The first 200 lines.
وای خدای من، تیا! بذار کمکت کنم.
بذار کمکت کنم.
ممنونم. مواظب باش.
قطار محلی شماره ۴ به مقصد برانکس در حال نزدیک شدن به ایستگاه است.
لطفاً از لبه سکو فاصله بگیرید.
ما اینجا هستیم تا کمک کنیم.
Wir sind hier um zu helfen
وایسا!
من دیگه برای یه اوکترفست دیگه بدون آمادگی نمیرم، اوکی؟
توجه تمام واحدها، یک ۱۰-۴۳ داریم.
یک زن روی ریل در ایستگاه خیابان ۱۵۹.
دیسپچ، واحد ۲۴۰ صحبت میکند.
دو بلوک فاصله داریم.
ترمز گرفتم ولی اون زیره.
خانم، صدامو میشنوید؟
وضعیت؟ پارگی، خونریزی فعال.
باید به مسئولین مترو زنگ بزنی که برق رو قطع کنن.
وای، وای، وای! داری چیکار میکنی؟
اون پایین بالای ۶۰۰ ولت برق دیسی هست.
اگه به اون ریل سوم دست بزنی، مردی.
یالا، کِیتی. اگه به اون ریل برقدار دست بزنه
همینطور که داری میکِشیش بیرون، هردوتون برق میگیرتتون.
اگه صدامو میشنوی
تکون نخور.
Don't move!
حرکت نکنید.
متوجه شدید؟
نبض رشتهایه. محافظت کامل از ستون فقرات رو حفظ کنید.
آماده انتقال. بریم.
دینگ دینگ! جادوگر بازنشسته شد! آخیش، کارول.
یعنی منظورتون مادرتونه؟
منظورم رئیس قبلیه.
کسی که هر حرکت منو، هر آزمایش منو زیر سوال میبرد.
سرعت ترخیص بیمارها رو به مراقبت ازشون ترجیح میداد.
و هر کسی رو هم که بعدش بیارن، همین کارو میکنه، وُلف.
این جزو کاره. خودت که میدونی.
همیشه فکر میکردم تو یه رئیس فوقالعاده میشدی.
واقعا؟
آخه اینجوری میتونستم هر کاری دلم میخواست بکنم.
قراره حسابی جا بخوری.
اون جادوگر بدجنس لوسِت کرده بود
و هرکی رو هم که بعدش بیارن
اصلاً شک نمیکنه که پرتت کنه برگردی همون کانزاس
پس شاید من باید رئیس بعدی باشم
اوه، اورژانسه
"TTA -- برخورد قطار با عابر پیاده. کُد تروما با آسیب سر
دو دقیقه دیگه میرسه." شرط میبندم کِیتی داره میارش
تو برو. اگه کمک خواستی خبرم کن
ممنونم
بیمار بدحال داره میاد!
کنار، کنار، کنار! برید کنار!
رسیدن
احتمال خونریزی مغزی، پارگیهای متعدد
سر صحنه بیهوش بوده
میخوام که رگگیری، علائم حیاتی، نمونه خون و راه هوایی آماده بشه
با شمارش من. سه، دو، یک، بلند کنید
یکی به نورو زنگ بزنه. دکتر ولف رو همین الان بیارید اینجا!
هی، داری خونریزی میکنی. فقط یه خراشه
کِیتی. خوبم
فقط روی بیمار خودت تمرکز کن
همه از بالای سر تخت دور شید.
این خانم قبل از هر چیز دیگه باید اکسیژن بهش برسه.
وگرنه میمیره.
اتومیدیت، سوکس، همین الان. یه بوژی رزرو میخوام.
گردنش حتی یه سانتیمتر هم نباید خم بشه.
نش، یه شش-صفر برام آماده کن اگه لازم شد کریک کنم.
من میتونم راه هواییشو باز کنم. من آمادهام.
تو یه بار فرصت داری بعدش من ادامه میدم.
باشه؟
آره.
فکش شل شد. الان انجام بده.
سات ۶۰.
۵۵.
۵۰. خب، تار صوتی رو میبینم.
لوله، لطفا.
تراکم بخار.
تغییر رنگ.
آره. عالی انجامش دادی.
بیاید با آمبوبگ بهش هوا بدید. دکتر ولف، بعدی سیتی اسکنه.
هایپرونتیلهش کنید، مانیتول رو شروع کنید.
همگی، کارتون عالی بود برای تثبیت حالش.
دکتر نیکولز، میخواین بررسی کنید
تصاویر سونوگرافی FAST اش رو؟
ببریمش سیتی، بعد مستقیم به اتاق عمل.
کارها راه افتاد، آقایان.
بجنبید، بجنبید، بجنبید!
و برای همینه که من اوبر میگیرم.
هل داده شدن روی ریلها
احتمالاً دومین ترس بزرگ منه.
اولین ترس بزرگت چیه؟
نمیدونم.
و این چیزیه که بیشتر از همه منو میترسونه.
مخالفها همو جذب میکنن
چون طبق شنیدهها
دوستدخترت پریده روی ریلها
قبل از اینکه برق رو قطع کنن.
کتی چیکار کرد حالا؟
خب، مطمئناً کار بیباکانهایه،
ولی قطعاً جون اون زن رو نجات داد.
اگه حتی چند دقیقه دیرتر آورده بودنش
زنده نمیموند. وای.
چه حسی داره که یه قهرمان واقعی دوستدخترت باشه؟
آه، خدمت کردن یکی از زبانهای عشقم محسوب میشه.
