Reflections in a Golden Eye

Reflections in a Golden Eye

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Reflections in a Golden Eye (1967)
A Commentary by shiva301
ترجمه مجدد و زمانبندی دقیق

Tags

other
Published on: 2017-06-03
Downloads: 66
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

انعکاس در يک چشم طلايي

دژي نظامي در جنوب وجود دارد، جايي که چند سال پيش جنايتي رخ داد کارسون مک‌کولرز - نويسنده قرن 20 آمريکايي

سرباز ويليامز!

براي انجام کار خونه سرگرد پندرتون گزارش اتو آماده کن

ولدون!

بله؟

من براي سواري ميرم بيرون

باشه

منظورت چيه که فقط يه خراش سطحيه؟

اينجا رو نگاه کن، ضربه خورده

فقط يه بريدگي گوچيکه خانم طوريش نشده

اون پسره کجاست؟ همون که از فايربرد نگهداري ميکنه!

سرباز ويليامز؟ فکر کنم اسمش همين بود

ولي خانم فکر کنم الان تو خونه خودتونه

منظورتون چيه توي خونه منه؟ اونجا چيکار ميکنه؟

داره يه کارايي رو براي سرگرد انجام ميده

من از ولدون خواسته بودم حياط پشتي رو مرتب کنه

آدمهاي زيادي رو براي مهموني ام دعوت کردم

نميشه که از همشون تو خونه پذيرايي کرد

زود باش! رفيق قديمي عزيزم

بيا اينجا سرباز، اين ...

درختهاي اين قسمت بايد کاملا قطع بشن

تمام علفهاي هرز و بوته هاي کوچيک رو هم بکَن

همه اون درختچه هايي که طولشون از 6 فوت کمتره ...

بايد قطع بشن فهميدي؟

- بله قربان - کمتر از شش فوت

- بله قربان - خوبه

اين درخت بلوط بزرگ محدوده ات رو مشخص ميکنه

نمي خواد ديگه درختهاي بعد از اين درخت و قطع کني

از چمنهاي اينجا شروع کن تا برسي به اون درخت بلوط

مي خوام اينکار رو تا آخر امروز تموم کني

هر ابزاري هم که بخواي تو گاراژ هست

نزديک عصر برمي گردم

گوش کن، من فکر ميکنم اون چيزي که ما خيلي سرسري بهش نگاه مي کنيم، چيزي که همه فراموش مي کنن ...

اينه که واقعا کي ميدونه؟

واقعا چي تو ذهن اون زن ميگذشته

هيچکس نميدونه

- ضمن اينکه ... - ضمن اينکه چي؟

ببين لئونارا الان سه ماه از اون موقع گذشته

تو اين مدت اون هيچ کاري نکرده

به نظر ميرسه که حالش خوب شده باشه

اوه موريس، اين چي و ثابت ميکنه؟

که حال آليسون واقعا خوب شده؟

خب آره، من اينطور فکر ميکنم اون اصلا اون کار و تکرار نکرده

چطور تونسته اون کار و بکنه؟

کاري که اون کرده کاريه که يه زن فقط يه بار تو عمرش ميتونه انجام بده. نه؟

کلاهت و بده ميخوام يه کم شاه توت بچينم

اونجا

کلوزويتز به دو موضوع اشاره ميکنه

اول اينکه تو نظريه رزم سعي ميکنه بفهمه که ...

چطور ميتونيم از نظر قواي فيزيکي نسبت به حريف برتري داشته باشيم ...

و يک برتري محسوس در يک برهه حساس زماني

و دوم اينکه يکي از قوي ترين سلاحهاي نبرد تهاجمي ...

حمله غافلگير کننده است

من نمي خوام تئوري کلوزويتز رو تکميل کنم

ولي ميخوام بگم که حمله هاي شبانه

يکي از قوي ترين اسلحه هاي نبرد تهاجميه ...

