The first 200 lines.
«نکتهيِ ضروري اينکه تقريباً در تماميِ ديالوگهايِ اين فيلم، از کتابِ «آمريکا .نوشتهيِ «فرانتس کافکا»، ترجمهيِ «بهرام مقدادي» بهره بُرده شده است
« روابـطِ طـبـقـاتــي »
: فيلمي از «دانيل اوئيه» و «ژان ماري استراوب»
: «بر اساسِ رُمانِ آمريکاييِ «فرانتس کافکا «مفقود الاثر»
!چترم
.در بسته نيست چرا مثلِ ديوونهها در ميزني؟
.راهم رو گُم کردم ... تويِ راه اصلاً توجه نکردم
که اين کشتي ممکنه .اينقدر بزرگ باشه
،حق داري. حالا بيا تو .اونجا واينستا
مزاحمتون نيستم؟ - چطور ميتوني مزاحمم بشي؟ -
شما آلماني هستين؟ - .آره، درسته -
.بشين رويِ تختخواب
!خدايِ من !چمدانم بکُلي فراموشم شد
مگه کجاست؟
.بالا، رويِ عرشهيِ کشتي
نميتوني قيدِ چمدانت رو بزني؟ - .البته که نه -
پس چرا ولش کردي؟ - ... چترم رو جا گذاشته بودم -
.و با عجله برگشتم که برش دارم .نميخواستم چمدانم رو همراه خودم بکِشونم
و بعدش هم که .گُم شدم
تنها هستي؟ هيچکي رو نداري ازت مواظبت بکُنه؟
.آره، تنهام
حالا حتي چمدانت رو هم گُم کردي؛ .چتر که هيچ
ولي فکر ميکُنم چمدانم .هنوز گُم نشده
!خوشا به حالِ باورمندان
بهتره فوراً برم .و بفهمم چي شده
.همونجايي که هستي باش - آخه چرا؟ -
واسه اينکه رفتنت بيمورده. از اونجايي که منم .بهزودي از اينجا ميرم، پس ميتونيم با هم بريم
... يا چمدان رو دزديدن
و ديگه هيچ کاريش ... نميشه کرد
.يا همونجا گذاشتنش و رفتن
،اونوقت راحتتر ميتونيم پيداش کُنيم .چون کشتي ديگه خالي شده
.چترت هم همينطور
شما اين کشتي رو خوب ميشناسين؟
.آخه من آتشانداز هستم
آتشانداز؟
.من هميشه عاشقِ ماشينآلات بودم ... شايد اگه مجبور نميشدم
،به آمريکا بيام .حتماً مهندس ميشدم
چرا مجبور بودي اينجا بياي؟
!شد ديگه
.بهنظرم دليلي داشته
حالا ... من هم ميتونم .واسه خودم يه آتشانداز باشم
... هر بلايي سرم بياد
بهحالِ پدر و مادرم .فرقي نميکُنه
پُستِ من .قراره خالي بشه
ميخواين از کار در کشتي دست بکِشين؟
.آره
امروز حقوقمون رو ميگيريم .و مرخص ميشيم
چرا؟ مگه از اين کار خوشتون نمياد؟
.رسمش همينه
و هميشه هم ربطي به اين نداره .که آدم خوشش بياد يا نه
.ولي حق با توئه
.من ازش خوشم هم نمياد
فکر نميکُنم تو جداً بخواي .آتشانداز بشي
هرچند معمولاً آدم يهويي تصميم ميگيره .که اين کاره بشه
اما من جداً بهت ميگم .اين کار رو نکُن
،اگه دلت ميخواست تويِ اروپا مهندس بشي چرا همينجا درسِ مهندسي نميخوني؟
دانشگاههايِ آمريکا .خيلي از دانشگاههايِ اروپا بهترن
.اين امکان وجود داره .ولي من که پولِ درسخوندن رو ندارم
وانگهي، من شاگردِ .درسخوني هم نبودم
ولکردنِ مدرسه .زياد واسم مشکل نبود
و شايد مدارسِ اينجا .حتي سختگيرتر هم باشن
من حتي انگليسي هم .بلد نيستم حرف بزنم
بههرحال، فکر ميکُنم مردمِ اينجا .زياد از خارجيها خوششون نمياد
پس تو هم به همين نتيجه رسيدي، مگه نه؟
.بسيار خُب. بد نشد .تو همون آدمي هستي که من دنبالش بودم
ببين، ما حالا تويِ ... يه کشتيِ آلماني هستيم
.که متعلق به خطِ هامبورگ-آمريکاست حالا ازت ميپرسم پس چرا تمامِ خدمهيِ کشتي آلماني نيستن؟
چرا سرپرستِ موتورخونه اهلِ رومانيه؟
.همون که اسمش «شوبال»ـه .آدم مشکل بتونه باور کُنه
