Seinfeld

Seinfeld

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Seinfeld S03E17-18 The Boyfriend Farsi
A Commentary by Ashk
IMDB-DL تیم ترجمه AshorroR ترجمه از اشکان

Tags

other
Published on: 2013-03-07
Downloads: 22
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

از دید من تو باشگاه های بدنسازی مردم زحمت میکشند ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و تمرین میکنند ‏،‏ بدنشون رو میسازنند‏.‏‏.‏‏.‏

‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ ولی عجیب اینجاست ‏‏،‏‏ هیچ کس دلیلی برای ساختن بدنش نداره ‏.‏

تنها دلیلی که شما بدنتون رو میسازید ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ این هست که بتونید از پس تمرین ها بربیاید ‏.‏

پس تمرین میکنیم ‏.‏‏.‏‏.‏

تا بدنمون روی فرم باشه برای زمانی که میخوایم تمرین کنیم‏.‏

تمام قضیه همین هستش ‏.‏

موضوع دیگه ای که درک نمیکنم این هست که چرا ما اینقدر در مورد ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ محفوظ نگه داشتن حوله های کثیف و بیضه بندهای بو گندومون دقت به خرج میدیم‏.‏

مگه چه بازارسیاهی برای لباس های ورزشی نفرت انگیز ما وجود داره ؟

میدونید فقط به این خاطر که طرف ژاکت قرمز رنگ کوتاه تنش هست من جلوی در ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ یک رستوران ماشینم رو در اختیار هر کسی قرار میدم‏‏.‏‏

‏"‏ حتما طرف پیشخدمت هست دیگه ‏"‏

ولی برای لباس های بدبو و چرک باشگاهم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ یکی از این کمدها دارم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ که بهش تیر هم بزنی باز نخواهد شد ‏.‏

جای لباس هام امنه ‏.‏

AshorroR مترجم اشکان IMDB‏-‏DL ارائه ای از

جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند

حمله ‏!‏ من کامل توی حمله بودم ‏!‏

فقط 10 سانت با اون یارو فاصله داشتم ‏.‏

شما دو تا همش داشتید تک روی میکردید ‏.‏

من ؟ من نبودم ‏.‏ من اصلا دستم به توپ نخورد ‏.‏

تو فقط داشتی دریبل میزدی ‏.‏

من مجبورم دریبل بزنم ‏.‏ اگر توپ رو بدم به تو‏،‏ تو فقط شوت میزنی ‏.‏ تو خوره ای ‏.‏

‏-‏ من خوره نیستم ‏.‏ ‏-‏ چرا هستی ‏.‏

‏-‏ هر وقت توپ بیاد دستت ‏،‏ شوت میزنی ‏.‏

باورم نمیشه به من میگید خوره ‏.‏

اصلا راه نداره که من خوره باشم ‏!‏ خوره بازی در نمیارم ‏!‏ شوت نمیزنم هیچ وقت ‏!‏

تا حالا خوره بازی در نیاوردم ‏!‏ از این به بعد هم درنمیارم ‏!‏ شوت زدنی در کار نیست ‏!‏

چرا شوت بیخود زیاد میزنی ‏.‏

‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏،‏ من خوره ام ؟ ‏-‏ آها ‏،‏ خوره ای ‏.‏

خدای من ‏،‏ من خوره ام ‏!‏

‏-‏ تو این همه سال ‏،‏ این قضیه رو نگفتید ؟ ‏-‏ مسئله ای نیست که مطرح کردنش راحت باشه ‏.‏

هی ‏،‏ میدونید ‏،‏ این اولین باری بود که ما همدیگه رو لخت دیدیم ؟

باور کن ‏،‏ من هیچ چی ندیدم ‏.‏

آها ‏،‏ یعنی دزدکی نگاه نکردی ؟

‏-‏ نه ‏.‏ تو کردی ؟ ‏-‏ آره ‏.‏ یک نگاهی انداختم ‏.‏

‏-‏ چرا ؟ ‏-‏ چرا نه ؟

تو چی ‏،‏ ‏"‏جرج‏"‏ ؟

خب ‏،‏ من ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏یه نگاه کوچولو انداختم ‏.‏

