The first 154 lines.
من باید برم مدرسه بازیگری موقع درسامه
بیمارستان سوم ایتاباشی
به حرف دکترها گوش کن و تو رختخواب بمون، باشه؟
ممنونم پرستار
هعی
هی!
اوه، هی، چیزورو چان
شروع کردیم؟
تو این مدرسه بازیگری شصت و پنج هنرجو هست
نه، البته فعلا
هر سال فقط یکی یا دو نفر می تونن با یه موسسه هنروری قرار داد ببندن
حتی تعداد کمتری واقعاً دارن کار می کنن
چیزورو چان، میخوای باهامون گراب بگیری؟
ببخشید الان تمرین دارم
شرمنده
نگرانش نباش
چی چان باورنکردنیه
اون هیچوقت درس بازیگری و از دست نمی ده
همیشه میره سر پروژه هایی که موسسه براش تعیین میکنه
اون هر روز دو بار به مادربزرگش تو بیمارستان سر میزنه
و سر تمریناتش هم میره
اوه، هفته ای دوبار هم تست میگیره
مگه چقدر تو روز تایم داره؟ سی ساعت؟
هزینه مدرسه بازیگری بیست و چهار هزار ین تو ماهه
حتی این نسبتاً معقوله
آره! یادم رفت برم بانک
این آخر هفته هم باید هزینه ها رو پرداخت کنم
فکر کن یه رژیم غذاییه
با کار کردن همراه گروه موسیقی خیلی چیزها یاد میگیرم
اما می تونی اینجور چیزا رو همه جا پیدا کنی
آه، چقدر بی رحمانه
استعداد، شانس، زمان...
بدون همه اینا، نمی تونی دیده بشی
ببخشید
خیلی صبر کردی؟
کار دوست دختر اجاره ای عالیه
توش پول خوبیه و بهم اجازه میده ساعات کاری رو خودم انتخاب کنم.
می تونم از وقت آزادم برای خودم استفاده کنم
و این خودش یه تمرین بازیگری عالیه
اون جدیدا زیاد غذا نمی خوره
من تقریباً از همون اول می دونستم
از لحظه ای که تشخیص مادربزرگم و شنیدم
نقشهای فیلم به راحتی به دست نمیان
می دونستم که هیچوقت به موقع بهش نمی رسم
دقیقا برای همین مطمئن شدم که پشیمون نمی شم
تا مادربزرگ هم پشیمون نباشه
اصلا امکانش نیست که بیخیال بشه
اما اگه بتونم حداقل بهش بگم که انتخاب شدم...
اگه حداقل بتونم بهش بگم که رویاهامون به حقیقت تبدیل شدن...
پیامی مبنی بر قبول نشدن توی یه پروژه هست
دوباره شکست خوردم
اصلاً چه کار دیگردیگه ای می تونم انجام بدم؟
بهم نخند و بگو
پدربزرگ...
چی؟!
با چندتا پسر بخاطر نداشتن پدر و مادر مسخره ات دعوا کردی؟!
دفعه بعد، به اونا بگو پدربزرگ داری که ، اصلا برن درشون و بزارن
گوش کن، چیزورو
احساساتت بالاخره فراموش میشن
ها...
اصلا گوش میدی؟!
همه مردا احمقن
اونا سرشون به کونشون پنالتی میزنه و حقیقت و نمی بینن
کاتسوهیتو سان بگو «آهه»
اونا همیشه پرو هستن و تو عمق وجودشون ترسو هستن
و نسبت به یه عیب خوش بین هستن
گوش کن چیزورو
رویاها همیشه به حقیقت می پیوندن
اما لیو بی بر اثر بیماری در قلعه بایدی درگذشت
و پسرش لیو شان تموم سلسله رو توسط سیما ژائو از وی نابود کردن
وای-چی داری میگی؟!
