The first 200 lines.
«« جــزيـــرهيِ يـئــو »»
: بر اساسِ رُماني از «يي چئونگ-جون»
: کارگردان «کيم کي-يونگ»
کسي خونهست؟
شما کي هستي؟
پس اون همه زنهايِ غواصِ اين جزيره الان کجا هستن؟
.اينجا ديگه خوراکهايِ دريايي وجود نداره که بشه تهيه کرد .بنابراين همهشون به جاهايِ ديگه نقلمکان کردن
شما قبلاً اينجا يه ميخونه داشتيد، درسته؟
بله، اين مالِ حدوداً .سهچهار سال پيش بود
اون خانمِ جواني که اينجا باهاتون کار ميکرد چي شد؟
.منظورت کيه؟ اون رفته کنارِ ساحل .بهزودي برميگرده
.من ميرم اطرافِ جزيره گردش کُنم .بهش بگيد رويِ تپه منتظر هستم
همسرم بدونِ داشتنِ حتي يک بچه .فوت کرد
حالا اينجا تويِ اين جزيره، ميتونم عمقِ درد و اندوهي .که از سر ميگذروند رو دوباره و دوباره احساس کُنم
من حدوداً 4 سالِ پيش، از اين جزيرهيِ کوچک که .دورتر از ساحلِ جزيرهيِ «ججو» قرار داره بازديد کردم
،اين جزيرهيِ افسانهاي، مطابق با قيودِ سنتها و محرمات .فقط برايِ زيستِ زنها در نظر گرفته شده
،البته از قرارِ معلوم .در حالِ حاضر خالي از سکنهست
اما شنيدم که هنوز يک زن .در اينجا زندگي ميکُنه
امروزه حتي وقتي يک شوهر ... بخاطرِ سفرِ کاري، در منزل حضور نداره
ميشه اسپرمِ منجمدشدهاش رو .در بانکِ اسپرمِ ما ذخيره کرد
اينطوري عملِ لقاحِ مصنوعي، در حينِ .دورههايِ تُخمکريزي امکانپذير ميشه
لطفاً حواست باشه قبل از سفرِ کاريِ آيندهات .به بانکِ اسپرم سر بزني و نمونه رو بهشون بدي
هر چي باشه، اين تقصيرِ توئه که .من هنوز نتونستم حامله بشم
ولي آيا اسپرمِ يخزده ميتونه برايِ مدتِ طولاني زنده بمونه؟
زماني يک مردِ کوهنورد به مدتِ يک سالِ تمام در کوههايِ «هيماليا» گُم شد؛
و موقعيکه جسدِ يخزدهاش رو پيدا کردند .اسپرمش هنوز زنده بود
از اونجاييکه ما در آستانهيِ افتتاحِ هتلِ جديدي ... در جزيرهيِ «ججو» هستيم و بهمنظورِ انجامِ تبليغات
مديرِ دپارتمانِ برنامهريزيمون .يک استراتژيِ بازاريابيِ مبتکرانه پيشنهاد دادن
ايشون اول مايلن معنايِ نامِ هتل رو توضيح بدن؛ .«جزيرهيِ «يئو
جزيرهيِ «يئو»، يک جزيرهيِ شگفتانگيزِ اسطورهايست که در افسانههايِ .مردمانِ بوميِ جزيرهيِ «ججو»، بسيار بهش اشاره شده
وقتي ماهيگيراني که ... به دريا ميرن، ميميرن
جزيرهيِ «يئو» ارواحِ اونها رو در پناهش ميگيره .و بهشون اجازه ميده به جاودانگي دست پيدا کُنن
اين کمک ميکُنه به ايجاد و تقويتِ ... جهانبينياي نيرومند در بابِ مرگ و زندگي
بطوريکه مردم ميتونن شهامتِ .رودررويي با مرگ رو پيدا کُنن
،از اونجايي که هتلِ ما بهشتِ رويِ زمين خواهد بود و بهمنظورِ انجامِ تبليغات .ما از اسمِ اين جزيرهيِ اسطورهاي «يئو» استفاده خواهيم کرد
اميدوارم اين روش، بهترين و مؤثرترين .شيوهيِ تبليغ و معرفي باشه
