Nanbaka - Second Season

Nanbaka - Second Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

[Animworld] Nanbaka: Season 2 / 03
A Commentary by sfmking
http://forums.animworld.net/ Translator : Temari / دنیای انیمه تقدیم می کند

Tags

other
Published on: 2017-01-27
Downloads: 47
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 188 lines.

انیــم‌ورلــد تقدیـــم می‌کند Forums‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏animworld‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏net

Temariترجمه و زیرنویس‏‏‏‏‏‏‏‏:‏‏‏‏‏‏‏‏

زندانی ها

هشت پنج پنج

خائن ساختمان 5

بگیرش‏.‏

نکنش‏،‏ شماره 58

خودم که می دونم هر حال کنم هم نمی تونم بکنمش‏.‏

چرا نمیری با بقیه زندانیا بدویی؟

ببینم امروز کی می خوای باهام مبارزه کنی‏،‏قربان؟

گمونم بعد اینکه کار پرونده هایی که دستمه رو تموم کردم‏.‏

باشه‏.‏

هی‏،‏ راستی اون طلسمی که روی توپاست معنی خاصی داره؟

اون طلسم احتمالا کی درونیش رو مهار می کنه‏.‏

اونا اینو روی هر کسی که می تونه از کی گونگ استفاده کنه کار گذاشتن‏.‏

اوپا کی قدرتمندی داره‏،‏

بنابراین اونا مرتب عوضش می کنن‏.‏

ها‏.‏‏.‏‏.‏

چیکار داره می کنه؟

منظورت ‏"‏چی‏"‏ ه؟ کی می دونه؟

شاید وانمود کرده حالش خرابه و مریضه‏.‏

وایی‏،‏ عجب آشغالیه‏.‏

آره‏،‏ آشغاله‏.‏

تمام حرفاتون رو دارم می شنوما‏!‏

سرعت جففتون داره کم میشه‏!‏

از کی گونگ استفاده نکن‏.‏

الان باید بدوئیم‏.‏

من بعدا با سامون‏-‏سان مبارزه می کنم‏،‏

بنابراین دلم نمی خواد انرژیم رو هدر بدم‏.‏

چی؟‏!‏

قراره امروز با من مبارزه کنه‏!‏

هفته پیش اینو ازش خواستم‏.‏

هی‏!‏ لعنتی‏!‏

وقتی من بین تون وایستادم با هم مبارزه نکنین‏!‏

یعنی اون سرپرست واقعا اونقدر قویه؟

جدی سوالت اینه؟

تو مسابقات سال نو حتی نتونست یه خراش روی بدن هاجیمه بندازه‏،‏

بنابراین فکرشم نمی کردم که قوی باشه‏.‏

خب ببینم چرا باهاش مبارزه نمی کنی؟

بردن از من به این معنی نیست که حریف اون بشی‏.‏

جناب سرپرست ساختمان 5‏.‏‏.‏‏.‏

باهام مبارزه می کنی؟

من؟ باهات مبارزه کنم؟

می خوام امتحان کنم ببینم واقعا قوی هستی یا نه‏.‏

امتحانم کنی؟

امروز باید با شماره 58 مبارزه کنم‏.‏

اون گفت که حتما باید اینکار رو بکنه‏،‏ واسه همین‏.‏‏.‏‏.‏

اون فقط تو رو همون سامون‏-‏سانی می دونه که از سرپرست ساختمون 13 شکست خورده‏.‏

فراموشش کن‏!‏ من شکست نخوردم‏!‏

یادت باشه‏،‏ دفعه دیگه حتما برنده می شم‏!‏

خب؟ حالا باهام مبارزه می کنی یا نه؟

من با هاجیمه هم جنگیدم‏.‏

ولی من هرگز برنده نشدم

ولی از قدرت و مهارت خودم مطمئنم

شنیدن اسم هاجیمه ام حالم رو بهم می زنه

چی میشه اگه باهاش مبارزه کنی؟‏!‏

