The first 174 lines.
چه اتفاقی افتاد؟
!میو، خونریزی رو متوقف کن
!من به محل انفجار میرم
!لیچ، تو هم با من بیا
.چشم
خدانگهدار شب یازدهم
...واقعاً... متأسفم
!چی شده؟
...به این بدن از جنس گوشت و خون عادت ندارم
.نمیتونم خوب بدوم
!مگه پیرمردی؟
به نظرم بهتره به جای ...حروم کردن انرژیم با دویدن
مجروحین رو با جادوی درمانگر .از همینجا درمان کنم
چی؟ با اینکه لیچ هستی میتونی از جادوی درمانگر استفاده کنی؟
.بله، خیلی هم توش خوبم
اگه میتونی از اینجا انجامش بدی .پس زحمتش رو بکش
.متوجه شدم
.نظرم دربارهی آنددها کاملاً عوض شد
...حتی یه بچه هم درگیر شده
هوکوتو؟
پس قدرت درمانی بالای آلکهها چی شد؟
.نفس نمیکشه و بدنش هم سرده
.این حس رو میشناسم
.سرده و حرکت نمیکنه
.ماکوتو، اون دیگه مرده
...میدونم ناراحتکننده است ولی
.ارباب جوان
...تونستم موجودات اطرافـتون رو
مخصوصاً اونی که کنارتون .بیشترین آسیب رو دیده به شکلی حفظ کنم
.بیشترین آسیب؟ پس نمردن
.باید جادوم رو روی اونها متمرکز کنم
ارباب جوان، شما هم لطفاً .جادوی درمانگر اجرا کنید
.من فقط میتونم با کای بقیه رو درمان کنم
.تأثیری نداره
اگه فقط میتونستم ...از جادوی درمانگر استفاده کنم
اگه فقط میتونستم ...جادوم رو با اون ترکیب کنم
!ترکیب؟ خودشه
یه کای درمانی دیگه !بالای اون یکی اجرا میکنم
!خوبه، خوبه
حالت خوبه؟ میفهمی چی میگم؟
.خداروشکر
.به نظر وضعیتش خوبه .بقیهش رو به من بسپارید
.باشه، ممنون
.عجیبه
چرا اینجا پر از انرژی جادویی منه؟
...ارباب جوان
...اون
راستش من مسئول شیفت بعدی راهنمایی .ماجراجوها به شهر خیالی هستم
.مال اون اورکه
...همراه با بخشی ساما، اونجا .داشت سعی میکرد جلوی انسانها رو بگیره
.اینجا محل انفجاره
.بقایای دروازهی مه باقی مونده
انفجار باعث شده دروازهای که قبلاً به سیگه باز کرده بودیم دوباره باز بشه؟
...این هالۀ انرژی .اون طرف دروازه یه ماجراجو حس میکنم
.و دو تای دیگهشون اینجان
همینطور یه اورک .و بخشی از توموئه رو هم حس میکنم
مردم فقط زمانی هشیاریشون محو میشه .که مرده باشن
!امکان نداره! آخه چرا؟
باید از ماجراجویی ...که اون طرف دروازه است بپرسم
پس اون کوزونوهاست؟
!این چیه؟
.به نظر میشه ازش استفاده کرد
خاطرات اون زنه است؟
!لـ... لطفاً پسش بده
خفه شو! باید از خدات هم باشه .که به درد انسانها خوردی
خفه شو! باید از خدات هم باشه .که به درد انسانها خوردی
.چقدر مهربونی، اونی سان
انسانها، دارین چیکار میکنین؟
!برو بخواب، خوک کثیف
!چی شده؟! حالت خوبه؟
!بس کن! اینا معیوب هستن
!ولم کن، آجین
.اینا واقعاً برای انسانها مناسب هستن
!اونا واقعاً خطرناک هستن
!بس کن، هایاتو! بیاحتیاطی نکن
!برگرد عقب، جونور
!نه
!حفاظ آب
...کلیایجیس
اینجا... سیگه است؟
...درسته. حلقه منفجر شد و
شمشیرهایی که دزدیدیم کجاست؟
!زنده موندم
مه؟
کی اونجاست؟
تو... کوزونوهایی؟
صورتت چرا این شکلیه؟
.آها، ماسکـم. فراموشش کردم
چه وحشتناکی! تو هم یه آجینی؟
.هرجور که مایلی فکر کن