فردا موضوع رو با رسانهها در ميون خواهيم گذاشت تا تبليغات رو شروع کُنيم .و با کشتيِ تفريحيمون از «ججو» عازم خواهيم شد
البته مسير و مقصدِ اصليِ حرکتِ کشتي رو .فردا روي ِعرشه اعلام خواهيم کرد
.تمامِ شما رو به اين سفرِ اسرارآميز دعوت ميکُنم .لطفاً همگي تشريف بياريد
سفرِ درياييِ ويژه به افتخارِ" "«افتتاحِ هتلِ «جزيرهيِ يئو
از همگي بسيار سپاسگزارم بابتِ علاقهتون و حضور بر رويِ .عرشهيِ کشتيِ ما، بهمنظورِ جشنِ افتتاحِ هتلِ جديدمون
حالا وقتشه مقصدمون رو که تا الان همچون يک راز .مخفي نگهش داشتيم فاش کُنيم
اين کشتي قراره به جستجويِ .جزيرهيِ افسانهايِ «يئو» بره
بله، مقصدِ ما .جزيرهيِ «يئو»ست
هدفِ ما اينه که ... اين مناسبتِ فرخنده رو
نه فقط بينِ خودمون، بلکه با ميليونها مردمي که الان .در حالِ گوش دادن به اخبار هستند به اشتراک بذاريم
!کشتي رو فوراً برگردونيد
شما هتلدارها ميخوايد با کفشهايِ نجستون !خاکِ مقدسِ «ججو» رو لگدمال کُنيد
اين يک توهينِ شرمآور به اعتقاداتِ !مردمانِ جزيرهيِ «ججو»ست
!کشتي رو فوراً برگردونيد !همين حالا کشتي رو برگردونيد
اين کشتي واقعاً عازمِ جزيرهيِ «يئو»ست؟
اگه اينطوره، پس من نبايد .به اين سفر ملحق ميشدم
چطور مگه؟
: اين افسانه رو نشنيديد که ميگه شما نميتونيد به جزيرهيِ «يئو» برسيد، مگر اينکه مُرده باشيد؟
!آقايِ مدير
خبرنگارِ روزنامهيِ محليِ «اخبارِ ججو»، به شکلِ ديوانهواري .قصد داره کشتي رو متوقف کُنه و اصرار داره که کشتي برگرده
.لابد مستـه
،ادعا ميکُنه اگه حتي به اون جزيره هم برسيم .همگي خواهيم مُرد
.يا بايد بيشتر مستش کرد، و يا بايد انداختش تويِ دريا .خودم به اين مسأله رسيدگي ميکُنم
!آقايِ مدير
اگه اينطور که ميگن ... جزيرهيِ «يئو» به معنايِ بهشتِ جاودانگيه
پس قاعدتاً يعني امکان نداره که وقتي .به اونجا ميرسيم همگيمون بميريم
فقط چونکه ما داريم دنبالِ «يئو» ميگرديم، به اين معنا نيست که .اون جزيرهيِ افسانهاي، يهويي در برابرمون پديدار ميشه
ضمناً مردم اونقدر نفوذپذير هستن که ميشه بهراحتي با تيترهايِ .پُر آب و تابِ مطبوعاتي، هر چيزي رو بهشون تلقين کرد
پس حالا داري منو تهديد ميکني؟
،ايشون قصد داره منو بندازه تويِ آب .چون دارم تويِ کسبوکارش دخالت ميکُنم
!شما شاهد هستيد که اين آقا قصدِ ارتکابِ جنايت داره !تو داري نقشهيِ يه جنايتِ شنيع رو در سر ميپزي
!خفه شو
بيا يه مسابقهيِ عرقخوري راهبندازيم .تا بفهميم حق با کيه
،هرکس بيشتر عرق بخوره .برندهست
!چقدر عجيب .يهويي هوا داره کمکم مهآلود ميشه
چرا سکان اينقدر نرم و سبک شده؟
طوريه که آدم حس ميکُنه !کشتي داره تويِ هوا شناور ميشه
سکان دوباره داره .سفت و سنگين ميشه