دن، فکر کنم مامان بچهت اینجاست.
همینجاست.
هی، میشل.
لیام خوبه؟
نه، خوبه. من برای کار اومدم.
یه پروندهی جدید دارم اما پیچیدهست.
و فکر میکنم بیشتر از یه مددکار اجتماعی نیاز داره.
به کمکت نیاز دارم.
اسمش آدمه. اوتیسم شدید داره.
و نمیتونم چیز بیشتری بهت بگم.
چون تازه پروندهش به من واگذار شده.
چند ساعت پیش، وقتی پلیس آوردش.
برای بازجویی.
اون زنی که توی مترو هل داده شد،
گلوریا مارکانو، مراقب آدمه.
پلیس فکر میکنه شاید اون هلش داده؟
هنوز هیچ فیلم دوربین مداربستهای ندارن،
اما شاهدها میگن فقط آدام و گلوریا روی سکو بودن.
و این باعث شده مظنون اصلیشون باشه.
اما آدام نمیتونه حرف بزنه.
اونجوری که من دیدم،
دادگاهها برای افراد مثل اون خیلی بد طراحی شدن.
اون نمیتونه درست از خودش دفاع کنه.
اون کبودی روی پیشونیش چطوری ایجاد شده؟
خودش این کار رو وقتی توی بازداشت بود، به خودش زده.
اون از زمان حادثه خیلی آشفته و بیقرار بوده.
مطمئنم بودن توی کلانتری کمکی بهش نکرده.
مطمئن نیستم بیمارستان خیلی بهتر باشه.
موافقم، اما آدام لحظه به لحظه بدتر میشد.
برای همین پلیسها رو راضی کردم که اجازه بدن بیارمش اینجا.
برای معاینه پزشکی.
حس کردم تنها برگ برندهای بود که میتونستم بازی کنم.
کار درستی کردی.
میدونی از ضربه به سرش
بیهوش شده بود؟
فکر نمیکنم.
من فقط نگران اینم که
اگه برگرده کلانتری، چی قراره براش اتفاق بیفته.
اگه نتونه بگه روی سکو چی اتفاق افتاد،
رسماً متهم میشه.
هی، آدام.
اسم من دکتر وُلفه.
ما بهت کمک میکنیم.
ارتباط برقرار کردن حرف اول رو میزنه.
اما تو فقط چند ساعت پیش با آدام آشنا شدی؟
خیلی وقتها ما این بچهها رو فقط توی بحران میبینیم.
مادرش توی نوجوانیش فوت کرده.
به بهزیستی سپرده شد و الان توی یه مرکز گروهی زندگی میکنه.
یکی از مرکزهای خوبشونه.
اینجا نوشته ناطق نیست؟ همینطوره.
البته این به اون معنی نیست که هرگز حرف نمیزنه.
فقط حرف زدن، روش اصلی ارتباطش نیست.
پس چیه؟ خب، چالش همینجاست.
سالها پیش از یه دستگاه ارتباطی استفاده میکرد.
اما بیشترش رو توی مرکز رها کرده.
اون کاملاً به گلوریا وابسته شده.
به کسی که نمیشناسه اجازه نمیده نزدیکش بشه.
توی کلانتری،
وقتی سعی کردم باهاش حرف بزنم، خیلی آشفته شد.
باشه، پس اینجا اتاق آروم آدام برای امروزه.
هیچ بیمار دیگهای اجازه نداره بیاد اینجا.
وُلف، باید اعتماد آدام رو جلب کنیم تا بتونی معاینهاش کنی.
این چیه؟
این تمام ابزارهای بیمارستان برانکس جنراله
برای بیمارانی که حرف نمیزنن.
باشه، امم، دوازده تا AAC الکترونیکی جدید سفارش بده.
بهترین مدل و هیچ هزینهای رو دریغ نکن.
یا شاید راحتتر باشه که به رئیس جدید توضیح بدی
چرا دو تا AAC جدید سفارش دادی.
دو تا خوبه. ممنون دکتر مارکوس.
میشل، میخوای آدام رو به اتاق تفریحات ببری؟
حتماً. تو این فاصله،
بیاید این روپوشها و گوشیهای پزشکی رو دربیاریم.
هر چی محرک کمتر باشه، بهتره.
لعنتی، رودریگز. کل اورژانس
داره در مورد کاری که توی متروی خط ۶ کردی حرف میزنه.
جونتو برای یه غریبهی کامل به خطر انداختی؟
فقط کارم بود. دمت گرم.
ممنون.
واقعاً کارت بود؟
مکس حاضر بود بره روی ریلها؟
آره. توی سنگ کاغذ قیچی باخت.
باشه، من کوچیکترم.
برای من راحتتره که توی جاهای تنگ جا بشم.
آه. و هیچ راهی نبود
که اول برق رو قطع کنن؟
وقت نبود. اون زن در خطر بود.
باید واکنش نشون میدادم.
میدونی، شرط میبندم دکتر تورن عاشق اینه که یه نفر
به بیباکی تو رو توی تیمش داشته باشه.
من از قبل چند تا تکنسین اورژانس رو میشناسم که قبلاً امدادگر بودن.
و کارش هم به همون اندازه هیجانانگیزه.
به علاوه، یه رزیدنت عصبشناسی بانمک طبقه بالا هست
و، اَه، اندامش حرف نداره.
آره، هست. من رو نمیشه تو قفس نگه داشت.
میدونی که توی بیمارستان کلافه میشم.
باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.