.واقعاً که حالم از خودم بهم میخوره
چی میگی؟ به زبان آجینها حرف میزنی؟
،اصلاً متوجۀ این موضوع نبودم
که مهماننوازی آجینها از انسانها .چه معنیای میده
چی میخوای؟
...تصادفی
.دوراپونیر منفجر شد
به لطف حفاظ بخشی و کلیایجیس .برحسب اتفاق زنده موندی
.انفجار هم اتفاقی دروازهی مه رو باز کرد
!جلوتر نیا
معجزه بود؟ تقدیر؟
.واقعاً که انسانها به طرز مسخرهای خوششانسن
چی داری میگی؟
...الان، با تمام وجودم آرزو میکنم
.که ای کاش خودم کشته بودمتون
!من یه ماجراجوی لول 96 هستم
!از یه تاجر شکست نمیخورم
این مال همون اورکیه که .موقع تلاش احمقانهتون به کشتن دادین
.یه خنجر سنتی برای اورکهاست
!نزدیک نیا
...موجود پلید
!جلو نیا
!دارم بهت میگم جلو نیا
...دستهام! دستهام
خب که چی؟
.شما هم اونا رو کشتید
.انسانها شماره یک هستن
ارزشهای مسخرهی شما .به اهالی سرزمین میانبعدی آسیب زد
و باعث کشته شدن .بخشیه توموئه و یه اورک جوان شده
...نه... جلو نیا
...خواهش میکنم... بس کن
...نه... خواهش میکنم
.چه صدای ناخوشایندی
.خداحافظ
حالا که بهش فکر میکنم، این اولین باره .که با خواست خودم کسی رو کشتهم
.پس همچین حسی داره
چی؟ چرا؟
برای اینه که اولین باره کسی رو میکشم؟
چون بخشیه توموئه و اون اورک مردهن؟
.نه، این نیست
...این
وقتی چیزی میمیره ناراحتکننده است؟
...که اینطور
.درسته
تو دنیایی که قبلاً زندگی میکردم .مردن غمانگیز بود
،روز بعد، وانمود کردم که حالم خوبه
و برای اورک و بخشیه توموئه .مراسم یادبود گرفتیم
.ضیافت ارواح رفتگان
آتیش روشن میکنیم .و جشنی برای عزاداری میگیریم
.مراسم سنتی اورکهاست
...حتی بدنهاشون هم باقی نموند
.چون در مرکز انفجار بودن
.خیلی سادگی کردم
.هیچی دربارهی این دنیا نمیدونستم
شیکی؟
شیکی؟
.«شیکی مثل «دانش» و «منطق
به نظر میاد لیچ .دانش زیادی دربارهی جادو داره
.ممنون از اسم فوقالعادهای که انتخاب کردید
.آره، خواهش میکنم
.ضمناً توموئه، میخوام چیزی ازت بپرسم
چیه؟
،بعد از انفجار .خاطرات یکی از ماجراجوها رو دیدم
دیدن خاطرات دیگران قدرت توئه، درسته؟
.که اینطور
اگه به این نتیجه رسیدی که با دستهای خودت ...ماجراجوی گستاخ رو مجازات کردی
،و به عنوان شاه سرزمین میانبعدی عمل کردی .خوشحال کننده است
،ممکنه که با قرارداد بستن با شما
تبدیل به موجودی غیرانسانی ترکیبی از اژدها، عنکبوت و لیچ شدم؟
!چرا داری میخندی؟
،آخه فکر کردم ...شاید با یه موضوعی کنار اومدی
،ولی به نظر میاد اشتباه برداشت کردی .نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
اشتباه؟
،در قرارداد کنترل .هیچ بخشی از خادم وارد بدن ارباب نمیشه
.چون باعث میشه با هم برابر بشن
.شما هیچ تغییری نکردید، ارباب جوان
وا... واقعاً؟
تصادفی بود که تونستی .از مهارت من استفاده کنی
...احتمالاً احساسات غیرقابل کنترل شما
و رابطۀ عمیقی که باهم ایجاد کردیم .دلیل این اتفاق بوده
!اِه؟
رابطۀ عمیق؟
!تو... توموئه سان؟
.منظورم دوستی و اعتماد به همدیگه بود
No comments yet. Be the first to leave one.