The first 200 lines.
...آنچه در قسمت قبل کلانتر گذشت
از من میخوای توی پرونده اداره پلیس
.که مربوط به رفیقته سرک بکشم ولی کار سادهای نیست
ازت میخوام پیامدهای سیاسیش رو
قبل از وارد کردن خودت در تحقیقات
.یه آژانس دیگه در نظر بگیری
.بالاخره دولت خبرش رو داد و قبول شدیم
.رسماً میتونیم سرپرست بچهها بشیم
جدی میگی؟ ممکنه حامله باشی؟
اومدم در مورد اتفاقی که امروز بین یکی از مامورهای من و
.ماموران اداره پلیس افتاد صحبت کنم
.من مامور کلانتری هستم
.اسمم جوزف هریسه - !بخواب رو زمین -
.برگرد کاراگاه
واقعاً همین رو میخوای؟
.سلام عزیزم - .یه تیرانداز اینجاست -
کجاست؟ - .هی! گوشی رو قطع کن -
!همین حالا - !پاولا -
هیچ دستورالعملی واسه نجات گروگانی که زنته
وجود نداره، درست میگم؟
چرا اینطوری شد؟
چون کلانتری؟
چون کلانترم
.باید جلوشون رو بگیرم
.فقط میخوام مامان چیزیش نشه
.منم همینطور عزیزم
چقدر وقتـه اون بالایی؟
الان زندگیمون اینه؟
کدوم بخشش؟
.همین دیگه
تو خوبی؟
آره. فقط میخوام بفهمم
قراره هر روز تا وقتی بازنشسته بشی
.از میون این همه خبرنگار رد بشم یا نه
.نه
.اتفاقی که تو زندان افتاد تا فردا میشه خبر قدیمی
.موضوع این نیست
.اول لونا، بعد اون پلیسی که دستگیر کردی
.الانم که خودت. موضوع تویی
.تو خبرسازی
مطمئنی چیزیت نیست؟
.آره
.خیلی کار رو سرم ریخته
با وجود مهار آتشسوزی در
،۵درصد سانتا کلاریتا
اداره پلیس لس آنجلس
.تقاضای کمک از کلانتری برای تخلیه ساکنین کرده
میخوای بری اونجا؟
.اگه مجبور بشم که آره
...مقامات نگران هستند که وزش باد منجر به
منتظر چی هستند؟
.اه. ولشون کن
.بریم صبحونه بخوریم
.اشتها ندارم
.فکر کنم آنفلوانزا گرفتم
همم. میخوای خونه بمونی؟
.آره فکر کنم
قراره هر روز اینجا باشند؟
.هر روز که نه. فعلاً
مامان گروگان گرفته میشه
بعد اونها ما رو تو خونه گیر میندازند؟
چرا نمیتونی همون مامور ساده سابق بشی؟
تو رییسی دیگه؟
.بیشاپ اومده
.میان دنبال من تا بتونی راحت فرار کنی
.داری وارد میشیها
.وضعیت بهتر میشه، قول میدم
.میدونم همین رو میخوای
.منم همینطور
.شب میبینمت- .دوستت دارم -
.بچهها پاشین، اومدش
کلانتر هالیستر، اوضاع همسرتون چطوره؟
.به شما ربطی نداره
با احضاریه دادگاه میخواین چیکار کنین؟
به نظرتون روبهرو شدن با اداره پلیس لس آنجلس
شانس موفقیتتون در انتخابات رو پایین میاره؟
.هر روز جرم و جنایت اتفاق میوفته
.هر روز مردم درگیری دارند
من ادارهای رو رهبری میکنم که پر از مامورانیـه که
.میخوان این درگیریها رو بخوابونند
.هر روز خدا
.امروز هم فرقی نداره
.اگه میخواین در این مورد صحبت کنین بیاین تو دفترم
،اگه میخواین در مورد همسرم حرف بزنین
.برین سراغ یکی دیگه
.ممنونم
در مورد آتشسوزی سانتا کلاریتا نظری ندارین؟
.خبرها تو راهه
.سلام
.باید برم
.سانتا کلاریتا منتظره
.باید تو آتشسوزی تخلیه کنیم
.خیلی خب
...خب - ...خب -
...نظرت چیه
امشب بهشون بگیم؟
.نمیدونم
به نظرت زود نیست؟
واسه ما یا اونها؟ - .هر دو طرف -
