Survivor

Survivor

Download Farsi Persian Subtitle

Season 49

Release info

Survivor S49E02 Cinema 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 49 قسمت 2 Survivor 2000 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خوش آمدید به "بازمانده ۴۹"

قبلاً در "بازمانده"

همه خوشحالن.

اولین چالش رو بردیم.

تو آسمونیم!

آه!

پشت اون ظاهر آروم و حس خوب...

شنون... اون باهوشه.

می‌دونم اینجا داره بازی می‌کنه.

من اینو دوست دارم، چون ما هر دو...

از قاتل بودن نمی‌ترسیم.

واقعاً می‌خواستم با کسی کار کنم که هیچکس انتظارشو نداره.

و اَنی همون آدم برای منه.

من یه ائتلاف محکم هم با جِیک و سوفی دارم.

اولین کسی که از "بازمانده ۴۹" رأی آورد و رفت...

نیکول.

قبیله حرفشو زده.

به نظرت نیکول تو پیام خداحافظیش چی گفت؟

"از اینا متنفرم."

آره. "جلوی روی من دروغ گفتن."

آره، "دیگه هیچوقت باهاشون حرف نمی‌زنم."

به نظرم شورای قبیله دیشب کاملاً موفقیت‌آمیز بود.

رفتن نیکول تا حد زیادی به ما مربوط بود

که سعی می‌کردیم قبیله رو قوی نگه داریم.

ولی باز هم، اَنی که اینجاست...

ما رو قوی‌تر نمی‌کنه.

پس بردن

برای قبیله "کله" در این مرحله حیاتیه.

بذار ببینیم. اِمم، ما چالش استقرار رو باختیم.

لوازم رو از دست دادیم.

چالش مصونیت رو باختیم.

سخته که هی ببازی و بازم بری جلو.

اینجا هیچی نداریم.

نه چخماق داریم که شب گرممون کنه.

نه آتیش که غذا بپزیم.

هیچی نداریم.

غذا اینجا تو قبیله "کله" کمه.

هیچی نیست. فقط نارگیله.

اوه، آره.

آره، آره، آره، آره.

این یه کرمه.

اوه، چی؟ اینقدر زیاده؟

اوه خدای من!

من اینجا خیلی گرسنه‌ام.

واسه همین چندتا

دوست جدید تو فیجی پیدا کردم.

و اونا کرم خاکی هستن.

مزه‌شون یه کم خاکیه‌.

واسه همین به خودم می‌گم

دارم خاک می‌خورم که یه ذره تکون می‌خوره!

نوش جان!

بریم!

اوه، آره.

اوووه.

آخ!

آره.

آخ! آخ!

من کاملاً راحتم

با اینکه ناراحت باشم.

و هرچی شرایط بدتر باشه،

برای من بهتره چون من...

با سختی مشکلی ندارم.

و این شاید وحشتناک به نظر برسه،

ولی یه جورایی برام مهم نیست

اگه بریم شورای قبیله. اشکال نداره.

بذارید یه نفر دیگه رو بفرستیم خونه و این بازی رو ادامه بدیم.

واقعاً؟

اون قراره...

تاکتیکم اینه که بگم:

"هی، نظرتون در مورد اینکه جِیک رو حذف کنیم چیه؟"

که همه بیننده‌ها میگن:

"احمقی! باید چالش‌ها رو ببری.

اون گندهه رو حذف نکن."

ولی اگه با جِیک بریم مرحله ادغام،

جِیک از همه‌مون برنده میشه.

اگه با جِیک بریم مرحله ادغام، همه‌مون باختیم.

اون هر دفعه از ما می‌بره. اِم‌اِم.

من یه جورایی کنترل گروه رو دستمه.

همه باید از من پیروی کنن. من عروسک‌گردانم.

هیچکس عروسک‌گردان رو نمی‌بینه.

اونا نمی‌دونن اون بالا دارن چیکار می‌کنن.

اونا فقط عروسک‌ها رو می‌بینن که دارن حرکت می‌کنن.

و بعد من و اَلکس می‌تونیم با هم

تصمیم بگیریم که واقعاً چی باید اتفاق بیفته

و مهره‌های شطرنج رو جابجا کنیم.

اگه جِیک رو به مرحله ادغام ببریم...

اون هر بار از ما می‌بره. آره.

پس ما می‌تونیم... می‌تونیم یهو غافلگیرش کنیم.

چون اون هرگز متوجه نمیشه. درسته؟

پس، اِمم...

ولی در مورد چالش‌ها نمی‌ترسی؟

آره، در مورد چالش‌ها می‌ترسم.

ولی قضیه اینه که...

سوفی می‌خواد جِیک رو حذف کنه.

و اون می‌خواد حذف کنه... واقعاً باور می‌کنی؟

آره، باور می‌کنم. مثل اینکه من فقط...

تو باید تو این یکی بهم اعتماد کنی.

این، اِمم... این یه لحظه اعتماد کردنه. اَنی!

این لحظه‌ی اعتماده

وای خدای من. تو این یکی بهم اعتماد کن

آنی، نمی‌تونی...

...انقدر مطمئن باشی.

می‌دونی، اون فکر می‌کنه سوفی قراره جیک رو ول کنه...

...هم‌پیمان شماره یکش رو، تا با اون باشه.

کی اهمیت می‌ده کی حذف شده، تا وقتی که ما دو تا نیستیم؟

آره، نه، دقیقاً. درسته؟ چون من هیچ‌وقت اسم تو رو نمی‌نویسم.

