The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
روی؟
آمبولانس رو خبر کن!
- داری بچهدار میشی. - آره.
بهتون قول میدم که این دوران بارداری، بزودی به پایان میرسه و آففرد به خونۀ جدیدش منتقل میشه.
توی یه منطقۀ دیگه.
من در برابر تو و خدا مرتکب گناه شدم و برای بخشش التماس میکنم.
چیز خاصی نیست.
من زنتم! همین الان دیدی که بهت خیانت کردم. باید برات مهم باشه!
این که یه ندیمۀ حامله، واسه یه بار از دست آدم فرار کنه به اندازۀ کافی بده، ولی دو بار!
از دیوار آویزونمون میکنن!
جدی؟ شاید کنار هم آویزونمون کردن. اینم از شانس تخمی من!
من همه چیزمو واسه تو فدا کردم...
و فقط یه چیز در ازاش خواستم.
یه بچه.
موفق شدیم، هالی.
- قسمت ۱۲، پس از زایمان قصۀ ندیمه
خدا حفظت کنه، عزیز دلم.
دختر خوشگلم، نیکول.
آخیش! روزتون بخیر.
دختر عزیزم.
دیگه آخرهاشه؟
به گمونم.
خیلی باارزشه. هر قطرهش.
میبرمش.
اون پایینمایینا اوضاع چطوره؟
- بهبودی حاصل شده؟ - اوهوم.
میبینی چند هفته استراحت، چقدر تأثیر داره؟
میدونم این وضع برات سخته.
ولی تو کار خارقالعادهای انجام دادی.
با ماشین رفتین بیرون،
درد زایمانت شروع شده، بعد توی یه خونۀ متروکه بچه رو به دنیا اوردی.
خدا میدونه اگه اون همسایهها پیدات نمیکردن، چه اتفاقی برات میافتاد.
عمه لیدیا.
- از دیروز هم کمتره. - میدونم.
ولی ما مقید به انجامِ...
امور و خواستههای خانوم واترفوردیم.
چرا؟
تو بهم قول دادی که از این بچه مراقبت کنی.
درسته.
خب...
گاهی باید با همینی که هست، سوخت و ساخت.
بایستی به آینده امیدوار باشیم؛
تو هم که دختر پرطرفداری هستی!
چندین خانواده تا الان پا پیش گذاشتن.
فرمانده وِبِر و خانومش، این شیرینیها رو برام فرستادن.
یه کوچولو زیرمیزی!
یکی بردار عزیزم. حقته.
از راست بهزور ۳۰ گرمه، از چپ هم ۳۵ گرم.
فکر کنم حقم یه کیک کامله.
دخترهای طمعکار هیچی گیرشون نمیاد.
ممنون.
سه ساعت بعد واسه شیرِ بیشتر برمیگردیم.
سبوسدار. چه عالی!
از ته کون خدا رو شکر.
به کمیته گفتم که دفتری به این بزرگی احتیاج ندارم، ولی خیلی اصرار کردن؛ به خاطر نگاه عموم.
خب، حالا دیگه مسئولیت توسعۀ رسانههای گروهی رو بر عهده داری. فضای بیشتری لازمت میشه.
اینم از قهرمان پشت پردهمون.
سوءتفاهمی با چندتا نگهبان تندرو پیش اومده بود ولی...
نیک از بچۀ ما محافظت کرد.
میذاریم دیگه مستقر شین.
شکرِ خدا.
شکرِ خدا. زیر سایۀ خداوند.
تو مسئلۀ پیشاومده توی اون خونه رو با درایت...
فیصله دادی.
- ممنون که ترتیب کارها رو دادین آقا. - ما همیشه هوای همدیگه رو داریم.
مگه نه؟
بله قربان.
آینده...
برای هر دومون...
پر از احتمالاته.
قراره اتفاقات خوبی برات بیفته.
لطف دارین.
یه قلاب واسه اون قاب هست. دقیقاً اونجا.
یه کم از راست پایینتر.
یه کم بیشتر.
عالی شد.
الهامبخشه،
مگه نه؟
شکر خدا.
حالا دیگه میتونم از همهشون استفاده کنم،
به لطف خدا.
چه لباسهای قشنگی.
صبر و...
عبودیت و فداکاری.
دست آخر، کاملاً ارزششو داره.
فوت و فن بچهداری رو خوب بلدی.
- توی نگهداری از خواهرم، زیاد به مادرم کمک کردم. - یه خواهر داری! والدینت خیلی مورد لطف خدا بودن.
کوچولومون گشنهش نیست؟!
- خیلی داغ نیست که؟ نه؟ - نه. نیست خانوم.
بیا ببینم.
نگاش کن.
خانوم؟ ذخیرهمون داره تموم میشه.
آخه بعضیوقتها شیر مادر خشک میشه.
- اگه بچه از... - بله، متوجهم.
نمیتونیم بدون شیر سر کنیم، میتونیم؟!
داری کجا میبریم؟
همینجور دنبالم بیا.
روزتون بخیر.
روزت بخیر.
لطفاً بیا تو.
سلام علیکم.
زیر سایۀ خداوند.
