The first 200 lines.
...چيزي که قرار است مشاهده کنيد "
...قطعات گمشده
صحنههاي حذف شده ...يا صحنههاي اضافه
...از فيلم
«توئين پيکس : آتش با من قدم برميدارد» " خواهد بود
مـتـرجـم : آرام مـتـيـن
مدارک رو برداشتي؟ - بله -
خداي من مأمور «دزموند» ، ساعت 3:30ـه
حالا کجا ميخوايم بخوابيم؟
نميخوابيم
من و تو قراره بريم يه چيزي بخوريم
باشه
اصلاً متوجه گذر زمان نشدم شما چي مأمور «دزموند»؟
شما روش مخصوص به خودتون رو داريد مگه نه مأمور «دزموند»؟
يکبار ديگه هم افبيآي اينجا اومده
قضيه برميگرده به سال 50 اونموقع «هَپ» اينجا رو اداره ميکرد
هَپ» الان کجاست؟» - مُرده . آدم خوبي هم بود -
متأسفم که اين رو ميشنوم - اصلاً عذاب نکشيد -
ميخواستم چندتا سوال درمورد «تريسا بنکس» ازتون بپرسم
کلانتر «کِيبل» هم قبلاً يهسري سوال درمورد «تريسا بنکس» ازم پرسيد
اون به مدت 1 ماه شبها اينجا کار ميکرد . همين
هيچ دوستي نداشت؟
نه
تا حالا اون رو با کس ديگهاي ديده بودين؟ - نه -
اصلاً حرفي درمورد دوستاش نزده بود؟ - نه . اين سوالها رو از «آيرين» بپرسيد -
اون اسمش «آيرين»ـه و الان هم شبـه
زياد سوالپيچـش نکنيد اصلاً اخلاق و اعصاب نداره
«ممنون «جک
کار اين لامپ لعنتي به کجا رسيد؟
«سم»
فکر کنم بايد طلوع آفتاب رو تو راهِ پارک کارواني قزلآلا» تماشا کنيم»
«مأمور «دزموند
الان داريد باهام رمزي حرف ميزنيد؟
«نه «سم
دارم خيلي واضح حرف ميزنم منظورم دقيقاً همون چيزي بود که گفتم
باشه . پس از قرار معلوم «بايد بريم به «پارک کاروانيِ قزلآلا
«ممنون «آيرين
...صبح - ...صبح -
بخير - بخير -
سعي خودت رو بکن ميمون کوچولو
فکر کنم بهتر باشه نشانم رو دربيارم البته اگه از نظر «جِي.ادگار» ايرادي نداشته باشه
تنها راه بردن اون جسد از اينجا شکست دادن منه
فکر کنم بهتر باشه منم نشانم رو دربيارم
يالا
يالا
«اين يکي هم از طرف «جِي.ادگار
نفر بعدي کيه؟
نفر بعدي کيه؟
«کارِتون واقعاً ماهرانه بود مأمور «دزموند
«دايان»
مدل موهات رو که عوض نکردي
اون لباس خوشگلت رو هم که قبلاً ديدم
ولي بايد بگم که امروز دوستداشتي شدي
نه . سعي نميکنم واسه فکر کردن زمان بخرم
امروز پنجشنبهست و تو يه چيزي رو توي اين اتاق تغيير دادي
و ايندفعه خيلي خوب اينکار رو کردي . خيلي خوب
ولي من قراره دقيقاً بگم که چي رو تغيير دادي
تا يه لحظه ديگه
...تو عوض کردي
فهميدم «دايان» . اون ساعت رو 12اينچ برديش به سمت چپ
آره يه پيروزي ديگه «براي مأمور «کوپرِ بيباک
«و حالا «دايان تو بايد فنجوناي قهوه رو تميز کني
بري از «سالي» قهوهي تازه بگيري و برام يه قوري قهوهي خوشمزه درست کني
راستش مأمور «دزموند» ازم خواستن 1بار ديگه پروندهي کاروان رو بررسي کنيم
ايشون ازم خواستن جسد رو با ون به «پورتلند» برگردونم که همين کار هم کردم
تا اينجا 105 مايل راه بود
ديگه چي؟
تا حالا «گوردون» يه زن به اسم «ليل» رو نشونت داده؟
استنلي» ، برو سر اصل مطلب»
مأمور «دزموند» بهم توضيح ندادن که معني «رُز آبي» چيه
منم همينطور
خب ، باشه
ميدوني ، واقعاً از مأمور «دزموند» خوشم ميومد اون روش مخصوص به خودش رو داشت
من با اين دستگاه يه سرنخ هم پيدا کردم
استنلي» ، خودم قضيه رو شنيدم» - اونا هيچوقت نميتونستن -
بدون اين دستگاه پيداش کنن ميخواي بدوني چرا؟
چون هيچکي يه همچين دستگاهي نداره - درمورد اون حروف بگو -
خب ، اين تو رو نگاه کنيد
درست همينجا
من و مأمور «دزموند» اون رو زير ناخنِ انگشت انگشتري «تريسا بنکس» پيدا کرديم
هيچکي انگشتر رو پيدا نکرده؟
نه قربان . پيداش نکرديم
اسمم «سم استنلي»ـه اگه يه وقت کارم داشتين
آقاي «جفريز»؟
«بفرماييد . اينم کليدتون آقاي «جفريز
اميدوارم از اقامتتون در پالم دلوکس» لذت ببريد»