اين نشونهها داره .کمکم نگرانم ميکُنه
!آهاي موتورخونه !زود همهچيزو بررسي کُنيد
وو-هيون»! اون خبرنگاري که داشتي باهاش» .مشروب ميخوردي کجاست؟ هيچجا نميبينمش
همين چند لحظه پيش .اينجا بود
.خبرنگار «چئون» دود شده و رفته هوا .هيچجا نميشه پيداش کرد
.ناخدا، لطفاً دور بزنيد .يکي از مسافرها افتاده تويِ آب
پس بالاخره !يه حادثه رُخ داد
جريانِ آب خيلي سريعه. حتماً تا الان امواج .کُلي دورش کردن و حالا ديگه غرق شده
سلام. اينجا واحدِ تحقيقاتِ .بخشِ جناييِ ادارهيِ پليسِ «ججو»ست
اون پرونده .هنوز مختومه نشده
،طبقِ اظهاراتِ مسافراني که شاهدِ ماجرا بودند .اين شما هستيد که «چئون نام-سئوک» رو کُشتيد
آيا نسبت بهش عداوت و کينهاي داشتيد؟
اون مرد حتماً جلويِ پاش رو نديده و افتاده تويِ دريا؛
و يا شايد .دست به خودکُشي زده
اين ماييم که نتيجهگيري ميکُنيم .چه اتفاقي افتاده
آقايِ «يانگ» مديرِ روزنامهيِ محليِ .اخبارِ ججو» تشريف آوردن»
.«خوشاومديد، جنابِ «يانگ
ايشون همون شخصي هستن که خبرنگارِ ما رو به قتل رسونده؟
مراقب باش !چي داري ميگي
اتفاقاً برعکس، اين منم که به دامِ .نقشهيِ «چئون نام-سئوک» افتادم
نقشه؟! بهتره به متوفي .افترا نبندي
آيا ايشون انگيزهاي برايِ قتلِ «چئون» داشته؟
.البته که داشته
همين شخص بود که نامِ جزيرهيِ «يئو» رو .برايِ اون هتلِ جديد پيشنهاد کرد
چئون نام-سئوک» بسيار برآشفته شده بود» ... از اينکه اونها داشتن اين نامِ نمادين رو
برايِ هتلِ مجللي که هدفش جذبِ .توريستهايِ خارجيست بکار ميبردن
بنابراين هر کاري که در توان داشت انجام ميداد .تا مصرانه جلويِ پروژهشون رو سد کُنه
!اون برام پاپوش دوخته
!اين قاتل، بيشرم و پُررو هم هست !من ديگه صحبتي ندارم
،از جزيرهاي که «چئون نام-سئوک» اهلِ اونجا بوده .گزارشي به دستمون رسيده
،گزارش ميگه نياکانِ خانوادهيِ «چئون»، برايِ 3 نسل، بصورتِ پُشتِ سرِ هم .قربانيِ ارواحِ خبيثِ آبِ جزيرهيِ «يئو» شده بودهان
،و حالا که برايِ خودِ «چئون» هم سرنوشتِ مشابهي رقم خورده .تمامِ جزيره بهشدت دچارِ وحشت شده
معلوم هست چه خبره؟ بالاخره درخواستِ حکمِ توقيف صادر شده يا نه؟
!چئون نام-سئوک» به قتل رسيده» !هيچ شکي درش نيست
روزنامهيِ شما همچنان داره منو متهم به قتل ميکُنه، در حاليکه من .از تمامِ اتهامات تبرئه شدم و پليس آزادم کرده، چون بيگناهم
،با اين وجود .اين يک جنايته
من بخاطرِ اتفاقي که افتاده .از شغلم استعفاء دادم
ولي قصد ندارم عقب بکشم. ميخوام بفهمم .آيا «چئون نام-سئوک» خودکُشي کرده يا خير
،يا اينکه همونطور که اهاليِ اون جزيره ادعا ميکُنن .توسطِ ارواحِ خبيثِ آب بُرده شده
پايِ اهاليِ جزيره رو .وسط نکش