صبر کن. نه.
نه. نه.
نه.
آففرد... تو اونقدری که ما میخوایم شیرده نیستی.
دیدن دخترت ممکنه به قول معروف، چاه رو پرآب کنه.
نیکول...
این آففرده.
نیکول.
اسمی به زیباییِ خود بچه.
دقیقاً به باباش رفته.
اوه! این راه و روش خداست عزیزم.
خیلی خب. کارمونو راه انداختیم.
صبر کن!
- بذار خودم بهش شیر بدم. - این کار میتونه خیلی مفید باشه.
فقط اون چیزی که میخوایم رو بفرستین خونه.
فرمانده واترفورد...
اگه نوزاد رو از سرمنشأ دور نگه دارین، مجبور میشیم دوباره این روند رو تکرار کنیم.
متشکرم بابت نظرت.
هاه.
میدونم نگرانیهایی دارین.
ولی اگه آففرد این امکان رو داشت که توی خونه برای بچه شیر بدوشه، مؤثرتر واقع نمیشد؟
تو که از خداته کمک کنی آففرد، مگه نه؟
من رو قابل میدونین؟
صلاح دخترتون رو در نظر بگیرین.
گذاشتی به دخترم دست بزنه؟
ازت یه سؤال پرسیدم! گذاشتی به دخترم دست بزنه یا نه؟!
بهت قول دادم که نمیذارم.
پس در عوض، یه راست اوردیش خونه!
تو رو خدا منطقی باش. خیلی سهلالوصولتره اگه آففرد اینجا باشه.
- واسه تو؟ - واسه نیکول!
بچهمون به یه محیط آروم و سالم نیازمنده، اما تو داری این مسئله رو خیلی سخت میکنی!
خب، نیازی نیست که اینجوری باشه.
بذار ببینیم چطور پیش میره.
نباید با بچه تماسی داشته باشه،
داخل اتاق خودشم باید شیر بدوشه.
هر چی مادر بگه.
شانس اوردی که قبول کردن.
۴تا خانواده تو رو نخواستن.
داری کمکم به درِ بسته میخوری.
باید درست رفتار کنی.
فرمانده لارنس، آدم خیلی باهوش و بسیار مهمیه.
به عنوان طراحِ نظام اقتصادی گیلیاد شناخته میشه.
حرفی واسه توجیه رفتارت نداری؟!
برام جای سؤاله که چرا باید همچین آدم مهم و برجستهای، بیاد همچین ندیمۀ پیزوریای رو انتخاب کنه.
- بیاین تو. - خیلی ممنون.
همینجا وایسین.
گندش بزنن! لعنت به شیطون!
ب... برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
از شما سپاسگزارم و امیدوارم خداوند مرا سزاوار سازد.
ایول.
- منتظر همسرتون نمونیم؟ - اون پایین نمیاد. حالش خوب نیست.
چیز دیگهای لازم نداریم.
برکت به میوۀ دل.
دم خدا گرم.
به وسایلم دست نزن!
سر راهمه!
- هوس کتک کردی؟ - بزن ببینم، پیری!
اینجا خونۀ منه. وسایلمو هر جا بخوام، میذارم.
- داری تو چی سرک میکشی؟ - معذرت میخوام، فرمانده لارنس.
میدونی این روزها مجازاتِ مطالعه چیه؟
- هر وقت عشقت کشید جواب بده! - قطع یه انگشت، واسه اولین تخطی.
به نظرت این منصفانهست؟
قانونه.
قبلاً مجازاتش قطع یه دست بود.
تو اون دوران خوشِ... «قدیمندیما».
- زیر سایۀ خداوند. - زیر سایۀ خداوند.
درد هم داره؟!
شیر دوشیدن.
نه، فقط یه کم حسِ... عجیبی داره.
خیلی دلم میخواد تجربهش کنم.
منظورم شیر دادن به بچهست.
امیدوارم یه روز به آرزوت برسی.
امیدوارم خدا منو لایق این کار بدونه.
درسته.
اون توقع داره که بچه، زیر دستِ والدینی که واقعاً عاشق همن بزرگ شه.
موافق نیستی؟
خدا توقع داره؟
اگه فرصتِ داشتن اینها پیش اومد چی کار میکردی؟
هم عشق، هم بچه.
ایدن...
نیازی نیست که... نگران من باشی.
من خیلی اینجا نمیمونم.
به نظرم...
توی این کشور...
هر جا که عشق دیدی، دودستی بهش بچسب.
شبت بخیر.
خوابهای خوشی هم ببینی.
تو هم همینطور.
شکر، آرد. اوه راستی، سیبزمینی بیشتر بگیر.
غذای نشاستهدار واسه مادرهای شیرده خوبه.
ببخشید.
اشکالی نداره.
- ایدن رو ندیدین؟ - خودم کم کار دارم، حالا باید مواظب زن تو هم باشم؟!
در ضمن دارچین هم بگیر، نذار بهت جواب نه بدن.
ما حالا دیگه بچه داریم. دارچین یکی از مزایاشه.
امروز جایی ندیدمش.
No comments yet. Be the first to leave one.