The first 155 lines.
اجازه بدین این روز رو شروع کنیم!
One Eye Ghoul
Empire eyes
قسمت 15 ماه عسل روی اقیانوس بی صدا
من خوش حال و راضی بودم.
طوری که برام مهم نیست که این پایان سفرم باشه.
ولی...
سفر کاگاری خیلی بلند پروازانس.
تحقیقاتش در حال پیشرفته،
بیش تر فرسودش میکنه، و من نمیتونم جلوش رو بگیرم.
پس حداقل کاری که میتونم بکنم
یاد گرفتن درباره دنیایی که اون داخلش زندگی میکنه.
اطلاعات فوق العاده زیاد به راحتی میتونه ذهن انسان رو سرخ بکنه،
پس من بازنویسی میکنم و اونا رو تقویت میکنم...
نه توانایی های فیزیکیم، بلکه آگاهی و درکم.
ترشح هورمون عشق به احساسات انسان پاسخ میده.
و این یه جنبه کهن از فرهنگه.
داخل نوع تمدن کارداشفی من،
عشق مثل یه قطب نمای غیر قابل انکاره.
پس، مطالعه گسترش عشق باعث افزایش نرخ در یک تمدن میشه.
اجازه میده تادقت برای پیشرفت برآورده بشه.
در فرهنگ انسان های زمین، عشق معمولا مقدس در نظر گرفته میشه،
اما اساسا فقط...
هیچی نگو!
خیلی سرده...
نمیتونم بیش تر از این ادامه بدم
میتونست احساسات یک شخص رو منزوی کنه
هوش پیشرفته در معرض حتی احساسات و عواطف انسانی مثل سنگ سرد میشه.
ترک کردن آن منجر به
احساس گرم مراقبت از یه دوست میشه.
چکار باید کنم؟
من میخوام هرجا که میشه بری.
فکر کنم بسیاری از راه هام تغییر کرده،
ولی هنوز مطمئنم که از درون هنوز همونی هستم که بودم.
پس من میرم.
ایستادن در بالای آسمان، روی یک هواپیمایی که بالای فضا و زمان است،
میتونم همه چیز رو در جهان ببینم.
الان خیلی میفهمم.
درسته، هنوز چیز های بسیار زیادی ست که هنوز کشف نشده اند.
ولی...
من هنوز به جهانی که کاگاری در اون زندگی میکنه نرسیدم.
قانون و قدرتِ که هنوز کسی در مورد رنج های حس کنجکاوی من رو نمیدونه.
اما، با این حال،
من هنوزم نمیتونم کاگاری رو ببینم.
باید بالا تر برم، خیلی بالاتر.
تعجب میکنم...
اصلا انتظار مفهوم عشقی رو نداشتم که منو تا این بالا بیاره.
و اینجا فکر کردم که اون یه احساس اساسی، خیالی از توهم است.
عشق تنها در قله زندگی است،
و بخشی از اون به پایین میریزه.
و به این معنی نیست که بسیار مهم است؟
زندگی با فهم هراهه اما عشق اینو قبول نمیکنه؟
چ-چرا، عشق قبول نمیکنه؟
ها؟ برای همچین دلیل شیرینی؟
اما خدا وجود نداره.
"پایان فصل اول"؟
فصل دوم کجاست؟
خیلی خوب، بریم...
خیلی بالاتر، تا به چشمم ببینم.
اِه.
پس اینجا آخرین جایی که انسان میتونه بره.
بیش تر از این نمیتونم درک کنم.
اما شاید به این خاطر که
که من میتونم امید داشته باشم.
دلم میخواد کاگاری رو ببینم.
درسته...
من به جای خیلی دوری رفتمُ به بالا پرواز کردم،
پس دیگه نمیتونم برگردم؟
این، کاگاریه؟
این...
چراغ کاگاری؟
خیلی سرد بود.
ولی الان گَرمَمه.
تو منو نجات دادی؟
مهم نیست که کجا بریم، همیشه همو پیدا میکنیم
مثل ستاره ای که راه رو نشون میده.