ولی خیلی سریع بود ‏،‏ هیچ چیزی ندیدم‏.‏ خیلی تار و نامشخص بود ‏.‏

من که جدا تلاش کردم که نگاه نکنم ‏.‏

یک سری اطلاعات هست که اصلا علاقه ای به داشتنشون ندارم ‏.‏

خب ‏.‏‏.‏‏.‏

باید برم ‏"‏نیومن‏"‏ رو ببینم ‏.‏

‏-‏ بعدا میبینم شما رو ‏.‏ روز بخیر ‏.‏ ‏-‏ باشه ‏.‏

آره ‏.‏

اون یارو رو نگاه کن ‏.‏

مجبوره حرکت کششی رو اینجا انجام بده ؟

‏-‏ میدونی طرف کیه ؟ ‏-‏ کیه ؟

‏"‏کیت هرناندز‏"‏ هستش ‏.‏

‏"‏کیت هرناندز‏"‏ همون بازیکن بیسبال ؟

آره ‏،‏ خودشه ‏.‏

‏-‏ مطمئنی ؟ ‏-‏ مطمئنم ‏.‏

واه ‏!‏ ‏"‏کیت هرناندز ‏"‏ ‏!‏

‏-‏ بازیکن خیلی بزرگیه ‏.‏ ‏-‏ آره ‏.‏

آدم خیلی باهوشی هم هست ‏.‏ اطلاعاتش در مورد جنگ داخلی حرف نداره ‏.‏

واه ‏!‏ خودم خیلی دوست داشتم اینطور باشم ‏!‏

چطوری میشه تو این قضیه حرفه ای شد ؟

پس ‏"‏بیف‏"‏ میخواد حرفه ای جنگ بشه ؟

خب ‏،‏ کمتر از 18 ساعت خواب در روز میتونه شروع خوبی برای این کار باشه‏.‏

میدونی دو هفته بیشتر از مستمری بیکاریم باقی نمونده

باید ثابت کنم که دنبال کار میگشتم تا بتونم مهلت اضافی بگیرم‏.‏

ببینم ‏،‏ چیزی نباید بهش بگیم ؟

اوه ‏،‏ من مطمئنم که عاشق این هست که توی رختکن با طرفدارهاش حرف بزنه ‏.‏

خب ‏،‏ اون میتونست بیاد با من سلام کنه ‏،‏ من ناراحت نمیشدم ‏.‏

طرف ‏"‏کیت هرناندز‏"‏ـه ‏.‏

تو ‏"‏جری ساینفلد‏"‏ـی ‏.‏

‏-‏ خب ؟ ‏-‏ چیه ‏،‏ داری خودت رو با ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏کیت هرناندز‏"‏ مقایسه میکنی ؟

طرف بازیکن بیسبال هستش ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ بیسبال‏!‏

میدونم کی هست ‏.‏ خودم شناختمش ‏.‏ تو حتی متوجه طرف نشده بودی ‏.‏

چیه ‏،‏ توی کلوب های شبانه حرف های بامزه میزنی ؟

طرف توی مسابقه ی ششم بود ‏،‏ دو تا فرار ‏،‏ دو تا اوت ‏،‏ رسیدن به مسابقات حذفی ‏.‏

عذر میخوام ‏.‏

نمیخواستم مزاحم شما بشم ‏.‏ من ‏"‏کیت هرناندز‏"‏ هستم ‏.‏

و فقط میخواستم بگم یکی از طرفدارهای پر و پا قرص شما هستم ‏.‏ عاشق کمدی شمام ‏.‏

‏-‏ جدا ؟ ‏-‏ همیشه دوست داشتم کاری که شما میکنید رو بکنم ‏.‏

کاری که من میکنم ؟ شما یکی از محبوب ترین بازیکن های تاریخ بیسبال برای من هستید ‏!‏