.کاش اوضاع یه مقدار... بهتر بود
.میدونی، هنوز زوده
...فقط نمیخوام
.الکی امیدوار بشیم
شاید بهتر باشه صبر کنیم
.تا جریان جدیتر بشه
.هی هی هی، جریان جدیه
.این بچه واقعیه
.میدونم
.میتونم حسش کنم
وقتی بچهدار بشین یعنی میخواین از دست ما خلاص بشین، درسته؟
اداره خدمات روانی
.پیشنهاد یه جلسه داده
.عمراً
.بخش تحقیقات جنایی اداره پلیس لس آنجلس باز تماس گرفت
.اداره پلیس لس آنجلس به اندازه کافی وقتم رو گرفته
دیگه چی؟
تمرین رسانهای با روابط عمومی اداره
...واسه مصاحبهها
.این دیگه عمراً
.سه بار ردش کردی، رییس
.این قضیه پلیس لس آنجلس دست بردار نیست
.هی شل کن سفت کنه
.وگرنه دست از سرت برنمیدارند
.خب من که جایی نرفتم
.تمرین رو انجام بدین
.بعدی - .ای بابا -
،خب، از این یکی قرار نیست خوشتون بیاد
ولی شنیدم لاندن قراره واسه کمپین تبلیغاتیش
.یه مراسم کمک مالی برگزار کنه
جدی؟
.دمش گرم
مشکلی نداری؟
.دنیای آزادیه بالاخره
...اگه میخواد
.چربیسوزی زیادی این اطراف نمیبینم
میشه روی کارمون تمرکز کنیم لطفا؟
.دستهات رو بیار بالا
آخه چطوری یکی میتونه ازت انتظار داشته باشه
...بودجه رو محدود کنی اونم وقتی که
نباید جلوی درد رو بگیری؟
.سه تا دندهت کوفته شده
درد کمتر
.فعلاً نباید تو دایره لغاتت باشه
چقدر طول میکشه؟
.اگه تکون نخوری، ۱۰ دقیقه
.وگرنه... تا ابد
.ببخشید
.آخه روز پرکاری در پیش داریم
.آره، ولی دیگه نه
منظورت چیه؟
،دارم در مورد ضربه سنگین به سر
۱۰تا بخیه و حرف از کمر درد هم زدی، درسته؟
.نه، من حالم خوبه
.خب، اون رو ما مشخص میکنیم
.بعد از اینکه سیتی اسکن گرفتیم و تحت نظر بودی
.حالا تکون نخور
،کلانتر، اول از همه جلسه بودجه داری
...و بعدش - .حواسم هست -
الان این رو میگین ولی توی روزی مثل
.امروز به راحتی فراموش میکنین
.بیشاپ، فقط تمرکز کن حالت بهتر بشه
.من و امروز حواسمون به خودمون هست
.بله قربان
هی، حالت چطوره؟
خوبی؟
.آره، زنده موندم
اوضاع آتشسوزی چطوره؟
.بد. مثل چی میسوزونه
.داشتم میرفتم کمک که در مورد تو شنیدم
بیشاپ چطوره؟
.ضربه به سرش وارد شده. خوب میشه
خودت چی؟ خوبی؟
.من؟ اوکی ام
مطمئنی؟
.خب، من و تریسا قراره بچهدار بشیم
.حاملهس
.تبریک میگم داداش
.پدر سه بچه
.خیلی حرفه
.خدا نکنه مرد. هنوز زوده واسه نظر دادن
حالا روبرتو فکر میکنه اومدن یه بچه دیگه
.یعنی ما دیگه اون و کامیلا رو نمیخوایم
.خب، بالاتر از حقیقت که نداریم
نه؟
.همه چیز همونطوری که بوده میمونه
.خیلی خب، من برم سراغ این دلقکها
.باشه
.هالیستر
.کلانتر، سرکار تبنیک هستم
.توی جنگل ملی لس آنجلس
.سلام - صدام میاد؟ -
بله. توی عملیات تخلیه کمک میکنی، تبنیک؟
.نه، من در جنوب شرقی آتشسوزی هستم
.یه کار دیگه داشتم
.بگو میشنوم
.یه ماشین پیدا کردم
.از بزرگراه اومده اینجا
.راننده و مسافرش هم نیستند
.توی صحنه خون هست، یعنی یکی آسیب دیده
.شماره شاسی خوردو رو کنده بودن، واسه همین پلاک رو چک کردم
No comments yet. Be the first to leave one.