The first 200 lines.
از دید من تو باشگاه های بدنسازی مردم زحمت میکشند ...
... و تمرین میکنند ، بدنشون رو میسازنند...
... ولی عجیب اینجاست ، هیچ کس دلیلی برای ساختن بدنش نداره .
تنها دلیلی که شما بدنتون رو میسازید ...
... این هست که بتونید از پس تمرین ها بربیاید .
پس تمرین میکنیم ...
تا بدنمون روی فرم باشه برای زمانی که میخوایم تمرین کنیم.
تمام قضیه همین هستش .
موضوع دیگه ای که درک نمیکنم این هست که چرا ما اینقدر در مورد ...
... محفوظ نگه داشتن حوله های کثیف و بیضه بندهای بو گندومون دقت به خرج میدیم.
مگه چه بازارسیاهی برای لباس های ورزشی نفرت انگیز ما وجود داره ؟
میدونید فقط به این خاطر که طرف ژاکت قرمز رنگ کوتاه تنش هست من جلوی در ...
... یک رستوران ماشینم رو در اختیار هر کسی قرار میدم.
" حتما طرف پیشخدمت هست دیگه "
ولی برای لباس های بدبو و چرک باشگاهم ...
... یکی از این کمدها دارم ...
... که بهش تیر هم بزنی باز نخواهد شد .
جای لباس هام امنه .
AshorroR مترجم اشکان IMDB-DL ارائه ای از
جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند
حمله ! من کامل توی حمله بودم !
فقط 10 سانت با اون یارو فاصله داشتم .
شما دو تا همش داشتید تک روی میکردید .
من ؟ من نبودم . من اصلا دستم به توپ نخورد .
تو فقط داشتی دریبل میزدی .
من مجبورم دریبل بزنم . اگر توپ رو بدم به تو، تو فقط شوت میزنی . تو خوره ای .
- من خوره نیستم . - چرا هستی .
- هر وقت توپ بیاد دستت ، شوت میزنی .
باورم نمیشه به من میگید خوره .
اصلا راه نداره که من خوره باشم ! خوره بازی در نمیارم ! شوت نمیزنم هیچ وقت !
تا حالا خوره بازی در نیاوردم ! از این به بعد هم درنمیارم ! شوت زدنی در کار نیست !
چرا شوت بیخود زیاد میزنی .
- "کریمر" ، من خوره ام ؟ - آها ، خوره ای .
خدای من ، من خوره ام !
- تو این همه سال ، این قضیه رو نگفتید ؟ - مسئله ای نیست که مطرح کردنش راحت باشه .
هی ، میدونید ، این اولین باری بود که ما همدیگه رو لخت دیدیم ؟
باور کن ، من هیچ چی ندیدم .
آها ، یعنی دزدکی نگاه نکردی ؟
- نه . تو کردی ؟ - آره . یک نگاهی انداختم .
- چرا ؟ - چرا نه ؟
تو چی ، "جرج" ؟
خب ، من ...
...یه نگاه کوچولو انداختم .
ولی خیلی سریع بود ، هیچ چیزی ندیدم. خیلی تار و نامشخص بود .
من که جدا تلاش کردم که نگاه نکنم .
یک سری اطلاعات هست که اصلا علاقه ای به داشتنشون ندارم .
خب ...
باید برم "نیومن" رو ببینم .
- بعدا میبینم شما رو . روز بخیر . - باشه .
آره .
اون یارو رو نگاه کن .
مجبوره حرکت کششی رو اینجا انجام بده ؟
- میدونی طرف کیه ؟ - کیه ؟
"کیت هرناندز" هستش .
"کیت هرناندز" همون بازیکن بیسبال ؟
آره ، خودشه .
- مطمئنی ؟ - مطمئنم .
واه ! "کیت هرناندز " !
- بازیکن خیلی بزرگیه . - آره .
آدم خیلی باهوشی هم هست . اطلاعاتش در مورد جنگ داخلی حرف نداره .
واه ! خودم خیلی دوست داشتم اینطور باشم !
چطوری میشه تو این قضیه حرفه ای شد ؟
پس "بیف" میخواد حرفه ای جنگ بشه ؟
خب ، کمتر از 18 ساعت خواب در روز میتونه شروع خوبی برای این کار باشه.
میدونی دو هفته بیشتر از مستمری بیکاریم باقی نمونده
باید ثابت کنم که دنبال کار میگشتم تا بتونم مهلت اضافی بگیرم.
ببینم ، چیزی نباید بهش بگیم ؟
اوه ، من مطمئنم که عاشق این هست که توی رختکن با طرفدارهاش حرف بزنه .
خب ، اون میتونست بیاد با من سلام کنه ، من ناراحت نمیشدم .
طرف "کیت هرناندز"ـه .
تو "جری ساینفلد"ـی .
- خب ؟ - چیه ، داری خودت رو با ...
