Taking Off

Taking Off

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

(23 976 fps) Taking Off 1971 720p BluRay FLAC 2 0 x264-NTb
(24 fps) Taking Off 1971 1080p BluRay FLAC x264-EA
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
نسخه ویرایش نهایی

Tags

bluray
x264
720p
720
1080
Published on: 2022-10-25
Downloads: 40
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫زمان جدايي باد از پرواز بود.

‫و من به نرمي او را درک کردم.

‫چرا بايد ماند، چرا بايد ماند.

‫ولي او رفته است و این تمام ‫آن چيزي که من ميتوانم بگويم،

‫ تمام آن چيزي که من ميتوانم بگويم،

ولی او رفته است و این ‫تمام آن چيزي که من ميتوانم

‫بگويم، تمام چيزي که ‫من ميتوانم بگويم...زمان.

‫من اعتقاد دارم، اعتقاد دارم، ‫اعتقاد دارم

‫به عشق،

‫همينطور که پلک روي هم گذاشتي ‫به بالا نگاه کن،

‫حالا يه نفس عميق بکش و نگه دار،

‫نگه دار، نگه دار، آماده ‫سه، بده بيرون،

‫بذار چشمات آروم باشن، ‫و بدنت شل باشه.

‫تصور کن که شناور ميشي، شناور ميشي ‫وسط صندلي.

‫همينطور که به شناور بودن تمرکز ميکني

‫من دارم به بازو و دست چپت تمرکز ميکنم.

‫دست چپ به سمت بالا ميره، ‫آرنج چپ خم ميشه،

‫ساعد تو در حالت عمود قرار ميگيره.

‫گاهي ممکنه حس کني، به نيروي ‫مغناطيسي پشت دستت داري.

‫حالا دستت در همين حالت عمودي ‫برات ميشه يه سيگنال،

‫که به وضعيت "مديتيشن" وارد بشي.

‫بدنت در اختيار تو هست يا نه؟

‫تو زنده اي يا نه؟

‫حالا البته اگه زنده نيستي، ‫به سيگار کشیدن ادامه بده،

‫ترتيبي بده که همش با کشيدن، ‫سوخته و تبديل به خاکستر بشه.

‫ولي اگه هنوز اعتقاد به زنده بودن، ‫وجود داره،

‫به همين حالت شناور تمرکز کن،

‫و همزمان، به اين سه نکته ي انتقادي گوش کن

‫سيگار براي بدن تو سمه،

‫بايد بذاري بدنت زندگي کنه،

‫و تو اين احترام و مراقبت رو، ‫به بدنت بدهکاري.

‫بعد با يه حس ويژه، به ‫معنايي که ميده بازتاب نشون بده

‫و اينجوري خودت رو از اين وضعيت تمرکز. ‫بيرون بکش،

‫چشمات رو بچرخون، و ‫اونها رو به آرومي باز کن

‫و وقتي به حالت فوکوس برگشت ‫به آرومي دستت رو مشت کن،

‫و همينطور که مشتت رو آروم باز ميکني

‫احساس و کنترل تو برميگرده. ‫و تو ميتوني اونو حس کني.

‫و فرض کن يک يا دو ساعت گذشته،

‫و ميخواي تمرين کني. ولي تنها نیستی

‫اين روشيه که ميتوني اين مِتُد رو مخفي کني ‫دوتا کار انجام بده،

‫اول پلک رو مي بندي ‫بعد به بالا نگاه ميکني،

‫اينجوري تخم چشم پنهان ميشه.

‫دوم اينکه بجاي اينکه دستت اينجوري ‫بياد بالا. بذار اينجوري بياد بالا.

‫با لبخندي بر روي صورتت، ‫و قلبي براي در آغوش گرفتن،

‫هر کسي نياز به شادي دارد. ‫هر کسي نياز به عشق دارد،

‫با يک اميد، يک آه و اشکي در چشمانت

‫هر کسي نياز به شادي دارد ‫هر کسي نياز به عشق دارد،

‫با تمام وجودت عشق را اهداء کن

‫- و نتيجه ي تمام اينها ‫- ممنون، بعدي.

‫در ضمن ميخوام همه بدونيد، ‫که من بندباز هم هستم.

