The first 200 lines.
سلام. صبح به خیر دنی. خوب خوابیدی؟
نمیدونم. خوب نخوابیدم. میشه گفت بدک نبود.
چطور مگه؟
تا حالا خوابیدن تو زندان رو امتحان کردی؟
خسوف رو دیدی؟
نه، فقط نورش رو دیدم؛ ولی خیلی عجیب بود.
کارل یونگ خیال میکرد خسوف نوید تولد دوباره میده.
طرف کی هست؟
روانپزشک بود. اسمش به گوشت نخورده؟ خیلی مشهوره.
نه.
حالت خوبه؟
- انگار کمی مضطربی. - آره. ممکنه.
احتمالا امروز کمی مضطرب باشم.
واسه همین دست و پا چلفتی شدی؟ آخه معمولا نیستی.
چقدر حواست جمعه.
واسه چی مضطربی؟
میخوام سوالی ازت بپرسم.
واسه چی اینجایی؟
منظورت چیه؟
اینجا پیش خودم رو میگم.
به خاطر واقعه راکفلر سنتر اینجام.
ولی واسه چی داریم راجع بهش صحبت میکنیم؟
داری کمکم میکنی واسه دادگاهم آماده بشم.
آخه حتی اگه خودم شلیک نکرده باشم و جرمی رخ داده باشه، شریکجرم محسوب میشم.
خب، هفته پیش از جک و سفرت به لندن گفتیم.
میدونستی جک به دیدنم اومده بود؟
نه، امکان نداره. اون که لندنه.
این مال جکه؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
تو راهنمای سفرم بود.
شمارهاش رو از راهنمای سفرم پیدا کردی. همینطوری پیداش کردی؟
نه، ولی من پاره کرده بودمش.
وایستا ببینم، پلیسها دوباره سرهمش کردن؟ این رو از کجا آوردی؟
دنی. توانایی توجیه منطقی ذهنت خارقالعاده است.
درجا وقایع رو تحلیل میکنه.
وقایع بعید رو ممکن میسازه. یه عمر مشغول همین کار بودی.
به جک گفتم میخوام درک بهتری از کارمون...
پیدا کنی.
مخالفت کرد، ولی من ترغیبش کردم، آخه صلاحت رو میخواد.
من هم صلاحت رو میخوام. حرفم رو باور میکنی؟
- به من اعتماد داری؟ - منظورت چیه؟
سوال سادهای پرسیدم.
نهخیر، ساده نیست.
خیلیخب. قبوله.
متوجه اضطرابم شدی.
واسه اینه که وقایعی دم راکفلر سنتر رخ دادن...
که هنوز راجع بهشون صحبت نکردیم،
من هم نگرانم وقتی ازشون بگیم، ناراحت بشی.
واقعا اصلا متوجه منظورت نمیشم.
خودم میدونم.
میخوام چیزی نشونت بدم.
نوار چیه؟
معمولا اینقدر زود چنین کاری نمیکنم، ولی چیزی به دادگاهت نمونده.
نوار چیه؟
به نظرم بهتره اول با همدیگه تماشاش کنیم. خب؟
نمیدونم نوار چیه. ترجیح میدم برم.
شرمندهام، ولی دیگه فرصت نداریم دنی.
جواهرفروشی اونطرف خیابون دوربین جدیدی نصب کرده بود.
این فیلم رو همین اواخر پیدا کردن.
از روش کپی کردن.
نسخه اصلیش مدرک محسوب میشه.
نواره رو دستکاری کردی.
نه.
حقه سوار کردی.
حقه سوار نکردم.
گمون کنم خودت هم تا حدی میدونی نکردم.
کسی جز خودت دم راکفلر سنتر نبود.
خودت تنها بودی.
تیراندازه خودت بودی دنی.
آریانا نبود. خودت تنها بودی.
از اولش خودت بودی.
بخواب.
اشتباه بزرگی مرتکب شدی خانم.
اشتباه بزرگی مرتکب شدی.
تویی اسحاق؟
«اتاق شلوغ» «فصل یکم، قسمت هفتم»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
خیلیخب، ببینین چی میگم.
گفتم «بیاین خونسردیمون رو حفظ کنیم».
درخواست نکردم.
خیلی مسخره است. باید بذاری برم اونجا.
من از نگهبانه نمیترسم.
همه بهت گفتن دست از سر پسره برداری.
داری مرتکب اشتباه بزرگی میشی.
واسه چی باید چنین مشکلی بتراشی، ها؟ من به حرفت گوش نمیدم!
ای خدا، واقعا خیلی احمقم. بهتر بود به حرفش گوش نمیدادم.
بذار برم بیرون. از پسش برمیام.
خاک بر سرمون شد. الان نگهبانان رو صدا میکنه.
اونجوری اصلا خوب نمیشه.
مایک، اگه میشه...
شنیدی چی گفتم؟ پسره مشکلی نداشت. پسره در امان بود.
- قرار نبود بیای اینجا پسر. - وای دنی.
متأسفانه درست میگه پسرم.
واقعا نباید میاومدی اینجا.
حداقل نباید اینجوری میاومدی.
جریان چیه جک؟
نفرستش بیرون. دوام نمیاره.
- این دیگه چه وضعش بود؟ - اصلا چطور ممکنه؟
راستش رو بخواین، نباید ممکن باشه.
عصبانیم کردی! فهمیدی چی گفتم؟
اسحاق، چیکار میکنی؟
... عصبانیم کردی!
