Tower

Tower

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Tower 2016 1080p BluRay x264-BRMP en
A Commentary by Motaharehjjj
►motaharehjjj | LiLMeDiA.TV ◄ زیرنویس از:مطهره

Tags

BluRay
x264
1080
Published on: 2017-08-15
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 189 lines.

نیل اسپلس در- رد رورر صحبت میکنه

در محوطه دانشکده تگزاس

این یک هشداره برای شهروندان استین

.از محوطه دانشکده دور بمونید

.از محوطه دانشکده دور بمونید

یک تک تیرانداز در ساختمان دانشکده هست

و قصد شلیک داره

ما امتحان انسان شناسی داشتیم-

برای همین اون روز .زود از کلاس بیرون اومدیم

من و دوست پسرم تام داشتیم قهوه میخوردیم

توی اتاقک چاک در محوطه دانشجویی

.هی،کلیر-

میدونستیم که اگر سریع تر نریم-

و سکه دیگه ای توی مصرف سنج نندازیم

اخطار خواهیم گرفت

.وما دوتا اخطار داشتیم

،فکر میکنم اگر سه تا میگرفتی

دیگه نمیتونستی توی دانشکده پارک کنی

ما یجورایی داشتیم بحث میکردیم-

خوب،اون نگران بود که من

بچه رو به اندازه کافی تقویت نمیکنم

ومن گفتم:"خوب،تام،من امروز "صبح اب پرتقال خوردم

و بعد احساس

.تکون خوردن شدیدی به من دست داد

طوری که انگار قدم .به یک جریان برق گذاشتم

.جوری که انگار دچار برق گرفتگی شدم

----تام گفت !عزیزم-

،به سمت من اومد ...وبعد

چکار میکنی؟- از اونجا بلند شو

!لطفا به دکتر زنگ بزن- .کتابهات رو جمع کن-

!لطفا!کمکمون کن-

من وظیفه رسوندن روزنامه ها- در اطراف دانشکده تگزاس رو داشتم

این بزرگترین خط روزنامه رسانی در استین بود

و همه میخواستن .که اون رو بگیرن

.اون روز پسر خالم هم با من بود

بعضی اوقات اون در روزنامه رسانی .به من کمک میکرد

من قرار نبود اون .روز کار کنم

مسئول همیشگی قرار بود

اون روز از تعطیلات برگرده

حدود ده صبح دفتر روزنامه به من زنگ زد

و پرسید که ایا من میتونم یک روز دیگه کار روزنامه رسانی رو انجام بدم؟

من یا داشتم گزارش- پر میکردم

یا با گوش دادن به رادیو توی غرب کشور

کمی به خودم استراحت میدادم

یکی از شعر هایی که اون روز صبح پخش شد رو یادمه

.که اهنگ"واترلو"بود

بعد از اون روز ...تقریبا احساس میکردم

خوب،خطر بزرگی برای .کسی توی راهه

.اون روز هوا گرم بود-

احتمالا صد درجه بود

من شروع به تحویل روزنامه ها کردم

و من صدایی شنیدم شبیه به ترکیدن چیزی

انگار صدای ترقه بود

روز اول اگوست شروع شد-

مثل یک روز عادی تابستون در استین-تگزاس

و راستش،روزی بود که از جات تکون نمیخوردی

و ما داشتیم سعی میکردیم ...تصمیم بگیریم

خوب،امروز چی رو پوشش میدیم؟

...برج اصلی دانشکده تگزاس

و بعد رادیو - به شماره من زنگ زد

و من سعی میکردم سر .در بیارم که اونا چی میگن

.اما صدا خوب نمیومد

من..نمیتونم...نمیتونم- بفهمم چی دارین میگین

.مدام صداتون قطع میشه

...اون چیزی گفت درباره اینکه- ...44..108-

بالاخره دانشکده تگزاس- رو از بین حرفها رمز گشایی کردم

پس..فقط گفتم که دارم به سمت دانشکده تگزاس میرم

،البته ما رادیو های پلیس رو در سراسر

.اتاق خبر داشتیم

وبعد...طی چند ثانیه-

یک نفر بالای برج ایستاده- و داره تیراندازی میکنه

،به مردم تیراندازی میکنه و دارن افسر هارو به

بهترین نحوی که میتونن به صحنه میفرستن

.اپراتور پلیس- .مایکل هال صحبت میکنه-

همین الان یک تیر اندازی در جلوی برج اتفاق افتاده

من صدای چیزهایی که فکر میکردم دوتا ترقه باشن شنیدم

،و فکر کردم که یکی هنوز از چهار جولای

ترقه هاش رو نگه داشته

.اپراتور پلیس

سلام،دپارتمان زبان انگلیسی .دانشگاه صحبت میکنه

مطمئنیم که یکی اون .بیرون تیر خورده

.یک نفر داره از برج شلیک میکنه

وقتی که شروع شد من سر کلاس شکسپیر بودم

و ما به سمت پنجره های بخش ساختمان انگلیسی دویدیم

ما اونجا ایستاده بودیم و از بالای شونه همدیگه نگاه میکردیم

من متوجه شدم که کسی داشت- از بالای برج شلیک میکرد

،و اینکه اگر من میتونستم اونو ببینم .اون هم میتونست من رو ببینه

.افرادی دارن تیر اندازی میکنن- .یک نفر تیر خورده

