The first 175 lines.
Marie
آیوفیلم تقدیم میکند
خواهش میکنم
درخواست صحبت با عالیجناب رو دارم
برای ساختن شیرینی شکری باید باهاشون حرف بزنم
اگه ممکنه میخوام فقط من و عالیجناب صحبت کنیم، تنهایی
Marie
آیوفیلم تقدیم میکند
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
مشکلی نیست
...حتی تنهایی از پسش برمیام اما
میدونی حقیقت اینه که هیچکس تنها نیست
...احساساتی مثل خوشبختی، تنهایی و حتی نگرانی
به دنیا اومدیم که همشونو بچشیم
تنها یه قاشق پر از درخشش
هرچیزی رو به لبخند تبدیل میکنه
...اون میتونه همونی باشه که مخفیانه آرزوشو کردم
اون معجزه
ما هرکدوم دنبال باارزش ترین گنج هامون میگردیم
دلیل سفرمون همینه
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
هر لحظه ای که دربرابرم میگذره با امید آمیخته شده
برای ساختن شیرینی شکری، یه سوال هست که باید ازتون بپرسم
...بانویی که پرتره شو دیدم لطفا اسمشونو بهم بگید
برای چی به اسمش نیاز داری؟
برای اینکه بهشون شکل بدم
باید حتی چیزایی که توی پرتره نیست رو هم بدونم
و بعدش میتونی بسازیش؟
نمیدونم
سوالت خاطرات بدی رو برام زنده میکنه
اگه جرئت کنی وارد خاطراتم بشی و بهمشون بریزی
و بعدش بازم نتونی شیرینی رو بسازی
مجبورت میکنم با مرگت تقاصشو پس بدی
آماده پذیرفتنش هستی؟
من نمی تونم آماده مردن بشم
من به دوست عزیزم یه قولی دادم
و چیزی هست که باید حتما بهش بگم
!برای همین نمی میرم
چون مصمم هستم که اینکارو بکنم
توی ساختن شیرینی کوتاهی نمی کنم
کریستینا
این اسم اون بانوعه؟
درسته
اسم واقعیش چیه؟
لیایس سیل اریل
چرا با اسم واقعیش صداش نمی زنید؟
چون خودش اینطور میخواست
میخواست با اسم آدمیزادها صداش کنن
ازم خواست یه اسم براش انتخاب کنم
این برای زمانی بود که تازه به دنیا اومده بود
بدون اینکه کاری بکنه به موج هایی که ازشون متولد شده بود نگاه می کرد
اینکه انسان ها بگیرنش و بهش آسیب بزنن ناراحتم میکرد
برای همین با خودم آوردمش به قصر
بانو کریستینا الان کجان؟
مرد و ناپدید شد
یک سال و نیم پیش
اون عاشقش بوده
حتی الانم
یه جایی توی قلبش، داره اسمشو صدا میزنه
شنیده بودم تازگی ها عجیب رفتار میکنه ولی نمیدونستم انقدر بد بوده
فکرم درگیر اینه که چرا بانو کریستینا پیشش نبود
اون عاشقشه؟
عاشق یه پری
با موهای آبی رنگ؟
آره، توی قصر دیدیش؟
فقط پرتره شو
اون دختر دستور گرفته بود از روش یه شیرینی شکری درست کنه
از روی پرتره، نه خود بانو؟
شال
پری هایی که از دریا متولد میشن چقدر عمر میکنن؟
زندگی پری های آب ناپایداره، پس مشخص نیست
بعضیاشون صدها سال زندگی میکنن بعضیاشونم بعد از چند سال ناپدید میشن
شیرینی های شکری چی؟
اگه پری ها ازشون بخورن بیشتر عمر میکنن مگه نه؟
شیرینی های شکری با همچین قدرتی زیاد پیدا نمیشن
...اونایی که تو میسازی ممکنه جواب بدن
ولی فقط چند هفته به عمرشون اضافه میکنه
...که اینطور
اون ناپدید شده
...برای همین دوک
چرا یه آدم باید برای همچین چیزی اذیت بشه؟
راحت یه پری همراه دیگه برای خودشون میخرن و راضی میشن
اون یه پری همراه نبود
هیچکس نمی تونه جای اونو پر کنه
اون همیشه میگفت پری های آب نمی دونن تا کی عمر میکنن
