

‫اینجوریه که، جهنم اونقدری بد نمیشد ‫ اگه نمیدونستم بهشت چه شکلیه

‫درسته

‫پس، من فعلا تو جهنمم، سر اون کار

‫ولی، میدونی، بیمه دارم

‫خرجیم رو میده

‫قضیه نویسندگی چی؟ ‫فکر شروع کردنش هستی؟

‫والا، نمیدونم

‫بعد از اون کتابِ دوم که لِه شد

‫و مردم گفتن هیچ گُهی نبود...

‫نمیدونم. فکر کنم..

کم‌کم به این فکر افتادم که ‫اصلا خودم هیچ گُهی نبودم

‫نمیتونی حرفای خوبی که، مردم ‫ درباره‌ات میگن رو باور کنی

‫ولی حرفای بدشون رو نه

‫کاری باهام کرد که دیگه ‫دلم نخواد کتابی بدم بیرون

‫پس... پس آره...

‫همین کار گوسفندی رو واسه مدتی انجام میدم

‫راستش، دلم واسه چیزای عجیبی تنگ شده

‫چی مثلا؟

‫مثلا...

‫پوست آبنبات جمع کنم حوله‌ها رو بردارم

‫اتفاقا الآن کلی از اونا روی کف اتاقم ریخته

‫اگه میخوای یه سر بیای و بهمون کمک کنی،

‫ممنونت میشیم

‫زندگی خودت چطوره؟

‫اریـــکــا چطوره؟

‫چرا همیشه اسمشو اینجوری... عجیب میگی؟

‫-نمیدونم ‫-مسخره‌اس

‫باید اینجوری بگم. وظیفه‌مه

‫-اون خوبه، اون خوبه ‫-واقعا؟

‫آره

‫رِجــیــنا چطوره؟

‫میدونی؟ اون خوبه

‫خوبه

‫نمیدونم

‫چرا آدمایی که مقدر شده باهاشون ‫باشیم، باید اینقدر خسته‌کننده باشن

‫اینجوریه که آدم، کلی رابطه داره

‫و با یکی آشنا میشه

‫رابطه‌شون به جایی نمیرسه

‫بعدش با یکی دیگه آشنا میشه

‫و اون آدم‌های جدید، مشکلات قبلی‌ها رو ندارن

‫پس با خودت میگی: "این رابطه جواب میده"

‫ولی همچین اتفاقی رخ نمیده

‫کم‌کم با خودت میگی: "وایسا ببینم، ریدم توش"

‫"نکنه مشکل از منه؟ ‫اگه مشکل، خودم باشم چی؟"

‫قطعا تو نیستی

‫مشکل از تو نیست

‫تو رابطه‌ها، مشکلاتی هست

‫فقط باید همینجوری بگردی ‫تا یکی رو پیدا کنی که،

‫-حاضر باشه، مشکلاتت رو تحمل کنه ‫-اهمم

‫مشکل تو در چه حاله؟

‫اریکا خوبه

‫اون... نمیدونم... اون..

‫خسته کننده‌اس

‫نه. خسته‌کننده نیست

‫فقط اون، تو نیست

‫خدایا، ما آدمای بدی هستیم؟

‫وای خدایا، شروع نکن

‫-میدونم، فقط میگم که... ‫-حرف نزن. بس کن

‫خیلی‌خب. ما در این مورد صحبت کردیم

‫چی گفتیم؟

‫نباید در مورد این موضوع بینمون حرفی بزنیم

More Farsi Persian subtitles for Master of None

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left