این سرپرست واقعا از هاجیمه متنفره ولی چرا؟

خیلی خب

می خواستم ببینم تو چقدر مهارت داری‏.‏

هر چی داری رو رو کن‏،‏ و گرنه حوصله ام سر می ره

ها؟

شاید این سری جالب باشه‏.‏

اینطور فکر می کنی؟

عجب احمقیه‏.‏

داری چیکار می کنی؟

این اولین مسابقه مونه‏.‏

می خوام توانایی جسمیت رو امتحان کنم‏.‏

تنها چیزی که برای اینکار نیاز دارم همینه‏.‏

با هر چی در توان داری بیا سراغم‏.‏

می خوای دستم بندازی؟‏!‏

ظاهرا شماره 69 و سرپرست گوکو امروز با هم مسابقه می دن‏.‏

با دقت نگاهشون کن‏،‏ شماره 99‏-‏کون‏.‏

اطاعت‏.‏

لعنتی‏!‏

حتی چشماشم بسته‏!‏

زدش‏.‏

اون خیلی سرعتیه‏،‏ روک‏!‏

این دور رو من می برم‏.‏ تو خیلی ضعیفی‏.‏

چه‏.‏‏.‏‏.‏ ولی اون فقط یه سیخونک بهم زد‏.‏‏.‏‏.‏

به خاطر اینکه چشمام رو بستم جوش نیار‏.‏

من بهت هیچ امتیازی نمی دم‏.‏

معنیش اینه که بیش از یه راه برای مبارزه وجود داره‏.‏

حرفات هیچ معنی نداره‏!‏

لعنتی‏!‏

اینقدر بهم ضدحال نزن‏!‏

اون فقط داره کورکورانه به اطراف مشت می زنه‏.‏

مسخره اس‏.‏

فکر می کردم الان دیگه آروم تر شده‏،‏

ولی گمونم هنوزم خیلی زود جوش میاره‏.‏

شاید کلسیم بدنش کمه‏.‏

عوضی‏!‏

اون از دسترس و میدون دیدم خارجه‏!‏

حرکاتت بدک نیست‏.‏

ولی تمرکز و قوه تشخیصت صفره‏.‏

زیادی روی سایز بدن و قدرتت تکیه می کنی‏.‏

می دونی‏،‏ فقط با یه انگشت میشه زد چشم و گوش و گلوت رو نابود کرد‏.‏

پیروزی یعنی اینکه حریفت رو شکست بدی‏.‏

تحت هیچ شرایطی اجازه نده گاردت پائین بیاد‏.‏

اولین قانون مبارزه اینه که از جونت مایه بذاری‏.‏

تو مبارزه هیچ وقت سهل انگاری نکن‏،‏ لعنتی‏!‏

خب درس امروزم همین بود‏.‏

سوالی نیست؟

نه

خوبه‏.‏

خیلی قویه‏.‏‏.‏‏.‏

با اینکه این همه جون داره‏،‏ بازم از هاجیمه شکست خوره‏.‏

لعنتی‏!‏ بازم اسم اون مرتیکه رو به زبون آوردی‏!‏

من ازش نباختم‏،‏ لعنت بهش‏!‏

خیلی زود قاطی می کنیا‏!‏

شمار0 69‏-‏کون حتی نتونست بهش دست بزنه‏.‏

این سرپرست خیلی قویه‏.‏

اون یه افسر تادیبی رده بالاست‏.‏

تو هم باهاش مبارزه کردی‏،‏ یاماتو‏-‏دونو؟

بارها‏.‏

یعنی شما بهتر از روک باهاش مبارزه می کنین؟

نه‏.‏ هنوز مونده تا ازش ببرم‏.‏

ها؟

ولی تازگیا شروع کرده دو دستی باهام مبارزه کنه‏.‏

در برابر مردی با قدرتمندی تو؟

تو کتم نمی ره‏.‏

این حرف رو می زنه‏،‏ ولی سامون‏-‏سان حتی جدی باهاش مبارزه نمی کنه‏.‏

و بازم استعدادش اینقدر چشمگیره‏.‏

به نظرت همش به خاطر اینه که هنوز از اون قضیه ناراحته؟

خسته نباشی‏،‏ سرپرست‏!‏

اینوری؟ کدوم گوری بودی؟

داشتم با بقیه زندانیا مسابقه می دادم‏.‏

دیگه کم کم داره جلسه تون شروع میشه‏،‏ درسته؟

لطفا این بچه ها رو بسپار به خودم‏.‏

می خوای بازم بزنی به بی عاری‏،‏ نه؟