من هم همینطور ‏.‏

‏-‏ عاشق اون تکه ای که در مورد ‏"‏جیمی اولسن‏"‏ گفتید هستم ‏.‏ ‏-‏ جدا ؟

ممنون ‏.‏

میدونی ‏،‏ ‏"‏کیت‏"‏ ‏،‏ همیشه برام سوال بوده ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ با این همه تیم بیسبالی که در طول فصل با هواپیما میرند سر مسابقه‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏فکر نمیکنید که شاید سقوط هواپیما رخ بده ؟

الان توی ‏"‏نیو یورک ‏"‏ برنامه اجرا میکنید ؟

آره ‏،‏ داخل یک کلوب توی شرق شهر ‏،‏ شما هم باید بیاید ‏.‏

ولی در موردش فکر کن ‏:‏ بیست و شش تیم ‏،‏ صد و شصت و دو بازی در هر فصل ‏.‏

فکر کن یکهو ‏‏،‏‏ یکی از تیم ها به طور کامل نابود شه ‏.‏

من توی شرق زندگی میکنم ‏.‏

بهت میگم چه کنیم شماره ی خودم رو میدم ‏.‏‏.‏‏.‏

و شما هر وقت خواستی بیای یک تماس با من میگیری ‏.‏

‏-‏ یا شاید برای خوردن قهوه همدیگه رو ببینیم ‏.‏ ‏-‏ اوه ‏،‏ عالی میشه ‏.‏

خب ‏،‏ گذز زمان همه چیز رو مشخص میکنه ‏.‏

این خوره دیگه کیه ؟

سه روز گذشته و اون زنگ نزده ‏.‏

خب ‏،‏ شاید تو باید زنگ بزنی بهش ‏.‏

نمیتونم ‏.‏نمیتونم ‏.‏

‏-‏ چرا نه ؟ ‏-‏ احساس میکنم که اون باید زنگ بزنه ‏.‏

چه فرقی داره ؟

تو نمیفهمی ‏،‏ ‏"‏الین‏"‏ ‏.‏ نمیخوام خیلی مشتاق به نظر بیام ‏.‏

اگر بخواد من رو ببینه ‏،‏ شماره ام رو داره میتونه تماس بگیره ‏.‏

خدا ‏،‏ به اون زیرسیگاری نگاه کن ‏.‏ من حالم از سیگار بد میشه ‏.‏

نمیتونم با این آدم ها کنار بیام ‏.‏

تو شمارت رو بهشون میدی ‏،‏ و اون ها زنگ نمیزنند ‏.‏

چرا همچین کاری میکنند ؟

متاسفم ‏،‏ عزیزم ‏.‏

منظورم اینه ‏،‏ جدی فکر میکردم ازم خوشش میاد ‏.‏ خیلی با هم جور شده بودیم ‏.‏

خودش اومد سمت من ‏.‏ من که نرفتم طرفش ‏.‏

‏-‏ میدونم ‏.‏ ‏- اگر نمیخواست ببینتم ؛‏ برای چی اومد پیش من ؟

یعنی ‏،‏ من با یک آدم فوق العاده رو به رو میشم‏،‏ یک بازیکن بیسبال ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ ‏.‏‏.‏‏.‏ بهترین کسی که تا حالا دیدم ‏.‏ ‏-‏ آره ‏،‏ میدونم ‏.‏

خب ‏،‏ همین و بس ‏.‏ من هیچ وقت دیگه شماره ام رو به هیچ مردی نمیدم ‏.‏

من شماره ام رو به مردهائی دادم که یک ماه زمان برده تا بهم زنگ بزنند ‏.‏

خوبه ‏.‏ خوبه ‏.‏ خب ‏،‏ اگر یک ماه دیگه باهام تماس بگیره ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏از خجالتش درمیام ‏.‏