‫من زمزمه ي چوبهاي پشمي را ميشنوم

‫ممنون، بعدي

‫من ميخواهم کشتزارهاي طلايي و سبز را ببينم.

‫من ميخواهم چيزهايي را ببينم، ‫که هرگز نديده ام...

‫- اسمت چيه؟ - "ارلين بيکر" "جيني تاين".

‫"ارلين بيکر"

‫"جيني تاين"

‫- چند سال دارين؟ 16، 16-

‫پونزده سال و نيم

‫ميشه خواهش کنم بريد اونجا

‫ايله؟

‫من "لين تاين" هستم. مادر "جيني تاين".

‫ببخشيد مزاحم شدم، از دخترها خبر دارين؟

‫خب "جيني" و "كورينا" امروز ‫قرار بود برن شهر.

‫نه شما اشتباه ميکنيد خانم "تاين".

‫"كورينا" امروز نرفته شهر.

‫من متوجه نميشم.

‫خانم "ديويتو"، ميتونم با ‫"کورينا" صحبت کنم، لطفا؟

‫خب، فقط اينکه.

‫فکر کردم شايد اون به شما نگفته رفته شهر،

‫یا شايد "جيني" چيزي بهش گفته باشه.

‫نه فکر نکنم، ‫نه، من مطمئنم، نه، نه، اون نرفته

‫ممنون.

‫- تو امروز با " جيني تاين" حرف زدي؟ ‫- نه.

‫" اريکا انرابت "

‫"بوني مارکوس، جسيکا هارير "

‫شما بايد دخترهارو توي دستشويي ديده باشين

‫اونا همش استفراغ ميکردن.

‫اونا نوشابه خوردن ‫خيلي عصبي هستن.

‫اونا توي دستشويي بالا آوردن.

‫تو هم تماشاچي هستي؟ ‫منم هستم.

‫تو حرفه اي هستي؟

‫نه، تو هستي؟

‫من نميتونم خيلي خوب بخونم.

‫باطراوت باران باطراوت

‫اوه، لعنتي

‫اوه، لعنتي

‫فکر کنم داره گريه ام ميگيره

‫اوه، خدايا، نه، بازم داره گريه ام ميگيره

‫دارم کم ميارم، بايد تاوانش رو بپردازم،

‫همينطور که چرخها ميچرخن، ‫شادي از بين ميرود،

‫نميتونم دستام رو بلند کنم. ‫چراکه خيلي درد داره،

‫و وقتي بر روي زماني که داشتم، ‫گام برميدارم،

‫اينجا من فقط به انتظار مي ايستم ‫همينجا فقط به انتظار مي ايستم،

‫اينجا من فقط به انتظار مي ايستم ‫همينجا فقط به انتظار مي ايستم،

‫ولي اگه حتما بايد بري، ‫من فقط ميخوام بدونم...

‫ببخشيد ميتونم برگردم؟

‫بعدي لطفا

‫جشن به پايان ميرسد

‫شب فرا ميرسد

‫من شروع به درخشیدن بر تو و خودم میکنم

‫اينجا، در زير نور ستاره.

‫لطفا نگو شب بخير

‫تا وقتی که خاطرات کودک زودرنج خود را بسازيم،

‫بيا کمي احساساتي باشيم،

‫بيا دست يکديگر را بگيريم،

‫بيا نقشه بکشيم.

‫به اين بيانديش، که چه چيزي را از دست ‫ميدهيم زمانيکه به يکديگر بوسه نمي دهيم،

‫بيا کمي احساساتي باشيم،

‫نور چراغ را کم کنيم،

‫مشکلات مي آيند و ميروند.

‫ولي زمانيکه با يکديگر باشيم.

‫ميتوانيم براي هميشه با هم زندگي کنيم

‫براي غم و غصه وقت است. ‫شايد فردا

‫ولي اکنون وقت آنست، که مرا محکم بغل کنی،

‫و زمانيکه من خواب مي بينم ‫مرا ببخش که فريب ميدهم،

‫برای بردن عشق تو، آیا من حق دارم

‫که امشب عاشق تو شوم؟

‫پس...

‫بيا کمي احساساتي باشيم، ‫بيا دست يکديگر را بگيريم،

‫بيا نقشه بکشيم

‫ولي زمانيکه با يکديگر باشيم.

‫ببخشيد، کلمه چي بود؟

‫بيا کم احساساتي باشيم.

