The first 78 lines.
شده تا بهحال حس کنی که داری توسط مِه خفه میشی؟
و مانند قهرمان قصهی ما
به سرزمینی تیره، ساکت و در عین حال کر کننده رانده شده باشی؟
این سفری به جهنم، خشم و عیاشی افسارگسیخته خواهد بود
همچنین سفری بهسمت گناه همان چیزی که عدهای به آن "زندگی" میگویند
آیا میتوانی همراه شوی؟
آیا قادری که با اشباح خوفناک درونت روبهرو شوی؟
از صندلیهای خود تکان نخورید
در یکساعت مبهوتکنندهی پیش رو
مجری تلویزیونی محبوبتان ست لامور صفحهی تلویزیون شما را مزین خواهد کرد
با همراهی افتخاری سم اولیور در اولین حضور نمایشی خود
من باید قویتر از اینها باشم
من باید این را تحت کنترل بگیرم
من همهی حقهها را میدانم
من سنگدلانهترین جادوها را بلدم
با اینحال، هرچه نزدیکتر میشوم
چشمانت به من اخطار میدهند
هرچه بیشتر تمرکز میکنم
همهچیز از من دور میشود
آیا عقلم را از دست دادهام؟
من مردی شجاعم
مردی شجاغ
شجاغترین مردان
جایی از دوردست
آیا عقلم را از دست دادهام؟
جایی از دور دست
آیا عقلم را از دست دادهام؟
اولی از یک قلب سیاه به من گفته بود
منظورش چه بود؟
بهخوبی میدانم که این قلب از ترس ساخته شده بود
ترس از متفاوت بودن از قضاوت شدن
ترس از بسیاری چیزها
اگر بشود این ترس را، این هیولای درون را تصویرسازی کرد
آیا به چه شکلی خواهد بود؟
قطعا صدها صورت خواهد داشت
میتواند مانند کودک هیولاشکلی باشد که برای کمک گریه میکند
یا میتواند مانند یک گرگینه قدرتمند باشد
اما بیشتر اوقات، فقط در مه گم میشود
بدون هیچ هدفی و با چشمانی غمزده
خیلی خب
بزار دربارهی ترسهات صحبت کنیم
؟چند وقته که باهاشون سر و کله میزنی
بهگمونم این ترسها از اول باهام بودن
با اینحال کودکی شادی داشتم و خانوادهای دوستداشتنی
فقط میتونم بگم لباسهات فوقالعادهست
آیا همیشه انقدر خوشسلیقه بودی؟
منظورم اینه که میتونی کودکیت رو توصیف کنی؟
بهگمونم مادرم اینطور توصیفش میکنه که هیچوقت نتونستم عضو تیم فوتبال بشم
هیچوقت نتونستم با پسرهای دیگه فوتبال بازی کنم
من همیشه یهکم حساستر از بقیه بودم
- قطعا من همیشه یک دختربچه بودم - سلام عزیزم
و این چیزی بود که همیشه دربارهی خودم دوستش داشتم
انگار این قدرت ویژهم بود
من غاشق قدرت زنان بودم
میخواست ریپلی تو فیلم بیگانه باشه یا جیمی لی کرتیس در فیلم هالووین
- زنانی که میتونستن همزمان زنانگی داشته باشن - داری چی تماشا میکنی
- ولی در همون زمان قدرتمند هم باشن - من با این حس نزدیکی میکنم
این همهی چیزی بود که میخواستم باشم اما احساس نمیکردم که نمیتونم باشم
آیا میتونستی احساساتت رو با بقیه در میون بزاری؟
توی خونه، آره من توی خونهای پر از زنان قدرتمند زندگی میکردم
مادرم خواهرم
من میتونستم هر روز آزادانه نوی اتاق پذیرائیمون برقصم
من میتونستم همونطوری که میخواستم نوی خونهمون یک زن باشم
اونجا قلعهی من بود
؟اتاق خوابت چه شکلی بود ؟میتونی توصیفش کنی
اتاقم به دو بخش مساوی یک اتاق پسرونه
و یک بخش دخترونه که مال خواهرم بود، تقسیم میشد
من عادت داشتم که بشینم و فیلم ترسناک ببینم
من عاشق میکروفون صورتی کوچولوم بودم
من عاشق فضا بودم
دیوارهای اتاقم پر از پوستر ستارهها و سیارهها بود
دایناسور هم داشتم
میتونم بهوضوح خرس عروسکس بزرگی که کنارم تختم میزاشتم رو بهیاد بیارم
اون از من در برابر تمامی هیولاهای خیالیم مراقبت میکرد
وقتی میخواستم بخوابم میشد هیولا رو از پنجره دید
با اون ماسک وحشتناک و پرهای روی بدنش
من هیولا رو از فیلمترسناکهایی که دیده بودم تصویرسازی میکردم
اگه میتونستی با خودت در کودکی حرف بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.