The first 200 lines.
بهت گفتم
چی رو؟
اینکه متاسف میشی اگه بزاری من اینجا گریه کنم
اصلا متاسف نیستم
شرط می بندم انتظار نداشتی اینجوری باشه
چه جوری؟
می دونی چیه؟
مایوس کننده است
گمون می کردم حس بهتری پیدا کنم
حس رهایی
گمون می کردم خوشی بیشتری باشه
و این طور نبودش؟
نه وحشتناک بودش
نمی دونم حتی بتونم امروز حرف بزنم پاول
... نباید می اومدم . باید
باید زنگ می زدم کنسلش می کردم متاسفم
حالت خوبه؟
آره - بشین -
بشین
می دونی حدود 4 ساعت تو پارک نشسته بودم
همین بیرون؟ - آره -
.... می خواستم زنگ بزنم کنسل کنم این جلسه رو اما
مطمئن نبودم بتونم تنهایی برم خونه
می تونم از اینجا تاکسی بگیرم
ماشینم تو خونه است
خدایا، حداقل فکر می کنم اونجا باشه
آره آره ماشینم خونه است
خدایا دارم یخ می زنم
اومدم دم در اینجا در زدم و یه لباس خواستم
کی بودش؟
نمی دونم ساعت 5 -6 بودش یادم نمی یاد
هنوز تاریک بود
منتظر شدم تا آفتاب بزنه
هرگز منتظر نمی موندم
این همه مدت رو برای طلوع خورشید
جز زمانی که کلاس پنجم تو اردوی مدرسه بودیم
ممنون
می دونی چی کار کردم؟
چی؟
موبایلم رو نگه داشتم
و گذشتن دقیقه ها رو نگاه می کردم
انگار تا ابدیت طول می کشید که بره دقیقه بعد
به خودم فکر می کردم
چقدر احمقانه است
مردن مثل یه حیوون تو جاده بیرون دفتر روانپزشک؟
متاسفم پاول
باید زنگ می زدم کنسلش می کردم نباید می اومدم
باید می اومدی اینجا
دیشب چه اتفاقی افتاد؟
خب
چه اتفاقی نیافتاد؟
ورژن کاملش رو می خوای یا خلاصه؟
چون خلاصه اش خیلی راحته
زندگی من تمومه
پس
بهتره برام ورژن بلندش رو تعریف کنی
اندور رو ترک کردم
ما یه
دعوای بزرگ داشتیم
فریاد زدن ها، گریه کردن ها
و اون موقع به
به الونا زنگ زدم
رفتیم بیرون برای خوردن نوشیدنی
یه مقداری نوشیدنی خوردیم
گوش کن من اینجا نیستم
من اصلا اینجا نیستم
تو کاملا اینجایی
لورا
نه این من نیستم که اینجام
باور کن شوکه میشی از اینکه شخصی رو که اینجا نشسته رو بشناسی
من یه سری
من یه سری کار وحشتناک دیروز کردم
حالم داره بهم می خوره
اما نمی خوام بالا بیارم
مهم نیست اصلا ایرادی نداره
منظورت چیه؟
استفراغ دارم می کنم نمی خوام
رو فرشهات استفراغ کنم
این یه فرش ارزون قیمته لورا
بیا درباره
موضوعی که واقعا پیش اومده حرف بزنیم
آندرو ِ
می دونه که من اینجام این ساعت چرا الان بهم زنگ می زنه؟
شاید نگرانته
کل شب رو بیرون از خونه ات بودی - آره درسته -
اگه واقعا اهمیت می داد اون کثافت کاری رو شروع نمی کرد
چی رو شروع نمی کرد؟
تو کلوپ اون یارو
اوه خدای من
شلوار مخملی پوشیده بود
لباس دانشکده داشت
احتمالا یه جمهوری خواه
می دونی می تونم برم یه دقیقه بیرون و بهش بگم که اینجام
با این کثافت نمی تونم تمرکز کنم
فقط یه لحظه - لورا بعدا می تونی تماس بگیری -
اندرو باهام اتمام حجت کرد
یا با هم ازدواج می کنیم یا جدا میشیم
گفت جواب رو تو یکی دو روزه می خواد والا دیگه نیست
گفتش دیگه نمی تونه ادامه بده
که دوستم داره که باور نداره من دوستش دارم
نه واقعا
دو ساله که با هم هستیم
غیره غیره و غیره
نمی دونم چرا همش ناگهانی بود
شروع کرد به چرت و پرت گفتن و دیوونه شدن
ما قبلا درباره این موضوع حرف زده بودیم