... "کیت هرناندز" مقایسه میکنی ؟
طرف بازیکن بیسبال هستش "جری" ، بیسبال!
میدونم کی هست . خودم شناختمش . تو حتی متوجه طرف نشده بودی .
چیه ، توی کلوب های شبانه حرف های بامزه میزنی ؟
طرف توی مسابقه ی ششم بود ، دو تا فرار ، دو تا اوت ، رسیدن به مسابقات حذفی .
عذر میخوام .
نمیخواستم مزاحم شما بشم . من "کیت هرناندز" هستم .
و فقط میخواستم بگم یکی از طرفدارهای پر و پا قرص شما هستم . عاشق کمدی شمام .
- جدا ؟ - همیشه دوست داشتم کاری که شما میکنید رو بکنم .
کاری که من میکنم ؟ شما یکی از محبوب ترین بازیکن های تاریخ بیسبال برای من هستید !
من هم همینطور .
- عاشق اون تکه ای که در مورد "جیمی اولسن" گفتید هستم . - جدا ؟
ممنون .
میدونی ، "کیت" ، همیشه برام سوال بوده ...
... با این همه تیم بیسبالی که در طول فصل با هواپیما میرند سر مسابقه...
...فکر نمیکنید که شاید سقوط هواپیما رخ بده ؟
الان توی "نیو یورک " برنامه اجرا میکنید ؟
آره ، داخل یک کلوب توی شرق شهر ، شما هم باید بیاید .
ولی در موردش فکر کن : بیست و شش تیم ، صد و شصت و دو بازی در هر فصل .
فکر کن یکهو ، یکی از تیم ها به طور کامل نابود شه .
من توی شرق زندگی میکنم .
بهت میگم چه کنیم شماره ی خودم رو میدم ...
و شما هر وقت خواستی بیای یک تماس با من میگیری .
- یا شاید برای خوردن قهوه همدیگه رو ببینیم . - اوه ، عالی میشه .
خب ، گذز زمان همه چیز رو مشخص میکنه .
این خوره دیگه کیه ؟
سه روز گذشته و اون زنگ نزده .
خب ، شاید تو باید زنگ بزنی بهش .
نمیتونم .نمیتونم .
- چرا نه ؟ - احساس میکنم که اون باید زنگ بزنه .
چه فرقی داره ؟
تو نمیفهمی ، "الین" . نمیخوام خیلی مشتاق به نظر بیام .
اگر بخواد من رو ببینه ، شماره ام رو داره میتونه تماس بگیره .
خدا ، به اون زیرسیگاری نگاه کن . من حالم از سیگار بد میشه .
نمیتونم با این آدم ها کنار بیام .
تو شمارت رو بهشون میدی ، و اون ها زنگ نمیزنند .
چرا همچین کاری میکنند ؟
متاسفم ، عزیزم .
منظورم اینه ، جدی فکر میکردم ازم خوشش میاد . خیلی با هم جور شده بودیم .
خودش اومد سمت من . من که نرفتم طرفش .
- میدونم . - اگر نمیخواست ببینتم ؛ برای چی اومد پیش من ؟
یعنی ، من با یک آدم فوق العاده رو به رو میشم، یک بازیکن بیسبال ...
- ... بهترین کسی که تا حالا دیدم . - آره ، میدونم .
خب ، همین و بس . من هیچ وقت دیگه شماره ام رو به هیچ مردی نمیدم .
من شماره ام رو به مردهائی دادم که یک ماه زمان برده تا بهم زنگ بزنند .
خوبه . خوبه . خب ، اگر یک ماه دیگه باهام تماس بگیره ...
...از خجالتش درمیام .
میدونی ، شاید سرش شلوغ بوده . شاید اصلا رفته باشه خارج از شهر .
آها ، یعنی خارج از شهر تلفن نیست .
عاشق اینم که ملت میگند خیلی درگیرم . "خیلی درگیر"
گوشی بگیر دستت .
دو دقیقه وقت آدم رو میگیره . مگه چقدر میشه سر یک آدم شلوغ باشه ؟
- جرا خودت نمیری باهاش تماس بگیری ؟ - اینجا که نمیتونم تلفن بزنم . اینجا کافی شاپه .
- منظوم اینه که ، چی باید بهش بگم ؟ - فقط بپرس ببین دوست داره همدیگه رو ببینید .
برای چی ، شام ؟
شام خوبه .
فکر نمیکنی این یکمی زیاده روی باشه ؟ فکر نمیکنی طرف رو سرد کنه نسبت به من ؟
"جری" ، طرف مـَرده .
میدونم ، ولی کل قضیه خیلی گیج کنندست .
وقتی آدم 30 سالگی رو رد میکنه دوست جدید پیدا کردن خیلی سخته .
تا حالا هر چی رفیق برای خودت جور کردی دیگه با همین ها ادامه خواهی داد .
