The first 200 lines.
بولگاسال: ارواح جاودان
تيم ترجمه ی مجله آفتابگردان، تقديم مي کند
یه زخم روی شونه ام؟
وقتی که جسد خواهرت رو نگاه کردم زخمشو دیدم
...چون شما دوتا روح من رو تقسیم کردین
تو هم باید اون زخم رو داشته باشی
همونطور که تو گفتی اون از بدو تولد یه زخم روی شونه اش داشت
ولی من ندارم
...این یعنی
من بولگاسال نبودم
تو واقعا کی هستی؟
منم میخوام که بدونم
...مطمئنی کسی که میخوای ازش انتقام بگیری
من هستم؟
میتونیم بفهمیم
بریم چک کنیم
همین حالا
"قسمت هفتم"
...هی! باید بیشتر ببری
خدایا، اون فسقلی
خدایا، آی خدایا
خانم لی، فکر نمیکنی خیلی خرید کردیم؟
ممکنه حسابی دعوامون کنه
تازه یه عالمه بسته هم قراره بیاد
چاره دیگه ای نداشتیم هیچی تو این خونه نیست
چرا اونو بغل کردی؟
برو بهشون بگو بیان بیرون یه عالمه وسیله داریم
باشه
باید از امروز برنج بخوریم
چرا اینقدر هیجان زده اس؟ تا حالا برنج نخورده؟
خب، فقط یه لباسه عصبانی نمیشه، نه؟
این لباس قشنگ خوراک خودمه
خیلی بهم میاد
!خانم لی- وای، خدای من-
چیه؟- کسی اینجا نیست-
هیونگ و سانگ اون نونا هم نیستن
یعنی کجا رفتن
چی؟
سانگ اون اونی
ببخشید. میشه دوباره بگین؟
حتما، گفتی که هیچ سردرد یا وز وزی تو گوشت نداشتی
بدون هیچ استفراغ یا حالت تهوعی؟- بله-
پس حالت خوبه
راستی، خواهر زاده اته؟
...خب
دختر خواهرمه
آها، ولی تو نمیخوای ازدواج کنی؟
میتونستی یه دختر به این سن داشته باشی
میخوای برات قرار جور کنم؟ یه دوستی رو میشناسم که مجرده
ببند، دغل باز
خب حالا دچار ضربه مغزی شده یا نه؟
فکر نمیکنم
میخوای ازش عکس بگیریم
آره، یه عکس ازش بگیر
ببخشید. یه سوال دارم
بله؟
اشکالی نداره زن باردار عکس رادیولوژی بگیره؟
چی؟ باردار؟
...چیزه
پدرش کیه؟ دوست پسرت؟
دوست پسر سابقم
سابق؟ جدا شدین؟ میدونه که بارداری؟
بله. گفت نمیخواد دخلی بهش داشته باشه پس منم گفتم باشه
چی؟ چرا فقط تویی که از بچه مراقبت میکنی
عجب آشغالی
باید با یه آدم خوب قرار میذاشتی
فکر میکنین از اول میدونستم که آدم عوضیه؟
چون اولش باهام خوب بود، باهاش قرار گذاشتم
درضمن، خوش قیافه اس
من معمولا عاشق مردای جذاب میشم
مردای جذاب؟ حالا انگار میشه فقط با قیافه شون گذران زندگی کرد
چرا همش سر من غر میزنین؟
این شرایط برای منم سخته
تازه شم، میتونم که یه مادر خوب باشم
....نمیدونی که چقدر سخته مادر مجرد
...منظورم اینه که
اینقدری سن دارم که جای پدرت باشم
فقط شبیه هر پدر مادری نگرانتم
شما چجوری میخواین بدونین یه پدر مادر چه حسی دارن؟
شما که حتی ازدواج هم نکردین
خب، درسته
ازدواج نکردم
...خب
ممنون، کارآگاه
که منو بردین بیمارستان
و کمک به خواهرم
خواهش میکنم
خودمو مسئول پرونده 15 سال قبل میدونم
و شخصا هم به بولگاسال علاقه دارم
شخصا چرا؟
فقط همینجوری
چیزی هست که درباره بولگاسال بدونی؟
اوه، فقط یه اسم از خواهرم شنیدم
اوک اول ته
اوک اول ته؟
اوک اول ته
ها اونی، تو راه خونه ام
چی؟ کجا؟
فقط همینجوری اومدم یه جایی
آره، همراهمه
خدایا، نگران نباش
خونه میبینمت
دکتر چی گفته؟
حالش خوبه- خداروشکر-
چی؟
نگران خواهر منی؟
حالا که بهش فکر میکنم .... اون موقع هم که دزدیده بودنش هم نگرانش بودی، چرا
