The first 188 lines.
انیــمورلــد تقدیـــم میکند Forums.animworld.net
Temariترجمه و زیرنویس:
زندانی ها
هشت پنج پنج
خائن ساختمان 5
بگیرش.
نکنش، شماره 58
خودم که می دونم هر حال کنم هم نمی تونم بکنمش.
چرا نمیری با بقیه زندانیا بدویی؟
ببینم امروز کی می خوای باهام مبارزه کنی،قربان؟
گمونم بعد اینکه کار پرونده هایی که دستمه رو تموم کردم.
باشه.
هی، راستی اون طلسمی که روی توپاست معنی خاصی داره؟
اون طلسم احتمالا کی درونیش رو مهار می کنه.
اونا اینو روی هر کسی که می تونه از کی گونگ استفاده کنه کار گذاشتن.
اوپا کی قدرتمندی داره،
بنابراین اونا مرتب عوضش می کنن.
ها...
چیکار داره می کنه؟
منظورت "چی" ه؟ کی می دونه؟
شاید وانمود کرده حالش خرابه و مریضه.
وایی، عجب آشغالیه.
آره، آشغاله.
تمام حرفاتون رو دارم می شنوما!
سرعت جففتون داره کم میشه!
از کی گونگ استفاده نکن.
الان باید بدوئیم.
من بعدا با سامون-سان مبارزه می کنم،
بنابراین دلم نمی خواد انرژیم رو هدر بدم.
چی؟!
قراره امروز با من مبارزه کنه!
هفته پیش اینو ازش خواستم.
هی! لعنتی!
وقتی من بین تون وایستادم با هم مبارزه نکنین!
یعنی اون سرپرست واقعا اونقدر قویه؟
جدی سوالت اینه؟
تو مسابقات سال نو حتی نتونست یه خراش روی بدن هاجیمه بندازه،
بنابراین فکرشم نمی کردم که قوی باشه.
خب ببینم چرا باهاش مبارزه نمی کنی؟
بردن از من به این معنی نیست که حریف اون بشی.
جناب سرپرست ساختمان 5...
باهام مبارزه می کنی؟
من؟ باهات مبارزه کنم؟
می خوام امتحان کنم ببینم واقعا قوی هستی یا نه.
امتحانم کنی؟
امروز باید با شماره 58 مبارزه کنم.
اون گفت که حتما باید اینکار رو بکنه، واسه همین...
اون فقط تو رو همون سامون-سانی می دونه که از سرپرست ساختمون 13 شکست خورده.
فراموشش کن! من شکست نخوردم!
یادت باشه، دفعه دیگه حتما برنده می شم!
خب؟ حالا باهام مبارزه می کنی یا نه؟
من با هاجیمه هم جنگیدم.
ولی من هرگز برنده نشدم
ولی از قدرت و مهارت خودم مطمئنم
شنیدن اسم هاجیمه ام حالم رو بهم می زنه
چی میشه اگه باهاش مبارزه کنی؟!
این سرپرست واقعا از هاجیمه متنفره ولی چرا؟
خیلی خب
می خواستم ببینم تو چقدر مهارت داری.
هر چی داری رو رو کن، و گرنه حوصله ام سر می ره
ها؟
شاید این سری جالب باشه.
اینطور فکر می کنی؟
عجب احمقیه.
داری چیکار می کنی؟
این اولین مسابقه مونه.
می خوام توانایی جسمیت رو امتحان کنم.
تنها چیزی که برای اینکار نیاز دارم همینه.
با هر چی در توان داری بیا سراغم.
می خوای دستم بندازی؟!
ظاهرا شماره 69 و سرپرست گوکو امروز با هم مسابقه می دن.
با دقت نگاهشون کن، شماره 99-کون.
اطاعت.
لعنتی!
حتی چشماشم بسته!
زدش.
اون خیلی سرعتیه، روک!
این دور رو من می برم. تو خیلی ضعیفی.
چه... ولی اون فقط یه سیخونک بهم زد...
به خاطر اینکه چشمام رو بستم جوش نیار.
من بهت هیچ امتیازی نمی دم.
معنیش اینه که بیش از یه راه برای مبارزه وجود داره.
حرفات هیچ معنی نداره!
لعنتی!
اینقدر بهم ضدحال نزن!
اون فقط داره کورکورانه به اطراف مشت می زنه.
مسخره اس.
فکر می کردم الان دیگه آروم تر شده،
ولی گمونم هنوزم خیلی زود جوش میاره.
شاید کلسیم بدنش کمه.
عوضی!
اون از دسترس و میدون دیدم خارجه!
حرکاتت بدک نیست.
ولی تمرکز و قوه تشخیصت صفره.
زیادی روی سایز بدن و قدرتت تکیه می کنی.
می دونی، فقط با یه انگشت میشه زد چشم و گوش و گلوت رو نابود کرد.
پیروزی یعنی اینکه حریفت رو شکست بدی.
تحت هیچ شرایطی اجازه نده گاردت پائین بیاد.
اولین قانون مبارزه اینه که از جونت مایه بذاری.