- من از پسش برمیام. - آها، آره، فکر خیلی خوبیه.
بیاین سرنوشتمون رو به دست معتاد جماعت بسپاریم، آخه قبلا...
نتیجه خیلی خوبی داشته.
- گور بابات جک. من ترک کردم. - نه.
- مایک. - نه. الان از پسش برنمیام.
اسحاق.
بس کن.
اگه بلایی سرش بیاره، اوضاع بدجوری خراب میشه.
بهش دست هم نمیزنه.
خودت که از رفتارش با زنان و بچهها خبر داری.
- نگهبانها چی؟ - حالا که اینقدر قاطعی،
- واسه چی خودت نمیری؟ - آخه باید فکر کنم!
باهات شوخی ندارم. خیلی دروغ میگی.
باید بذاری برم.
اگه بلایی سر کسی بیاره، میفرستنمون انفرادی.
من که وقتی ساقی شده بودی، بهت گفتم تهش چی میشه.
یعنی تقصیر منه؟
خیال کردی چطوری شکم خودت رو سیر میکردی آشغال عوضی درستکار؟
گفته بودم تهش زندانی میشیم، حالا ببین به چه روزی افتادیم!
نگهبانان همونجان دنی.
- بجنبین بچهها. تکون بخورین. - من ازشون نمیترسم.
اصلا برام مهم نیست!
وای، امان از دستت مایک!
- وایستین، وگرنه بدتر میشه. - به فکر دنی باش. بیا. مایک.
مشکلی نیست، مگه نه؟
دنی، خودتی؟
آره، مشکلی نیست آبجی. مشکلی نیست.
- مشکلی نیست. چیزی نیست. - من سعی دارم کمکت کنم.
- آروم باش بچه. - بیا ببینم.
- خودم میدونم. - برگرد.
- شرمندهام. - برگرد.
نه. سخت نگیر رفیق. بنداز.
کارت بده.
چیزی نمونده بود. باید حواست رو جمع کنی. دوباره بنداز.
- باز هم بده. - بنداز!
هیچوقت شانس نمیارم.
من اصلا شانس نیاوردم.
- فرقی نداره، مگه نه؟ - فرقی نداره.
برین سمت توپ. نذارین بندازه!
چطور چنین اتفاقی افتاده؟
تا حالا هوشیار به اینجا نیومده بود.
- متأسفانه سامانه رو به فروپاشیه. - کدوم سامانه رو میگی؟
- خودمون رو میگم. - بجنب. بیا اینجا.
مرکزمون پایدار نمیمونه. هیولا داره به سمت بیتلحم میره.
از ییتس نقلقول کردم.
شرمندهام که اینقدر زود عصبی میشم.
تو که به خاطر مهارت مکالمه بینظیرت بهمون ملحق نشدی.
عصبی شدنت هر از گاهی لازمه.
متأسفانه این مشکل با کتککاری حل نمیشه.
خودم رو مقصر میدونم.
به شدت ترغیبکننده بود. بهترینهاشون همیشه همینطورن.
بهترین چی؟
بهترین دروغگوها رو میگم.
متأسفانه تقصیر خودمه.
یعنی دیگه نمیذارم با خانم دکتره صحبت کنه؟
به نظرم امروز شاهد مدارک محکمی بودیم...
که اون رابطه دیگه مفید نیست. موافق نیستی؟
داره خطرناک میشه.
به نظرم احتمالش خیلی کمه جک.
واقعا؟ الان دیگه خبره شدی؟
شرایط خطرناک رو خبره شدم؟ آره.
خب، کی بیدارش میکنیم؟
تا نقشهای نریختیم، بیدارش نمیکنیم.
- جک. - بیست و یک شدم.
میدونی وقتی تو این ممکلت بگن...
آدم اختلال روانی داره، چی میشه؟
سعی میکنن درمانش کنن.
ما از نظر خانمه بیماری محسوب میشیم.
درمان دنی خلاص شدن از شر همهمون محسوب میشه.
خیلی مسخره است.
کسی جز ما جون دنی رو حفظ نکرده.
همونطور که گفتم، باید نقشهای بریزیم.
تکون بخورین. برین سالن غذاخوری.
تکون بخورین! کار هر روزت همینه جکسون.
راستی، احیانا نمیدونی از کجا کوکایین گیر بیارم؟
اینقدر بلند نگو. آشغال عوضی.
- این دیگه چه آشغالیه؟ - تکون بخور سالیوان.
- وایستین. این دیگه چه غذای آشغالیه؟ - تکون بخور!
- خیلیخب. - زود باش.
دارم میرم دیگه. یا خدا.
سفارشت رو آوردم.
- جانم؟ - سفارشت رو جور کردم.
گفته بودی بیشتر میخوای. من که گفته بودم ردیفش میکنم.
پشمهام.
چه سریع.
ابزار هنریه؟
با سفارشت فرق داره، ولی در همون حده، مگه نه؟
با مداد شمعی چه گهی بخورم؟
به من ربطی نداره. بکن تو کونت.
ببین، اینها رو نمیخوام، خب؟ مبادلهشون کن.
- پسشون بگیر. - کسی دنبال این چیزها نیست پسر.
حالا حساب کن بیشعور.
مداد شمعی رو حساب کنم؟ دیوانه شدی؟
اذیت نکن پسر. ببین، من کوکایین لازم دارم. کمکم کن. خواهش میکنم.
سربهسرم گذاشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.