The first 200 lines.
[این سریال تخیلی است. شخصیت ها،مکان ها ،سازمان ها ،حوادث هیچ ارتباطی با رویدادهای زندگی واقعی ندارند]
به نظر میاد دوو هاک کوچولومون گرسنه اش شده
باشه، باشه باید بهت شیر بدم؟
میرم مزرعه اوروشین علف بکنم
همه دونه ها رو بکار و برگرد خونه باشه؟
خدای من یعنی داری میگی کل کارای این زمین خالی رو خودم تنهایی انجام بدم؟
اونم وقتی که وظیفه دارم از این بچه مراقبت کنم؟
این دیگه زیادیه
ماها که برده های دوران چوسان نیستیم
که چی بشه؟ مگه بهت جایزه میدن؟
ای بابا آخه تو از این چیزها چی حالیت میشه؟
من چی حالیم میشه؟
کسی که این چیزها حالیش میشه اینطوری حرف میزنه؟
میدونم که باید قدردانشون باشیم منم قدردانشونم هستم
دارم اینو میگم چون تو خیلی زیاده روی میکنی
تموم کارهای این مزرعه رو خودت انجام میدی
فقط این نیست، تموم محصولاتمون رو هم بهشون میدی
حتی برده های دیگه هم اینکار رو انجام نمیدن
منظورم اینه که چرا یه جوری رفتار میکنی که انگار احمقی؟
من باید اینکارو بکنم حتی اگه هیچ کس دیگه ای این کارو انجام نده
اونا حتی بلد نیستن چطوری قدردان باشن
حتی اگه دنیا عوض بشه
مردم باید اون کاری که درست هست رو انجام بدن
آیگو، چون تو خیلی کار درستی
ما دیگه به کونفسیوس یا منسیوس احتیاج نداریم
...ببین زنه رو- زود باش برو دیگه-
چه من غرغر بکنم چه نکنم تو برو
و کاری که درسته رو انجام بده
فکر کنم
دوباره حامله باشم
تو سه ماه گذشته پریود نشدم
کار دونه کاشتن اینجا رو وقتی برگردم تموم میکنم
برو خونه و استراحت کن
...آیگو، دوو هاک
حتی با وجود اینکه بهش گفتم قراره یه بچه کوچیک دیگه هم به دنیا بیارم
پدرتون اینقدر بی تفاوت و بی خیاله
تو هیچ وقت نباید شبیه پدرتون بشی، باشه؟
هی، بیخیال بابا....یکم آرومتر برو
...اینطوری برونی
منو به کشتن میدی
ای بابا
...بسه
بسه دیگه
باید سریع ببریمش یه بیمارستان بزرگ توی گوانگجو
میتونی آمبولانس خبر کنی؟
آره، زنگ میزنم- نه، همه چیز خوبه-
پدر- ...پدر جان-
دکتر رو ببرید خونشون
به پدر دوهاک بگو بیاد
...آقا
من نمیگم بچه رو بده بهشون تا به فرزند خوندگی گرفته بشه
...فقط اگه بچه دومت پسر بود
عروسم نمیتونه بچه رو نگه داره
،از اونجایی که من گناه های زیادی مرتکب شدم این چیزها زیاد برام مهم نیست
که برای مراسم یاد بود اجدادی غذا بگیرم یا نه
ولی برای دیدن اجدادم شرمنده ام
دارم ازت درخواست میکنم
...اما اوروشین(آقا)بازم
چطوری میتونین کسی که انقدر بی اصالت هست رو قبول کنید؟
یونگ شیک
هیونگنیم
بهت التماس میکنم
ولی فقط به یه شرط
،اگه این کارو کردیم
اون بچه مال خودم میشه
بچهای که خودم به دنیا آوردمش
متوجه شدم
...ما این رازو
با خودمون به گور میبریم
...اوروشین
ممنونم
چرا داری گریه میکنی؟
چون خیلی ناراحتم
چطور میخوان بچه ای رو که هنوز به دنیا نیومده
به عنوان یه وارث ازمون بدزدن؟
اگه پسر باشه
منظورت چیه که میگی بدزدن؟
این ماییم که داره در حقمون لطف میشه
میگن میخوان بچه مونو ببرن
این دیگه چه لطف مسخره ای؟
بهش فکر کن
تو این قحطی که غذا دادن به یه نفر هم کار سختیه
نباید ممنون باشیم که غذا دادن و سیر کردن یکیشون رو به عهده میگیرن
به علاوه
اگه بچهمون تو همچین خانواده با اصالتی بزرگ بشه
از دیدنش خوشحال نمیشی؟
بچهمون هیچوقت حتی نمیفهمه که ما کی هستیم
ای بابا چه اهمیتی داره که بدونه یا ندونه؟
ما میدونیم، زمین و آسمون هم میدونن
یه بچه وقتی مال توئه که به دنیا بیاریش و تو دستات نگهش داری
