The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
فرمانده میخواد آشتی کنه،
ولی نمیدونه چجوری، واسه همین... یه پیشنهادی مطرح کردم.
ممکنه که نقش مهم و تأثیرگذاری به سرینا بدین؟ به دور از چشم بقیه.
- اگه این کار، اوضاع رو درست کنه... - ارزش بحث داره.
لباس کارتو بپوش. سر نخها رو دستت بگیر.
رفتارش با شما محترمانه بوده؟
ما قبلاً باهاش مشکلاتی داشتیم.
محترمانه بوده.
دیگه میخوام برم.
باشه، عزیزم.
دختربچهای به سنِ هانا، احتمالاً وارد آموزشکدهای مخصوصِ مهارتهای خانهداری میشه.
اونی که از همه بهش نزدیکتره، توی محلۀ بروکلینه، کنار دریاچۀ پشت سد.
ممنون، سِ...
این مرد رو میشناسی؟
اسمش لوکاس بانکوله؟
دوسِت دارم.
بله.
چقدر بزرگ شده.
- قسمت ۵، تماس ناشناس قصۀ ندیمه
خارج از گیلیاده.
جاش امنه.
پیش لوکه.
به امید آنکه خداوندِ نیکوسرشت، ما را غرق معجزاتش کند،
چرا که ما دلمرده و سستایمانیم.
شاید نشه گفت معجزه.
معجزه، فراتر از تواناییهای انسانه.
من بودم که این کارو کردم؛
ما بودیم.
آرزو و رؤیاست.
یگانهرؤیای هر ندیمۀ ساکن گیلیاد.
«بچهم آزاده.»
شکر خدا.
میتونستن ازم متنفر باشن.
بهشون خرده نمیگرفتم.
ندیمهها جای نفرت، محبت نثارم میکنن.
موفقیت یکی، به منزلۀ موفقیت همهست.
خیلی دلم میخواد اینجا پیشم باشه.
دلم میخواد بغلم کنه...
و اسممو بهم بگه.
میگن درد دوری، «دل» رو مشتاقتر میکنه.
شاید درست میگن.
ولی تکلیف بقیۀ اعضا چیه؟
اون شبی که نطفۀ هانا رو بستیم،
اگه به ذهنم خطور میکرد که دیگه بدنش رو لمس نمیکنم،
دیگه باهاش نمیخوابم،
درجا میمردم.
ولی هیچکس از فقدان رابطۀ جنسی نمیمیره،
از فقدان عشقه که ما میمیریم.
واسه شوهرت دعا میکنم.
لطفتو میرسونه، آفمتیو.
دعا میکنم که نیکولکوچولو رو پیش خانوادۀ اصلیش برگردونه.
خانوادۀ اصلیش، مامانباباشن.
شکرِ خدا.
مطمئنم کار درست رو انجام میده.
بعیده با مردی ازدواج کرده باشی که از پس بچهربایی بر بیاد.
حس قضاوتت خیلی بهتر از این حرفهاست.
در پناه خدا.
بیا بخورش.
سیهنا؟
سیهنا؟!
دیگه نمیخواد.
چیزی رو...
تغییر دادی؟
موهاتو...
یه ذره.
خوشگل شده.
مثل همیشه.
ممنون.
صبح بخیر عزیزم.
صبح بخیر، خانوم لارنس.
روزتون به خیر، فرمانده.
در جوابت باید بگم نه.
چیزی ازم میخوای. مشخصه.
فقط میخوام بدونم شوهرم در خطره یا نه.
نمیدونم. سوار ماشین، کمربند میبنده؟ مراقب فشار خونِش هست؟
- این آخریه بیخبر آدمو میکشه. - جای شوهرمو فهمیدن.
میدونن دخترم پیششه.
مگه از اول همینو نمیخواستی؟
به نظرت اونها کاری باهاش میکنن؟
اونها؟!
به نظرت جونش در خطره؟
جون همهمون در خطره.
چه توفیقیه...
دیدنش.
این که بفهمی حالش خوبه.
نیکول پیش یه غریبهست.
واسه شما غریبهست.
بله.
واسه من غریبهست.
به همین زودی تموم شد. چی گفتن؟
نه، تازه جلسه رو شروع کردن.
ازت میخوام بهمون ملحق بشی.
تو هم حق نظر داری.
شکایت اولیهمون رو تسلیم کانادا کردیم و متقاضی بازگشت نیکول شدیم.