بسيارعالي
آيا شما خانمي به اسم «جودي» ميشناسين که اينجا اقامت داشته باشه؟
اين براي شماست
يه خانم جوان اين رو براي شما گذاشتن
روز خوش قربان . حالتون چطوره؟
...کروم
تصوير ما را منعکس ميکند
الکتريسيته
از هواي خالص
...ما فرود آمديم
از هواي خالص
بالا و پايين رفتن
...آميزش ميان
2تا جهان
زندگي حيواني
درد و رنج
اين يک روميزيـه
اين سبز رنگـه
من از برتري خودم خشمگين هستم
سقوط يک قرباني
...با اين انگشتر
من و تو زن و شوهر ميشويم
آتش با من قدم برميدارد
«گوردون»
گوردون»؟»
فيليپ» ، تويي؟»
«فيليپ» - فيليپ»؟» -
«کوپر»
با آقاي کمپيدا «فيليپ جفريز» آشنا شو احتمالاً توي آکادمي درموردش شنيدي
...خب ، الان
قرار نيست درمورد «جودي» حرف بزنم
در واقع قرار نيست به هيچ عنوان درمورد «جودي» حرف بزنيم
گوردون»؟» - ميدونم «کوپ» . آروم باش -
به نظرتون ايني که اينجاست کيه؟
ببينم سرت ضربهاي چيزي خورده «فيل»؟
اين چي داره بلغور ميکنه «آلبرت»؟ ايشون مأمور ويژه «دِيل کوپر» هستن
تو کدوم گوري بودي «جفريز»؟
باور کن دلم ميخواد همه چيز رو بهت بگم ولي چيز زيادي براي گفتن ندارم
ولي ميتونم يه مطلب کوچولو رو بهت بگم
نظر «جودي» نسبت به اين قضيه مثبت بود
جالبه . فکر ميکردم قراره جودي» رو از اين قضيه کنار بذاريم»
«آلبرت»
«بشين «جفريز
هي ، گوش کنيد
گوش کنيد . با دقت هم گوش کنيد
من قبلاً توي يکي از جلساتشون بودم
طبقه بالاي يه فروشگاه بود
کدوم جلسه؟ تو کجا بودي؟
جفريز» ، تقريباً 2 ساله که ناپديد شده بودي»
اين يه رويا بود
ما داخل يه رويا زندگي ميکنيم
الان هم داره بارون چُسفيل مياد
نه لعنتي
من يه سرنخ از «جودي» توي «سياتل» پيدا کردم
بعدش ديدم اونا اونجان
و ساعتها اونجا بيسروصدا نشستن
منم نشستم پيششون
انگشتر
انگشتر
آلبرت» ، برو يکي از آبمعدنيها» رو براش بيار
فيليپ» ، همينجا آروم بشين و اين» اراجيف رو هم واسه خودت نگه دار
الو؟ الو؟
الو؟ يکي جواب من رو بده
کوپر» ، دستگاه ايراد پيدا کرده»
کسي صداي من رو ميشنوه؟
کمک ، کمک
«مِي»
«فوريه»
يعني دارم با ديوار حرف ميزنم؟
اون غيبش زد - چي؟ -
چيه؟
آقاي «جفريز» ، همين الان ريدم به خودم
سانتا ماريا» ، کجا رفتي؟»
تو آدمي؟
تو آدمي؟
بابي» ، فوتبال؟» - آره . فوتبال -
نصفش رفت واسه فوتبال
نصف ديگهي کوکائينها رو چيکار کردي؟
از چي حرف ميزني؟ - من رو نپيچون رفيق -
ما قرار بود نصف کوکائين يا پول رو برداريم به «لئو» 5000 دلار بدهکاريم
«آروم باش «مايک
اصلاً خندهدار نيست رواني
ببين مارموز ، کوکائينها پيش منه . باشه؟
آره . بهتره که پيشت باشه
اومدن
برسونيمتون؟ نترسين . کرايه نميگيريم
نه . ممنون «بابي» . ميخوايم پياده بريم
بههرحال ما هم داريم ميريم مدرسه
هي «دانا» ، منم ميخوام باهات قدم بزنم - ميخوام با «لورا» برم -
عاشق همين اخلاقتم بدست آوردنت آسون نيست
واسه همين به يه مرد واقعي مثل من احتياج داري
آره «مايک» . تو يه مرد واقعي هستي
درسته . من يه مَردم مايک» يه مَرده»
مايک» يه مَرده» - يه مَرده -
لورا پالمر» ، بعداً ميبينمت»
آره . شايد
سيگار ، سيگار ، سيگار
مامان ، ميشه ماشينـت رو قرض بگيرم؟ - حتماً . اينهمه عجله براي چيه؟ -
کتابام رو جا گذاشتم
لورا»؟»
چيه؟
«لورا»
هيچوقت يه آدم سيگاري نشو البته اگه هنوز شروع نکردي
جدّي ميگم
باشه - باشه -
...تو بهم دروغ گفتي
دربارهي کتاباي درسي
«لورا»
اونا رو طبقه بالا روي تختـت ديدم
تو اتاق من چيکار ميکردي؟
داشتم دنبال ژاکت آبي که ازم قرض گرفته بودي ميگشتم
که اون رو مچالهشده پايين کمدت پيدا کردم
حالا بگو چرا بهم دروغ گفتي؟ و تا الان کدوم گوري بودي «لورا»؟
«بايد ميرفتم ديدن «بابي
No comments yet. Be the first to leave one.