‫"لين"

‫چرا فکر ميکني فرار کرده؟

‫من نميگم فرار کرده ‫من دارم کلي ميگم.

‫اتاقش رو نگاه کردي؟

‫کي پشت خطه؟

‫شماره اشتباست

‫ميتونم صداي نفس کشيدن يه نفر رو بشنوم.

‫هنوز نفس ميکشه.

‫ميشه واضح حرف بزني؟ ‫فقط بگو آره یا نه.

‫گوشي رو گذاشتن.

‫من در جهاني زاده شدم که

‫سرشار از پادشاه و ملکه مي باشد،

‫جايي براي رشد کردن بود،

‫و يکي براي بودن،

‫و حتي در تاريک ترين توفان ها

‫تو ميدانستي که خورشيد هنوز هست،

‫حتي اسب ها هم بال داشتند

‫جهاني ويژه بود.

‫با قلبي که از خنده بود،

‫و ستاره اي که ميشد لمس کرد

‫و رؤيايي که ميگذشت.

‫او در پايان هر روز

‫شگفتي هر شب بود.

‫و حتى اسب ها هم بال داشتند.

‫جهاني بود، که من در کودکي ميشناختم،

‫و اين من نيستم که تغيير کرده ام. ‫جهان تغيير کرده،

‫و به گونه اي که آن را ساختيم، ‫ميتوانيم آنگونه که بود بسازيمش

‫ميتوانيم بمانند گذشته بسازيمش،

‫آنگاه که حتي اسب ها هم بال داشتند.

‫- سيگار ميکشه؟ ‫- نه

‫- خيلي سيگار ميکشه؟ ‫- نه، اصلا

‫من در جهاني مي ميرم،

‫که پيش از مرگ خواهد مرد

‫چرا که فرشتگان وجود ندارند،

‫و شاهان هرگز نمي خندند،

‫و ميترسم که فراموش کنم باور دارم.

‫که آن جهان حقيقت داشت،

‫جايي که حتي اسب ها هم بال داشتند،

‫تا حالا براي تست "ديافراگم" برديش؟

‫نه، اون هنوز بچه ست

‫فکر کردم يکي داره و گم شده

‫ميدوني منظورم چيه؟

‫هنوزم تنها هستم.

‫و کاري بود که بايد انجام ميدادم،

‫ولي از آن زمان خيلي گذشته، ‫و من به ياد ندارم چه کاري بود،

‫اسب ها؟

‫تو هم نميتوني خوب بخوني؟ ‫منم نميتونم.

‫من خيلي يکنواخت ميخونم، ‫خيلي وحشتناک.

‫ولي وقتي به "مايتي کوئين" برسم ‫

‫خيلي خوب ميخونم.

‫خيلي قشنگ ميخونم.

‫"مايتي کوئين" کيه؟

‫بدجنس، وقتي بهش برسم

‫چيز خوبيه.

‫تو خوب ميخوني

‫کسي رو ميخواي؟

‫خيلي وقته قوانين فيزيکي ‫ناشناخته مونده،

‫پس من يه داروي ديگه ميخوام. ‫ميخوام سنگ بشم،

‫- نه تو نميتوني. - همه چي تموم شد

‫تموم شد، ميشنوم.

‫تموم نشد.

‫ميدونم ولي من ميخونم،

‫هر چي بيشتر فيلم ميبينم،

‫خيلي وقته قوانين فيزيکي ‫ناشناخته مونده،

‫تأثيرات قانون زودگذر فيزيک. ‫خيلي عادي شده،

‫تأثيرات قانون زودگذر فيزيک. ‫خيلي عادي شده،

‫" لاري " خواهش ميکنم.

‫ميدوني من چقدر شانس دارم،

‫نصف شب برم دنبالش بگردم.

‫همينجوري توي خيابون ها سرگردون بشم؟

‫نميدونم از کجا شروع کنم ‫احتمالش يک در میليون.

‫درست ميگم؟ احتمالش يک در میليون.

‫نميتونم با وجدان خودم کنار بيام

‫که همينجا بشينيم و کاري نکنيم.

‫اگه اون جايي باشه و به ‫کمک ما نياز داشته باشه چي؟

‫ما نميتونيم همينطوري همينجا بشينيم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left