The first 179 lines.
- بابایی! - بله؟
نور...
خورشید.
- نور خورشید. - آفرین.
بابایی، تو مدرسه کلی دوست پیدا میکنم؟
- آره، عزیزم. - دلم برات یه ذره میشه.
هر دَه روز یه بار میبینمت، خب؟
هر دَه روز یه بار، قول میدی؟
وای!
گُلها رو ببین!
بابایی...
فیلهای پرنده.
چرا نمیتونم این سمندر رو بگیرم؟
متأسفم.
تقصیر من بود.
لطفاً اجازه بدین از آن مراقبت کنم.
لطفاً این مدت رو پیش آن بمونید.
دخترتون باید بیشتر تحت نظر باشه.
ترسیده و وضعیتش ناپایداره.
پس بهتره فعلاً نبینینش.
عزیز دلم.
عزیزم.
منم. خانوم تامم. نترس.
کسی اینجا نیست. هیچکس نیست.
منم. نترس.
کسی اینجا نیست. هیچکس نیست. فقط منم.
تحویلهای بینظمت حسابی کسب و کارمو به هم ریختن.
از حالا به بعد، تحویلها رو منظمتر انجام میدم.
بگذریم، آن کجاست؟
بابایی، خانوم تام بهم یاد داد سه صفحه از روی روزنامه بنویسم.
ولی چرا بعد از دَه روز برنگشتی؟
میخوام باهات تخته بازی کنم.
باهام بازی کن.
- سلام، خانوم تام. - صبحبخیر.
- عزیزم، به خانوم تام سلام کن. - سلام، خانوم تام.
سلام، عزیزم.
اینجا کلی دوست پیدا میکنی.
بیا باهام بازی کن.
میسپرمش به شما.
- نگران نباشید. - ممنون.
وای، از همچین مُشتی جاخالی داد!
آقای بانگ، کامیون بابامو ندیدین؟
نمیدونم بابات کیه.
کامیون بابامو تو بارگیری ندیدین؟
باید بیرون بمونید. آن هنوز پریشونحاله.
فقط میخوام یه دقیقه ببینمش.
آن، بابایی اومده.
من آرومش میکنم.
من اینجام، چیزی نیست. نترس.
عزیزم، گریه نکن. من اینجام. چیزی نیست. نترس.
من همینجام.
فکر کردم تغییر مسیر دادی.
قیافهی دخترمو یادته؟
کلی آدم میان و میرن. چطوری یادم بمونه؟
- دختری که تو این عکسه رو ندیدی؟ - نمیدونم.
برو یه جا دیگه سوال کن.
ندیدمش.
ندیدمش. گفتم که دخترتو نمیشناسم.
اینجا چیکار میکنی، عزیزم؟
دنبال بابام میگردم.
اوه، من باباتو میشناسم.
پس...
بذار کمکت کنم پیداش کنی.
خیلیخب. بریم.
برو پی کارت. من دخترتو نمیشناسم.
اون اینجا بوده.
پس اینقدر میزنمت تا بشناسیش.
گمشو، چرا باید دخترتو بشناسم؟
آقای بانگ؟
آقای بانگ؟
آقای بانگ، لطفاً بذار بیام داخل.
یه کم پیش قبول کردی.
بذارش اونجا.
بیا.
میدونستی اون اینجا بوده.
چون تو اونجا ولش کردی.
کجا رفته؟
فقط دنبال اون دختره برو.
بعداً به حسابت میرسم.
آقا، لطفاً یه نون بخرید.
دفعهی پیش عروسک بزرگه رو بهت دادم،
اینیکی خواهر کوچیکترشه.
خوشگل نیستن؟
الان باهم جفت شدن.
دوستشون داری؟
آقای تای، یه مورد فوری پیش اومده.
برو با عروسکهات بازی کن.
هیش، بابات ازم خواست بیام دنبالت.
عزیزم...
عزیزم...
کجایی؟
عزیزم...
خوشگلم، بازم بهت عروسک میدم.
کجا قایم شدی؟
عزیزم...
بیا اینجا، دختر کوچولو.
عزیزم...
من پدر و مادری ندارم.
متأسفم.
با مامانبزرگ نابینام زندگی میکنم.
هی، پاشو ببینم.
لعنتی.
تو کدوم خری هستی؟
دوتا عروسک گم کردی، یادته؟
من عروسکبازی نمیکنم.
تو کی هستی؟
من باباشم.
اون بچهی تو نیست.
از کجا میدونی من باباش نیستم؟
گوش کن، من کلی پول دارم.
پولهامو میخوای؟
از این کارت پیشمون میشی.
پیش ماهی من میمونی.
اصلاً میدونی من چقدر قدرتمندم؟
خانوادهام مثل یه کلونی مورچهست.
نمیتونی همهمون رو بکُشی.
پس نمیکُشم، همهشون رو میسوزونم.
رئیس.
پسرم گم شده.
هیچجا از دختر نونفروشت خبری نیست.
اون عوضی هم دخترش رو اینجا گم کرده بود، مگه نه؟
اگه پسرم پیدا نشه،
تو هم پیدا نمیشی.
پیداش کنید.
چشم، قربان.
حقیقت رو بهم بگو.
اگه به این جرم اعتراف کنم، منو میکُشی.
بابت کاری که نکردم میمیرم.
مرگ و زندگیم به تو بستگی داره.
ولی حتی دستم به دخترت نخورده.
اشتباه گرفتی، روانی.
من هیچ کاری نکردم.
گفتم دخترت رو نمیشناسم.
بذار برم. من هیچ کاری با دخترت نکردم.
هی.
کمک لازم دارم. هی.
هی.
هیچکس محلم نذاشت جز تو.
تَرَک شلنگ هیدرولیک رو پوشوندم.
نتونستم استارت اضطراری بزنم، باتری هم که تقریباً خوابیده.
بذار یه نگاه بندازم.
وای خدا، یه روانی دیگه.
هی.
هی.
من بائو ویام.
مسیرم عوض شد و اومدم تو این جاده.
بیا، یه کم پول بابت شلنگ.
نه بابت کمکت.
لازم نیست بهم پول بدی.
هی.
سان.
سان غولپیکر. من اینجام.
باید اعتراف کنم که سریعی.
احمقها.
خیلی جرأت داری که روی پسر رئیس دست بلند میکنی.
احمق.
یه مشت شُلمغز!
باید نجاتم بدی.
اگه من بمیرم، بابام خانوادهات رو قتلعام میکنه.
بیصبرانه منتظرم از خونریزی بمیری و جسدت رو سر به نیست کنم.
احمق،
این منم که دارم از خونریزی میمیرم، نه اون.
لانگ جلف، بسپارش به من.
شنیدم دوست داری مورچه بسوزونی.
اگه به سوزوندنشون ادامه بدی، از زیر خاک میان بیرون.
همهجای صورت و گوشهات رو میگیرن.
یه قدم دیگه بردار و از صخره بیافت...
یا به من ملحق شو...
تا از جونت بگذرم.
یالا.
یالا. بیا اینجا.
یالا.
به من ملحق شو.
از این حس خوشم میاد.
یالا.
به من ملحق شو.
لعنتی.
No comments yet. Be the first to leave one.