The first 200 lines.
کار کيه؟
کي بهت دستور داده؟
اون....اونسونگ
دستور شاهزادهي بزرگ اونسونگ بود
قصدتون از اين کار چي بود؟
اگه شاهزاده اون سونگ وزير کيمچول و مقامات دولتي ...همراه با پادشاه جوان رو بکشه
ميتونه تاج و تخت رو تصاحب کنه
سرورم! حالتون خوبه؟
شنيدين؟
!همسر دخترتون... برادر من گفتن نقشهي خيانت ريخته
امکان نداره
اين مردها قصد فريبمون رو دارن
!سرورم
نکنه شما هم از اين نقشه مطلع بودين؟
دارين چي کار ميکنين؟
اون افراد سعي داشتن منو بکشن
دارم ميپرسم تو هم با شوهرت همدست بودي يا نه؟
امروز روز ازدواج من بود !روزي که قرار بود عروس بشم
کدوم عروسي با ارادهي خودش کاري ميکنه عروسيش به خاک و خون کشيده بشه؟
فريب حرفهاي اون مردها رو نخورين
...شما بهتر از هرکسي ميدونين که
برادرتون همچين آدمي نيست
برادرم از وقتي بعد از سه سال برگشته... يه آدم ديگه شده
درسته. يه آدم ديگه شدن
ايشون با احساس وفاداري کامل برگشتن
بانو رو با خودتون ببرين
اطاعت ميشه
!سرورم
ولم کنين چطور جرات ميکنين منو ببرين؟
!بانو - !پدر! مادر -
واسه چي دخترمون رو باخودتون ميبرين؟
اگه صحبتهاي اين شورشي درست باشه دخترتون عروس يه خائن محسوب ميشه
که يعني خانوادهي شما با يه خائن وصلت کرده
تا وقتي که وضعيت مشخص بشه افراد من از شما و خانوادهاتون مراقبت ميکنن
از دخترتون محافظت ميکنيم
مگه دختر ما چه اشتباهي مرتکب شده؟ - ميريم به قصر -
اگه کودتايي صورت گرفته، شما بايد برين و از امپراطور محافظت کنين
هنوز متوجه نشدين چه خبر شده؟
اگه اونسونگ خائن باشه، کار خاندان شما هم تمومه
عجله کنين
بانو! نه، مردهاي عوضي !بانو
نگران من نباش از پدر و مادر محافظت کن
نه! بانو
!کوتدان! کوتدان
!بانو
!بانو
!کوتدان! کوتدان
!بانو
!بانو. نه
!بانو
يه راه واسه نجات شما وجود داره
اگه اونسونگ خيانتکاره شما بهتره تو جبههي مخالفش باشين
ميتونين به عنوان يه شاهد بر خيانتش شهادت بدين و خودتون رو از مخمصه نجات بدين
منظورتون چيه؟
...دارم ميگم، بسته به عمل شما
دخترتون ميتونه به عنوان يه خيانتکار به مرگ محکوم بشه
يا به عنوان فرزند يه خاندان وفادار زنده بمونه
ببرينش به دادگستري
ميريم به قصر
سرورم، اينجا چه خبره؟
چه بلايي سر جاهيون ـمون مياد؟
اين نشان شاهزادهي بزرگ اونسونگ ـه
شورش شده
وزير دست راست کيم چو و ويز دو هيونسو کشته شدن
!درهاي قصر رو ببندين و به هيچکس اجازهي ورود ندين
اطاعت ميشه سرورم
زخمتون از چيزي که فکر ميکردم عميقتره
اينطوري بهتر شد
سرورم، مثل اينکه قصر سلطنتي آتش گرفته
امپراطور کجاست؟
بانو هونگ داخل همراه ايشون هستن
دود شعله هاي جنگ تا اينجا اومده شماها به جاي کمک براي پنهان کردن اعليحضرت دارين چي کار ميکنين؟
داشتيم پيگيري ميکرديم که بفهميم اين دود داره از کجا مياد
بانو گفتن شتابزده دست به اقدامي نزنيم
شاهزادهي بزرگ
!اعليحضرت
چي کار ميکنين؟ اينجا چي کار ميکنين؟