سگِ کثافتي مثلِ اون، داره از ما آلمانيها .بيگاري ميکِشه، اونهم تويِ يه کشتيِ آلماني
فکر نُکن که دارم شکايت ميکُنم .فقط محضِ شکايتکردن
،ميدونم که تو نفوذ و پارتي نداري .و خودت يه جوانِ درموندهاي هستي
ولي ديگه .به خرخرهام رسيده
من تويِ خيلي کشتيها .کار کردم
و تويِ همهيِ اين کشتيها .کارم درست بوده و ازم تقدير شده
هر ناخدايي که باهاش کار ميکردم .ازم راضي بود
طوريکه مجبور ميشدم برايِ سالها .تويِ يه کشتيِ باري کار کُنم
،و اينجا ... تويِ اين کشتيِ قراضه
،که همهيِ کارهاش طبقِ قانون انجام ميشه ... و لازم نيست آدم مُخش رو به کار بندازه
آره، تويِ همين کشتي .ارزشِ من رو نميدونن
چون وجودم برايِ .شوبال» مزاحمه»
اينجا من يه آدمِ از زيرِ کار در رو هستم .که بايد اخراج بشه
و ديگه هيچ .مواجبي هم نگيره
ميفهمي؟ .من که نميفهمم
!قبول نکُنين !باهاشون نسازين
،در اين باره چيزي به ناخدا گفتين؟
ازش خواستين حقتون رو بهتون بده؟
!اوه، برو ببينم !همون بهتر که از اينجا بري
تو اصلاً به حرفهام .گوش نميدي
و تازه ميخواي منو .نصيحت هم بکُني
چطور ميتونم برم پيشِ ناخدا؟
.اين دستهيِ موزيکِ کشتيه
حالا همهچيز روبهراهه .و ما ميتونيم بريم
حالا ميخوام سري به دفتر بزنم .و نظرم رو بهشون بگم
.لينا»، الان وقتِ پرداختِ حقوقه» نميخواي بياي؟
چرا به خودم زحمت بدم؟ .تو ميتوني پول رو بگيري و برام بياري
اين پسر خوشگله رو !از کجا گير آوردي؟
!بيا تو
ميخوام با رئيسِ حسابداري .صحبت کُنم
!گُم شيد! فوراً
!از اين اتاق بريد
ممکنه بهم اجازه بدين بگم ... که به نظرِ من
به دوستم، آتشانداز .بيحرمتي شده
مردي به نامِ «شوبال» تويِ کشتيه .که اذيتش ميکُنه
آتشانداز سابقهيِ طولانيِ کار در کشتيهايِ .زيادي رو داره و عملکردش رضايتبخش بوده
.ميتونه به شما بگه در چه شرکتهايِ کشتيراني خدمت کرده ... اون آدمِ خيلي جديايه، به کارش علاقه داره
و من نميفهمم چرا .... تويِ اين کشتيِ بخصوص
که توش کار کردن مثلِ کشتيهايِ باري ،چندان مشکل نيست
بايد اينقدر .به او کمتوجهي بشه
فقط بُهتانِ مطلقه ... که مانعِ پيشرفتِ او ميشه
و نميگذاره که او .اونطور که هست شناخته بشه
،همونطور که ميبينيد .من دارم کُليگويي ميکُنم
چون او خودش ميتونه .جزئياتِ شکايتهاش رو بهتون بگه
،هر چي که گفته شد .کلمه به کلمه درسته
.بيا اينجا
.اين مرد يه غرغرويِ معروفه
،بيشترِ وقتش رو بجايِ اينکه در موتورخونه صرف کُنه .در حسابداري ميگذرونه
،شوبال» رو که آدمِ ساکتيه» !عملاً بيچاره کرده
،اگه قصدِ رفتن داري !بفرما برو
.هيچ اصراري در کار نيست
تو آدمِ سمجي هستي .و ميخواي زرنگي کُني
... تا حالا چند مرتبه
تو رو از حسابداري با اردنگي بيرون انداختن؟ ... که البته حقت هم بوده
چون با پُررويي چيزهايي رو ميخواستي .که حقت نبود
تا حالا چند مرتبه از حسابداري به دفترِ رئيسِ حسابداري رفتي و برگشتي؟
تا حالا چند مرتبه برات توضيح داده شده ... که «شوبال» رئيسته
... و اگه مشکلي داري
،بايد به اون مراجعه کُني نه به شخصِ ديگهاي؟
حالا با کمالِ پُررويي ... در حضورِ ناخدا به اينجا مياي
.تا با پُرروييهات ناراحتش کُني
و انگار اومدنِ خودت کافي نبود ... که يه نفرِ ديگه رو هم