گويا «چئون نام-سئوک» مکرراً در حالِ رفتوآمد به يکي از جزايرِ همجوار بوده، درسته؟
،منظورم همون جزيرهيِ محصوريست که زنانِ غواص ساکنش هستن .و پُره از افسانهها و سنتهايِ نامعمول و عجيبغريب
... حتي در اين دورانِ مدرنِ فعلي
اون جزيره، رسومِ باستاني رو رعايت ميکُنه .و به حفظِ سنتها ميپردازه
من بايد حقيقت رو .کشف کُنم
ميشه خواهش کُنم منو به اونجا ببريد؟
،اگه قاتلي مثلِ تو، سر و کلهاش تويِ اون جزيره پيدا بشه .اونقدر کتکش ميزنن تا بميره
مُردن رو ترجيح ميدم به برگشتن .بدونِ اثباتِ اشتباه شما
همراهم مياي، درسته؟
!عمراً
شما هم داريد به جزيرهيِ ما مياييد؟ .آخه ما بهندرت در اونجا بازديدکُنندهاي داريم
ما برايِ يه روزنامه کار ميکُنيم. اميدواريم در اونجا .مطالبِ تازهاي برايِ نوشتنِ يه مقاله پيدا کُنيم
خونهيِ «چئون نام-سئوک» هم تويِ يکي از دهکدههايِ جزيرهست؟
،دهکده نيمي از کُلِ جزيره رو در بر ميگيره .و نيمِ ديگرِ جزيره، پوشيده از صخرهست
،خونهيِ اون .بالايِ صخرههاست
.بسيار متشکرم
از رنگِ روشنِ موهاش که توسطِ آبِ شورِ دريا پژمرده شده .ميشه تشخيص داد که يکي از دخترانِ غواصـه
ظرفيتِ ريهاش بايد 3 برابر بيشتر از .آدمهايِ معمولي باشه
اين زنهايِ غواص ميتونن .بيشتر از 5 دقيقه زيرِ آب بمونن
تويِ آبِ سرد، يه آدمِ معمولي در عرضِ .فقط کمتر از 10 دقيقه ميميره
،ولي اين زنهايِ غواص ميتونن در شرايطِ مشابه .تمامِ روز رو تويِ آب بمونن و کار کُنن
،اگه ميخوايد همهچيز رو دربارهيِ «چئون» بدونيد .بايد به ملاقاتِ «شَمَن» بريد
خيلي از بيوهها .اونجا جمع ميشن
اون خانم کيه؟
.اون تنها دختريه که تويِ ميخونهيِ اينجا کار ميکُنه .شديداً هم کُشتهمُردهيِ خوندنِ روزنامههاست
مشکلِ اين جزيره اينه که .هيچ مردي داخلش وجود نداره
،اگه دختري زائيده بشه .زنها طوري بزرگش ميکُنن تا غواص بشه
ولي پسرها بايد حتماً به جزايرِ اصلي .فرستاده بشن تا اونجا زندگي کُنن
.اين رسم و سنتِ اينجاست
.بايد از اون مسير بريد
.اوه، صحيح
.بيا بريم
.ما اينجاييم .شَمن تويِ اتاقِ پُشتي منتظرِ شماست
.تشريف آوردن
من تمامِ تلاشم رو ميکُنم .تا ارواحِ خبيثه رو از اين جزيره دور کُنم
،بنابراين هرچند شما از طرفِ روزنامه اومديد .ولي اجازه نداريد اينجا سر و گوش آب بديد
اين آقا يکي از کارکنانِ اون شرکتِ سرمايهگذاريه که «چئون نام-سئوک» رويِ .عرشهيِ کشتيِ تفريحيش گُم شد و مسئولِ مرگِ «چئون نام-سئوک» محسوب ميشه
،پليس ايشون رو به ظنِ قتل .تحتِ بازجويي قرار داد
و بعد بر حسبِ اتفاق، تاريخچهيِ عجيبِ .خانوادهيِ «چئون» رو شنيدم
بنابراين به اينجا اومدم تا ببينم آيا چيزي بطورِ غيرِ مستقيم باعثِ مرگش شده؟
بگيد ببينم، اون کشتيِ توريستي عازمِ کجا بود؟