اجازهي همچين کاري ندارين
بايد زودتر از شر تو خلاص ميشدم
دود همه جا رو گرفته، بعد تو انگار آب از آب تکون نخورده داري اعليحضرت رو ميخوابوني؟
تو جاسوس برادرمي که اينطوري اعليحضرت رو به خطر ميندازي؟
عمو
شما رو با خودم ميبرم
بياين به قصر چانگدونک بريم
بريم اونجا و ملکهي مادر رو از اتفاقهاي پيش اومده مطلع کنيم
چي شده؟
شورش شده بهمون دستور دادن اين آدم رو واسه اعتراف بياريم اينجا
بيارينش داخل
الان نميتونين وارد بشين
شاهزاده اونسونگ دستور دادن به هيچکس اجازهي ورود به قصر رو نديم
اين دستور از طرف يه خائن بوده
شاهزاده اونسونگ شورش به راه انداخته و وزير چپ کيم چو و باقي افراد دربار رو به قتل رسونده
سريعا به قصر ملکه خبر بفرستين جان امپراطور در خطره
لطفا منتظر بمونيد
يکي مُرده؟ دارين ميگين تو عروسي اونسونگ چه اتفاقي افتاده؟
...اونسونگ شورش کرده و تمام وزرا رو به قتل رسونده
!و جينيونگ هم زخم شمشير خورده
جينيونگ زخمي شده؟
...درحال حاضر جلوي ورودي چونگچومون هستن
و درخواست ورود به قصر رو دارن
اون سونگ امپراطور رو همراه خودش برده و درهاي قصر رو به روي همه بسته
حتما اين کارو براي محافظت از امپراطور انجام داده
الان شما به اونسونگ مشکوکين؟
سر صحنهي جرم دستگير شدن
اگه از بازداشت شدهها بازجويي کنيد متوجه حقيقت ميشيد
تنها کسي که ميتونه به اين وضعيت سروسامان بده جينيانگ ـه
لطفا وفاداري ايشون رو درنظر بگيرين ايشون با اينکه زخمي بودن اول به سمت قصر اومدن
به قصر امپراطور ميرم
!بايد جينيانگ و اونسونگ رو ببينم
!همونجا که هستين بمونين - !بريد کنار -
شاهزاده اونسونگ که ارتش رو برعليه دربار شورانده رو دستگير کنيد
اين ديگه چه مزخرفاتيه؟
امپراطور رو به ما تحويل بدين
شورشيان ممکنه قصر گيونگ بوک رو هدف قرار بدن قصر پادشاه هم پر از دود بود
اولويت با خروج اعليحضرت از اينجاست
دستور گرفتيم اجازه نديم کسي از قصر خارج بشه
شورشيان نميتونن از دست ما فرار کنن
من بودم که دستور بسته شدن درهاي قصر رو دادم
برين کنار
ملکهي مادر - قضيه چيه؟ -
بريد کنار! از امپراطور فاصله بگير
برادر
بايد اونسونگ رو دستگير کنيم
يکي از شورشيان که در صحنهي جرم دستگير شده اعتراف کرده که به دستور اونسونگ شورش کردن
نه، مادر، دارن بهم تهمت ميزنن
اونسونگ همچين کاري نميکنه
وزير دست چپ جلوي چشم خودم جون داد
تمام وزراي دست راست جونشون رو از دست دادن مگه نميبينين دستم زخمي شده؟
!منم تقريبا داشتم کشته ميشدم
هدفت از اين کار چيه؟
بياين بازجويي رو انجام بديم و برطبق اون تصميم بگيريم
...شنيدم تونستيم از يکي اعتراف بگيريم
اول بايد اعترافش رو بشنويم و برطبق اون قضاوت کنيم
...با اينکه شما مادرم هستين
ولي اگه از يه خائن طرفداري کنين، دست رو دست نميذارم
مگه نميبيني امپراطور داره از ترس ميلرزه؟
...درمقابل امپراطور و ملکهي مادر