مي تونيم به سرلشکر تري آلن اشاره کنيم وقتي که نيروهاش رو تو آفريقا رهبري ميکرد

اون از حملات شبانه به بهترين شکل ممکن استفاده کرد

برخورد اقتصادي با نيروها

صرفه جويي در نيرو

تمرکز، اصل غافلگيري، امنيت ...

عمليات تهاجمي، حرکت، همکاري

همه اين فاکتورها در حملات شبانه کاربرد خودشون رو دارند

سوزي

سوزي! من اومدم

هي،سلام سرباز

- سلام - سلام

يه لحظه صبر کن

بکشش

فکر کنم بهتره مشروبم و همينجا بخورم

همين جا هم ميخوام کارتهاي دعوت رو بنويسم

سرباز!

شنيدم امروز صبح تو اصطبل بودي

فايربردِ من ضربه خورده پاي

- چطور؟ - منم ميخوام همين و بدونم

شايد يه قاطر يا يه ماديان بهش لگد زده

واقعا عصباني شدم ميخواستم درموردش از تو بپرسم

ممنون سوزي

سرباز، مشروب ميخواي؟

مشروب ميخوري سرباز؟

- نه خانم - هيچوقت نميخوري؟

- نه خانم - هيچوقت؟

نه خانم

لعنتي

عصر بخير لئونورا

اينم از اين، همه 64 تا کارت و نوشتم

اميدوارم کسي رو از قلم ننداخته باشم

صميمانه رو چطوري مي نويسن؟

صميمانه ص - م - ي - م - ا - ن - ه

واي نه

نگو که مجبورم همشون رو از اول بنويسم

خب، ازت انتظار بيشتري داشتم

واي خدايا

تو چت شده؟

سرباز بهت گفته بودم تا سر درخت بلوط

گفته بودم زمين رو تا نزديک درخت بلوط مرتب کني

هر جايي که شاخه ها تو هم پيچ خورده بودن و

جلوي ديد منظره جنگل و گرفته بودن اينو بهت گفته بودم

همش خراب شده

الان يه سرگردي مثل من بايد چيکار کنه؟

خب يه سرگرد مثل تو بايد ازش بخواد که همه شاخه ها رو جمع کنه

و دوباره بزارشون سر جاي اولشون

نه، نه فقط يه کمي برگ بيار بريز اينجا

تا اين قسمتهايي از درخت رو که لخت کردي بپوشونن

بعد ميتوني بري

بيا، بگير

اين همون پسريه که تو اصطبل کار ميکنه از فايربرد نگهداري ميکنه

آره، خب ...

در ضمن همون سربازيه که کت و شلوار ابريشمي من و خراب کرد

همه قهوه رو ريخت رو لباسام

دوسال پيش بود؟ نه؟

البته خيلي بيشتر از دو سال زمان مي بره تا اون موضوع رو فراموش کني

از بي عرضگي خوشم نمياد چه عمدي باشه چه سهوي

ولي اون درمورد فايربرد هيچ بي عرضگي از خودش نشون نداده

موريس ميگه اون هيچوقت نديده يه سرباز وظيفه ...

اينقدر خوب بتونه از اسبها نگهداري کنه

موريس تو سربازهاي وظيفه فقط نکات مثبت اشون و مي بينه

بهرحال، فايربرد اون پسره و دوست داره

فايربرد فقط يه اسبه

فايربرد يه اسب نر درست حسابيه

آره، دو تا مردک همجنس باز ميرن به اون مشروب فروشي

بعد اون يارو مشروب فروشه هم همينطور بهشون خيره ميشه

بالاخره بهشون ميگه : شما دو تا با هم خواهرين؟

اونا هم ميگن : نه، ما حتي کاتوليک هم نيستيم

واي خيلي بامزه بود

به خاطر خدا لئونارا چرا نميري بالا و کفشات و پات کني؟

واي خدا

واي خدايا

اينطوري مثل زنهاي شلخته توي خونه ميگردي

لنگدونز براي شام مياد

فکر ميکنم همينجوري ميخواي سر ميز شام بشيني؟

البته چرا که نه، سرکار خانم؟

تو حالم و بهم ميزني

ميکشمت، قسم ميخورک که ميکشمت

اينکارو ميکنم! ميکشمت!