من اصلا نفهمیده بودم
...چیزی که دوک واقعا میخواد
میشه ابزار کارمو بیارم اینجا؟
کارمو اینجا در حضور شما انجام میدم قربان
درمورد بانو کریستینا سوال میپرسم و بهش شکل میدم
چیزی که دوک داشته تنهایی تحمل میکرده رو نمیشه درک کرد
خاندان آلبرن علیه خاندان میلزلند شورش نکردن
اونا برای عالیجناب ادموند دوم جنگیدن
و با این حال بعدش چی شد؟
خاندان سلطنتی تمام سود تجارتو بالا میکشن
و مجبور شدن هرماه برای ادای احترام سفر کنن
خدا میدونه به خاطر این رفتارایی که تحمل کردن، چقدر آزرده شدن
اون پری بود که مثل آب روی آتیش بود
فقط اون
کسی که اون همه خشم و ناراحتی رو به دوش بکشه؟
همچین پری ای حتما خیلی خوشحال بوده
آره به نظرم خوشحال بود
من خیلی شیرینی شکری برای دوک درست کردم
شنیدم همشون تقدیم اون میشده
و خودش اینو بهم گفت
گفت به خاطر دوک میخواد حتی یه روزم که شده بیشتر زنده بمونه
به خاطر دوک؟
احتمالا نگران بوده که همچین اتفاقی بیفته
چه خبره؟
وایکانت، سربازای کنت نزدیکمونن
...اون پیرمرد
دوک داونینگ
مارکوری خودتی؟
می بینم که تلاشت برای قانع کردنش بی فایده بوده
شما میدونستید؟
ما قبلا درمورد ارتباط تو با خاندان آلبرن خبر داشتیم
اینطوری وایکانت سیلورشوگر شدی
با این حال دیگه بهت اجازه نمیدیم دخالت کنی
آخرین جرقه های شورش باید از بین برن
من دخالت نمی کنم
ولی آن هالفورد توی قصره
واقعا؟ اون؟
مایه تاسفه
فقط میتونیم امیدوار باشیم که خوب خودشو قایم کرده باشه
...اما
...اون دختر
هی
این آشنای توعه؟
ظاهرا یکی از سربازا گرفتتش
بازش کن
میثریل لید پود
مثل اینکه وقتی اون تو بوده همه سوپو خورده
...اینطور نیست! یعنی، اینکارو کردم ولی این طور که به نظر میاد نیست
داشتم سعی میکردم ماموریتمو انجام بدم اما یه دفهه گشنم شد
چه اتفاقی براش افتاده؟
درسته، به خاطر اون اومدم دنبال تو
دنبال من؟
چون آن منو دنبالت فرستاده
چون میخواد برگردی
احمقی؟ خودش بهم گفت از اونجا برم
واقعا فکر میکنی آن جدی بهت میگه از پیشش بری؟
...تو کوچولوی
اون به خاطر این بود که جوناس تهدیدش کرده بود
چی؟
جوناس بال منو دزدید و تو رو از آن جدا کرد
!اینجوری تونست فرار کنه
!آن تمام این مدت منتظرت بوده
آن توی قصر مونده و شیرینی شکری میسازه
دوک نمیذاره تا وقتی که شیرینی درست نشده آن بره
و آن تصمیم گرفته حتما بسازتش
اون احمق
!ها؟ هی
!چه حرکتیه؟ هی
هی! این چه وضعشه؟ بذار بیام بیرون
برمیگردم دنبالش
برای چی باید مراقب همچین جونوری باشم؟
همچین جونوری؟ منظورت چیه؟
...من میثریل لید پ
پیشه ور میخوای چیکار کنی؟
من دقیقا مثل بانو کریستینا میسازمش
قدش، چهره اش، حالت صورتش، همه چیز
قربان وقتی به بانو کریستینا فکر میکنید چی به ذهنتون میاد؟
...من وقتی به یه کسی که فکر میکنم
به دلایلی این به ذهنم میاد که اعصاب نداره و داره از بالا بهم نگاه میکنه
اون آرومه و به دیوار تکیه داده
و داره لبخند میزنه
که اینطور
عالیجناب
چیه؟
بیشتر از سیصد سرباز قصرو محاصره کردن
اونا سربازای دوک داونینگن
خب که چی؟
میخوان قصرو بهشون تسلیم کنیم
و شمارو بازداشت کنن عالیجناب
معطلشون کن
No comments yet. Be the first to leave one.