تو مبارزه هیچ وقت سهل انگاری نکن، لعنتی!
خب درس امروزم همین بود.
سوالی نیست؟
نه
خوبه.
خیلی قویه...
با اینکه این همه جون داره، بازم از هاجیمه شکست خوره.
لعنتی! بازم اسم اون مرتیکه رو به زبون آوردی!
من ازش نباختم، لعنت بهش!
خیلی زود قاطی می کنیا!
شمار0 69-کون حتی نتونست بهش دست بزنه.
این سرپرست خیلی قویه.
اون یه افسر تادیبی رده بالاست.
تو هم باهاش مبارزه کردی، یاماتو-دونو؟
بارها.
یعنی شما بهتر از روک باهاش مبارزه می کنین؟
نه. هنوز مونده تا ازش ببرم.
ها؟
ولی تازگیا شروع کرده دو دستی باهام مبارزه کنه.
در برابر مردی با قدرتمندی تو؟
تو کتم نمی ره.
این حرف رو می زنه، ولی سامون-سان حتی جدی باهاش مبارزه نمی کنه.
و بازم استعدادش اینقدر چشمگیره.
به نظرت همش به خاطر اینه که هنوز از اون قضیه ناراحته؟
خسته نباشی، سرپرست!
اینوری؟ کدوم گوری بودی؟
داشتم با بقیه زندانیا مسابقه می دادم.
دیگه کم کم داره جلسه تون شروع میشه، درسته؟
لطفا این بچه ها رو بسپار به خودم.
می خوای بازم بزنی به بی عاری، نه؟
بابا بی خیال! اون تازه کار و من سه سوتهاین بچه ها رو می نشونیم سر جاشون.
تازه کاره؟
نمی دونی تازگیا کی اومده اینجا مشغول کار شده؟
هی، اونجا رو باش.
تازه فرستادنم تو ساختمان 5 کار کنم. من هوزوکی سانزو هستم.
لطفا بسپارشون به خودمون، قربان
بزرگسال
فقط باید تماشاشون کنی.
جهنم، می تونی لااقل تظاهر کنی که داری تماشاشون کنی.
ولی اونوقت نمی تونیم به کارمون برسیم.
تو خیلی جدی هستی!
حالا هر چی. می خوام یه چرتی بزنم.
حواست به اوضاع اینجا باشه.
اگه خواهرم اینو ببینه چی باید بهش بگم؟
اوم، هاکای-سان، من باید چیکار کنم؟
شنیدم خواهرت خیلی خوشگله، درسته؟
وقت کردی منو بهش معرفی کن.
همون طور که قبلا به اطلاعتون رسوندم،
خود نماینده هیئت مدیره منو احضار کرد و ازم خواست
تو جلسه اضطراری ای که تو پادگان های اداره پلیس شرکت کنم.
کی برمی گردین، قربان؟
چیزی در مورد جزئیات جلسه یا طول مدتش ندارم.
اگه احضار شدین،
مسئولان جلسه باید یه برنامه ای برای این زندان هم داشته باشن، درسته؟
حتما اتفاق خیلی مهمی افتاده.
چیزی که خوب می دونم اینه که ازم خواسته شده که یه چیزی رو به این جلسه ببرم.
اطلاعات مربوط به چند زندانی خاص رو باید با خودم ببرم.
اطلاعات چند زندانی خاص؟
زندانی های شماره 15 و شماره 634.
فهمیدم، فهمیدم! می دونم اونا کین!
زندانی ای که آتیش رو کنترل می کنه
و اون زندانی ای که دستش تبدیل به اسلحه میشه، درسته؟!
خب می بینم که اون نماینده حق داشته دل شوره بگیره.
بلوف سنگینی زدن خب.
گربه!
تو فقط برای اینکه جانشین سرپرست ساختمان 8 بشی اینجایی!
زبونت رو نگه دار!
باشه. دیگه تکرار نمیشه، سامون-سنپای.
ولی اطلاعات این دوتا به چه دردشون می خوره؟
ببینم، در غیبت تون کی مسئول میشه؟
همه چیز رو به عهده سرپرست ها می ذارم.
اوه، عجب. ولی این مسئولیت خیلی سنگینیه.
بهتون اعتماد دارم.
به همه تون اعتماد دارم، شما مایه افتخار نانبا هستین.
در غیبتم شما مرکز این زندان می شین.
روتون حساب می کنم.
اطاعت میشه!
زندانی ها
زندانی ها
اداره پلیس ذره ای اعتماد بهمون نداره.
واسه همینه که بهمون جزئیات رو نمی گن.
چی می خوای بگی؟
شاید هنوزم دارن به خاطر اون حادثه احتیاط می کنن؟
یه زمانی بود که به خاطر اون حادثه همه از زندان مون متنفر شده بودن.
سایر زندانها هم تا همین امروز دارن در موردش صحبت می کنن.
درسته، سامون-سنپای؟
ها؟
فقط اینو بهت بگم،
شاید همش به خاطر اینکه تو که یکی از عوامل پشت پرده اون حادثه بودی، هنوز اینجایی باشه
No comments yet. Be the first to leave one.