بعد از عزيمت، ما بطورِ ناگهاني و بيمقدمه .بسويِ جزيرهيِ افسانهايِ «يئو» تغييرِ مسير داديم
بسويِ جزيرهيِ «يئو»؟
اول از همه، بايد براتون ... از نفرينِ مخوفي بگم
که سالهاست دودمانِ خانوادهيِ .چئون» رو تسخير کرده»
،بايد بگم هر بار که اونها عضوي از خانوادهشون رو گُم کردن .من براشون مراسمِ جنگيري و طردِ ارواحِ پليد رو برگزار کردم
.بيا، بگيرش
بالاخره برگشتي؟
.آره
امروز صيدِ خوبي داشتي؟
،عزيزم، حتي اگرم ما تمامِ اين سنگها رو برداريم بازم ميتونيم تويِ اين جزيره کشاورزي کُنيم؟
البته که اينجا هيچ مزرعه يا شاليزاري .وجود نداره
به همين دليله که مردها حينِ ماهيگيري ميميرن .و زنها هم حينِ غواصي
فکر ميکُني مردهايِ اين جزيره از مرگ ميترسن؟
ولي اگه ما به ماهيگيري بريم ... و تويِ دريا بميريم
اونوقت جزيرهيِ «يئو» ارواحمون رو فرا ميخونه .و ما رو به بهشت دعوت ميکُنه
!اين حرف رو نزن
من هرگز اجازه نميدم پسرمون «نام-سئوک» تبديل به .يکي ديگه از قربانيانِ ارواحِ آبِ جزيرهيِ «يئو» بشه
،سرنوشتِ مردهايِ اين جزيره مُردن در درياست؛
نه در محاصرهيِ !خفقانآورِ شما زنها
!دست بردار ديگه .من هرگز نميذارم «نام-سئوک» ماهيگير بشه
«پدر، واقعاً جزيرهيِ «يئو وجود داره؟
تمامِ ماهيگيرها .چنين اعتقادي دارن
،بعد از مرگ ... ما ماهيگيرها
به دنجترين، باصفاترين و پُرنعمتترين بهشتي که بشه تصورش رو کرد .راهنمايي خواهيم شد، جاييکه ديگه هيچ رنجي نخواهيم کشيد
بيا بردار. مخصوصاً واسه خودت .نگهش داشتم
.نميتونم بخورم .آخه همينطوري بهم زُل زدين
،حدوداً 20 سال پيش ... وقتي به سنوسالِ تو بودم
مادر شوهرم منو به همين آشپزخونه دعوت کرد .و بهم کيکِ برنج داد
،بعدش ازم درخواست کرد با پسرش ازدواج کُنم .عروسش بشم و يه پسر به دنيا بيارم
بعد رويِ دستم خالکوبي کرد .و با همديگه قسم خورديم
،اون همهچيزش رو به من بخشيد .و صبحِ روز بعد، خودش رو حلقآويز کرد
و حالا، نوبتِ ماست .که قسم بخوريم
اين يه قسم .مابينِ 2 زنـه
.يه چيزي رويِ صورتته
!اينقدر پُررو بازي درنيار !ميخواي آسهآسه باهام خاله بشي؟
!عزيزم! عزيزم عزيزم، با اين موجها داري کجا ميري؟
،اگه عقلت سرِ جاشه !يه نگاه به دريا بنداز، عزيزم
اين همه قشرق واسه چيه؟
.اون ابرهايِ سياه رو نگاه کُن که دارن جمعميشن مگه نميبيني داره توفان ميشه؟
.نيازي به نگرانشدن نيست
.هوايِ دريا هميشه همينجور غيرِ قابلِ پيشبينيه .من ديگه بهش عادت دارم. بدتر از هميشه که نيست
فردا صبح با يه قايق ... پُر از ماهي برميگردم
.و برات چند دست لباس و دامن ميخرم مگه نه، «نام-سئوک»؟
،وقتي وسطِ دريا گير افتادي !از اينکه به حرفم گوش نکردي پشيمون ميشي
!عزيزم، نرو !عزيزم
No comments yet. Be the first to leave one.