پسرجون، هيچوقت شده با يه طوقه دور گردنت

توي خيابونها بگردوننت

بعدش هم با يه زن لخت حالت رو جا بيارن؟

کسي مشروب ميخوره؟ من ميخورم، ممنون

آليسون؟

خيلي خيلي کم، ممنون

شکر؟

يه کارت ديگه هم ميخواي؟

بزرگ باشه؟ نه خيلي بزرگ نه خيلي کوچيک

براي من و با يخ درست کن نه خيلي بزرگ، نه خيلي کوچيک

منم همونطوري ميخوام ولدون يه کمي از اون يکي مشروب هم باهاش ميکس کن

ولدون زنت داره تقلب ميکنه

ميخواست کارتها رو ببينه ... نه من اينکارو نکردم

قبل از اينکه ميخواستم اينکار و کنم مچم و گرفتي حالا چي داري اونجا؟

واقعا از تو تعجب ميکنم موريس!

نشستي با يه زن ورق بازي ميکني انتظار داري تقلب نکنه

اين ديگه چيه؟ يه ژاکت جديد براي شوهرت؟

اين براي کاپيتان واينچيکه

کاپيتان واينچک يادم رفت دعوتش کنم

خب اين دقيقا داستان زندگي اونه، نه

همه فراموشش مي کنن حتي ادره ي ترفيع درجه

تقريبا قديمي ترين افسر ارتشه

ميشه يه نفر به من بگه چرا کاپيتان وايچنک اينقدر منفوره؟

به خاطر اينکه ويولن ميزنه و کتابهاي (مارسل پروست) رو ميخونه

واي، يادتون مياد چطوري چاي سرو ميکرد؟

آهنگهاي قديمي، اون گربه پشمالو و اول چاي بعد خدا، فقط چايي

کاپيتان واينچک يه جنتلمنه ...

درضمن دزد هم نيست

کي گفته دزده؟

اون بعد از ظهري که ازش حرف زدي توي آپارتمانش، يادت نمياد؟

يه نفر يه قاشق چاي خوري نقره اي کوچيک و دزديده

يه قاشق از اون ست هشت تايي نقره که از جد مادريش بهش رسيده بود

وقتي ما داشتيم ميز رو مرتب ميکرديم، قاشق دزديده شد

ازم خواست که هيچوقت درباره اش حرف نزنم ولي يه نفر اون قاشق رو دزديده بود

خب، من اونکار و نکردم من دزد نبودم

خب من ميخوام هرچي که دارم و روي اين دست بزارم..

اگر هم بردم همه پولهاي روي ميز رو برميدارم

دست بده

آس همون تکه؟

بلک جک

ديگه بايد برم

ولي تو بمون موريس

مهموني رو بهم نزن

شب همگي بخير

آليسون، من تا دم در باهات ميام

شب بخير آليسون

اون روانيه

نه نيست

من اونو پيش بهترين دکترها بردم همشون ميگن حالش خوبه

خب، ببين ما حتي ميترسيم اون تنهايي ...

از خونه ما بره تا خونه خودتون

واي ... خب

اون سينه هاش رو با قيچي باغبوني بريده

تو به اين حالت ميگي نرمال؟

خداي من، قيچي باغبوني

نه، تو که خوب ميدوني اون نرمال نيست حالا دکترها ميگن اختلال عصبي داره

- زمان ميبره تا حالش خوب بشه، قثط همين! - زمان؟؟

سه سال از زمانيکه آليسون اون بچه رو داشته ميگذره

بعد بچه مُرد

ولي اين مربوط به سه سال پيشه

از اون موقع حالش بهتر که نشده هيچ مدام هم داره بدتر ميشه

فکر ميکني اون راجع به ما چيزي فهميده؟

نه

اميدوارم همينطور باشه

More Farsi Persian subtitles for Reflections in a Golden Eye

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left