رؤیای اونا تموم شد و پایه و اساس سلسله صد وشصت ساله جین و گذاشتن
هه... یه جورایی اجباری به نظر میاد
تو خیلی بدبینی
اما من عاشق این داستانم
اوه، جدی؟ خوشحالم گرفتی، چیزورو!
کمی هندونه بریدم
چی؟ معبد ؟
برای این مدام از پله ها بالا و پایین میره؟
هر وقت تر زدی دست به دعا شو
شب قبل از سایوری خواستگاری کردم
خدایان به احساسات من توجه کردن-
این فقط خرافاته
هی، چیزورو
بشین! باید درس یاد بگیری
چی؟
من حتی از بچگی عاشق کتاب و فیلم بودم
من بیشتر روزهای تعطیل میرفتم کتابخونه
پول جیبیم و برای رفتن به سینما پس انداز کردم
شنیده بودم که مادربزرگم بازیگر بوده
مطمئن نیستم که نقشی داشته یا نه...
اما یه زمانی
می خواستم آدم روی صحنه باشم
کلاس نهم بود که تصمیم گرفتم بازیگر شم
این...
وای این هوش از سرم میپرونه
میخوای با من تماشاش کنی؟ مسخره اس هااا
لعنتی چی میدونی؟!
این مادربزرگه؟!
اون یه دروغگوی کثیفه
مادربزرگ یه اعجوبه بود
با اسم هنری "اوتوری سایوری"
اون و روش بازیگریش، به قول خودش
پسرم و بهم پس بده
تو اولین نقشش دنیای بازیگری رو تحت تأثیر قرار داد
میدونی اسمت از "سنبازورو" عنوان این فیلم الهام گرفته شده
مادرت اغلب می گفت که مثل سنبازورو تا شده
اون می خواست که آرزوها رو برآورده کنی و خوشبختی بیاری
اسم من...
اون وقت بود که فهمیدم تو رویاهات و دنبال نمی کنی اونا دنبالت میکنن
منم می تونم روزی مثل اون باشم؟
روی صورتت برنجه،کاتسوهیتو سان
من می خوام بازیگر شم
یه بازیگر مثل مادربزرگ
چیزورو...
چیزورو، دنیای بازیگری دنیای کثیفیه
خوب گفتی چیزورو! این آرزوته؟!
می تونی بهش برسی
من مطمئنم که می تونی بازیگر فوق العاده ای مثل سایوری بشی
آره
از پسش برمیای، چیزورو!
آره
تو می تونی
آره
اما هنوزم چیزورو...
باید بری دانشگاه
دنیا داره روز به روز پیشرفت میکنه معلوم نیست آینده چی بشه
باشه فهمیدم
گفتی، من خیلی خوشحالم که تونستی رویات و به زبون بیاری
من فکر کردم تو یه بچه بدبینی...
هان؟ من؟
اگه به رویاپردازی ادامه بدی و سخت کار کنی رویات محقق میشه
تا وقتی که این کار انجام نشه از حمایت کامل من برخورداری
و من میخوام ببینم روی صفحه اجرا میکنی درست مثل سایوری
این میشه قولمون، چیزورو
باشه
قول
مثل سوگند باغ هلو عه
درسته، راست میگی
ممنون پدربزرگ
برای اینکه بهم گفتی می تونم این کار رو انجام بدم
من انجامش میدم
من بازیگر میشم
مثل مادربزرگ
من یه بازیگر عالی میشم
من نمی تونم بهش برسم
من می خوام به شما دوتا نشون بدم که من رو صفحه چیکارا میتونم بکنم
گفتی رویاها به حقیقت می پیوندن از من حمایت می کنی...
چیزورو
صبح بخیر
اوه، صبح بخیر
پس ممنون پدربزرگ
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت نسخه ی اورجینال دنبال کنید anime_lord_ir مارا در فضای مجازی به آدرس
راننده کامیون حواسش پرت شد
No comments yet. Be the first to leave one.