پیگیر مسئله میمونیم.
یکی از بچههای گیلیاد دزدیده شده.
اونوقت داری پیشنهاد میدی یه اخطاریۀ تند دیگه براشون بفرستیم؟
نه فرمانده، حرف من اینه که...
بدون معاهدۀ استرداد اُسَرا، دستهامون بستهست.
آقایون...
لطفاً منو ببخشید.
سرینا...
میخوام دربارۀ مردی که سرپرست نیکوله، بیشتر بدونم.
توی ادارۀ راه و شهرسازیِ منطقۀ سافِک کار میکرده.
- قبلاً. - الان چی؟
کارگر ساختمانی پارهوقت و توی کارهای رفاهشهریه.
مساعدۀ پناهندگی دریافت میکنه.
- مرد معتقدیه؟ - معلومه که نه.
میدونیم بچۀ اولش رو غسل تعمید داده.
ولی طبق اطلاعات ما، فعالیتهای مذهبیش در همین حد میمونه.
اخیراً تونستیم به یک سری از سوابق پزشکی نیکول دسترسی پیدا کنیم.
واکسنهاش رو مرتب زده.
توی نمودار رشد، قدش روی صدکِ شصت و وزنش روی پنجاه و پنجه.
در ضمن...
نوشته که دندون در اورده.
به هر قیمتی شده، نیکول رو برمیگردونیم پیشتون.
خیال میکردم همینو میخواستی.
دخترمون توی کانادا...
جاش امنه.
شکرگزارم.
ولی؟
کمک کن سر در بیارم.
چی میخوای؟
میخوام نیکول کنارم باشه، ولی غیرممکنه.
دیگه تحملشو ندارم، همین.
با تو کار دارن. توی اتاق پذیرایی.
آفجوزف...
برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
اومدن باهات یه گپ کوچیکی بزنن.
بشین.
علاقهمندیم ملاقاتی رو...
با نیکول برنامهریزی کنیم.
مطابق انتظار،
دیدن دوبارۀ دخترمون توی اون فیلم، احساسات خانوم واترفورد رو جریحهدار کرده.
فقط همین یه باره، واسه خداحافظی.
به شوهرت صدمهای نمیرسه.
شوهرم؟!
به هیچکس صدمهای نمیرسه.
بهت قول میدم.
منم همینطور.
قول میدین؟!
من باید چی کار کنم؟
تلفنی با شوهرت صحبت کن.
نه.
میشه یه لحظه تنهامون بذاری؟
البته.
نه.
میدونم که... نمیتونم کنارش باشم.
- ولی میخوام توی دلش جایی داشته باشم. - دردی رو دوا نمیکنه.
فهمیدی؟
- اونجور که خیال میکنی، نمیشه. - تو رو خدا...
تو رو خدا، دارم بهت التماس میکنم.
جون!
(سرینا، از نام واقعی آففرد استفاده میکند)
فکر میکنی من نمیخوام ببینمش؟!
اگه این کارو بکنم،
چی گیر من میاد؟
تو میتونی ببینیش.
ولی...
به من چی میرسه؟
چی میخوای؟
میخوام مدیونم باشی.
در پناه خدا.
دو دیقه وقت داری.
۴۷ دلار و ۵۶ سِنت میشه.
به زور تا یه هفته میزنه.
- بقیه چجوری پول پوشک میدن؟! - اکثراً لازمشون نمیشه.
خب...
حله، فعلاً.
الو؟
الو؟!
کیه؟
لوک...
منم.
قطع نکن.
اوه خدا...
تویی جون؟
اوه...
سلام.
جون، من...
جون...
من خوبم لوک. هانا هم خوبه.
حالش خوبه.
ک... کجایی؟
هنوز اینجام، توی گیلیاد.
جون، من...
دوس... دوسِت دارم.
خیلی دوسِت دارم.
منم دوستت دارم.
- از ته دلم دوستت دارم. - دوسِت دارم.
عزیزم، دلم برات تنگ شده. هر روز بهت فکر میکنم.
- منو ببخش. منو ببخش... - نمیخواد.
معذرت نخواه.
نه، باید بیشتر دنبالت میگشتم.
دنبال تو و هانا.
زیاد وقت نداریم.
باشه. حالِت... حالت خوبه؟ کاری باهات نکردن؟
نه.
No comments yet. Be the first to leave one.