میدونی ‏،‏ شاید سرش شلوغ بوده ‏.‏ شاید اصلا رفته باشه خارج از شهر ‏.‏

آها ‏،‏ یعنی خارج از شهر تلفن نیست ‏.‏

عاشق اینم که ملت میگند خیلی درگیرم ‏.‏ ‏"‏خیلی درگیر‏"‏

گوشی بگیر دستت ‏.‏

دو دقیقه وقت آدم رو میگیره ‏.‏ مگه چقدر میشه سر یک آدم شلوغ باشه ؟

‏‏-‏‏ جرا خودت نمیری باهاش تماس بگیری ؟ ‏‏-‏‏ اینجا که نمیتونم تلفن بزنم ‏‏.‏‏ اینجا کافی شاپه ‏.‏

‏-‏ منظوم اینه که ‏،‏ چی باید بهش بگم ؟ ‏-‏ فقط بپرس ببین دوست داره همدیگه رو ببینید ‏.‏

برای چی ‏،‏ شام ؟

شام خوبه ‏.‏

فکر نمیکنی این یکمی زیاده روی باشه ؟ فکر نمیکنی طرف رو سرد کنه نسبت به من ؟

‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ طرف مـَرده ‏.‏

میدونم ‏،‏ ولی کل قضیه خیلی گیج کنندست ‏.‏

وقتی آدم 30 سالگی رو رد میکنه دوست جدید پیدا کردن خیلی سخته ‏.‏

تا حالا هر چی رفیق برای خودت جور کردی دیگه با همین ها ادامه خواهی داد ‏.‏

نه مصاحبه ای خواهی داشت ‏،‏ نه به باقی ملت نگاه میکنی ‏.‏

علاقه ای نداری که درخواست های جدید رو بررسی کنی ‏.‏

اون ها نه مکان ها رو میشناسند ‏.‏ نه با غذاها آشنائی دارند ‏.‏

فعالیت ها رو هم نمیدونند ‏.‏

اگر من کسی رو توی کلوب یا باشگاه ببینم ‏:‏ ‏"‏ هی ‏،‏ ببین من مطمئنم که خیلی زیبا هستی ‏،‏

به نظر پتانسیل بالائی هم داری ‏.‏ فقط مشکل اینجاست ما آدم جدیدی استخدام نمیکنیم‏"‏

وقتی که آدم بچه است ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ با هر کسی میتونه رفیق بشه ‏.‏ وقتی که بچه کوچولو بودید رو به خاطر بیارید‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ معیار انتخاب دوست چی بود ؟اگر هر کسی جلوی خونه ی ما باشه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ همون دوست من هستش ‏.‏ رفیقیم با هم ‏.‏ به همین راحتی ‏.‏

‏"‏تو بزرگسالی ؟ نه ؟ عالیه ‏.‏ بیا تو ‏.‏

بیا رو تخت من بالا پائین بپریم‏‏.‏‏‏‏"‏‏ و اگر کوچکترین وجه اشتراکی داشته باشید ‏‏:‏

‏"‏تو لیموناد گیلاس دوست داری؟ من هم لیموناد گیلاس دوست دارم ‏.‏ ما بهترین دوست های همدیگه میشیم‏.‏‏"‏

شما فقط دو هفته قبل از اینکه مستمری بیکاریت تموم بشه زمان داری‏.‏

آره ‏،‏ من امیدوار بودم ‏،‏ شاید ‏،‏ به اندازه ‏.‏‏.‏‏.‏

سیزده هفته مهلت اضافه بگیرم ‏،‏ اکر امکانش وجود داشته باشه ‏.‏

خب کجاها دنبال کار گشتید ؟

میدونید من چه چیزی رو کشف کردم خانم ‏"‏سوکای‏"‏ ؟

دنبال گشتن به اندازه ی گوش کردن‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ مهم نیست ‏.‏

من برای کار گیر آوردن دارم گوش میدم ‏.‏ هم زمان که من دارم میگردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و گوش میدم ‏،‏ دارم نگاه هم میکنم نباید نگاه کردن رو از قلم بندازید ‏.‏