اینجا چیکار میکنی؟ اینجا که خبری نیست
...قبلا یه خونه اینجا بود
که 2تا خانواده توش زندگی میکردن
ولی نیمه شب آتیش گرفت
پنجاه سال پیش
پس چرا جایی هستیم که 50 سال پیش آتیش گرفته؟
دختر بزرگشون تو بودی
چی؟
منظورم زندگی قبلیته
زندگی قبلیم؟
اسمت کیم هوا یون بود
تقریبا همین سن الانت بودی
بولگاسال
سال 1971
بنا به گفته همسایه هاشون
کیم هوا یون همیشه خونه میموند
و هیچوقت پاشو بیرون خونه نمیذاشت
میگفتن از یه چیزی میترسه
پدر مادرش نگرانش بودن به خاطر همین همه چیزو امتحان کردن
از آئین های مختلف گرفته تا دارو
داروتو بخور
لطفا بخورش. لطفا؟
هوا یون
هوا یون- !هوا یون-
معلوم هست چته؟
پدر، نکن
لطفا اینکارو نکن- همسایه هاشون فقط فکر میکردن که دیوونه اس-
پدر دست نگه دار، لطفا
فقط خواهر کوچیکترش همونطور که بود پذیرفتش و ازش مراقبت کرد
حالت خوبه اونی؟
اونی
نه، نمیتونی بری اون تو- یه روز، توی خونه آتش سوزی شد-
...همسایه ها گفتن که
که دختر بزرگتر دیوونه خونه قبل از فرار کردن خونه رو آتیش زده
!لطفا بهشون کمک کنید
آتیش سوزی پدر مادرشو کشت
همراه با خانواده ای که ازشون اتاق اجاره کرده بودن
!نه! مامان
خواهر کوچیکتری که تا دیر وقت توی کارخونه کار میکرد تنها بازمونده بود
اسم خواهر کوچیکتر کیم گو بون بود
چرا؟ چرا این کار رو کردی اونی؟
!نباید اینطوری فرار میکردی
!نباید اینطوری فرار میکردی
خونه مون توی آتیش سوخت
پدر و مادرمون داخل خونه گیر افتاده بودن
امکان نداره
تو زندگی قبلیم پدر مادرمو کشتم؟
یه شاهد وجود داشت
...پلیس از یکی از همسایه ها که شهادت نامه گرفت که دیده بودتش
فرار کرده به سمت کوهستان بعد از اینکه حونه رو آتیش زده
خب کیم هوا یون چی شد؟
اینجا بود
وقتی که اوک اول ته اومد دنبالش مرد
وسایل کیم هوا یون هم این نزدیکی پیدا شدن
ولی جسدش ناپدید شده بود
احتمالا اوک اول ته بردتش
به سمت کوهستان فرار کرد ولی اوک اول ته کشتش؟
اینجا؟
چیزی یادت نمیاد؟
نه
اینجا بود که برای هفتمین بار مردی
هیچی یادم نمیاد
ولی مطمئنی که کیم هوا یون خونه رو آتیش زد؟
چرا باید چنین کاری بکنه؟
برای فرار کردن از اوک اول ته با جعل کردن مرگش
فقط برای نجات خودش، خانواده اش رو قربانی کرد؟
فقط یک روح شیطانی چنین کاری میکنه
همش یادت میره که انسان نبودی
فقط یه نگاه به اوک اول ته بنداز
زندگی انسان ها اصلا برات آرزشی نداشت
مطمئنی که من کیم هوا یون بودم؟
روی شونه ام زخم ندارم
مطمئنی که من بولگاسال بودم؟
آره
نمیدونم برنامه ات چیه
متولد شدن بدون زخم و بدون خاطرات
ولی تو بولگاسالی بودی که آدم میکشت
فقط برو داری باعث میشی معذب شم
به زودی آقتاب غروب میکنه و تو آروم تر راه میری
به خاطر همین خواستم وقتی مچ پام خوب شد بیایم
ولی به حرفم گوش ندادی
چیه؟
میخوای منو رو پشتت کول کنی؟
چرا؟ مایه دردسره
هی
هی
رسیدیم. خدایا
صبرکن، فکر کنم الان بتونی بذاریم زمین
!آی خدایا
باورنکردنیه فکر کردی من چمدونی چیزی هستم؟
واسه یه دختر سنگینی
!من قدم بلنده استخونام درشت و سنگینن فقط همین
یه جایی رو لازم داریم که امشب بمونیم
No comments yet. Be the first to leave one.