این رو بهت می‌گم. هیچ‌وقت. درسته. نه. و من هم نمی‌کنم. آره، می‌دونم. می‌دونم.

و من و تو داریم همه چیز رو دستکاری می‌کنیم. آره.

آنی رو دوست دارم.

از روز اول باهاش هم‌پیمان شدم.

ولی آنی ممکنه یه...

...گروه موسیقی تو خونه داشته باشه،

ولی اینجا تو اردو گروهی نداره.

اون یه نفره است.

مثلاً، "بابا دختر!"

اون یه خرچنگه؟

وای خدای من!

پاهاش رو می‌بینم. رفیق!

باید این خرچنگ رو بگیریم. خیلی بزرگه!

واو. وای خدای من. می‌تونم این کار رو بکنم. وای خدای من. باشه.

می‌خوام برگردم... اون چیه؟

یه خرچنگه. می‌خوام برگردم.

می‌تونیم یکم عجله کنیم؟ من خیلی...

وای خدای من، وای خدای من!

وای خدای من. وای خدای من!

وای خدای من، بچه‌ها!

ساوانا به ما لطف کرده...

...با این خرچنگ غول‌پیکر.

و واسه همین حس و حال خیلی عالیه.

حس و حال خیلی خوبه.

چون این...

...همین الان یه غذای واقعی حساب میشه.

شجاعی. من که دست به اون نمی‌زنم.

اوه، نگاش کن. وای خدای من.

چون من خیلی با طبیعت ارتباط دارم.

من واقعاً به زندگی تو همه چیز احترام می‌ذارم.

پس خواستم یه لحظه، به عنوان یه قبیله...

...به زندگی‌ای که قراره تمومش کنیم، احترام بذاریم.

فکر کنم فقط آب‌پزش کنیم... آره، آره، مطمئن شو.

قبل از اینکه بکشیمش...

...میشه یه دعایی بالاسرش بخونم؟

آره. آره. عاشق این کارم.

پس فقط داریم کمی قدردانی می‌فرستیم...

...برای انرژی نیروی حیات در این خرچنگ،

...حس و شعور درون خرچنگ، می‌دونی، اون قسمتی...

...از خرچنگ که به ما در سطحی عمیق‌تر وصله.

عشق و برکات فراوان در سفر بعدی‌ات.

به معده ما. به معده ما.

و فراتر از آن.

ازت ممنونیم. آمین. آمین.

یولی از اون قبیله‌هاست که...

...می‌خواد برای احساسات همه جا باز کنه و می‌خواد...

...به شکلی قدردانی کنه...

...که فکر می‌کنم به نسل من یاد نداده بودن.

ببین، من تا حدودی از یه نسل دیگه هستم.

واسه همین به اندازه‌ی شماها باز نیستم.

ولی از اینکه شماها انقدر باز هستید، قدردانی می‌کنم.

من مطمئناً تو این قبیله خیلی احساس ناراحتی می‌کنم.

و باید این ناراحتی رو پنهان کنم...

...بدون اینکه ناراحت به نظر برسم.

وای، عاشق این حس و حال اینجا هستم.

من مطمئناً یه جور حس و حال خاصی دارم، می‌دونی؟ آره.

فقط حس و حال رو حس می‌کنم. دقیقاً.

من هیچ‌وقت...

...تو زندگیم از کلمه "حس و حال" برای توصیف یه گروه استفاده نکرده بودم.

و فکر می‌کنم، متأسفانه...

...باید اینجا زیاد "حس و حال" رو بگم.

چون این زبونشونه، می‌فهمی؟

همه‌ش درباره حس و حاله، درباره جا باز کردنه.

همه‌ش درباره چیزاییه که "آتیشن".

اوه، اون آتیشی میشه، نیت.

وای خدای من. بوش آتیشیه. واو، این...

وای خدای من. این لعنتی آتیشی به نظر می‌رسه، رفیق!

اوه، این آتیشیه. اوهوم. آتیش!

تعداد دفعاتی که میگن واقعاً یه جورایی عجیبه.

یه ذره چشیدم و این... آتیشیه. داداش!

این مزه‌ش دیوانه‌واره خوبه.

وای خدای من!

همه‌ش درباره چیزاییه که سینمایی‌ان.

خیلی باحال بود.

خیلی خوش گذشت. خیلی باحال.

هاله عالی بود.

نمی‌خوام این حس و حال رو قطع کنم،

که بی‌نظیرن. حتماً.

من فقط عاشق اینم که داریم حال می‌کنیم، و... آره.

شرط می‌بندم وقتی من قبلاً می‌گفتم "خفن،"

آدمای پیر می‌گفتن "چه مسخره".

هر چقدر هم که برای من عجیب و غریب به نظر میاد...

...باید خودم رو وفق بدم.

و واسه همین برام جالب بوده...

...که سعی کنم این مکالمه‌ها رو مدیریت کنم...

...با یه سری آدمایی که می‌تونستن بچه‌هام باشن.

من اصلاً قصد ندارم تو رو پیر نشون بدم...

...ولی، مثلاً، تو هم‌سن پدر منی، و... آره. آره.

نمی‌دونم، این شاید لوس به نظر برسه...

...ولی، مثلاً، اون بغلی که بهم کردی، مثلاً...

...وقتی چالش رو بردیم، مثل... عالی بود.

عالی بود.

خیلی سینمایی بود

آره، همینطور بود. یه بغل پُر از عشق بود و...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left