نه مصاحبه ای خواهی داشت ، نه به باقی ملت نگاه میکنی .
علاقه ای نداری که درخواست های جدید رو بررسی کنی .
اون ها نه مکان ها رو میشناسند . نه با غذاها آشنائی دارند .
فعالیت ها رو هم نمیدونند .
اگر من کسی رو توی کلوب یا باشگاه ببینم : " هی ، ببین من مطمئنم که خیلی زیبا هستی ،
به نظر پتانسیل بالائی هم داری . فقط مشکل اینجاست ما آدم جدیدی استخدام نمیکنیم"
وقتی که آدم بچه است ...
... با هر کسی میتونه رفیق بشه . وقتی که بچه کوچولو بودید رو به خاطر بیارید...
... معیار انتخاب دوست چی بود ؟اگر هر کسی جلوی خونه ی ما باشه ...
... همون دوست من هستش . رفیقیم با هم . به همین راحتی .
"تو بزرگسالی ؟ نه ؟ عالیه . بیا تو .
بیا رو تخت من بالا پائین بپریم." و اگر کوچکترین وجه اشتراکی داشته باشید :
"تو لیموناد گیلاس دوست داری؟ من هم لیموناد گیلاس دوست دارم . ما بهترین دوست های همدیگه میشیم."
شما فقط دو هفته قبل از اینکه مستمری بیکاریت تموم بشه زمان داری.
آره ، من امیدوار بودم ، شاید ، به اندازه ...
سیزده هفته مهلت اضافه بگیرم ، اکر امکانش وجود داشته باشه .
خب کجاها دنبال کار گشتید ؟
میدونید من چه چیزی رو کشف کردم خانم "سوکای" ؟
دنبال گشتن به اندازه ی گوش کردن...
... مهم نیست .
من برای کار گیر آوردن دارم گوش میدم . هم زمان که من دارم میگردم ...
... و گوش میدم ، دارم نگاه هم میکنم نباید نگاه کردن رو از قلم بندازید .
یک ترکیبی از همه ی اینهاست . گشتن و گوش دادن .
گوش دادن و نگاه کردن . ولی آدم حتما باید بگرده .
میتونید به طور مشخص یکی از این شرکت ها رو نام ببرید ؟
مشخصا . بگذار ببینم ...
توی خیلی از ساختمان ها آمد و شد داشتم .
اسم هاشون با هم قاطی شده .
فقط یک اسم به من بدید .
یک اسم . حتما .
بگذار ببینم ، یک شرکت ...
... به اسم صنایع "واندلی" بود .
تازه باهاشون ملاقات کردم . خیلی نزدیک شده بودم به گرفتن اون کار . خیلی نزدیک.
چه نوع شرکتی هست این شرکت ؟
لاستیک . تولید لاستیک خانم "سوکای" .
- و اونجا ازتون مصاحبه گرفتند ؟ - بله . برای پست فروشندگی .
فروشنده ی لاستیک .
فروش لاستیک و تولیدات مرتبط با اون .
اون ها اجازه ندادند شانسم رو امتحان کنم. لعنت بهشون .
حالا من آدرس و یک شماره ی تماس نیاز دارم از این ...
... شرکت "واندلی" .
آدامس دوست دارید ؟
چون یک دوستی دارم که توی کار آدامس هستش . من یه مرد آدامسی میشناسم.
با یک تماس ، میتونم کاری کنم جعبه جعبه آدامس بیارند دم خونتون تحویلتون بدند.
آدرس لطفا ؟
آدرسش هست ...
ادای "جوز جیمنز " رو درآوردم . متوجه شدید ؟
- نه . - "جوز جیمنز" .
خیلی بامزست . واقعا ، خیلی بامزست .
آدرس .
"واندلی" داخل ...
... منطقه ی 129 غربی و خیابان 81ـُم قرار داره . شرکت خیلی کوچکی هست این شرکت "واندلی" .
به همین خاطر بود که من میخواستم باهاشون کار کنم .
یک شماره ی تماس .
شمارش هست ... "کی ال 5 " ...
... "8383" . برنامتون این هست که همین زودی ها باهاشون تماس بگیرید؟
چون ساعت کاریشون خیلی عجیبه .
به محض اینکه حرفم با شما تمام بشه .
حتما . خب ...
میدونید ، من هفته ی بعد مزاحم شما خواهم شد .
الان باید برم بدوم آخه ... ظهر یک بشقاب کامل غذا خوردم .
- باشه . - خیلی خب . واقعا از دیدنتون ...
باهاتون تماس خواهیم گرفت .
پنج پنچ برابر بودیم .
خلاصه میدونی ، من رفتم که ضربه بزنم ...
... و یه ضربه ی زیبا زدم که تا وسط چمن رفت ...
- ضربه های من رو که دیدی چطوریه . - "الین" ؟
No comments yet. Be the first to leave one.