اون تویی...
آنچه که من انجام میدم دیگه بیش تر از این بی معنی نیست.
میخوام تو حقیقت بهت کمک کنم.
نگرش زندگی تحقیق کاگاری ست
نمودار گردشی شبیه یک درخت غول پیکر است.
که دارای اطلاعاتی در مورد آغاز جان است،
که در اون شکل اولیه زندگی
سپیده دم
بهش میگن"سپیده دم".
"سپیده دم"، نشات گرفته از کلمه لاتین، "شفق" است.
که در اینجا به معنی "زندگی" یا "قدرت مطلقِ".
که میشه اونو به یک کلمه زیبا تری تبدیک کرد.
معجزه
"معجزه".
جهان یه مکان بی رحمه.
شانس زندگی در هر جایی، به صفر نزدیک میشه.
به عبارت دیگه
در واقع، وجود نداره.
سپیده دم، قدرت ساکن سیاره ماست، به آفرینش زندگی کمک میکنه.
و، به خاطر بعضی دلیلا، کلید رو ایجاد کرد...
برای از بین بردن تمدن به هنگام تولد.
حدس میزنم بیش تر از یکبار بود...
اگه این درخت غول پیکر نشان دهنده جهانِ،
پس اون شاخه های خشکیده نشان دهنده پایان زندگیه؟
هیچ چیزی مثل یه قهوه گرم ذهن آدم رو آروم نمیکنه.
چه خوشمزه!
صبر کن، چه صدای آشنایی؟
توهم زدم؟
چه غافل گیری!
تو کلید نیستی، درسته؟
کلید؟
این چیزی بود که به نظر آشنا میومد...
یه هیولا...
چیز عجیبیه که کاگاری رو اینجا نمیبینم.
تئوری زندگی شامل تاریخچه تکامله.
برای حفظ اکوسیستم سپیده دم به هنگام تولد اینو میده،
که روند تکامل لازمه.
در نهایت، انسان به وجود آمد و تمدن رو شکل داد.
و وقتی به اون مرحله میرسه،
درخت به سرعت جوانه میزنه.
اینا دیگه چین؟
این دیگه چی بود؟
امکان نداره...
همشون رو میشناسم.
امکان نداره...هر کدوم از این شاخه ها
یک مسیر منحصر به فرد بالقوه است که که بشریت میتونه بگیره؟
این درخت انرژی بسیار زیادی مصرف میکنه
و شاخه—جهان بسار زیادی ایجاد میکنه.
بر خلاف تنه، شاخه ها بسیار ضعیف و نازکن،
و آنها در آخر پژمرده میشن...
میمیرند.
این چه معنی میده؟
این خواسته کاگاریه؟
یا این سیاره؟
چرا؟
لعنتی!
این همه اطلاعات وارد شده در من یکباره...
"زندگی". مفهوم اسرار آمیزیه.
و شانس اتفاق طبیعی آن
از آغاز جهان تا پایان اونه
...o.ooooooooهستن،
"سپیده دم". یک منبع انرژی برای کمک کردن به زندگیست.
اون به اندازه نیروی گرانش حساسه،
و اون با منابع سطحی که تریکب میشه یافت میشه
سیارات با جرم سنگین...
"تکامل دوبارست". بازیافتی از زندگیست.
وقتی که سپیده دم به مراقبت بحرانی میرسه،
لرزش عظیمی رخ میده،
با زندگی هوشمندی در مرکز...
این ها دیگه چین؟
"این ها دیگه چین؟"
این نظریه پاسخ معتبری به این سوال نداره.
زندگی چه جهنمیه!؟
"زندگی چه جهنمیه!؟"
به این سوالت نمیتونم پاسخ بدم.
ذهن خواننده میتونه نابود بشه.
فقط بهم بگو!
"فقط بهم بگو!"
این نظریه هیچ مسئولیتی برای هر گونه خسارت به خواننده وارد شه رو ندارد
No comments yet. Be the first to leave one.