،بهعنوانِ سخنگو همراهت آوردي تا مزخرفاتي رو که تويِ کلهاش فرو کردي بازگو کُنه؛
اونم پسرکي که تا حالا من .تويِ کشتي نديده بودمش
بذارين خودش بگه .دردش چيه
شوبال» اين روزها» .پا رو از گليمش درازتر کرده
«آقايِ «شوبال .ناعادلانه رفتار ميکُنه
«آقايِ «شوبال .خارجيها رو ترجيح ميده
... «آقايِ «شوبال
به من دستور ميده از موتورخونه خارج بشم و مستراحها رو تميز کُنم؛
که البته بههيچوجه .وظيفهيِ من نيست
.بايد همهچيز رو روشنتر و سادهتر بگي ... اينجوري که داري حرف ميزني
.ناخدا نميتونه کاري بکُنه
تو هميشه اينها رو برايِ من !خيلي روشن و واضح تعريف ميکردي
راستي، اسمِ تو چيه؟
.بيا تو
من اينجا اومدم ... چون بهنظرم آتشانداز
داره من رو متهم به .نادرستي ميکُنه
... يکي از دخترهايِ آشپزخونه
... بهم گفت او رو ديده
.که داره به اينطرف مياد
... جنابِ ناخدا
... و شما آقايانِ محترم
من ميتونم ... اسنادي ارائه بدم
که نشون ميده .اتهاماتش وارد نيست
و اگه دلتون ميخواد ... ميتونم شهودي بيارم
که در شهادتشون شکي نباشه؛
،و اين شهود .بيرونِ در منتظر ايستادن
نميخواستيد از اين جوانک ... چيزي بپرسين
آقايِ «ياکوب»؟
.البته
اسمت چيه؟
.«کارل روسمان»
... پس من دايي «ياکوبِ» تو هستم
!و تو خواهرزادهيِ عزيزِ خودمي
اسمِ شما چيه؟ - ... متوجه نيستي -
،که چه سعادتي بهت رو آورده مردِ جوان؟
اين شخص که همين الان ... گفت داييِ توئه
.سناتور «ادوارد ياکوب» هستن
«من قطعاً يه دايي «ياکوب ،در آمريکا دارم
،ولي اگه اشتباه نکُنم .ياکوب» اسمِ فاميلِ ايشونه»
.درسته
«خُب، دايي «ياکوب ... که برادرِ مادرمه
،اسمِ کوچيکش «ياکوب» بود
پس طبيعتاً بايد همون ... اسمِ فاميلي رو داشته باشه
که مادرم داره، و نامِ خانوادگيش بايد .بندلماير» باشه»
آقايان، طيِ ساليانِ درازي ،که در آمريکا اقامت کردم
اگرچه «اقامت» لغتِ مناسبي ،در موردِ يک شهروندِ آمريکايي نيست
،و من از ته دل آمريکايي هستم
... در طيِ اين ساليان
از اقوامم در اروپا دور .و بکُلي بيخبر بودم
،دليلش اولاً قابلِ ذکر نيست ... و ثانياً
گفتنش برام دردناکه و در واقع وحشت دارم از اينکه ،همهچيز رو برايِ خواهرزادهيِ عزيزم توضيح بدم
،چون اگه اين کار رو بکُنم ... انتقاداتِ صريح از پدر و مادرِ او
و دوستانشون .اجتنابناپذير خواهد بود
و حالا خواهرزادهيِ عزيزم رو بيرون کردن؛
،بايد حقيقت رو بگم .پدر و مادرش او رو طرد کردن
مثلِ گربهاي که وقتي اذيتتون ميکُنه .اون رو بيرون ميندازين
دلم نميخواد جرمش رو در اينجا ،براتون کوچک جلوه بدم
... ولي گناهش بايد گفته بشه
.تا موردِ اغماض قرار بگيره
چون کُلفَتِ خونهشون ... فريبش داده بود
.خانمي بنامِ «يوهانا برامر» و 35 ساله
،«اين دختره، «برامر ،از خواهرزادهام بچهدار شده
بچهاش سالمه و اسمِ تعميديش رو .به يادِ منِ بيمقدار، «ياکوب» گذاشتن
بيشک برايِ اينکه اشاراتِ تصادفيِ ... خواهرزادهام به من پيشِ اين زن
چنان اثري رويِ او گذاشته ... که دختره تصميم گرفته
.اسمِ بچهاش رو «ياکوب» بذاره
و بايد اضافه کُنم که .اين جايِ خوشوقتيه
حالا برايِ اينکه به دختره ... نفقه ندن و آبروشون نره
،پسرشون رو، که همين خواهرزادهيِ عزيزم باشه .به آمريکا فرستادن
No comments yet. Be the first to leave one.