. چهار ادم متفاوت

بله خانم - .گزارش شده

اون میگه که چهار نفر اونجا تیر خوردن

،هنگامی که من دویدم پشت یک ماشین صدای تیری که از اسلحه شلیک شد

طوری بود که انگار کنار گوش من شلیک شده

میتونستم صدای کمانه .کردن گلوله رو بشنوم

وقتی که پرسیدم ،کسی تیر خورده یا نه

،شخصی گفت پنج نفر

.از جمله یک پسر کوچولوی روی دوچرخه

وقتی که من تیر خوردم- .ما هر دو افتادیم

.حالت خوب میشه-

.حالت خوب میشه،عزیزم

.حالش خوب میشه

خدای من!چه اتفاقی افتاد؟- .اون تیر خورده-

من اون روز از ساعت هشت و نیم صبح

مشغول به کار در دانشکده تگزاس بودم

توجهم به صسمت دیگه خیابان جمع شد یک گروه کوچیک جمع شده بودن

چه اتفاقی افتاده؟- .به نظر میاد که جنگ باشه

از خیابان رد شدم و فهمیدم که

.یک پسر تیر خورده

خیلی خوب،بیاین خونریزی رو متوقف کنیم

و من خوب من سعی کردم که فوران خون رو متوقف کنم

حالت خوبه؟

.حالت خوب میشه

گزارشاتی رو شنیدم که متوجه شدم مبنی بر تیراندازی هستن

اما نمیتونستم بگم که .از کجا میان

من اصلا نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده

...فکر کنم احساس کردم که انگار بچه

به یک سمت افتاد؟

پس فکر کردم که احتمالا دیگه زنده نیست

میدونین،در ماه هشتم بچه خیلی تکون میخوره

،و بعد از اینکه من تیر خوردم

.بچه دیگه تکون نخورد

.تام؟اون رو صدا زدم

...تام

اما تام هرگز چیز دیگه ای نگفت

میدونین،من-من- فکر کردم- .که دیگه تموم شده

مردای قانون میرسن اونجا و بعد

،معمولا تموم میشه متوجهین؟

و بعد من-من بالاخره متوجه - شدم که داره اتفاقی میافته

.که هرگز ندیده بودم

من فکر کردم--صدها پنجره اون بالا هست

.و صد پلنگ سیاه

.یک انقلاب

و موهای پشت گردنم سیخ شده بودن

. و باید بگم که ترسیدم

. این از من بزرگتر بود

یک نفر بالای برج ایستاده- و داره تیر اندازی میکنه

. به مردم تیر اندازی میکنه

من به مسوول پخش موزیک که سر کارش بود گفتم

بین اهنگ ها کمی اخبار پخش کن و بیارش روی صدای من

و از اونجا به بعد .من به عهدش میگیرم

من سخنرانیم رو همونطور که به سمت برج میرفتم شروع کردم

نیل اسپلس از روور صحبت میکنه

در محوطه دانشکده تگزاس

این یک اخطار برای شهروندان استین هست

از محوطه دانشکده دوری کنید

یک تک تیرانداز در محوطه دانشگاه هست

. و قصد شلیک داره

خوب،من انتظار یک روز- معمولی رو داشتم

و دختر هام رو گذاشته بودم مهد کودک

،همسرم سر کار بود

و شیفتم تا سه بعد از ظهر شروع نمیشد

نگاه دقیقی به فرشهاتون بندازین...-

این جارو برقی هوور تگزاس به محض جارو زدن کثیفی رو شکست میده

این یک بخش خبری مهمه-

یک تک تیرانداز با اسلحه قدرتمند

به جایگاه میز بررسی برج

دانشکده تگزاس رفته

. پس سراغ تلفن رفتم

.اپراتور پلیس- .هی،مارتینز صحبت میکنه

کسی رو نیاز ندارن؟ ببخشید؟-

.و من به ایستگاه زنگ زدم-

.مارتینز صحبت میکنه اونا به کسی نیاز ندارن؟

.کاپیتان مارتینز روی خطه میخواین که بیاد؟

.اوه،بله،اقا

اوه،اون میگه که دوست داره بیاین،اگر که میتونین

خیلی خب،همین الان میام

خیلی خوب،باید برین دانشگاه

بعد به زنم که سرکار بود- زنگ زدم و گفتم

عزیزم،من دارم میرم اونجا

اما نگران نباش چون کارم رو خوب انجام میدم

نمیتونستم دوباره از - خیابون رد بشم

چون متوجه شدم که خودم هم .ممکنه تیر بخورم

.به ساختمان بعدی رفتم

سعی کردم تلفنی پیدا کنم و به همسرم زنگ بزنم

همسرم میدونست که اون ساعت زمان ناهارم بود

و میدونستم که نگران میشه

...پس

میدونستم اگر بتونم خودم رو به برج برسونم

میتونستم با فروشگاه ...و همسرم

.تماس بگیرم

من به دبیرستان استین میرفتم-

و در می سال 66فارغ التحصیل شدم

میخواستم انگلیسی سال اول رو از سر راه بردارم

پس توی تابستون به دانشکده تگزاس رفتم

ما اونروز صبح رفتیم- سر کلاس

و بعد در حین ساعت ناهار

من رفتم تا با جیمز لاو شطرنج بازی کنم

جیمز و من با هم دیگه در ماه می

از دبیرستان استین فارغ التحصیل شده بودیم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left