اما همش تو نظریه بود اگه ما با هم می بودیم
اگه
و یکهو اتفاقی من
یادم نمی یاد چی کار کردیم
تلویزیون می دیدیم
بعدش یکهو ناگهانی
از مبل بلند شد کنترل رو برداشت تلویزیون رو خاموش کرد
برگشت سمت من با اشک تو چشمهاش بهم گفت
تمومه دیگه نمی تونم ادامه بدم
یکهو اتفاق افتاد
قول داد برای مدتی موضوع رو عوض کنه
و بدون هیچ مقدمه ای گریه کرد
واقعا داشت گریه می کرد
تا اون موقع این شکلی ندیده بودمش
و بخوام راستش رو بگم واقعا من رو ترسوند
نه عصبانیم کرد - چرا؟ -
چون می خواست با این کار من رو تحت تاثیر قرار بده این یه حقه قدیمی احمقانه است
شاید فکر می کرده قلبم میشکنه
بهم التماس می کرد
لعنتی . می دونی فراموشش کن . نمی دونم
داد و بیداد کردم
مثل سه سال پیش
جیغ کشیدم، گریه کردم
بهش گفتم گورش رو گم کنه
بهش گفتم که اون
یه کثافت عوضی هست که این کار رو
با من می کنه وقتی می دونه من این هفته رو دو شیفت تو بیمارستان کار می کردم
در رو محکم کوبیدم
لپ تاپش پرت شد روی زمین داغون شدش
رفتم بیرون و به الونا زنگ زدم
این لباسها رو برام اورد
این، این من نیستم
رفتیم یه نوشیدنی بخوریم
تو یه کلوپی که تو خیابون چستر دوست داشت
سعی می کرد من رو آروم کنه موضوعات رو برام حل کنه
و گفتش
گفتش که خوش شانسم
که ای کاش کسی هم اون رو اینقدر دوست داشت که بهش یه پیشنهاد نهایی بده
و بعدش مست کردیم
خب
من مست کردم
و، یه یارو توی بار بودش
و همون موقع ها آلونا گفتش که خسته شده
و می خواد بره خونه
... و بعدش اون یارو
کنارم اومد و
می دونی چی گفت؟
گفت
خیلی غمگین به نظر میایی
و من گفتم واقعا؟
و گفتش آره واقعا
بهت خیلی میادش
بهت خیلی میادش
منظورم اینه همیشه اینجوری شروع میشه وقت داری؟
یا قبلا همدیگه رو دیدیم؟
کاملا دارم خارج می زنم پاول
تو چی فکر می کنی؟ منظورم اینه غمگین بودن بهم میاد؟
... من
من فکر نکنم هیچکسی غمگین بودن بهش بیاد
و بعدش
نمی دونم چقدر نوشیدنی خوردم چون اون برام سفارش می داد
بعدش پول صورتحساب رو داد و ازم پرسید
می خوای بریم یه جای دیگه؟ و گفتم
آره می خوام برم توالت
پس بلند شدم برم توالت
دنبالم اومد
و ممکن نیست باور کنی اونجا یه توالت مختلط بود
خوش شانسم یا چی؟
منظورت چیه خوش شانسم؟
خب از یه نفر جدا شدم
آره سعی می کردی از یارو فرار کنی
درسته منظورم اینه
باید می شاشیدم می دونی، خودم تنها این کار رو از وقتی سه سالم بود تنها می کردم
پس با خودم گفتم باید یه تصمیمی بگیرم
با دنبال کردم تا توالت این یارو بهم یه پیشنهاد نهایی می داد
فکر کردم، کون لق زندگی
از یه پیشنهاد نهایی فرار کرده بودم
و اینجا یه نفر دیگه بودم که یکی دیگه بهم داشت می داد
یکهو حس کردم دارم این کار رو می کنم
تا قبل از این توی توالت سکس نداشتم
یعنی چی؟
باید می رفتم با اندرو ازدواج می کردم بدون اینکه هرگز بدونه
چه سکس خوبی تو توالت داشتم؟
این بخشی از آموزش دخترای جوون هست نه؟
پس می خواستی این کار رو کنی
اما نه به خاطر اندرو؟
فقط برای خودت؟
درسته
دختری که مجبور به ازدواج هست
قراره چی کار کنه، تو نادونی بمیره؟
این یارو اومد دنبالم کنارم ایستاد
یکهو
حشری شدم
شنیدن این چیزا حالت رو بهم نمی زنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.