اون کسایی که بزرگش میکنن رو به عنوان پدر و مادر خودش میبینه
برای هیچ فایدهای نداره که دادستان بشه یا قاضی
...اگه بچهمون
پسر بود
فقط به این فکر کن که اون بچه خوش قدم و خوش شانسیه
اوپا فکر میکنی چرا بعد اینکه بهم زدیم
من اونقدر زود ازدواج کردم؟
یه دردسر دیگه از یه پرونده تو مجتمع صنعتی گورو داریم
مثل دفعه ی پیش حواسم بهش هست
به جای توی کار من دخالت کنی برو دنبال هیونگت بگرد
یا توی ماشین بمون
سلام
دووهاک...یونگ پیل- بله هیونگ نیم-
مشکل این یاروعه
بعد از ترک تحصیل از یه دانشگاه خوب و کارمند تحت پوشش بودن
کارگرای ساده رو با هم متحد میکنه که شرکت ها رو پایین بکشه
این موش قطعا توی این کارخونه هست
باید بگیریمش، باشه؟
اوپا من دارم توی یه کارخونه توی سئول کار میکنم
شرکت صنعتی بانگیل توی گورودونگ
جایی که زیپ و تیغ درست میکنن
پس پلیس میتونه دستگیرش کنه، مگه نه؟
اینجا جاییه که اگه کارگر هاش باهم متحد بشن شرکت نابود میشه
اما هیچ مدرکی برای دستگیری کارگرها نداریم
ولی برای ساکت کردنشون باید این موش رو بگیریم
متوجه منظورم میشی دیگه نه؟
متوجه شدم
فهمیدین دیگه؟
بله، هیونگنیم
بهت گفتم دنبالم بیا
برو بگیرش
ای عوضی
عوضی
چیکار میکنی؟
هیونگ نیم، حالت خوبه؟
هیونگ نیم
بیاین بی سر و صدا کارو تموم کنیم
اوپا
اوپا لطفا این کارو نکن
تمومش کن
مون دونگ سو
بهت گفتم بیا اینجا
ای لعنتی
تمومش کن
لعنتی
آقا معلم، آقا معلم
جونگ اوک، جونگ اوک- ولم کنید-
منم ببر
منم دستگیر کن
سر جات بمون- بذار برم-
هی
بیا بریم
مراقب اعضای خانواده ات باش
اینو بده رییس یوم
بیرون آوردنت سخت بود
پس فقط برو خونه و بی سر و صدا همونجا بمون
انقدر ازت ممنونم که نمیدونم چیکار کنم
مزایای داشتن برادر گنگستر همینه
هی- اصلا میدونی چیکار داری میکنی اوپا؟-
مثل سگ اون آشغال ها
رفتار میکنی
کجا داری میری؟- ولم کن-
پیش بچه ها میمونم
بچه هات؟
اینایی که رفتن مدرسه شبانه و دارن توی اعتراضات شرکت میکنن؟
اونا از خانوادهی خودت مهم تر هستن؟
اونا هم خانواده من هستن هم همرزم هام
همرزم هات؟
الان کاملا کمونیست شدی دیگه نه؟
اگه الان بری ایستگاه پلیس، شاید مجبور بشی مستقیم بری زندان
اگه لازم بشه میرم
فقط افرادی مثل تو که مرتکب جرمی شده باشن از زندان میترسن
من نمیترسم
چرا؟
چون ما اینکار رو کردم تا بتونیم مثل انسان زندگی کنیم
تو..
واقعا چرا اینطوری زندگی میکنی اوپا؟
تو قبلا اینطوری نبودی
وقتی به آسمون نگاه میکنی خجالت نمیکشی؟
خیلی وقته به آسمون نگاه نکردم
در ضمن آسمونم به آدمی مثل من نگاه نمیکنه
دوو هاک
دوو هاک
خدای من...
...جونگ اوک
برو تو...اصلا خوب نمیشه اگه مامان و بابا دربارش بفهمن
منظورت چیه؟ چی بد میشه؟
مامان مطمئن شو جونگ اوک از خونه بیرون نمیره و همین جا میمونه
مطمئن شو سرکار هم نمیره
سرکارش؟- کارخونه فعلا بسته شده-
فقط بهش خوب غذا بده و بذار استراحت کنه
بازم دردسر درست کردی؟
اگرم کسی دردسر درست کرده باشه اون اوپاست
پسری که مامان و باباش اینقدر ازش تعریف میکردن
الان شده گنگستری که زیر دست بقیه کار میکنه
چی میگه این؟
مامان
دیگه نزار جونگ اوک بره کارخونه
فقط بذار درس بخونه و بره دانشگاه
من پول تحصیلش رو میدم
اومدم که اینو بهت بدم
بگیرش
بگیرش و با خودت برش گردون
بهت گفتم اینو با خودت ببر
چرا باهاش اینجوری رفتار میکنی بده به فکرمون هست؟
تو... این روزا چیکار میکنی؟
همین الان که شنیدی جونگ اوک چی گفت
من یه گنگستر شدم
حرومزاده عوضی
پدر دوو هاک، پدر دوو هاک
No comments yet. Be the first to leave one.