بابا بی خیال‏!‏ اون تازه کار و من سه سوتهاین بچه ها رو می نشونیم سر جاشون‏.‏

تازه کاره؟

نمی دونی تازگیا کی اومده اینجا مشغول کار شده؟

هی‏،‏ اونجا رو باش‏.‏

تازه فرستادنم تو ساختمان 5 کار کنم‏.‏ من هوزوکی سانزو هستم‏.‏

لطفا بسپارشون به خودمون، قربان

بزرگسال

فقط باید تماشاشون کنی‏.‏

جهنم‏،‏ می تونی لااقل تظاهر کنی که داری تماشاشون کنی‏.‏

ولی اونوقت نمی تونیم به کارمون برسیم‏.‏

تو خیلی جدی هستی‏!‏

حالا هر چی‏.‏ می خوام یه چرتی بزنم‏.‏

حواست به اوضاع اینجا باشه‏.‏

اگه خواهرم اینو ببینه چی باید بهش بگم؟

اوم‏،‏ هاکای‏-‏سان‏،‏ من باید چیکار کنم؟

شنیدم خواهرت خیلی خوشگله‏،‏ درسته؟

وقت کردی منو بهش معرفی کن‏.‏

همون طور که قبلا به اطلاعتون رسوندم‏،‏

خود نماینده هیئت مدیره منو احضار کرد و ازم خواست

تو جلسه اضطراری ای که تو پادگان های اداره پلیس شرکت کنم‏.‏

کی برمی گردین‏،‏ قربان؟

چیزی در مورد جزئیات جلسه یا طول مدتش ندارم‏.‏

اگه احضار شدین‏،‏

مسئولان جلسه باید یه برنامه ای برای این زندان هم داشته باشن‏،‏ درسته؟

حتما اتفاق خیلی مهمی افتاده‏.‏

چیزی که خوب می دونم اینه که ازم خواسته شده که یه چیزی رو به این جلسه ببرم‏.‏

اطلاعات مربوط به چند زندانی خاص رو باید با خودم ببرم‏.‏

اطلاعات چند زندانی خاص؟

زندانی های شماره 15 و شماره 634‏.‏

فهمیدم‏،‏ فهمیدم‏!‏ می دونم اونا کین‏!‏

زندانی ای که آتیش رو کنترل می کنه

و اون زندانی ای که دستش تبدیل به اسلحه میشه‏،‏ درسته؟‏!‏

خب می بینم که اون نماینده حق داشته دل شوره بگیره‏.‏

بلوف سنگینی زدن خب‏.‏

گربه‏!‏

تو فقط برای اینکه جانشین سرپرست ساختمان 8 بشی اینجایی‏!‏

زبونت رو نگه دار‏!‏

باشه‏.‏ دیگه تکرار نمیشه‏،‏ سامون‏-‏سنپای‏.‏

ولی اطلاعات این دوتا به چه دردشون می خوره؟

ببینم‏،‏ در غیبت تون کی مسئول میشه؟

همه چیز رو به عهده سرپرست ها می ذارم‏.‏

اوه‏،‏ عجب‏.‏ ولی این مسئولیت خیلی سنگینیه‏.‏

بهتون اعتماد دارم‏.‏

به همه تون اعتماد دارم‏،‏ شما مایه افتخار نانبا هستین‏.‏

در غیبتم شما مرکز این زندان می شین‏.‏

روتون حساب می کنم‏.‏

اطاعت میشه‏!‏

زندانی ها

زندانی ها

اداره پلیس ذره ای اعتماد بهمون نداره‏.‏

واسه همینه که بهمون جزئیات رو نمی گن‏.‏

چی می خوای بگی؟

شاید هنوزم دارن به خاطر اون حادثه احتیاط می کنن؟

یه زمانی بود که به خاطر اون حادثه همه از زندان مون متنفر شده بودن‏.‏

سایر زندانها هم تا همین امروز دارن در موردش صحبت می کنن‏.‏

درسته‏،‏ سامون‏-‏سنپای؟

ها؟

فقط اینو بهت بگم‏،‏

شاید همش به خاطر اینکه تو که یکی از عوامل پشت پرده اون حادثه بودی‏،‏ هنوز اینجایی باشه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left