ميخواي شمشير بکشي و با سربازها مبارزه کني؟
...همهي اينا
نقشهي تو بود؟
....در روز ازدواجم، جلوي عروسم قتل و خونريزي شد
من کسيم که زخم شمشير برداشته ...منم که ميخوام ازت بپرسم
هدفت از شورش تو روزي که قرار بود يه همسر شاد بشي، چي بود؟
!کار من نبود
اينو ميتوني در محضر دادگاه بگي
امپراطور رو تحويل بده
نگران نباش
برو و به سوالاتشون پاسخ بده
من بهت اعتماد دارم
چيکار ميکنين؟ شاهزاده اونسونگ رو دستگير کنيد
لباسهاتو عوض کن به گمونم اگه با همين لباس ها بموني بيشتر غصه ميخوري
....اين بود؟ دليلی که ميخواستي هرطور شده ازدواج کنم
اين بود؟ - مطمئنم خوب با چشماي خودت ديدي چه اتفاقي افتاده -
اوني که نقشهي خيانت ريخته ما نبوديم
شاهزاده اونسونگ، شوهر خودت بوده
ايشون هرگز همچين کاري نميکنن
....احساسشون به اين ملت، چيزي به جز وفاداري به امپراطور
ايشون جون خودشون رو واسه محافظت از کشور گذاشتن
کسي نيستن که قصد صدمه رسوندن به ديگران رو داشته باشن
...برادر بزرگترش رو کنار زد تا خودش وليعهد بشه
و از سر حرص و طمع مقام وزير ارتش رو ازش گرفت
اين کارو واسه نجات امپراطور انجام دادن - چه بهانهي خوبي -
امروز، روز عروسيمون بود
چرا بايد کسي تو روز عروسيش همچين کاري کنه؟ !يه چيزي بگو با عقل جور در بياد
اگه امپراطور بشه، ميتونه هرچقدر زن که ميخواد داشته باشه واسش صف ميبندن
فکر کردي ازدواج با تو واسش اهميتي داره؟
دختر بيچاره. بايد به حرفم گوش ميدادي و با ووليونگ ازدواج ميکردي
اون وقت، شاهد همچين اتفاق هايي نبودي
واسه شاهزاده دام گذاشتن
بيا فرض کنيم اينطور باشه
ولي، اينو ميدونستي؟
تو هم همراهش به دام کشيده شدي
با اينکه ممکنه اينجا راحت نباشي، ولي يه مدت تحمل کن
اگه شاهزاده اونسونگ بيگناه باشه مطمئن باش تو هم آزاد ميشي
اگه نه، تو رو هم به زندان ميفرستن
لباس عروسيت خيلي خوشگله
چه حيف
ميخواين باهام چي کار کنين؟
تا وقتي بازجويي از شاهد تموم نشده نميتوني از اينجا خارج بشي
...به دختر افسر فرمان سلطنتي
!آسيبي نزنين
...من از زنت
محافظت ميکنم
گفتي به اشتباه متهم شدي؟ حس ميکني بهت ظلم شده؟
واسه همين حس ميکني قلبت داره از درد منفجر ميشه؟
من کسي بودم که تمام عمر بهم مشکوک بودن
فکر ميکني تمام اين مدت من چه حسي داشتم؟
وقتي بچه بودم، ميخواستم مثل باقي شاهزاده ها تو قصر زندگي کنم
...ميخواستم در کنار
پدرو مادرم باشم
حتي چهرهي برادر کوچکترم که تو باشي رو نميشناختم
خيلي بهت غبطه ميخوردم، ميدونستي؟
خُب که چي؟ ميخواي بگي اينطوري ذهنت به عنوان يه خيانکار پرورش يافته؟
فکر ميکني اين بهانهي خوبيه؟
...ملکهي مادر و مردم
تمام مردم دنيا و خاندان سلطنتي همه به من مشکوک بودن
واسه همين تصميم گرفتي مطابق شک و شبههي اونها رفتار کني؟
اين ديگه چه مزخرفاتيه؟
بدش به من
مدارک کثيفي که از سوظن به من داشتي
No comments yet. Be the first to leave one.