یک ترکیبی از همه ی اینهاست ‏.‏ گشتن و گوش دادن ‏.‏

گوش دادن و نگاه کردن ‏.‏ ولی آدم حتما باید بگرده ‏.‏

میتونید به طور مشخص یکی از این شرکت ها رو نام ببرید ؟

مشخصا ‏.‏ بگذار ببینم ‏.‏‏.‏‏.‏

توی خیلی از ساختمان ها آمد و شد داشتم ‏.‏

اسم هاشون با هم قاطی شده ‏.‏

فقط یک اسم به من بدید ‏.‏

یک اسم ‏.‏ حتما ‏.‏

بگذار ببینم ‏،‏ یک شرکت ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ به اسم صنایع ‏"‏واندلی‏"‏ بود ‏.‏

تازه باهاشون ملاقات کردم ‏.‏ خیلی نزدیک شده بودم به گرفتن اون کار ‏.‏ خیلی نزدیک‏.‏

چه نوع شرکتی هست این شرکت ؟

لاستیک ‏.‏ تولید لاستیک خانم ‏"‏سوکای‏"‏ ‏.‏

‏-‏ و اونجا ازتون مصاحبه گرفتند ؟ ‏-‏ بله ‏.‏ برای پست فروشندگی ‏.‏

فروشنده ی لاستیک ‏.‏

فروش لاستیک و تولیدات مرتبط با اون ‏.‏

اون ها اجازه ندادند شانسم رو امتحان کنم‏.‏ لعنت بهشون ‏.‏

حالا من آدرس و یک شماره ی تماس نیاز دارم از این ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ شرکت ‏"‏واندلی‏"‏ ‏.‏

آدامس دوست دارید ؟

چون یک دوستی دارم که توی کار آدامس هستش ‏‏.‏‏ من یه مرد آدامسی میشناسم‏.‏

با یک تماس ‏،‏ میتونم کاری کنم جعبه جعبه آدامس بیارند دم خونتون تحویلتون بدند‏.‏

آدرس لطفا ؟

آدرسش هست ‏.‏‏.‏‏.‏

‏‏ادای "‏‏جوز جیمنز ‏‏"‏‏ ‏‏رو درآوردم .‏‏ متوجه شدید ‏؟

‏-‏ نه ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏جوز جیمنز‏"‏ ‏.‏

خیلی بامزست ‏.‏ واقعا ‏‏،‏‏ خیلی بامزست ‏‏.‏‏

آدرس ‏.‏

‏"‏واندلی‏"‏ داخل ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ منطقه ی 129 غربی و خیابان 81ـُم قرار داره ‏.‏ شرکت خیلی کوچکی هست این ‏شرکت "‏واندلی‏"‏ ‏.‏

به همین خاطر بود که من میخواستم باهاشون کار کنم ‏.‏

یک شماره ی تماس ‏.‏

شمارش هست ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏کی ال 5 ‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏8383‏"‏ ‏.‏ برنامتون این هست که همین زودی ها باهاشون تماس بگیرید؟

چون ساعت کاریشون خیلی عجیبه ‏.‏

به محض اینکه حرفم با شما تمام بشه ‏.‏

حتما ‏.‏ خب ‏.‏‏.‏‏.‏

میدونید ‏،‏ من هفته ی بعد مزاحم شما خواهم شد ‏.‏

الان باید برم بدوم آخه ‏.‏‏.‏‏.‏ ظهر یک بشقاب کامل غذا خوردم ‏‏.‏‏

‏-‏ باشه ‏.‏ ‏-‏ خیلی خب ‏.‏ واقعا از دیدنتون ‏.‏‏.‏‏.‏

باهاتون تماس خواهیم گرفت ‏.‏

پنج پنچ برابر بودیم ‏.‏

خلاصه میدونی ‏،‏ من رفتم که ضربه بزنم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و یه ضربه ی زیبا زدم که تا وسط چمن رفت ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ ضربه های من رو که دیدی چطوریه ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏الین‏"‏ ؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left